هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد عشقت از صومعه و مدرسه بیزارم کرد خاطرم را ز حدیث دو جهان باز آورد لب لعل تو به یک…

Read More..

هر چند به کوی او دیرست که پی بردم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

هر چند به کوی او دیرست که پی بردم بسیار بگردیدم تا راه بوی بردم تا خلق ندانندم وز چشم نرانندم صد بار سر خود…

Read More..

نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اند زلف و رخت ز نسترن و لاله رسته‌اند چشمان ناتوان تو، از بس خمار و خواب گویی…

Read More..

من چه گویم جفا و جنگ ترا؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

من چه گویم جفا و جنگ ترا؟ جرم رهوار و عذر لنگ ترا؟ ز دل و جان نشانه ساخته‌ام ناوک چشم شوخ شنگ ترا ای…

Read More..

مرا سر بلندی ز سودای اوست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

مرا سر بلندی ز سودای اوست سری دوست دارم که در پای اوست مزاج دلم گرم از آن می‌شود که بر مهر روی دلارای اوست…

Read More..

گفتی ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

گفتی ز عشق بازی کاری نمی‌گشاید تدبیر ما چه باشد؟ کار آن چنان که باید از بند اگر کسی را کاری گشاد روزی باری ز…

Read More..

گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟ ور به وصلش شادمان گردید غم‌خواری چه شد؟ عاشقی گر کامیاب آمد ز معشوقی…

Read More..

فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟ ز کوی عافیت افتاده‌ام بدر، چه کنم؟ به دل کنند صبوری چو کار سخت شود دلم نماند، ز…

Read More..

عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟ قصهٔ غصه این بی‌سر و پا گوش کنی؟ پادشاهی تو، ازین عیب نباشد که دمی حال درویش…

Read More..

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ…

Read More..

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت که دل تنگم ز سودای دهان کوچک تنگت از آن چون مهر زر دایم فرو بستست…

Read More..

روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم در خویش زنم آتش و مردانه بسوزم چون با من بیگانه غمش را سر خویشست با خویش در…

Read More..

دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی گر رخ نمودی ترک ما «بعداللتیا واللتی» می‌زیبد او را سلطنت، زیرا که پیش درگهش…

Read More..

دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی ز پایان و غایت چه دیدی؟ بگوی ازین چار لشکر چه داری؟ بیار و زان هفت آیت چه دیدی؟…

Read More..

درد سری می‌دهیم باد صبا را – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

درد سری می‌دهیم باد صبا را تا برساند به دوست قصهٔ ما را برسر کویش گذر کند به تانی با لب لعلش سخن کند به…

Read More..

خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای تا چه کردم که مرا از نظر انداخته‌ای؟ هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی خویش را نیک…

Read More..

چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

چو دل نمی‌دهد از کوی دوست برگشتن ضرورتست در آن آستان به سر گشتن من از برای چنان آفتاب رخساری چو سایه عار ندارم ز…

Read More..

جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند نقل منه، که او دگر کم سخن علف کند اشتر من به ناخوشی سر ننهد…

Read More..

ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ترا می‌زیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری که عنبر بر بیاض سیم و سنبل بر سمن داری چو گفتم عاشقم، بر تو،…

Read More..

پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟ که من به کام رسم زان لب چو نوش امشب کشیده‌ایم بسی‌بار چرخ، وقت آمد که چرخ…

Read More..

به ذکر تو من شادمانی کنم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

به ذکر تو من شادمانی کنم به یاد لبت کامرانی کنم منت عاشق و عاشقت را رقیب که هم گرگم و هم شبانی کنم به…

Read More..

بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی دلبر کافرم از چادر کافوری روی کرده هر هفت سر هفته و گرمابه زده…

Read More..

باد بهار می‌دمد و من ز یار دور – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

باد بهار می‌دمد و من ز یار دور با غم نشسته دایم و از غمگسار دور آنرا که در کنار به خون پروریده‌ایم خون در…

Read More..

ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟ مثل تو نمی‌یابم، آخر به چه مانی خود؟ هر کس که تو می‌بینی حالی بتو…

Read More..

ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو چون جانت اوست، تن زن و دل برمگیر ازو آن دوست گر به تیر کند قصد دشمنی…

Read More..

او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد ورنه هم بر گریهای زار من بخشیده باشد نی، چه باک از نالهٔ من لاله‌رویی را؟ که صد…

Read More..

آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم شد خار دلم، گر چه گل انگاشته بودم خون جگرم خورد و بلای دل من شد یاری…

Read More..

از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیک‌تر ور یار دلداری دهد خود چون بود زان نیک‌تر؟ شد باغ پرینگی دگر، هر برگی از…

Read More..

یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر بعد از آن یادم نکردی، یاد می‌دار، ای پسر نیک بد حالم ز دست هجر…

Read More..

هر نقش که پیش آید گویم مگر او باشد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

هر نقش که پیش آید گویم مگر او باشد چون او برود، گویم آن دگر او باشد بی‌او نبود هرگز چیزی که شود زایل زیرا…

Read More..

نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده ز سوز و آه خود بسیار سرد و گرمها دیده طریق جان‌گذاری را ز راه شوق واجسته…

Read More..

نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل او همی سوزدت از عشق و تو می‌ساز ای دل اگرت میل به خورشید رخش خواهد بود…

Read More..

مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب که نمی‌شکیبد از تو دل بی‌قرارم امشب ز طرب نماند باقی، که مرا تو هم وثاقی چو…

Read More..

ماهی، که لبش بجای جانست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ماهی، که لبش بجای جانست گر ناز کند،به جای آن است از چشم دلم نمی‌شود دور هر چند ز چشم سرنهانست گر در طلبت هزار…

Read More..

گر وصل آن نگار میسر شود مرا – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

گر وصل آن نگار میسر شود مرا از عمر باک نیست، که در سر شود مرا تسخیر روی او به دعا می‌کند دلم تا آفتاب…

Read More..

کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟ یا رخ که از فراق تو چون زر نمی‌شود؟ زان طره باد نیست که نگرفت بوی مشک…

Read More..

عمر که بی‌او گذشت، ذوق ندیدیم ازو – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

عمر که بی‌او گذشت، ذوق ندیدیم ازو دل بر شادی نخورد، تا ببریدیم ازو دست تمنای ما شاخ امیدی نشاند لیک به هنگام کار میوه…

Read More..

صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

صبری کنیم تا ستم او چه می‌کند؟ با این دل شکسته غم او چه می‌کند؟ هر کس علاج درد دلی می‌کنند و ما دم در…

Read More..

سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید دل ریش من بکاوی همه درد و غم برآید تو ازآن سخن که گویی و از…

Read More..

ز ما بودی، جدا بودن روا نیست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ز ما بودی، جدا بودن روا نیست یکی گفتی، دویی کردن سزا نیست وجود خود ز ما خالی مپندار که نقش از نقشبند خود جدا…

Read More..

رخت دل بدزدد نهان شود – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

رخت دل بدزدد نهان شود دلم بر تو زین بد گمان شود چو زلف تو جستم کمند شد گر ابروت جویم کمان شود به وصل…

Read More..

دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دلی می‌باید اندر عشق جان را وقف غم کرده میان عالمی خود را به رسوایی علم کرده جفای دلبری هر روز کارش بر هم آشفته…

Read More..

دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم مرا گویی سر خود گیر و پایم بسته‌ای محکم عظیم…

Read More..

در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود راه ترا هزار و دو منزل یکی شود زین آب و گل گذر کن و مشنو…

Read More..

حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم یا خود از پیش حکیمان توانا پرسیم چه طلسمست درین گنج و چه رسمست او را یا…

Read More..

چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت که به یک دیدن او از دلم آرام برفت چه سخن کرد به چشم و…

Read More..

تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟ سپر جور تو با خویش ندارم، چه کنم؟ خلق گویند که ترکش کن و عهدش بشکن ای…

Read More..

تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت باور مکن که هیچ دلی گرد هوش گشت برخاستی که زهر جدایی دهی بما بنشین، که آن به…

Read More..

بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم که بوی دوست می‌آرد نسیم باد نوروزم به عشقم سرزنش کردی ،ببین آن روی…

Read More..

به پیمانی نمی‌پویی، به پیوندی نمی‌پایی – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

به پیمانی نمی‌پویی، به پیوندی نمی‌پایی دلم ز اندیشه خون کردی که بس مشکل معمایی! ز صد شهرت خبر دادند و چون رفتم نه در…

Read More..

ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده دلم را قرعهٔ عشق و هوس بر نامت افتاده ز هر سو فتنه‌ای برخاست در ایام…

Read More..

این همه پروانها، سوخته از چپ و راست – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

این همه پروانها، سوخته از چپ و راست شمع شب ما بود، راه شبستان کجاست؟ شحنه اگر دوست بود، این همه بیداد چیست؟ وین همه…

Read More..

ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس زارم، او را ز من شیفتهٔ زار بپرس پرسش دل چو به زلفش برسانی، پس از آن…

Read More..

ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم از نوش دهان تو چندین چه زنی نیشم؟ گر زانکه سری دارم در پای تو، ای دلبر کس را…

Read More..

آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند یا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند مثل زر خالص برون…

Read More..

اگر گوش بر دشمنانت نباشد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

اگر گوش بر دشمنانت نباشد لب من دمی بی‌دهانت نباشد ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن چه سودست ازین‌ها؟ چو آنت نباشد نشینی تو…

Read More..

یا بپوش آن روی زیبا در نقاب – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

یا بپوش آن روی زیبا در نقاب یا دگر بیرون مرو چون آفتاب بند کن زلف جهان آشوب را گر نمی‌خواهی جهانی را خراب رنج…

Read More..

هر کس که در محبت او دم برآورد – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

هر کس که در محبت او دم برآورد پای دل از کمند بلاکم برآورد خون جگر به حلق رسیدست وز هره نه دل را، که…

Read More..

نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟ – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

نمی‌بینم بت خود را، نمی‌دانم کجا باشد؟ دلم آرام چون گیرد؟ که جان از وی جدا باشد کسی حال دل مجروح من داندکه همچون من…

Read More..

من همان داغ محبت که تو دیدی دارم – رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای

من همان داغ محبت که تو دیدی دارم هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم قصهٔ درد فراق تو مپندار، ای دوست که به…

Read More..