نیایش نادر نادرپور

ای آفریدگار دیگر به سرد مهری خاکسترم مبین امشب ، صفای آبم و گرمای آتشم امشب ، به روی تست دو چشم …

یک لحظه زیستن نادر نادرپور

باران دوباره کوفتن آغاز کرده بود بر شیشه های پنجره ی کوچک اتاق خاکستر سپید هزاران خیال دور دامن گشوده بود به …

مستی نادر نادرپور

یخ در بلور لیوان سنگی بر ینه ین سنگ ، از لهیب عطش آب می شود رنگش به چشم من رنگ لعاب …

برده نادر نادرپور

بوته ی خشکیده ام ز بوسه ی خورشید غنچه ی مرگم که عطر زندگیم نیست بنده ی پیرم که از نهیب حوادث …

توفان نوح نادر نادرپور

مشتی شکوفه را بر آب ریختم یک آسمان ستاره پدید آمد پس ، زورقی به کوچکی دست از کاغذی به نازکی برگ …

شب نادر نادرپور

آتش در آب های روان بر فروخت ماه برخاست باد و آتش تندش فرونشست اما ، در آب ساکن زیر درخت ها …

نامه نادر نادرپور

مادر! گناه زندگیم را به من ببخش زیرا اگر گناه من این بود ، از تو بود هرگز نخواستم که ترا سرزنش …

روح القدس نادر نادرپور

درخت باکره ، از روح صبح بار گرفت پرنده از رحم سبز او تولد یافت به سوی روزنه ی سرخ آفتاب شتافت …

صلیب و ساعت نادر نادرپور

در سرزمین غربت من در گوشه ای از خاک بی خورشید مغرب در سایه ی سنگین ابری جاودانه در کشوری از مویه …

گمراه نادر نادرپور

چون آخرین ستاره ی گمراه آسمان غلتیده ام به دامن بخت سیاه خویش از دیدگان کور شب افتاده ام چو اشک گم …

انتظار نادر نادرپور

افسوس ! ای که بار سفر بستی کی می توانم از تو خبر گیرم ؟ گفتی به من که باز نخواهی گشت …

خرمن نادر نادرپور

با خویش می ستیزم کای سالخورده مرد پس کی ز خواب خردی بیدار می شوی ؟ ایا ندیده ای که زمین ، …

سرود خشم نادر نادرپور

آهنگران پیر ، همه پتک ها به دست با چهره های سوخته ، در نور آفتاب چون اختران سرخ ، به تاریکی …

فالگیر نادر نادرپور

کندوی آفتاب به پهلو فتاده بود زنبورهای نور ز گردش گریخته در پشت سبزه های لگدکوب آسمان گلبرگ های سرخ شفق ، …

ملال تلخ نادر نادرپور

گر از دیار خدایان آسمان بودم ز تنگنای شبم لحظه ای رهایی بود ملال تلخ سفر می نشاندم از می عشق اگر …

سیگارها نادر نادرپور

هر روز ، ‌نیمروز بر پای خود سوارم و از کوچه های شهر رو می نهم چو باد به سوی سرای خویش …

برف نادر نادرپور

کوبیده برف زیر لگدهایش بوی بنفش های بهاران را در زیر برف ، خاک تب آلوده در دل نهفته حسرت باران را …

در پایان نادر نادرپور

با ماهی سرخ رنگ لب هایش در آب پریده رنگ سیمایش آهسته و بی صدا شنا کردم از طارمی سیاه و مژگانش …

رقص اموات نادر نادرپور

سوت ترن به گوش رسد نیمه های شب آهسته از کرانه ی دریای بیکران باد خنک ز مزرعه ها آورد به گوش …

شب بیمار نادر نادرپور

شب بیماری ام تا صبح پایید سحرگاهم ربود از دست ، خوابی همه شب سر به سر بیدار بودم به امیدی که …

کابوس نادر نادرپور

مهتاب رو به ساحل مغرب نهاده بود در خلوت اتاق به جز من کسی نبود قلب سیاه ساعت شماطه می تپید شب …

نقطه و خط نادر نادرپور

در زیر طاق نیلی آن آسمان دور در شهر یادهای پرکنده ی قدیم روزی که از دریچه ی تنگ اطاق درس پل …

مار و گنج نادر نادرپور

ازقصه گوی پیر در روزگار کودکی خود شنیده ام کانجا که مار هست ، نشانی ز گنج هست زیرا که مار خفته …

آشنا نادر نادرپور

دختر بر آستانه ی در عاشقانه خواند کای آرزوی من من فارغم ز خویش و تو آسوده از منی با دوست ، …

بهار نزدیک نادر نادرپور

سپیداران خاک آلود بی خم کردن اندام پا در جوی می شویند و خورشید هوسران ، از میان شاخساران ساق مرمرفامشان را …

جام جهان نما نادر نادرپور

دلی که قدر عزیزان آشنا دانست چگونه صحبت بیگانگان روا دانست میان این همه با چون تویی کنار آمد چرا که جز …

زمین و زمان نادر نادرپور

جوی بزرگ دهکده ی زادگاه من کز کوچه های خاکی و خاموش می گذشت آبی به روشنایی باران داشت وز لابلای توده …

طغیان نادر نادرپور

به جز پهنه هایی پر از دود و آتش به جز سیل کشتار و بیماری و خون به جز ناله هایی پر …

محبوس نادر نادرپور

ساعتی از نیمه شب گذشت و سیاهی چهره بر آن میله های پنجره مالید باد شب از زیر طاق سبز درختان سینه …

همزاد نادر نادرپور

در خواب های تیره ی افیونی ام ، شبی او را شناختم او ، شعله ی پریده ی یک آفتاب بود چشمی …

پدر نادر نادرپور

عاقبت روزی ترا ، ای کودک شیرین تنگ در آغوش می گیرم اشک شوق از دیده می بارم با نگاه و خنده …

دزد آتش نادر نادرپور

پای به زنجیر بسته زخمی پیرم کاین همه درد مرا امید دوا نیست مرهم زخمم که چون شکاف درخت است جز مس …

سفرنامه نادر نادرپور

طیاره ی طلایی خورشید چرخی زد و نشست من با شفق پیاده شدم در فرودگاه آنگه ، درخت های جوان در دو …

غروبی در شمال نادر نادرپور

شیر دریا خفته در آغوش نیزاران هنوز بیشه بیدار است از بانگ سپیداران هنوز دست شب ،‌ نارنج سرخ آسمان را چیده …