Qahar Asi

تو چـــه قهار عاصی

تو چـــه قهار عاصی

تو چـــه تو چـه موجود خدايی، تو چه دردی چـه دوايی كه همـــه آيت عشقی كه همه لطف و عطـــايی مگـر از قــــوم بهشتی، مگــــر از شهر حوايی كه سراپای عـــــــزيزی كـــــه مـــراد دل مايی نه كـه معبود زمينی، نه كـــــه آرايشی عــرشی كـــــه در الفاظ نگنجی، كـــــه در انـديشه نيايی دو جهان رحمت عرشی، دو ج...

Pain Of Separation By Qahar Asi

Pain Of Separation By Qahar Asi

Pain Of Separation By Qahar Asi You’re gone, wings and feathers broke and my body burned The pain of your seperation burned me till my bones You’re gone, thirst brought grove Trees caught fire and nests burned Qahar Asi تو رفتی بال و پر فرسوده و جان سوخت غم دوری مرا تا استخوان سوخت تو رف...

Pain Land By Qahar Asi

Pain Land By Qahar Asi

Pain Land By Qahar Asi I have words on lips and pain in my heart I have wet face and sad memory Grief of destruction has nested in me Instead of heart, I have pain land Qahar Asi به لب حرف و به دل فریاد دارم رخِ تر، خاطرِ ناشاد دارم غمی ویرانگری کرده به جانم به جایِ سینه دردآباد دارم قهار عاصی Pain ...

يار ای يار كجا اين همه بی ما رفتن قهار عاصی

يار ای يار كجا اين همه بی ما رفتن قهار عاصی

وقتي كه برادران زجان مي‌گذرند قهار عاصی

وقتي كه برادران زجان مي‌گذرند قهار عاصی

هرشب هوای كـــــــــوچه ی دلدار میكنم قهار عاصی

هرشب هوای كـــــــــوچه ی دلدار میكنم قهار عاصی

نیت کــــــردم ادا ســازم نماز شام گیسویت‌ قهار عاصی

نیت کــــــردم ادا ســازم نماز شام گیسویت‌ قهار عاصی

نیمه شب بود و ساربان بزرگ قهار عاصی

نیمه شب بود و ساربان بزرگ قهار عاصی

من آن موج گرانبارم كـه در دامن نمی گنجم قهار عاصی

من آن موج گرانبارم كـه در دامن نمی گنجم قهار عاصی

گـل نیست ماه نیست دل ماست پارسی قهار عاصی

گـل نیست ماه نیست دل ماست پارسی قهار عاصی

گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی قهار عاصی

گریبان گیر جان خویشم از بسیار تنهایی قهار عاصی

گر فریبد مــــردم چشمم بیــــــاری بـارها قهار عاصی

گر فریبد مــــردم چشمم بیــــــاری بـارها قهار عاصی

گاه دشت گه دريای زر مي بينمت قهار عاصی

گاه دشت گه دريای زر مي بينمت قهار عاصی

کسی از بستر گل های سرخ آواز میخواند قهار عاصی

کسی از بستر گل های سرخ آواز میخواند قهار عاصی

دریای عشق و موج گهرزاست پارسی قهار عاصی

دریای عشق و موج گهرزاست پارسی قهار عاصی

خیــــال مــن یقیــن مــــن قهار عاصی

خیــــال مــن یقیــن مــــن قهار عاصی

خلوتی كـــو كـــه خیالات تو آنجـا ببرم قهار عاصی

خلوتی كـــو كـــه خیالات تو آنجـا ببرم قهار عاصی

تا ژندۀ عـشق حق بر افروختـــه‌ايم قهار عاصی

تا ژندۀ عـشق حق بر افروختـــه‌ايم قهار عاصی

تا دامـــن آفــتاب بر چنـــگ مـــن اســــت قهار عاصی

تا دامـــن آفــتاب بر چنـــگ مـــن اســــت قهار عاصی

به هـــــــوای تازه ماند غزل من و غم من قهار عاصی

به هـــــــوای تازه ماند غزل من و غم من قهار عاصی

بیا ای دل که راه خویش گیرم قهار عاصی

بیا ای دل که راه خویش گیرم قهار عاصی

اين ملت من است که دستان خويش را قهار عاصی

اين ملت من است که دستان خويش را قهار عاصی

با سخن آيينه در آيينه مي پردازمش قهار عاصی

با سخن آيينه در آيينه مي پردازمش قهار عاصی

درخت قهار عاصی

درخت قهار عاصی

درخت جهنمی كه درآن دست های عاشق من درخت آتش را ز پنك نورس گلبته های آزادی چراغ می بندد بهار، خانه ی فردای انتظار منست و نوده نوده ی آن غریق رحمت انفاس لطف بارانیست كه از صداقت عهد تو فصل می گیرد قهار عاصی

گلهای سرخ قهار عاصی

گلهای سرخ قهار عاصی

گلهای سرخ کسی از بستـــر گلهای سرخ آواز مى خـــواند که گويي عاشقی از عشقهايش باز مـــى خواند چه افتــــادست ياران خلــــوت گلخانه پرپر شد مگر بشکسته بالى از پر و پرواز مى خــــواند غزل گل کرده از اندام خــــار و خس بيابان را کسی از جلوه می گويد کسی از ناز مى خواند به آهنگی که در خون مى نشاند خاطر ع...

با یاد چشم های تو قهار عاصی

با یاد چشم های تو قهار عاصی

با یاد چشم های تو با ياد چشـــــم هــای تو گلپوش مي شـــوم نامت به لب چو مي برم آغوش مي شــوم ای آشنـــا خيـــــال تو تا دست مـــــي دهد از خاطرات باغ فــــراموش مي شــــــوم هرکو ز عشق زمزمه آهنگ مــــــي شود در رقص می برايم و در جوش مي شـوم گل مــــي کند جـــــوانيم از تار تار موی وقتی صدای پــــ...

رفتن قهار عاصی

رفتن قهار عاصی

رفتن يار ای يار كجا اين همه بی ما رفتن و چرا اين همه تلخ،اين همه تنها رفتن رسم ياری وبزرگ آينه پنداری نيست رخت برداشتن و يك رهه زين جا رفتن آنقدر ها به گل سرخ نه زيبا آيد ريشه در آب سيه كردن وبالا رفتن تازه افشانده ای گرد سفر از دامانت آي همزاد مخوان قصه فردا رفتن ما و در پای گل سرخ خيالت ماندن تو ...

نمی گنجم قهار عاصی

نمی گنجم قهار عاصی

نمی گنجم من آن موج گرانبارم كـه در دامن نمی گنجم من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم ســـــر و پا رونق آرای دو عالم نقش معنایم بگیریدم بگیریدم كـــــه من در من نمی گنجم من آتشبـــــازی آواز هـــــــای عیـد موعودم مرا فارغ كنید از تن كه من درتن نمی گنجم غبــــــار هیچ گرد ره نیم در چشـم كـس لیكن...

پاييز قهار عاصی

پاييز قهار عاصی

پاييز باز پاييز آمد باز هم دل‌نگران باغم باز در مرز ميان گل و برف منتظر بر ره‌ي آمدن قا فله‌هاي زاغم باز پا ييز آمد بلبلان خانه نشين قمريان قفل به منقار و به بال نه حديثي از رود نه حكا يت‌گري از رسوايي خاطرات خوش باران و بهار موسم تازه‌ي دلگيري را درمن دست در كاران اند از سفرهاي نسيم نوروز از گل لا...

شکایت قهار عاصی

شکایت قهار عاصی

شکایت خلوتی كـــو كـــه خیالات تو آنجـا ببرم دیــــده بربنــــدم و دل را به تماشا ببرم قصه ام را به كـــــدام آیینه فریاد كنم شهر خود را به سر راه كی آباد كنم بار این درد همان خوب كه تنها ببرم جلوه شوخ بهــــــارم كه ز رنگ افتاده مشت امیـــــــدم و در سینه تنگ افتاده آه اگــــر حسرت امروز به فردا ب...

درد قهار عاصی

درد قهار عاصی

درد درد من خاموشيست درد من تنهاييست درد من ويران‌شدن دهكده‌ي خوب منست درد آواره‌گيي بته كن است از سر گريه اگر نامش را از سر ناله اگر نامش را با ز گيري غم و سو داي دل تنگ منست همه آواز منست همه آهنگ منست گريه‌ام از سر سردابه‌ي ده مي‌آيد ناله‌ام بوي شهادت مي‌دهد بوي كا فور وفا بوي تنهايي و عشق با من ...

مادر قهار عاصی

مادر قهار عاصی

مادر ترا هر شام می بینم كه از سوی دیاران غروب از كشتزاران غریب و دور می آیی و با خود دسته ای از خوشه های سبز ناز و بوسه می آری ترا هر شام می بینم كه با دریاچه های مهربان دستان خویش از خوشه های سبز گورستان سرداران دوزخ را بهار، آئینه می بندی ترا هر شام می بینم كه خورشید از فراز شانه هایت جلگه را بدر...

آيينه در آيينه قهار عاصی

آيينه در آيينه قهار عاصی

آيينه در آيينه با سخن، آيينه در آيينه مي پردازمش او تجلا مي نمايد، من غزل ميسازمش با دل تنگ صبورم، با دو چشم عاشقم تا بخواهد مي سرايم، تا بُوَد مينازمش منزلي در پيشرو داريم هر دو يك سفر اوهمي آرد به پايان، من همي آغازمش عشق او گرديده است از چشمهاي من علم من ز رسوايی، به رنگ تازه مي افرازمش او همايي...

رفتی قهار عاصی

رفتی قهار عاصی

رفتی رفتی و کسی نکرد غمخواره گی ات رفتی و کسی ندید بیچاره گی ات ای یار پس از تو دیگران هم رفتند من ماندم و رنج و درد آواره گی ات به عشق خود بسازم پایبندت بپیچم گرد بالای بلندت بگیرم راه دشت و راه دریا دگر نگذارم از پیشم برندت قهار عاصی

نياي برتر قهار عاصی

نياي برتر قهار عاصی

نياي برتر گفت اي نياي برتر! ما را تو خود به خاك سترون سپرده اي ما را تو سال هاست كه از ياد برده اي هان اي نياي برتر! از كودكان خويش بشنو نيايشي اي پاك اي چكاد برين,اي اميد سبز ما سال ها نوازش باران نديده ايم آبي اگر نمانده فرو ريز آتشي ورزان كه از نوازش نوباوگان خويش پرهيز ميكني بر ما مگير خشم ,ميا...

تنهايي قهار عاصی

تنهايي قهار عاصی

تنهايي گريبان گير جان خويشم از بسيار تنهايي سرم مي ريزد امشب از دروديوار تنهايي دلي كه داشتم ديوانه گي هايش ز پا افگند سري تا مي بر آرم مي دهد آزار تنهايي خموشي هاي من در پرده هايش رنگ ميگردد چه ساز روشني دارد به چشم يار تنهايي به هر جمعي كه آواز محبت ميشود بالا خيالي را به خونم مي كند بيدار تنهايي...

غزل من قهار عاصی

غزل من قهار عاصی

غزل من به هـــــــوای تازه ماند غزل من و غم من به خدا ترا رســــــــاند غزل من و غم من همه اش سلام عشق است و كـــلام آشنایی همه نور می فشـــــــاند غزل من و غم من ز ادای مهـــــــربانی به مبـــــاركی رسیده كه به نیمه ره نمـــــــاند غزل من و غم من چو قلندران صــــافی چو برهنه گان صادق دغـــــل و دغ...

ابر نوروزی قهار عاصی

ابر نوروزی قهار عاصی

ابر نوروزی از جلگه نــور و علف با چشمــــه ساران آمـــدی ای ابر نــــوروزی من لـبــــریز باران آمـــــــدی از عشق و ابریشم به من سوغات محمل بسته ای با کــــاروانی یک قلم سبز و بهـــــاران آمــــدی نام خــــدا زین آمـــــدن ای کــــــوتلی ای تهمتن مثل نسیـــــم رحمتـــی بــــر کشتزاران آمــــدی برگ ...

دریــا قهار عاصی

دریــا قهار عاصی

دریــا های دری،ا دریا! سر به سنگ سر ساحل بشکن آخر آبی رۀ بیهوده مزن های دریا، دریا! دامن مادریت را چه فتاد که ز آغوش تو آرام آرام دخترانت همه آواره شدند ماهیانت به سفر های جدایی رفتند های دریا، دریا! باز لب تشنه تر از دیروزی باز هم در عطش تلخ مراد می تپی، می شکنی، می سوزی های دریا، دریا! گفته بودم ...

مــرد قهار عاصی

مــرد قهار عاصی

مــرد بر لب رود شبانگاه تمام ماه يك زمزمه‌ي تنهاييست بر سر كوه سحرگاه مدام آفتاب آيت تكرار شدن درميا ن، چشمه سرويست گدازنده و تلخ درميا ن، سنگ دليست، گفتني دار و خموش جنگل اما مرديست پاي تا سر شاعر سرفراز و عاصي جنگل اما ….. قهار عاصی

بابه نوروزی قهار عاصی

بابه نوروزی قهار عاصی

بابه نوروزی بابه نوروزي پير ! سرزمينم را از ياد مبر! وقتي از اطلس مرجاني خواب جامهء آرامش به تـنـت ميکردي وقتي از باغ سفر ميکردي وقتي از ماهي و مهتاب، از هود قصه مي آوردي وقتي آهنگ بلند از عشق مي نوازي رگ و ريشهء ناجويي را وقتي ميخنديدي وقتي ميرقصيدي بابه نوروزي پير ! سرزمينم را از ياد مبر! سرزميني...

ساربان پیر قهار عاصی

ساربان پیر قهار عاصی

ساربان پیر نیمه شب بود و ساربان پیر پهره میداد کاروانش را کاروان از لجاجت شب دوش دیده میبست ساربانش را ساعتی در گذشت و دستی چند کار آن قوم زار میکردند ساربان خواب و کاروان در خون لحظه ها انتحار میکردند قهار عاصی

نیت کردم ادا سازم قهار عاصی

نیت کردم ادا سازم قهار عاصی

نیت کردم ادا سازم نیت کــــــردم ادا ســازم نماز شام گیسویت‌ پریشان شـــد ز پیشم اقتدای مصحف رویت هــوای سجده‌ های ناتمــــــامی داشتم‌، لیکن‌ فراموشم شدند از جلوه‌ هــای بــاغ ناجویت‌ قیام و قعده‌ام بودی‌، رکوع و سجده‌ام بودی‌ نماز شام را کـــــــردم ادا، پهلو به پهلویت‌ ملک بـود و مقام قدس‌، عاصی...

پدرم قهار عاصی

پدرم قهار عاصی

پدرم پدرم كوه بلنديست آشياني زعقابان لجوجست به پرواز بلند پدرم نا شكنست لنگر آزاديست خا نه‌ي خشم پر آوازه‌ي اجدا د خود است رستم گمناميست پدرم با همه‌ي خونسردي گرگ بسيار شكاريست كه با آوازش از زمستان ميش مي‌زاياند پدرم مزرعه ايست خرم از باد بهاران و جوان از گندم پدرم، كوره‌ي داغ سر افرازي‌هاست شا عر...

فریب چشم قهار عاصی

فریب چشم قهار عاصی

فریب چشم گر فریبد مــــردم چشمم بیــــــاری بـارها از که باید داشت چشـــم مــــردی عیارها خانه بر دوشم قبای خـــــود کجا بر افگنم بر زمینـــــم نیست جایی جز ستیغ دارها کو کجا شد گوهر یکــدانه در بازار عشق جــز متاع قلب ویران در کف غمخوارها در کنار مکر و بازار دغا خر مهــره ماند قدر گــوهـر کس نداند...

آرمان قهار عاصی

آرمان قهار عاصی

آرمان عاشقی خواهم که دل دریای دریا باشدش عشق دست و عشق پای و عشق دنیا باشدش من کسی خواهم که از وسعت نگنجد در کسی یعــــــــنی از هـــــر چیز والا جلوه والا باشدش یک بیــــــــابان گـــرد دریانوش یک آتــــش نقس بی مقامی کـــــــــــش مقر با لای بالا باشدش یک کســـــــــی آبستن فریاد های هــــرکسی یک...

دریای عشق قهار عاصی

دریای عشق قهار عاصی

پارسی دریای عشق و موج گهرزاست پارسی اوج ادب، نــــــوازش دلهاست پارسی در سر زمين عاطفه هـــا محور سخن خـورشيد تابناک و چه زيباست پارسی گستـــــرده در مسير عبور زلال مهــر آهنگ دلنشين غــزلهــــاست پارســــی آنجا که عشق را بنگارند و جـــان دهند قلب سخن قـــــريحۀ يکتاست پارســی گر با من از حرارت ِ د...

ماهتاب قهار عاصی

ماهتاب قهار عاصی

ماهتاب توشب به جلوه شدي دود ماهتاب بر آمد تو لب به خنده گشودي و آفتاب بر آمد تو راه باغ گرفتي هوا هواي طرب شد تو رخ به رود نمودي غريو آب بر آمد تو گل به موي زدي و پرنده ي غم عاشق ترانه اي به لب از بستر گلاب برآمد تو رفتي آتش تنهايي آب كرد وجودم تو آمدي و دل تنگم از عذاب بر آمد قهار عاصی

باغ قهار عاصی

باغ قهار عاصی

باغ اگر به باغ رسيدي و گر ترانه سرايان باغ را ديدي پيام خاطر در خون سوگوار مرا به بلبلان برسان و عشق را به زبان دري زبان درد، زبان حماسه زمزمه كن بگو كه نعره‌ي زنجيريي گلوي مرا كه آفتاب ازش پاره پاره مي‌گردد به پيشواز بهار، به نام سرو ستان به نام جنده‌ي مولاعلي بر افرازند اگر قبيله‌ي درويش و سر فرا...

زنگ صدايت قهار عاصی

زنگ صدايت قهار عاصی

زنگ صدايت مي وزد هردم به گوشم زنگ آرام صدايت مي گريزم سوي تنهايي و مي ميرم برايت اندكي تا دست مي يابم به روزان گذشته بوسه واري مي شکوفم از گريبانم به جايت روزگاري را كه چون مه مي تراويدي به بامم تازه ميسازم، فرامي خوانم از لبخندهايت تا به آيين درختستان پر از ياد تو باشم يك دريچه تا ابد بازاست در دل...

هدهدك قهار عاصی

هدهدك قهار عاصی

هدهدك هدهدك مي‌خواند هدهدك هدهدك رويايي عاشق است از پس پنجره‌هاي فولاد رد خود را به درختان سر گردنه مي‌فهماند هدهدك درد بلندي داد با درختان بلند هدهدك، مثل معشوقه بسيار اميد خسته و كم سخن است از پيامي كه گلوگير وي است بوي ايام جداي آيد هدهدك مي‌داند كـــــــه چه كسي مي‌شنود آوازش؟ چه كسي شرح تواند ...

چنان مبارك قهار عاصی

چنان مبارك قهار عاصی

چنان مبارك چنان مبارك و بي انتها ز خانه برآمد كه درقفاي وي از بام و در ترانه بر آمد چراغ وسوسه يي از بهار راه چمن زد گلي زباغ و تذروي از آشيانه بر آمد نهال نورس شايسته هزار بهشتم چه نا تمام عزيز و چه نازدانه بر آمد خوشا خوشا گل سوري كه با بر آمدن ازخود صداي مردم عاشق بدين بهانه بر آمد قهار عاصی

عشق چیست قهار عاصی

عشق چیست قهار عاصی

عشق چیست دهقان پیر! عشق چیست ؟ عشق ؟ رود باریست که آغازش را ابر های بلند میدانند و انجامش را شاخساران بلند در میان مزرعه ام برگ می بردارد بته کن ! عشق چیست ؟ عشق ؟ یک دهکده است کز سر کوی بلند میتوانش به تماشا بنشست و از آنجا به هوای یک کس سرود آغازید آسیابان ! عشق چیست ؟ عشق ؟ یک پلیست از کمان رستم...

از عشق  قهار عاصی

از عشق قهار عاصی

از عشق از عشق از قامت ديوانه وار او در گرمي تمام جواني تمام جوش با هاي هاي راهبه هاي فرشته بال طبل هزار سر ز جنون كوفتم ولي؛ از سنگساي ناله ي بدرود و بر نگشت از دره از بهار بنان هميشه سبز تا خواستم ترانه بسازم گريستم لوح مزار هيچ سيه پيچه مرگ نيست كز سينه من آه و دريغي نبرده است زخمي نمانده است در ...

دریچه ی من قهار عاصی

دریچه ی من قهار عاصی

دریچه ی من من و دریچه ی من تو و دریچه ی تو ببین كه صبح به دروازه ی كه می كوبد ستاره های پی آورد شام دوشین را ببین كه روز لب بام خانه ی چه كسی سرود زایش فردای سبز دامن را به پیشواز ورود بهار می خواند؟ مرا اگرچه تعلق به هیچ جایت نیست زهر چه بیشتر اما دلم به بی كسی چشمهات می سوزد كه یك بهار گل انتظار ...

معجزه قهار عاصی

معجزه قهار عاصی

معجزه زمين چراغ نزاييد شب كمال نكرد ستاره‌ها به يقين خود آفتاب شدند عروس معجزه‌ي هيچ آستين دگر براي همسريي شهريار اين سامان به پاي آيينه جودي نبست گيسو را كسي به محشر سبزينه‌هاي تشنه شهيد شريك سوختن تلخ آب ! آب! نشد كسي صداي جوان‌ مرگيي علف‌ها را به رود خانه نريخت فقط حضور آهوراي مام هندوكش شراب دا...

براي تو ست قهار عاصی

براي تو ست قهار عاصی

براي تو ست مرا حرفي اگر باشد براي توست هنگامي‌كه مي‌ميري و روح بازوانت را به گندمزار مي‌بخشي براي توست هنگامي‌كه قلبت را براي كرد‌هاي خاره در فرياد مي‌آري مرا شعري اگر باشد براي توست مرا نامي اگر با شد براي توست اي گمنام اي در دور دستي‌هاي تنهايي به هنگامي‌كه حشر مردنت را بته‌ها در سوگ مي‌سوزند و ز...

ستاره‌ي شام قهار عاصی

ستاره‌ي شام قهار عاصی

ستاره‌ي شام قباي مه چو به تن مي‌كند ستاره‌ي شام صلاي بوسه به من مي‌كند، ستاره‌ي شام مدام از نظر عاشقان در غربت به شهر يار و طن مي‌كند ستاره‌ي شام تما م گوشه‌ي ويرانه‌هاي روز مرا به خنده خنده، چمن مي‌كند، ستاره‌ي شام قهار عاصی

وقتي كه قهار عاصی

وقتي كه قهار عاصی

وقتي كه وقتي كه برادران زجان مي‌گذرند مردانه زهفت آسمان مي ‌گــذ رند تابوت عزيزان به سر شانۀ ‌شان فريادي و شيپور زنان مي ‌گذرند *** تا ژندۀ عـشق حق بر افروختـــه‌ايم از مخمل خون به تن كفن ساخته‌ايم ما مفت نه سهم مي‌بريم از خورشيد دامـن دامـــن ســــتاره پرداختــه ‌ايم *** تا دامـــن آفــتاب بر چنــ...

خانه خورشيد قهار عاصی

خانه خورشيد قهار عاصی

خانه خورشيد كودك : ننه جان خانه‌ي خورشيد كجاست مادر: ميل‌ها دور از ينجا لاجوردينه هوايي برسر زمردينه چراغي در بر مهربان دست‌ تر از خاك و پر آوازه تر از عرش يكي كهسار اس نامش اس هندوكش كودك : مادر كوتل سالنگ؟ مادر : آري آري ! مادر هرچه درختاي بلنداس مادر هرچه كه خاكس مادر هرچه كه سنگ اس شير فيروزه ي...