Muzhgan Shafa Saghar

شگوفه گیلاس

شگوفه گیلاس

شگوفه گیلاس تو را بنام خدا از بهار می خواهم تمام عمر ترا را در کنار میخواهم بیا که باز دلم صد بهانه می گیرد تو را شبیه ی دلم بی قرار می خواهم برای سجده به پای تو باغ می سازم به شام قدر ترا بار بار میخواهم تو را کنار درخت شگوفه ی گیلاس کنار شرشره ی آبشار می خواهم لب سکوت تو را می برم به سمت لبم دو چش...

مادر

مادر

مادر مادر مرا مپرس دلــــت از کجاســـت تنــگ تااین فضای غربت بـــی منتهــی است تنگ مادر مکـــن خیال کـــه تنهایــی ام کـــم است راهــم سیاه وجـــاده بــــی انتهاســت تنـــگ از صورت غمیــــن تو ام دل غمــین شـــده ایـن خانه های چشم به اشکم بجاست تنـــگ اینجـا نه خـواهریست نــــه ما را بـــرادری سودای...

گریه تلخ

گریه تلخ

گریه تلخ سر حد رنج من ای دوست نمی دانی تو از چی بر گریه تلخم همه حیرانی تو توبیا قرض بته بودن خود را یک دم درد تنها شدن ساغر خود دانی تو توو هر لحظه ز من رفتن بیهوده و قهر تا به کی از بر خود اینهمه میرانی تو چقدر طاقتم از دست خودت طاق شده تا نگفتی که از این کرده پشیمانی تو باز امروز نگفتم به کسی صبح...