ترانه های حکیم عمر خیام

ترانه های حکیم عمر خیام رباعی ۱ هرچند که رنگ و روی زیباست مرا، چون لاله رخ و چو سَرْو بالاست مرا، معلوم نشد که…

Read More..

زندگی نامه حکیم عمر خیام

مقدمه: شاید کمتر کتابی در دنیا مانند مجموعهٔ ترانه‌های خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محکوم گردیده، حلاجی شده، شهرت…

Read More..

رباعیات حکیم عمر خیام

رباعیات حکیم عمر خیام رباعی شمارهٔ ۱ برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه شراب تا…

Read More..

هم دانه امید به خرمن ماند – حکیم عمر خیام

هم دانه امید به خرمن ماند هم باغ و سرای بی تو و من ماند سیم و زر خویش از درمی تا بجوی با دوست…

Read More..

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم – حکیم عمر خیام

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم یا از غم رسوایی و مستی نخورم من می ز برای خوشدلی میخوردم اکنون که تو بر دلم…

Read More..

گر آمدنم به من بُدی نامَدَمی. – حکیم عمر خیام

گر آمدنم به من بُدی، نامَدَمی. ور نیز شدن به من بدی، کی شدمی؟ بِهْ زان نَبُدی که اندرین دیْرِ خراب، نه آمدمی، نه شدمی،…

Read More..

روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد – حکیم عمر خیام

روزی است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد، ابر از رُخِ گزار همی‌شوید گَرْد، بلبل به زبانِ پهلوی با گلِ زرد، فریاد…

Read More..

خاکی که به زیر پای هر نادانی است – حکیم عمر خیام

خاکی که به زیر پای هر نادانی است کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است انگشت وزیر یا سر…

Read More..

جامی است که عقل آفرین میزندش – حکیم عمر خیام

جامی است که عقل آفرین میزندش صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف می‌سازد و باز بر زمین میزندش

Read More..

بر شاخ امید اگر بری یافتمی – حکیم عمر خیام

بر شاخ امید اگر بری یافتمی هم رشته خویش را سری یافتمی تا چند ز تنگنای زندان وجود ای کاش سوی عدم دری یافتمی

Read More..

ای دوست حقیقت شنواز من سخنی – حکیم عمر خیام

ای دوست حقیقت شنواز من سخنی با باده لعل باش و با سیم تنی کانکس که جهان کرد فراغت دارد از سبلت چون تویی و…

Read More..

امروز تو را دسترس فردا نیست – حکیم عمر خیام

امروز تو را دسترس فردا نیست، و اندیشهٔ فردات به جز سودا نیست، ضایع مکن این دم اَر دلت بیدار است، کاین باقیِ عمر را…

Read More..

آرند یکی و دیگری بربایند – حکیم عمر خیام

آرند یکی و دیگری بربایند بر هیچ کسی راز همی نگشایند ما را ز قضا جز این قدر ننمایند پیمانه عمر ما است می‌پیمایند

Read More..

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا – حکیم عمر خیام

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر…

Read More..

گویند هر آن کسان که با پرهیزند – حکیم عمر خیام

گویند هر آن کسان که با پرهیزند زانسان که بمیرند چنان برخیزند ما با می و معشوقه از آنیم مدام باشد که به حشرمان چنان…

Read More..

فصل گل و طرف جویبار و لب کشت – حکیم عمر خیام

فصل گل و طرف جویبار و لب کشت با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت پیش آر قدح که باده نوشان صبوح آسوده…

Read More..

در گوش دلم گفت فلک پنهانی – حکیم عمر خیام

در گوش دلم گفت فلک پنهانی حکمی که قضا بود ز من میدانی در گردش خویش اگر مرا دست بدی خود را برهاندمی ز سرگردانی

Read More..

چون عمر به سر رسد چه بغداد چه بلخ – حکیم عمر خیام

چون عمر به سر رسد، چه بغداد چه بلخ، پیمانه چو پر شود، چه شیرین و چه تلخ؛ خوش باش که بعد از من و…

Read More..

تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی – حکیم عمر خیام

تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی مشکل چه یکی چه صد هزار ای ساقی خاکیم همه چنگ بساز ای ساقی بادیم همه باده…

Read More..

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت – حکیم عمر خیام

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی…

Read More..

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود – حکیم عمر خیام

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زما و نی‌نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل زین پس چو…

Read More..

افسوس که بیفایده فرسوده شدیم – حکیم عمر خیام

افسوس که بیفایده فرسوده شدیم، وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم؛ دردا و ندامتا که تا چشم زدیم، نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!

Read More..

یاران به موافقت چو دیدار کنید – حکیم عمر خیام

یاران به موافقت چو دیدار کنید، باید که زِ دوست یاد بسیار کنید؛ چون بادهٔ خوشگوار نوشید به هم، نوبت چو به ما رسد نگونسار…

Read More..

می خوردن و گرد نیکوان گردیدن – حکیم عمر خیام

می خوردن و گرد نیکوان گردیدن به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود پس روی بهشت کس نخواهد دیدن

Read More..

گرچه غم و رنج من درازی دارد – حکیم عمر خیام

گرچه غم و رنج من درازی دارد عیش و طرب تو سرفرازی دارد بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک در پرده هزار گونه…

Read More..

ساقی غمِ من بلند‌آوازه شده‌است – حکیم عمر خیام

ساقی غمِ من بلند‌آوازه شده‌است، سرمستیِ من برون ز اندازه شده‌است؛ با مویِ سپیدْ سرخوشم کز میِ تو؛ پیرانه‌سرم بهارِ دل تازه شده‌است.

Read More..

در دایره سپهر ناپیدا غور – حکیم عمر خیام

در دایره سپهر ناپیدا غور جامی‌ست که جمله را چشانند بدور نوبت چو به دور تو رسد آه مکن می نوش به خوشدلی که دور…

Read More..

چون حاصل آدمی در این شورستان – حکیم عمر خیام

چون حاصل آدمی در این شورستان جز خوردن غصه نیست تا کندن جان خرم دل آنکه زین جهان زود برفت و آسوده کسی که خود…

Read More..

برخیز و مخور غمِ جهانِ گُذران – حکیم عمر خیام

برخیز و مخور غمِ جهانِ گُذران، خوش باش و دمی به شادمانی گذران در طَبْعِ جهان اگر وفایی بودی، نوبت به تو خود نیامدی از…

Read More..

این اهل قبور خاک گشتند و غبار – حکیم عمر خیام

این اهل قبور خاک گشتند و غبار هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار آه این چه شراب است که تا روز شمار بیخود شده…

Read More..

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی – حکیم عمر خیام

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی معذوری اگر در طلبش میکوشی باقی همه رایگان نیرزد هشدار تا عمر گرانبها بدان نفروشی

Read More..

از جرم گل سیاه تا اوج زحل – حکیم عمر خیام

از جرم گل سیاه تا اوج زحل کردم همه مشکلات کلی را حل بگشادم بندهای مشکل به حیل هر بند گشاده شد بجز بند اجل

Read More..

هرگز دل من ز علم محروم نشد – حکیم عمر خیام

هرگز دل من ز علم محروم نشد کم ماند ز اسرار که معلوم نشد هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد…

Read More..

من ظاهرِ نیستی و هستی دانم – حکیم عمر خیام

من ظاهرِ نیستی و هستی دانم، من باطنِ هر فراز و پستی دانم؛ با این‌همه از دانشِ خود شَرْمَم باد، گر مرتبه‌ای وَرایِ مستی دانم.

Read More..

گر آمدنم بخود بدی نامدمی – حکیم عمر خیام

گر آمدنم بخود بدی نامدمی ور نیز شدن بمن بدی کی شدمی به زان نبدی که اندر این دیر خراب نه آمدمی نه شدمی نه…

Read More..

دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد – حکیم عمر خیام

دیدم به سرِ عمارتی مردی فرد، کاو گِل به لگد می‌زد و خوارش می‌کرد، وان گِل به زبانِ حال با او می‌گفت ساکن، که چو…

Read More..

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست – حکیم عمر خیام

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست بهرچه هست نقصان و شکست انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که…

Read More..

تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه؛ – حکیم عمر خیام

تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه؛ وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه، پر کن قدح باده، که معلوم نیست کاین دم…

Read More..

بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی – حکیم عمر خیام

بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی سرمست بدم که کردم این عیاشی با من به زبان حال می‌گفت سبو من چون تو بدم تو نیز…

Read More..

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم – حکیم عمر خیام

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم، وین یک‌دمِ عمر را غنیمت شمریم؛ فردا که ازین دیْر کُهَن درگذریم؛ با هفت‌هزارسالگان سربه‌سریم.

Read More..

امروز که نوبت جوانی من است – حکیم عمر خیام

امروز که نوبت جوانی من است، می نوشم از آن‌که کامرانی من است؛ عیبم مکنید. گرچه تلخ است خوش است، تلخ است، از آن‌که زندگانی…

Read More..

اجزای پیاله‌ای که درهم پیوست – حکیم عمر خیام

اجزای پیاله‌ای که درهم پیوست، بشکستنِ آن روا نمی‌دارد مست، چندین سر و ساقِ نازنین و کفِ دست، از مِهرِ که پیوست و به کینِ…

Read More..

هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری – حکیم عمر خیام

هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاری تا چند کنی بر گل مردم خواری انگشت فریدون و کف کیخسرو بر چرخ نهاده ای چه می‌پنداری

Read More..

گویند که دوزخی بُوَد عاشق و مست – حکیم عمر خیام

گویند که دوزخی بُوَد عاشق و مست، قولی است خلاف، دل در آن نتوان بست، گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود، فردا باشد بهشت…

Read More..

فردا علم نفاق طی خواهم‌کرد – حکیم عمر خیام

فردا علم نفاق طی خواهم‌کرد، با موی سپید قصد می‌خواهم‌کرد، پیمانهٔ عمر من به هفتاد رسید، این دم نکنم نشاط، کی خواهم‌ کرد؟

Read More..

در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی – حکیم عمر خیام

در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی حُکمی که قضا بُوَد ز من می‌دانی؟ در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی، خود را برهاندمی ز سر…

Read More..

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ – حکیم عمر خیام

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ می نوش که بعد از من…

Read More..

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم – حکیم عمر خیام

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما…

Read More..

این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست – حکیم عمر خیام

این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست از دیدهٔ شاهیست و دل دستوریست هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست از عارض مستی و لب مستوریست

Read More..

ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی – حکیم عمر خیام

ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی وز هفت و چهار دایم اندر تفتی می خور که هزار بار بیشت گفتم باز آمدنت نیست چو رفتی…

Read More..

اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من – حکیم عمر خیام

اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من، وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نه من؛ هست از پس پرده گفت‌وگوی من و…

Read More..

یک جرعه می ز ملک کاووس به است – حکیم عمر خیام

یک جرعه می ز ملک کاووس به است از تخت قباد و ملکت طوس به است هر ناله که رندی به سحرگاه زند از طاعت…

Read More..

می خوردن و شاد بودن آیین منست – حکیم عمر خیام

می خوردن و شاد بودن آیین منست فارغ بودن ز کفر و دین دین منست گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتا دل خرم…

Read More..

گر یک نفست ز زندگانی گذرد – حکیم عمر خیام

گر یک نفست ز زندگانی گذرد مگذار که جز به شادمانی گذرد هشدار که سرمایه سودای جهان عمرست چنان کش گذرانی گذرد

Read More..

زان کوزهٔ میْ که نیست در وی ضرری – حکیم عمر خیام

زان کوزهٔ میْ که نیست در وی ضرری، پُر کن قَدَحی بخور، به من دِهْ دگری، زان پیشتر ای پسر که دررَهْگُذری، خاک من و…

Read More..

در پرده اسرار کسی را ره نیست – حکیم عمر خیام

در پرده اسرار کسی را ره نیست زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست می خور که چنین فسانه‌ها…

Read More..

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست – حکیم عمر خیام

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخیز و بجام باده کن عزم درست کاین سبزه که امروز تماشاگه توست فردا همه از خاک تو…

Read More..

برخیز و مخور غم جهان گذران – حکیم عمر خیام

برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران در طبع جهان اگر وفایی بودی نوبت بتو خود نیامدی از دگران

Read More..

ای‌کاش که جای آرمیدن بودی – حکیم عمر خیام

ای‌کاش که جای آرمیدن بودی، یا این رَهِ دور را رسیدن بودی؛ کاش از پیِ صد هزار سال از دل خاک، چون سبزه امید بر…

Read More..

آن قصر که جمشید در او جام گرفت – حکیم عمر خیام

آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور…

Read More..