تو چـــه قهار عاصی

تو چـــه تو چـه موجود خدايی، تو چه دردی چـه دوايی كه همـــه آيت عشقی كه همه لطف و عطـــايی مگـر از …

Pain Of Separation By Qahar Asi

Pain Of Separation By Qahar Asi You’re gone, wings and feathers broke and my body burned The pain of your seperation burned …

Pain Land By Qahar Asi

Pain Land By Qahar Asi I have words on lips and pain in my heart I have wet face and sad memory …

درخت قهار عاصی

درخت جهنمی كه درآن دست های عاشق من درخت آتش را ز پنك نورس گلبته های آزادی چراغ می بندد بهار، خانه …

گلهای سرخ قهار عاصی

گلهای سرخ کسی از بستـــر گلهای سرخ آواز مى خـــواند که گويي عاشقی از عشقهايش باز مـــى خواند چه افتــــادست ياران خلــــوت …

رفتن قهار عاصی

رفتن يار ای يار كجا اين همه بی ما رفتن و چرا اين همه تلخ،اين همه تنها رفتن رسم ياری وبزرگ آينه …

نمی گنجم قهار عاصی

نمی گنجم من آن موج گرانبارم كـه در دامن نمی گنجم من آن توفنده خاشاكم كه در گلخن نمی گنجم ســـــر و …

پاييز قهار عاصی

پاييز باز پاييز آمد باز هم دل‌نگران باغم باز در مرز ميان گل و برف منتظر بر ره‌ي آمدن قا فله‌هاي زاغم …

شکایت قهار عاصی

شکایت خلوتی كـــو كـــه خیالات تو آنجـا ببرم دیــــده بربنــــدم و دل را به تماشا ببرم قصه ام را به كـــــدام آیینه …

درد قهار عاصی

درد درد من خاموشيست درد من تنهاييست درد من ويران‌شدن دهكده‌ي خوب منست درد آواره‌گيي بته كن است از سر گريه اگر …

مادر قهار عاصی

مادر ترا هر شام می بینم كه از سوی دیاران غروب از كشتزاران غریب و دور می آیی و با خود دسته …

آيينه در آيينه قهار عاصی

آيينه در آيينه با سخن، آيينه در آيينه مي پردازمش او تجلا مي نمايد، من غزل ميسازمش با دل تنگ صبورم، با …

رفتی قهار عاصی

رفتی رفتی و کسی نکرد غمخواره گی ات رفتی و کسی ندید بیچاره گی ات ای یار پس از تو دیگران هم …

نياي برتر قهار عاصی

نياي برتر گفت اي نياي برتر! ما را تو خود به خاك سترون سپرده اي ما را تو سال هاست كه از …

تنهايي قهار عاصی

تنهايي گريبان گير جان خويشم از بسيار تنهايي سرم مي ريزد امشب از دروديوار تنهايي دلي كه داشتم ديوانه گي هايش ز …

غزل من قهار عاصی

غزل من به هـــــــوای تازه ماند غزل من و غم من به خدا ترا رســــــــاند غزل من و غم من همه اش …

ابر نوروزی قهار عاصی

ابر نوروزی از جلگه نــور و علف با چشمــــه ساران آمـــدی ای ابر نــــوروزی من لـبــــریز باران آمـــــــدی از عشق و ابریشم …

دریــا قهار عاصی

دریــا های دری،ا دریا! سر به سنگ سر ساحل بشکن آخر آبی رۀ بیهوده مزن های دریا، دریا! دامن مادریت را چه …

مــرد قهار عاصی

مــرد بر لب رود شبانگاه تمام ماه يك زمزمه‌ي تنهاييست بر سر كوه سحرگاه مدام آفتاب آيت تكرار شدن درميا ن، چشمه …

بابه نوروزی قهار عاصی

بابه نوروزی بابه نوروزي پير ! سرزمينم را از ياد مبر! وقتي از اطلس مرجاني خواب جامهء آرامش به تـنـت ميکردي وقتي …

ساربان پیر قهار عاصی

ساربان پیر نیمه شب بود و ساربان پیر پهره میداد کاروانش را کاروان از لجاجت شب دوش دیده میبست ساربانش را ساعتی …

نیت کردم ادا سازم قهار عاصی

نیت کردم ادا سازم نیت کــــــردم ادا ســازم نماز شام گیسویت‌ پریشان شـــد ز پیشم اقتدای مصحف رویت هــوای سجده‌ های ناتمــــــامی …

پدرم قهار عاصی

پدرم پدرم كوه بلنديست آشياني زعقابان لجوجست به پرواز بلند پدرم نا شكنست لنگر آزاديست خا نه‌ي خشم پر آوازه‌ي اجدا د …

فریب چشم قهار عاصی

فریب چشم گر فریبد مــــردم چشمم بیــــــاری بـارها از که باید داشت چشـــم مــــردی عیارها خانه بر دوشم قبای خـــــود کجا بر …

آرمان قهار عاصی

آرمان عاشقی خواهم که دل دریای دریا باشدش عشق دست و عشق پای و عشق دنیا باشدش من کسی خواهم که از …

دریای عشق قهار عاصی

پارسی دریای عشق و موج گهرزاست پارسی اوج ادب، نــــــوازش دلهاست پارسی در سر زمين عاطفه هـــا محور سخن خـورشيد تابناک و …

ماهتاب قهار عاصی

ماهتاب توشب به جلوه شدي دود ماهتاب بر آمد تو لب به خنده گشودي و آفتاب بر آمد تو راه باغ گرفتي …

باغ قهار عاصی

باغ اگر به باغ رسيدي و گر ترانه سرايان باغ را ديدي پيام خاطر در خون سوگوار مرا به بلبلان برسان و …

زنگ صدايت قهار عاصی

زنگ صدايت مي وزد هردم به گوشم زنگ آرام صدايت مي گريزم سوي تنهايي و مي ميرم برايت اندكي تا دست مي …

هدهدك قهار عاصی

هدهدك هدهدك مي‌خواند هدهدك هدهدك رويايي عاشق است از پس پنجره‌هاي فولاد رد خود را به درختان سر گردنه مي‌فهماند هدهدك درد …

چنان مبارك قهار عاصی

چنان مبارك چنان مبارك و بي انتها ز خانه برآمد كه درقفاي وي از بام و در ترانه بر آمد چراغ وسوسه …

عشق چیست قهار عاصی

عشق چیست دهقان پیر! عشق چیست ؟ عشق ؟ رود باریست که آغازش را ابر های بلند میدانند و انجامش را شاخساران …

از عشق قهار عاصی

از عشق از عشق از قامت ديوانه وار او در گرمي تمام جواني تمام جوش با هاي هاي راهبه هاي فرشته بال …

معجزه قهار عاصی

معجزه زمين چراغ نزاييد شب كمال نكرد ستاره‌ها به يقين خود آفتاب شدند عروس معجزه‌ي هيچ آستين دگر براي همسريي شهريار اين …

براي تو ست قهار عاصی

براي تو ست مرا حرفي اگر باشد براي توست هنگامي‌كه مي‌ميري و روح بازوانت را به گندمزار مي‌بخشي براي توست هنگامي‌كه قلبت …

ستاره‌ي شام قهار عاصی

ستاره‌ي شام قباي مه چو به تن مي‌كند ستاره‌ي شام صلاي بوسه به من مي‌كند، ستاره‌ي شام مدام از نظر عاشقان در …

وقتي كه قهار عاصی

وقتي كه وقتي كه برادران زجان مي‌گذرند مردانه زهفت آسمان مي ‌گــذ رند تابوت عزيزان به سر شانۀ ‌شان فريادي و شيپور …

خانه خورشيد قهار عاصی

خانه خورشيد كودك : ننه جان خانه‌ي خورشيد كجاست مادر: ميل‌ها دور از ينجا لاجوردينه هوايي برسر زمردينه چراغي در بر مهربان …