ای ذات تو ناشده مصور – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای ذات تو ناشده مصور اثبات تو عقل کرده باور اسم تو ز حد و رسم بیزار ذات تو ز نوع و جنس برتر محمول…

Read More..

ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب، – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب، مر تو را خوانده و خود روی نهاده به نشیب این جهان را بجز از بادی و…

Read More..

ای ستمگر فلک ای خواهر آهرمن – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای ستمگر فلک ای خواهر آهرمن چون نگوئی که چه افتاد تو را با من؟ نرم کرده‌ستیم و زرد چو زردآلو قصد کردی که بخواهیم…

Read More..

ای روی داده صحبت دنیا را – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای روی داده صحبت دنیا را شادان و برفراشته آوا را قدت چو سرو و رویت چون دیبا واراسته به دیبا دنیا را شادی بدین…

Read More..

ای زود گرد گنبد بر رفته – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای زود گرد گنبد بر رفته خانهٔ وفا به دست جفا رفته بر من چرا گماشته‌ای خیره چندین هزار مست بر آشفته؟ این دشته بر…

Read More..

ای زده تکیه بر بلند سریر – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای زده تکیه بر بلند سریر بر سرت خز و زیر پای حریر شاعر اندر مدیح گفته تو را که «امیرا هزار سال ممیر» ملک…

Read More..

ای شب تازان چو ز هجران طناب – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای شب تازان چو ز هجران طناب علت خوابی و تو را نیست خواب مکر تو صعب است که مردم ز تو هست در آرام…

Read More..

ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند وز طمع مانده شب و روز بر آن در چو کلند بر در میر تو، ای بیهده، بسته…

Read More..

ای شده مشغول به کار جهان – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای شده مشغول به کار جهان غره چرائی به جهان جهان؟ پیگ جهانی تو بیندیش نیک سخره گرفته است تو را این جهان از پس…

Read More..

ای شده مشغول به ناکردنی، – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای شده مشغول به ناکردنی، گرد جهان بیهده تا کی دنی؟ آهن اگر چند گران شد، تورا سلسله بایدت ازو ده منی چونکه نشوئی به…

Read More..

ای شسته سر و روی به آب زمزم – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای شسته سر و روی به آب زمزم حج کرده چومردان و گشته بی‌غم افزون زچهل سال جهد کردی دادی کم و خود هیچ نستدی…

Read More..

ای شده مفتون به قول‌های فلاطون، – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای شده مفتون به قول‌های فلاطون، حال جهان باز چون شده است دگرگون؟ پاره که کرد و به زعفران که فرو زد قرطهٔ گلبن به…

Read More..

ای طمع کرده ز نادانی به عمر هرگزی – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای طمع کرده ز نادانی به عمر هرگزی با فزونی و کمی مر هرگزی را کی سزی؟ در میان آتشی و اندر میانت آتش است…

Read More..

ای عجب ار دشمن من خود منم – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای عجب ار دشمن من خود منم خیره گله چون کنم از دشمنم؟ دشمن من این تن بد مهر مست کرده گره دامن بر دامنم…

Read More..

ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب وز غم غربت از سرت بپرید غراب گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریب گرچه هر روز…

Read More..

ای عورت کفر و عیب نادانی – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای عورت کفر و عیب نادانی پوشیده به جامهٔ مسلمانی ترسم که نه مردمی به جان هر چند از شخص همی به مردمان مانی چندین…

Read More..

ای غره شده به پادشائی – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای غره شده به پادشائی بهتر بنگر که خود کجائی آن کس که به بند بسته باشد هرگز که دهدش پادشائی؟ تو سوی خرد ز…

Read More..

ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضرا – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضرا با قامت فرتوتی و با قوت برنا فرزند توایم ای فلک، ای مادر بدمهر ای مادر ما چونکه همی کین…

Read More..

ای فگنده امل دراز آهنگ – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای فگنده امل دراز آهنگ پست منشین که نیست جای درنگ تو چو نخچیر دل به سوی چرا دهر پوشیده بر تو پوست پلنگ دل…

Read More..

ای کرده سرت خو به بی‌فساری – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای کرده سرت خو به بی‌فساری تا کی بود این جهل و بادساری؟ در دشت خطا خیره چند تازی؟ چون سر ز خطا باز خط…

Read More..

ای کرده قال و قیل تو را شیدا – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای کرده قال و قیل تو را شیدا هیچ از خبر شدت به عیان پیدا؟ تا غره گشته‌ای به سخن‌هائی کاینها خبر دهند همی زانها!…

Read More..

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز روز ناز تو گذشته‌است بدو نیز مناز ناز دنیا گذرنده است و تو را گر…

Read More..

ای کهن گشته در سرای غرور – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای کهن گشته در سرای غرور خورده بسیار سالیان و شهور چرخ پیموده بر تو عمر دراز تو گهی مست خفته گه مخمور شادمانی بدان…

Read More..

ای گرد گرد گنبد طارونی – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای گرد گرد گنبد طارونی یکبارگی بدین عجبی چونی؟ گردان منم به حال و نه گردونم گردان نه‌ای به حال و تو گردونی گر راه…

Read More..

ای گشت زمان زمن چه می‌خواهی؟ – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای گشت زمان زمن چه می‌خواهی؟ نیزم مفروش زرق و روباهی از من، چو شناختم تو را، بگذر آنگه به فریب هرکه را خواهی من…

Read More..

ای گشته جهان و خوانده دفتر – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای گشته جهان و خوانده دفتر بندیش ز کار خویش بهتر این چرخ بلند را همی بین پر خاک و هوا و آب و آذر…

Read More..

ای گشته جهان و دیده دامش را – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای گشته جهان و دیده دامش را صد بار خریده مر دلامش را بر لفظ زمانه هر شبانروزی بسیار شنوده‌ای کلامش را گفته‌است تو را…

Read More..

ای مانده به کوری و تنگ حالی – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای مانده به کوری و تنگ حالی بر من ز چه همواره بد سگالی از کار تو دانی که بی‌گناهم هرچند تو بدبخت و تنگ…

Read More..

ای گشته سوار جلد بر تازی – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای گشته سوار جلد بر تازی خر پیش سوار علم چون تازی؟ تازیت ز بهر علم و دین باید بی‌علم یکی است رازی و تازی…

Read More..

ای متحیر شده در کار خویش – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای متحیر شده در کار خویش راست بنه بر خط پرگار خویش خرد شکستی به دبوس طمع در طلب تا و مگر تار خویش در…

Read More..

ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون، – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون، تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون اندر حریم می نکند جان تو قرار تا ناوری دل…

Read More..

ای نام شنوده عاجل و آجل – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای نام شنوده عاجل و آجل بشناس نخست آجل و از عاجل عاجل نبود مگر شتابنده هرگز نرود زجای خویش آجل زین چرخ دونده گر…

Read More..

ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ گر نخ و تخت بماندت چنین بخ بخ نیک بنگر که همی مرکب عمر تو همه بر…

Read More..

ای همه گفتار خوب بی‌کردار، – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای همه گفتار خوب بی‌کردار، بی‌مزه‌ای و نکو چو دستنبوی روی مکن هر سوئی و باز مگرد از سخن خویش مباش چو گوی گوی نه‌ای…

Read More..

ای هفت مدبر که بر این پرده سرائید – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای هفت مدبر که بر این پرده سرائید تا چند چو رفتید دگر باره برآئید؟ خوب است به دیدار شما عالم ازیرا حوران نکو طلعت…

Read More..

ای یار سرود و آب انگور – حکیم ناصر خسرو بلخی

ای یار سرود و آب انگور نه یار منی به حق والطور معزول شده است جان ز هرچه داده است بر آنت دهر منشور می…

Read More..

ایا دیده تا روز شب‌های تاری – حکیم ناصر خسرو بلخی

ایا دیده تا روز شب‌های تاری بر این تخت سخت این مدور عماری بیندیش نیکو که چون بی‌گناهی به بند گران بسته اندر حصاری تو…

Read More..

ایا گشته غره به مکر زمانه – حکیم ناصر خسرو بلخی

ایا گشته غره به مکر زمانه ز مکرش به دل گشتی آگاه یا نه یگانهٔ زمانه شدی تو ولیکن نشد هیچ کس را زمانه یگانه…

Read More..

این باز سیه پیسه نگر بی‌پر و چنگال – حکیم ناصر خسرو بلخی

این باز سیه پیسه نگر بی‌پر و چنگال کو هیچ نه آرام همی یابد و نه هال بی آنکه ببینش تو خوش خوش برباید گاهی…

Read More..

ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری – حکیم ناصر خسرو بلخی

ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش عفیفه…

Read More..

این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست – حکیم ناصر خسرو بلخی

این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست یا خود یکی بلند و بی‌آسایش آسیاست لا بل که هر کسیش به مقدار علم خویش ایدون گمان…

Read More..

این تن من تو مگر بچهٔ گردونی – حکیم ناصر خسرو بلخی

این تن من تو مگر بچهٔ گردونی بچهٔ گردونی زیرا سوی من دونی او همان است که بوده است ولیکن تو نه همانا که همانی،…

Read More..

این جهان بی‌وفا را بر گزیدو بد گزید – حکیم ناصر خسرو بلخی

این جهان بی‌وفا را بر گزیدو بد گزید لاجرم بر دست خویش ار بد گزید او خود گزید هر که دنیا را به نادانی به…

Read More..

این جهان خواب است، خواب، ای پور باب – حکیم ناصر خسرو بلخی

این جهان خواب است، خواب، ای پور باب شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟ روشنی‌ی چشم مرا خوش خوش ببرد روشنیش، ای روشنائی‌ی چشم باب…

Read More..

این چه خلق و چه جهان است، ای کریم؟ – حکیم ناصر خسرو بلخی

این چه خلق و چه جهان است، ای کریم؟ کز تو کس ر امی نبینم شرم و بیم راست کردند این خران سوگند تو پرکنی…

Read More..

این چه خیمه است این که گوئی پر گهر دریاستی – حکیم ناصر خسرو بلخی

این چه خیمه است این که گوئی پر گهر دریاستی یا هزاران شمع در پنگان از میناستی باغ اگر بر چرخ بودی لاله بودی مشتری…

Read More..

این دهر باشگونه چو بستیزد – حکیم ناصر خسرو بلخی

این دهر باشگونه چو بستیزد شیر ژیان به‌دام درآویزد مرد دژ آگه آن بود و دانا کز مکر او به وقت بپرهیزد با آنک ازو…

Read More..

این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند – حکیم ناصر خسرو بلخی

این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما این رقیبان…

Read More..

این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار – حکیم ناصر خسرو بلخی

این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار زرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار همواره سیه سرش ببرند از ایراک هم…

Read More..

این روزگار بی‌خطر و کار بی‌نظام – حکیم ناصر خسرو بلخی

این روزگار بی‌خطر و کار بی‌نظام وام است بر تو گر خبرت هست، وام، وام بر تو موکلند بدین وام روز و شب بایدت باز…

Read More..

باز جهان تیز پر و خلق شکار است – حکیم ناصر خسرو بلخی

باز جهان تیز پر و خلق شکار است باز جهان را جز از شکار چه کار است؟ نیست جهان خوار سوی ما، ز چه معنی…

Read More..

این طارم بی‌قرار ازرق – حکیم ناصر خسرو بلخی

این طارم بی‌قرار ازرق بربود زمن جمال و رونق وان عیش چو قند کودکی را پیری چو کبست کرد و خربق گوشم نشنود لحن بلبل…

Read More..

این کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان ئوی – حکیم ناصر خسرو بلخی

این کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان ئوی ما کهن گشتیم و او نو اینت زیبا جادوی! مادری دیدی که فرزندش کهن گردد هگرز چون…

Read More..

این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردان – حکیم ناصر خسرو بلخی

این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردان چون است چو بستان گه و گاهی چو بیابان؟ من خانه نه دیدم نه شنیدم بجز این نیز یک نیمه…

Read More..

با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر – حکیم ناصر خسرو بلخی

با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر تا بر تو نوبهار چه مایه گذشت و تیر تا بر سرت نگشت بسی تیر و نوبهار چون…

Read More..

بالای هفت چرخ مدور دو گوهرند – حکیم ناصر خسرو بلخی

بالای هفت چرخ مدور دو گوهرند کز نور هر دو عالم و آدم منورند اندر مشیمهٔ عدم از نطفهٔ وجود هر دو مصورند ولی نامصورند…

Read More..

بدخو جهان تو را ندهد دسته – حکیم ناصر خسرو بلخی

بدخو جهان تو را ندهد دسته تا تو ز دست او نشوی رسته بستهٔ هوا مباش اگر خواهی تا دیو مر تو را نگرد بسته…

Read More..

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست – حکیم ناصر خسرو بلخی

بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست گر به ناکام…

Read More..

بر جانور و نبات و ارکان – حکیم ناصر خسرو بلخی

بر جانور و نبات و ارکان سالار که کردت ای سخن‌دان؟ وز خاک سیه برون که آورد این نعمت بی‌کران و الوان؟ خوانی است زمین…

Read More..

بر جستن مراد دل ای مسکین – حکیم ناصر خسرو بلخی

بر جستن مراد دل ای مسکین چوگانت گشت پشت و رخان پرچین بسیار تاختی به مراد، اکنون زین مرکب مراد فرو نه زین تا کی…

Read More..