ما را به سرای وصل خویش آری تو – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ما را به سرای وصل خویش آری تو بر ما ز لب لعل شکر باری تو پس پرده ز روی خویش برداری تو عاشق نشویم،…

Read More..

شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت بر آتش غم خنده‌زنان شاد بسوخت من بندهٔ شمعم، که ز بهر دل خلق ببرید ز شیرین…

Read More..

دستارچه را دست تو در می‌باید – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دستارچه را دست تو در می‌باید از چشم من و لب تو تر می‌باید نتوان که چو دستارچه دستت بوسم زیراکه به دستارچه زر می‌باید

Read More..

تا کی ستم سپهر جافی بینم؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

تا کی ستم سپهر جافی بینم؟ وین دور مخالف منافی بینم؟ برخیز و روان در لب صافی بنگر تا سرو روان در لب صافی بینم

Read More..

ای روی تو انگشت نمایی از حسن – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای روی تو انگشت نمایی از حسن بالای چو سرو تو بلایی از حسن زیبنده تر از قد تو گیتی نبرید بر قد بلند تو…

Read More..

ابر آن نکند که این جلب زن کردست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ابر آن نکند که این جلب زن کردست ببر آن نکند که این جلب زن کردست بنیاد مسلمانی ازو گشت خراب گبر آن نکند که…

Read More..

یک روز دیار یار بگذارم و رو – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

یک روز دیار یار بگذارم و رو زین منزل غصه رخت بردارم و رو این مایه خیال او، که در چشم منست با اشک ز…

Read More..

گل بار دگر لاف صفا خواهد زد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

گل بار دگر لاف صفا خواهد زد در عهد رخت دم از وفا خواهد زد رویت سر برگ گل ندارد، لیکن زلف تو بنفشه را…

Read More..

زلف تو، اگر فزود، اگر کاست خوشست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

زلف تو، اگر فزود، اگر کاست خوشست قد تو اگر نشست، اگر خاست خوشست پیوسته حدیث قامتت میگویم زیراکه مرا با سخن راست خوشست

Read More..

داریم ز قدت گلها راست همه – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

داریم ز قدت گلها راست همه دل ماندگیی چند که برجاست همه آن نیز که امروز ز ما کردی یاد تاثیر دعای سحر ماست همه

Read More..

بر ما ستم او چه گذرها که نکرد؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

بر ما ستم او چه گذرها که نکرد؟ در دل غم عشقش چه اثرها که نکرد؟ با تیر غمش به هیچ سر سود نداشت ورنه…

Read More..

ای خرمن ماه خوشه‌چین رخ تو – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای خرمن ماه خوشه‌چین رخ تو خوبی همه در زیر نگین رخ تو خورشید، که پای بر سر چرخ نهاد بوسید هزار پی زمین رخ…

Read More..

هر دم لحد تنگ بگرید بر من – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

هر دم لحد تنگ بگرید بر من وین خاک به صد رنگ بگرید بر من بر سنگ نویسید به زاری حالم تا بشنود و سنگ…

Read More..

کس لاف غم تو، ای پریوش، نزدست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

کس لاف غم تو، ای پریوش، نزدست تا در دل او مهر تو آتش نزدست از طرهٔ طیرهٔ تو مشک ختنی عمریست که هرگز نفسی…

Read More..

دی باد صبا ز خاک بر داشت سرم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دی باد صبا ز خاک بر داشت سرم آن نامه بیاورد و بر افراشت سرم گفتم که ببوسم و نهم بر سینه خود دیده رها…

Read More..

چون دوستی روی تو ورزم به نیاز – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

چون دوستی روی تو ورزم به نیاز مگذار به دست دشمن دونم باز گر سوختنیست جان من هم تو بسوز ور ساختنیست کار من هم…

Read More..

ای مهر تو از جهان پذیرفتهٔ من – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای مهر تو از جهان پذیرفتهٔ من مشتاق تو این دیدهٔ ناخفتهٔ من هر چند جهان ز گفتهٔ من پر شد اکنون به کمال میرسد…

Read More..

اقبال سعادت به ازینت بودی – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

اقبال سعادت به ازینت بودی گر لذت علم و درد دینت بودی گردون بستی به گوش داریت کمر گر گوش به هر گوشه نشینت بودی

Read More..

ما پرتو عکس نور مشکات توییم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ما پرتو عکس نور مشکات توییم پروانهٔ شمع صفت و ذات توییم هستیم ولی بی‌رخ چون خورشیدت پیدانشویم، از آنکه ذرات توییم

Read More..

شمع از دل سوزنده خبر خواهد داد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

شمع از دل سوزنده خبر خواهد داد وین آتش اندرون به در خواهد داد زین سان که زبان دراز کردست امشب می‌بینم سر به باد…

Read More..

دستارچه حسنی و جمالی دارد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دستارچه حسنی و جمالی دارد وز نقش و نگار خط و خالی دارد با آن همه زر، اگر خیال تو پزد انصاف، که بیهوده خیالی…

Read More..

تا کی ز میان؟ کناره سویی گیریم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

تا کی ز میان؟ کناره سویی گیریم برخیز که راه جست و جویی گیریم در سایهٔ زهد سرد بودن تا چند؟ وقتست که آفتاب رویی…

Read More..

ای شیخ، گران جان چو تنندی منشین – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای شیخ، گران جان چو تنندی منشین زین آب روان بگیر پندی، منشین چون مست شدی از می صافی به قرق بر جان حریفان چو…

Read More..

آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای بر صحن سرایت به سر آمد، نه به پای چندان که به گرد خویش بر…

Read More..

یاران، خرد خوار و خجل نیست پدید – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

یاران، خرد خوار و خجل نیست پدید آن رسم شناس آب و گل نیست پدید در دایرهٔ عشق برون یک نقطه می‌بینم و در عالم…

Read More..

گفتم که مکش مرا به غم، گفت به چشم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

گفتم که مکش مرا به غم، گفت به چشم زین بیش مکن جور و ستم، گفت به چشم گفتم که مگوی راز من با چشمت…

Read More..

زلف تو ز بالای تو مهجور نشد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

زلف تو ز بالای تو مهجور نشد جز در پی قامت تو، ای حور، نشد با این همه آرزو که در سر دارد بنگر که…

Read More..

خواهم که لب باده پرستت بوسم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

خواهم که لب باده پرستت بوسم و آن عارض خوب و چشم مستت بوسم صد نقش چو دستارچه بر آب زدم باشد که چو دستارچه…

Read More..

بر سبزه نشست می‌پرستان چه خوشست! – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

بر سبزه نشست می‌پرستان چه خوشست! بر گل نفس هزاردستان چه خوشست! ای گشته به اسم هوشیاری مغرور تو کی دانی که عیش مستان چه…

Read More..

ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ وین خواجگی و میری و شاهی همه هیچ آن دمدمه و غلغل و آوازه و بانگ…

Read More..

هر چیز که در دو کون جز روی تو بود – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

هر چیز که در دو کون جز روی تو بود عکس تو و یا رنگ تو، یا بوی تو بود لاف پر پیران جهان گردیده…

Read More..

کی ماه به حسن چون تو والا باشد؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

کی ماه به حسن چون تو والا باشد؟ یا چون سخنت لل لالا باشد؟ گر زیر فلک به راستی چون بالات گویند که هست؛ زیر…

Read More..

دلها همه از شرح جمالت مستند – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دلها همه از شرح جمالت مستند نادیده ترا به مهر پیمان بستند گر بگشایی دو زلف جانها بردند ور بنمایی دو رخ ز غمها رستند

Read More..

چون دوست نماند دل و جانیم همه – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

چون دوست نماند دل و جانیم همه چون تن برود روح و روانیم همه گر هیچ ندانیم برآییم به هیچ عین همه‌ایم، اگر بداینم همه

Read More..

ای ماه، غمت جامهٔ دل در خون برد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای ماه، غمت جامهٔ دل در خون برد نادیده ترا رخت دل ما چون برد؟ آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا خال لب خوبان…

Read More..

آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر و آن خط چو سبزهٔ بهاری بنگر بر گرد دهان همچو انگشتریش زنگی بچه را سواد کاری بنگر

Read More..

ما پرتو جوهر روانیم و خرد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ما پرتو جوهر روانیم و خرد نی نی، که به ذات محض جانیم و خرد چون مرگ آید فرشته گردیم و سروش چون جسم برفت…

Read More..

شاهی ز غلام خویش یاد آوردست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

شاهی ز غلام خویش یاد آوردست ما را به سلام خویش یاد آوردست نشگفت که نام ما بلندی گیرد ما را چو به نام خویش…

Read More..

دست به نگار تو مرا کشت دگر – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دست به نگار تو مرا کشت دگر آه! ار نشود وصل توام پشت دگر نقشی عجبست بر دو دستت تا خود حرف که گرفته‌ای در…

Read More..

تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟ جانم ز غم تو در عنایی باشد؟ یک روز به زلف تو در آویزم زود آخر سر…

Read More..

ای راه خلل ز چار قسمت بسته – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای راه خلل ز چار قسمت بسته داننده ز روح نقش جسمت بسته صندوق طلسم را همی مانی تو صد گنج گشاده در طلسمت بسته

Read More..

از دست تو راضیم به آزردن خود – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

از دست تو راضیم به آزردن خود در عشق تو قانعم به خون خوردن خود گویی که ببینم آن دو دست به نگار مانند دو…

Read More..

یارب، تو بدین قوت سهلی که مراست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

یارب، تو بدین قوت سهلی که مراست وین کوتهی مدت مهلی که مراست حسن عمل از من چه توقع داری؟ با عیب قدیم و ظلم…

Read More..

گفتم که لبت، گفت شکر می‌گویی – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

گفتم که لبت، گفت شکر می‌گویی گفتم که رخت، گفت قمر می‌گویی گفتم که شنیدم که دهانی داری گفتا که ز دیده گو، اگر می‌گویی

Read More..

زر در قدمت ریزم و حیفم ناید – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

زر در قدمت ریزم و حیفم ناید تر در قدمت ریزم و حیفم ناید گر دل طلبی، خون کنم و از ره چشم سر در…

Read More..

خالی،که لبت همی بباراید ازو – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

خالی،که لبت همی بباراید ازو خالیست سیه که شمک میزاید ازو صد تنگ شکر خورد ز پهلوی رخت ترسم که دهان تو به تنگ آید…

Read More..

بر گل چو نسیم سحری سود قدم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

بر گل چو نسیم سحری سود قدم پوشیده نقاب غنچه بربود بدم بر شاخ چو بو برد که گل برگی خاست دی گربهٔ بید پنجه…

Read More..

ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست نابوده زبود این و آن هیچ به دست از من طلب هیچ نمیباید کرد زیرا…

Read More..

نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن نی از تو به عمرها وصالی ممکن دیدار تو ممکنست و وصل تو محال انصاف که اینست…

Read More..

کردند دگر نگاربندان از ناز – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

کردند دگر نگاربندان از ناز در دست تو دستوانه از مشک طراز تا کیست که خواهیش به دستان کشتن؟ یا چیست که بر دست همی…

Read More..

دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی کم با تو زنم، که یار دیرینه تویی در عیش قدیم، ار قدمی خواهم زد هم با…

Read More..

چون خیل غم تو در دل ریش آید – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

چون خیل غم تو در دل ریش آید بر سینه ز درد و غصه صد نیش آید خونریز غمت چو مرد میدان طلبد جز دیده…

Read More..

ای ماه، ز پیوستن من عار مدار – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای ماه، ز پیوستن من عار مدار پیوسته مرا به هجر بیدار مدار بر من، که فدای تو کنم جان عزیز خواری مپسند و این…

Read More..

اقبال تمام پاک دینان دارند – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

اقبال تمام پاک دینان دارند آنان طلبند، لیک اینان دارند خرسندی و عافیت نهانی گنجیست وین گنج نهان گوشه نشینان دارند

Read More..

لعلت که پر از گوهر ناسفت آمد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

لعلت که پر از گوهر ناسفت آمد چون طاق دو ابروی تو بی‌جفت آمد من عشق ترا نهفته بودم در دل چون کار به جان…

Read More..

شطرنج تو ما را به شط رنج سپرد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

شطرنج تو ما را به شط رنج سپرد لجلاج لجاج با تو نتواند برد اسبی که تو از رقعه ربودی و فشرد از دست تو…

Read More..

در عشق تو از سر بنهادم هستی – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

در عشق تو از سر بنهادم هستی زین پس من و شوریدگی و سرمستی با روی تو حالی و حدیثی که مراست در نامه نبشتم…

Read More..

تا چند گریزم و به نازم خوانی؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

تا چند گریزم و به نازم خوانی؟ من فاش گریزم و به رازم خوانی بس دست خجالت چو مگس بر سر خود خواهم زدن آن…

Read More..

ای ذکر تو بر زبان ساهی مشکل – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای ذکر تو بر زبان ساهی مشکل درک تو ز فهم متناهی مشکل دانیم که ماهی تو به خوبی، لیکن آن ماه که دیدنش کماهی…

Read More..

یارب، جبروت پادشاهیت که دید؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

یارب، جبروت پادشاهیت که دید؟ کنه کرم نامتناهیت که دید؟ هر چند که واصلان به بیداری و خواب گفتند که دیدیم، کماهیت که دید؟

Read More..