Mullah Abdul Wahid Waize

پوف آهنگر – ملا عبدالواحد واعظی

پوف آهنگر – ملا عبدالواحد واعظی

پوف آهنگر تا تو را دارم مرا رهبر چه باک رحمت محشر به این پیکر چه باک جوهر اصل وجود من شدی از دیگر صد عارض و جوهر چه باک چون ز خود بگذشتم از اصل و نسب با تو پیوستم ز خیر و شر چه باک با توجه هر کجا می بینمت تیز بینان را ز بال و پر چه باک سوختی جانم شرار آتش است از نفیر پوف آهنگر چه باک آتش عشقت نمود ق... »

هیروین – ملا عبدالواحد واعظی

هیروین – ملا عبدالواحد واعظی

هیروین هیروین از ظلم تو صد داد و بیداد میکنم خلق عالم را یکایک داد و فریاد میکنم بس جوانان را تباه کردی ز تو یاد میکنم چون جفای تو رسید این قصه بنیاد میکنم همچو صیاد دشمن جانم شدی اندر کمین هیروین از دست تو صد داد بیداد هیروین نو جوان با غرور بودم جمال و هم کمال با حسب بودم نسب داشتم بسا جاه جلال هم... »

هزاران نقش پا – ملا عبدالواحد واعظی

هزاران نقش پا – ملا عبدالواحد واعظی

هزاران نقش پا به خاک پاک ما دائم چنین جور و جفا تاکی عروج روح خون آلود به پرواز هوا تاکی به گلزار وطن هر روز جوان با خون میغلتد پدر با مادر و خواهر به این رنج و عنا تاکی ز دست دشمن اسلام و دوستان نفاق افگن به هر خانه شهید و ماتم و ختم و دعا تاکی قضایت گرچنین باشدهمیشه غرق خون باشیم رضایت را همی خواه... »

کاروان عشق – ملا عبدالواحد واعظی

کاروان عشق – ملا عبدالواحد واعظی

کاروان عشق سالها بگزشت روانم در نگاه ا نتظار همچو آتش زیر خاکستر به راه انتظار نازنینان چهره ئ خود را نمایان میکنند میکشند بر دوش خود بار گناه انتظار از فروغ کوکب دیدار خود هر گل بدن عطر شبنم می فشاند بر گیاه انتظار عقل و فهم و درک احساسم گرفته از بدن یک نگاهی قامت زیبای ماه انتظار در همین دنیا به ر... »

صدای ناله ئ بیمار – ملا عبدالواحد واعظی

صدای ناله ئ بیمار – ملا عبدالواحد واعظی

صدای ناله ئ بیمار ز اول بود مرا دیدار شهناز گلی بودم به آن گلزار شهناز چو جام می شدم لبریز عشقش شدم آشفته ئ رخسار شهناز دلم گنجینه ئ اشعار گردید به نور گوهر اسرار شهناز فدای آن لب لعل شکر ریز فدای لهجه و گفتار شهناز سعادت دانم آن وقتیکه باشم غلام درگهی دربار شهناز تمنا دارم این لحظه شماری نشینم سایه... »

درس رفاقت میدهد – ملا عبدالواحد واعظی

درس رفاقت میدهد – ملا عبدالواحد واعظی

درس رفاقت میدهد ای دلبر شیرین سخن گشتم اسیر موی تو نازکبدن سویم بیا تا که ببینم روی تو ای آفتاب خاورم گنجینه ئ فضل و کرم در قله های آرزو هستم به جستجوی تو ای گوهر نایاب من تصویر تو قلبم ربود شد قبله و محراب دل آن دامن ابروی تو محبوب من سردار من ای اسوه ئ موج ادب بحر کرامت برهمه شد عادت خوشخوی تو چون... »

اوراق خاطرات – ملا عبدالواحد واعظی

اوراق خاطرات – ملا عبدالواحد واعظی

اوراق خاطرات بر یک نگاه ناز تو حالم خراب شد از دوریت قلب حزینم کباب شد بر آسمان دیده ئ ماهت نظر فتاد برق نگاه چشم خمارت شهاب شد عطر وجود گوهر دیدار مهوشت مهتاب چو دیدزخجلت خوددرحجاب شد گلها به زیر پای تو شد عطر زندگی عطرینه ئ مقدم نازت گلاب شد در گرد باد وحشت دوری فتاده ام عفوی نما به یاد تو پا در ر... »

مرغ شکسته بالم – ملا عبدالواحد واعظی

مرغ شکسته بالم – ملا عبدالواحد واعظی

مرغ شکسته بالم یاران مهربانم از من دیگر مپرسید خاک رهی دیارم از ره گذر مپرسید در زیر چرخ گردون هردم شکار یارم چون طعمه عجیبم از یکدیگر مپرسید از تیغ تیز دشمن صد زخم در جبینم دیگر نمک مپاشید زین بیشتر مپرسید حالا که غرق خونم از پیکرم چه خواهی بگزار که تا بمیرم از من خبر مپرسید از اشک شمع بپرسید احوال... »

غنچه ئ دوران عشق – ملا عبدالواحد واعظی

غنچه ئ دوران عشق – ملا عبدالواحد واعظی

غنچه ئ دوران عشق بسکه شیدا گشته آوایم ببین خلوت مخمور تنهایم ببین کعبه ئ دل شد مرام و مقصدم کعبه ئ پر نور دنیایم ببین شمع صبح در بستر دل میدمد نور مهر در موج شبهایم ببین دل به دل دادم به دنیای جنون در محیط عشق سودایم ببین در ادبگاه مزاج عاشقی خلعتی بر قد بالایم ببین الفت شهناز و لطف کردگار همدم امرو... »

شام دو ابرو – ملا عبدالواحد واعظی

شام دو ابرو – ملا عبدالواحد واعظی

شام دو ابرو مستانه صفت لحظه ئ برمن نظری داشت نازیده به من حرف دلی مختصری داشت آن طایر قدسی به ملاحت سخنی گفت چون موی میان مقبول و زیبا کمری داشت ماه پیکرم شهناز گلم شهد و شکر لب از بهر ادب جامه ئ رنگین ببری داشت در موج تبسم اثر لطف او دیدم چشمش به دلم تا دم آخر شرری داشت آن صبح امید برق نگاهش دلکم ب... »

حریم عطر جان – ملا عبدالواحد واعظی

حریم عطر جان – ملا عبدالواحد واعظی

(( حریم عطر جان )) من اگر چه از غمی تو دل بیقراری دارم شب و روز به یادرویت غم ناشماری دارم همه آن ستاره های که ز خود مسیری دارند ولی من به چرخ گردون ماه ده وچاری دارم تو که نازی از لطافت دل من ربودی از شوق به نگاه چشم مستت چه چشم خماری دارم من از آن نگاهی نازت که به دیده بر گرفتم به خزانه ئ وجودم هم... »

اشعار ناز – ملا عبدالواحد واعظی

اشعار ناز – ملا عبدالواحد واعظی

اشعار ناز فلک از من چه میخواهی اسیرم گرفتاری گل ماه و منیرم گلی از گلبن شهناز دارم ز گلهای دیگر باشد نفیرم دلم از لطف تو گردید منور که در اشعار نازت بی نظیرم به قول خود وفا دارم نباتم توی شهد و شکر من همچو شیرم نمازم را به یادت میگزارم سلامی باشی در قعده اخیرم تو چون شاهی ومن درخدمت تو به دربارت فتا... »

لب پرخنده – ملا عبدالواحد واعظی

لب پرخنده – ملا عبدالواحد واعظی

لب پرخنده محبت را گل روی تو دارد تبسم چشم جادوی تو دارد به زلفانت دلم شد حلقه حلقه دو عالم ناز گیسوی تو دارد به زنجیر معانی بسته کردن حبیبم حلقه ئ موی تو دارد سرای عزت عشق و محبت خلاصه زور و بازوی تو دارد لب پر خنده شهناز شکر لب همیشه عادت و خوی تو دارد دلم باسجده شکربوسه ئ چند ازان خال دو ابروی تو ... »

عطر سحر خیز – ملا عبدالواحد واعظی

عطر سحر خیز – ملا عبدالواحد واعظی

عطر سحر خیز چون دسته گلی بسته به دنیای بهارم سبزینه به طوفان قدم نقش و نگارم صد ناز و ادا خفته به صحرای جنونم با ناز و ادا غنچه زده دشت و دیارم با چاک جگر خنده زدم وه که در این باغ در مجمر دل عشوه کند گرد و غبارم در سینه ئ من خامه ئ دلداده بجوشد در آغوش پر مهر هوس موج شرارم چون گل ز گریبان چمن جلوه ... »

ژاله ئ عطر باران – ملا عبدالواحد واعظی

ژاله ئ عطر باران – ملا عبدالواحد واعظی

ژاله ئ عطر باران ای آنکه میخرامی در فصل نو بهاران چون آهوی رمیده بر دشت گلعذاران باناز و باکرشمه خوش میروی نگارم دست ادب گزیده آن شمع جمع یاران در بین نازنینان وه چه جمال نازی همچون ستاره صبح دربین عشوه داران اندر حجاب نازت رخسار خود گرفتی از بخت و طالع من حاجب پرده داران هر نقشی را که دیدم دیده قبو... »

تو یار منی – ملا عبدالواحد واعظی

تو یار منی – ملا عبدالواحد واعظی

تو یار منی تو یار منی دیگر چه خواهی خورشید منی سحر چه خواهی بر یک نظری بسوختی جانم آتش زده را نظر چه خواهی چون پخته ز آتش خموشم از آتش من شرر چه خواهی از گوهر چشم و قلب مجروح شهناز عزیز گهر چه خواهی حالا که شدم کباب عشقت از داغ دلم اثر چه خواهی مشتاق تو ام بیا به پیشم جانانه ئ من خبر چه خواهی جانم ب... »

هوای همسری دارد – ملا عبدالواحد واعظی

هوای همسری دارد – ملا عبدالواحد واعظی

هوای همسری دارد بهار آئین خوشی ها عجایب دفتری دارد زمین تا آسمان فرقی ز فصل دیگری دارد طبیعت مخلص باد و شمیم صبح نوروزی تبسم در دهان گل چه عطر و عنبری دارد شقایق لاله ونرگس گل ومل سوسن وسنبل دمیده درکنار جوی چه فرش و بستری دارد گل و گلوانه میرقصد بنفشه نغز میخندد چکاوک بر سریر گل هوای همسری دارد غرو... »

نظر بند جنون عشق – ملا عبدالواحد واعظی

نظر بند جنون عشق – ملا عبدالواحد واعظی

نظر بند جنون عشق بیا این قلب زارم را به نور دیده تسکین کن به اعزاز حضور خود هزاران ناز و تمکین کن نظر بند جنون عشق به زندان بلا خوشنود توکل زای عشقت را به قید زلف مشکین کن بصحرای جنون عشق خطاب هرگز نمیباشد بیا این وحش صحرا را برسم دین و آئین کن چراغ خاموش عشقت نهان صد شعله ئ دارد بشمع جمع رخسارت چرا... »

کدخدای زندگی – ملا عبدالواحد واعظی

کدخدای زندگی – ملا عبدالواحد واعظی

کدخدای زندگی روز اول تیره شد بر من بنای زندگی در هوس آلوده گردید ماجرای زندگی عمری شدازخودندانستم هنوز درحیرتم سخت میسوزم باین چون چرای زندگی نفس حیوانی مرا از راه بینایی کشاند عقل ودرکم را گرفت ناز و ادای زندگی زال دنیا رخنه های خویش برقلبم نهاد تا شدم مخمور این بند و هوای زندگی دست وپاهای زدم بردا... »

شیرین لب و شیرین تبسم – ملا عبدالواحد واعظی

شیرین لب و شیرین تبسم – ملا عبدالواحد واعظی

شیرین لب و شیرین تبسم تو ای شهناز نامی ام بنامی بدشت دل چو آهو می خرامی به اوج آسمان دل عزیزم گرفتی منزل خود چون غمامی همی بارد ز تو صدرحم وشفقت به هر تشنه لبی آب تمامی تو ای شیرین لب وشیرین تبسم توی شهد و شکر هر تلخ کامی به توفان وجودت غرق و گشتم گزشتم تا که از هر پخته خامی یقین و باورم این عکس دنی... »

داور – ملا عبدالواحد واعظی

داور – ملا عبدالواحد واعظی

عزیزان همراه و دوستان بینهایت مهربان از حضور مهتابی شما خواهران و برادران گرامی ام جهانی ممنون باز هم یک مشاعره از من و استاد عزیز عزیز دلم آقای عبدالخالق ( داور ) قبلا از کمنت ها واز نظریات زیبای تان جهانی سپاس ( داور ) واعظا استاد تعلیم دبستانم توی در سمنگان محبت پوردستانم توی ساقی چشمت بریزد درد ... »

این ستون گنبد هستی – ملا عبدالواحد واعظی

این ستون گنبد هستی – ملا عبدالواحد واعظی

این ستون گنبد هستی روز اول سرنوشت جمله اشیا شد به عشق این ستون گنبد هستی مهیا شد به عشق آب و باد و خاک و آتش را به هم آمیختند تا ازان یک پیکر پاکی مسما شد به عشق لحظه ها در بادیه افتاده بود تا آنکه روح بر وجود خلقت نازش تقاضا شد به عشق فیض انوار سعادت بر تن زارش رسید درچنین خلوتسرا محبوب شیدا شد به ... »

مرا ای ناصح دوران – ملا عبدالواحد واعظی

مرا ای ناصح دوران – ملا عبدالواحد واعظی

مرا ای ناصح دوران گلی در باغ دل دیدم که در گلزار میگردم شمیم عطر بوئیدم که چون عطار میگردم نوید آرزویم را به باغ او همی دیدم گلم را جستجو دارم که من بسیار میگردم چراغ فیض دنیایی به نور او منور شد ازان تاثیر حبیب من که در انوارمیگردم مطیع ناز شهنازم الا ای مطرب زیبا به یاد او غزل خوانم پی گیتار میگرد... »

غنچه ئ خاموش عشقم – ملا عبدالواحد واعظی

غنچه ئ خاموش عشقم – ملا عبدالواحد واعظی

غنچه ئ خاموش عشقم بر امید آنکه در کوی وفا منزل کنم راه صحرای جنون را تا کجا ؟ کامل کنم کوله بار عشق را بر دامن هستی نهم دیگران را نیز به درد خویشتن شامل کنم عشق دارد صد طلسمات و هزار آهن ربا خوش نصیبم تا توانم هریکی باطل کنم میروم تا راه نا پیدایی آن دشت هوس رمز و راز هر هوسخواهی به آب و گل کنم سارب... »

شاخ نبات اشرفی – ملا عبدالواحد واعظی

شاخ نبات اشرفی – ملا عبدالواحد واعظی

شاخ نبات اشرفی یکدمی سویم بیا بیت و شعارم را ببین در فنون عاشقی نقش و نگارم را ببین یکدمی سویم بیا در بزم خلوتگاه دل ناله های جانگداز قلب زارم را ببین یکدمی سویم بیا آن اشک جانسوز مرا همچو گوهر دانه های ناشمارم را ببین یکدمی سویم بیا در تند باد حادثه در مسیر عشق خود گرد و غبارم را ببین یکدمی سویم بی... »

چشم سیه فام – ملا عبدالواحد واعظی

چشم سیه فام – ملا عبدالواحد واعظی

چشم سیه فام امروز همه جا شوق و تمنای تو دارم دل بسته به آن قامت بالای تو دارم شهناز گلم الفت تو کرده غریقم دل بردی ز کف الفت دریای تو دارم از کوثر لب باب کرامت شده پیدا شکراست که همین دولت و دنیای تو دارم گل پسته ئ من خنده ئ تو فن سخن شد هرواژه و هر نسخه ز ایمای تو دارم گیسوی تو خرمن زده بر دور کمر ... »

اشتر دیدی ندیدی – ملا عبدالواحد واعظی

اشتر دیدی ندیدی – ملا عبدالواحد واعظی

اشتر دیدی ندیدی یارب چه شود روز قیامت حساب ما برداشته شود از رخ هر یک نقاب ما در تنگنای وحشت صحرایی جانگداز هریک بفکر وذکرخود ازشیخ و شاب ما در فوج و موج خلق دوعالم بروز حشر تسکین قلب و یاوری در اضطراب ما درمشربی فتاده بودیم عیش ونوش بود گردیده بود لذت عشقش حجاب ما غافل ازان بوعده ئ خود ها وفا کنیم ... »

گنج خدا – ملا عبدالواحد واعظی

گنج خدا – ملا عبدالواحد واعظی

گنج خدا از سلسله ئ حلقه ئ زلفان دو تا شد تا رنگ دیگر نقشه ئ این قلب حنا شد چون مشرب عشق از لب پیمانه گرفتم از بوسه ئ پیمانه دلم پاک و صفا شد از آتش افروخته ئ دل جان و تنم سوخت تا حال ندانم که کجا سوخت و چها شد از سوز و گداز بکشوده صد باب عنایت تا پخته شدم صفحه ئ دل گنج خدا شد در عالم دل جای تو ای سر... »

عجب رمزی عجب رازی – ملا عبدالواحد واعظی

عجب رمزی عجب رازی – ملا عبدالواحد واعظی

عجب رمزی عجب رازی ازان روزی که بنهادم قدم بر مدعای دل همه سیر و سلوکم شد بنا بر مقتضای دل ادبگاه وصالش را به آب دیده پیمودم به هرگوشه نمایان شد چو من صدها گدای دل یکی مستوریکی مخموریکی برخودهمیچرخید تبسم خیز هر یک بود صدای خنده های دل یکی در ناله ئ یاری یکی با ناز دلداری زده تقدیر چنین خشتی ز اول در... »

رنگین کمان خوشگل – ملا عبدالواحد واعظی

رنگین کمان خوشگل – ملا عبدالواحد واعظی

رنگین کمان خوشگل شهناز من تو بلبلی باغ بهار من محبوب من بیا دمکی در کنار من رنگین کمان خوشگل صد دشت آرزو ای مامنی صداقت و صبر و قرار من دریای چشم به شادیی تو موج همیزند تا گوهری هدیه کند ای نگار من گر چه کنار ساحل طوفان وحشتم مشتاق ابر خنده بود لاله زار من در دشت دل که عزت نازت همی کشم سویم بیا تو آ... »

تو آهوی منی – ملا عبدالواحد واعظی

تو آهوی منی – ملا عبدالواحد واعظی

تو آهوی منی گر چه به من جفا کنی دلبر دلجویی منی ناز کنی ادا کنی سرو سمن بوی منی دشت دلم صفا صفا ای صید وحشیم بیا گر محشری به پا کنی جانم تو آهوی منی عشق تودارم در بدن ای بلبل شیرین سخن در باغ دل نوا کنی بلبل خوش خوی منی مرغ چمان من توی آرام جان من توی جلوه ئ در هوا کنی کبک سر کوی منی ای گل ناز نسترن... »

میلاد فخر رسل – ملا عبدالواحد واعظی

میلاد فخر رسل – ملا عبدالواحد واعظی

میلاد فخر رسل مژده رسیده که یار باز به شب میرسد ساغر دیدار عشق لب به لب میرسد سال مه و روز و شب عزت دیگر نصیب تا که به معراج حق ماه رجب میرسد اهل سماوات و عرش سکان اهل بهشت بزم بشارت دهند شاه عرب میرسد فخر زمین و زمان معدن جود و سخا شاه رسولان به این جاه و حسب میرسد در سکوت نیمه شب یار به یار میرسد ... »

کتاب خاطرات – ملا عبدالواحد واعظی

کتاب خاطرات – ملا عبدالواحد واعظی

کتاب خاطرات تیر مژگانت به جان ناتوان دیدم کنون از همان خاطر به قید عاشقان دیدم کنون ارزیابی ها نمودم در کتاب خاطرات نام پاکت را به هر صفحه عیان دیدم کنون برق دیدار نفیست رونق چشمم ربود چشم شهلایی تو را تازه جوان دیدم کنون سر به زانوی ادب پیچیده همچون ماه نو کوکب بخت تو را در آسمان دیدم کنون سالها پی... »

شهناز مهربان – ملا عبدالواحد واعظی

شهناز مهربان – ملا عبدالواحد واعظی

شهناز مهربان شهناز مهربانم یاد مرا کن امروز درد های تو بجانم یاد مرا کن امروز ای نور هردو دیده جانم به لب رسیده هستی روح و روانم یاد مرا کن امروز آه ، که نگاه نمودی جان ز تنم ربودی سرخیل عاشقانم یاد مرا کن امروز وه ، چه عجب نگاری مقبول گلعذاری در باغ و بوستانم یاد مرا کن امروز چون ماه نو دمیدی بر با... »

درد ایام فراق – ملا عبدالواحد واعظی

درد ایام فراق – ملا عبدالواحد واعظی

درد ایام فراق تا بکی خواهی ببینی آه و افغان مرا ناله ئ جانسوز این بنیاد ویران مرا سوختم در گرد باد آرزوهای جنون مشت خاکستر گرفته کنج ایوان مرا گوهر اشکم بسوز عاشقی گردید روان تا گرفته رشته ئ طوق گریبان مرا در سرای عاشقی راحت نمیباید نشست از کرم جانا ببین حال پریشان مرا هیچ نمیدانم ز چرخ بیمروت تا بک... »

آهوی ناز – ملا عبدالواحد واعظی

آهوی ناز – ملا عبدالواحد واعظی

آهوی ناز نو بهار است گل نازدانه ئ من می آید به تما شای گل و سیر چمن می آید دشت اقبال همه جا رقص گل لاله کند آهوی ناز من از ملک ختن می آید مژده ئ وصل که از دولت جانانه رسد بوی امید ز هر دشت و دمن می آید گل و گل غنچه شدم سبز شدم گلگونه به چمنزار دلم گل پیرهن می آید هوس مزرع دیدار تو شد شهنازم مرغ دل پ... »

محفل تحقیق عشق – ملا عبدالواحد واعظی

محفل تحقیق عشق – ملا عبدالواحد واعظی

محفل تحقیق عشق از زمانی شد نصیب جام شراب عاشقی نامه ها دارم به هر کنج کتاب عاشقی سر زمین عشق را حال و هوای دیگر است میوزد از هر طرف بوی گلاب عاشقی ناز عشق در بستر دل مهر و شفقت میدهد هر که را در دل رسد بوی کباب عاشقی باورم اینست که در بزم تبسمگاه عشق غنچه میبخشد مسیر پیچ و تاب عاشقی در وجود آدمیت مش... »

فرشته ئ اقبال – ملا عبدالواحد واعظی

فرشته ئ اقبال – ملا عبدالواحد واعظی

فرشته ئ اقبال دارم امید که لطفی به این آشنا کنی درد مرا به داروی عشقت دوا کنی محبوب من فرشته ئ اقبال و همدمم چشم انتظار وقتی بودم تا صدا کنی وصف تو را چنان به شانت کنم بیان تا عاشقان کوته نظرانت رها کنی باور بکن ز دست تهی شرم میخورم آماده ام که جان عزیزم فدا کنی از آن لطافتی که ندید چشم روزگار لطفی ... »

سرنوشت بینوایان – ملا عبدالواحد واعظی

سرنوشت بینوایان – ملا عبدالواحد واعظی

سرنوشت بینوایان دلبر زیبای من از خانه میآید بیرون قرص ماه نو سوی ویرانه میآید بیرون نور مهرش تا به چرخ هفتمین دارد اثر از برای درس این دیوانه میآید بیرون سر نوشت بینوایان را به عزت میخرد چونکه او از دفتر یک دانه میآید بیرون سوختم در هجر او اشکم بدامان میچکد در کنار شمع جان پروانه میآید بیرون پا به ص... »

چشمان خمار آلوده – ملا عبدالواحد واعظی

چشمان خمار آلوده – ملا عبدالواحد واعظی

چشمان خمار آلوده ای که در گلزار دل با ناز جولان میکنی هر عمارت خانه ئ دل راتو ویران میکنی در فضای گلشن رخسار خود ای نازنین عندلیبان را فدای تیر مژگان میکنی چشم شهلایت شراب ارغوانی میدهد مهر عشقت را به این پیمانه عنوان میکنی ماه عالمتاب و خورشید را نشاید دمزدن نور هر یک را تو داری در گریبان میکنی ذره... »

استاد ازل – ملا عبدالواحد واعظی

استاد ازل – ملا عبدالواحد واعظی

استاد ازل از فراقت جسم و جانم ربی ارنی میزند مفصل هر استخوانم ربی ارنی میزند منکه از هستی ندانم آنسوی هستی که چیست از همین خاطر گمانم ربی ارنی میزند هرکسی از واپسین نالد من از روز نخست این دو چشم مهربانم ربی ارنی میزند خود نمیدانم قدم از اوج هستی شد فزون ذره خاکی ناتوانم ربی ارنی میزند جستجوی من که ... »

گنجینه ئ زبان دری – ملا عبدالواحد واعظی

گنجینه ئ زبان دری – ملا عبدالواحد واعظی

گنجینه ئ زبان دری باغبان سعادت عشقم ، سر نوشت بهار را مانم خوشه چین گل نگارینم ، عطر هر لاله زار را مانم چشمه سار عزیز کوه وصال، دامن سبزه را همی پالم تا فدایش کنم عقیق لبم ، باده ئ خوش گوار را مانم بهر دیدار یار گریه کنم ، تا بهاری به گل شود پیدا همچو رنگین کمان بزم غزل ، پر ز نقش و نگار را مانم از... »

طلای ناب این درگاه – ملا عبدالواحد واعظی

طلای ناب این درگاه – ملا عبدالواحد واعظی

طلای ناب این درگاه اگر خواهی وصالم را نوای عشق پیدا کن چو بلبل با صدای خود دل شوریده شیدا کن بدشت لاله ها بنشین که تا آن کاروان آید غبار موج صحرا را به دیدارش تمنا کن بسوزتاسرخ چون لاله به هردشت جنون باشی گلستان جیگر را داغ ها بنهاده سودا کن به عطر مهر دلداری شکن آن زلف مشکینت نگارستان عشرت را بنور ... »

روز همدم روز یار – ملا عبدالواحد واعظی

روز همدم روز یار – ملا عبدالواحد واعظی

روز همدم روز یار روز نوروز آمده روز بهار روز قدر نعمت پرورد گار روز جشن و شادیی دار و درخت روز شبنم روز همدم روز یار نرم نرمک ، سبزه بردشت و دمن سبز سبزک ، دامن برگ چنار قطره قطره آب باران میفتد ذره ذره میرود گرد و غبار رقص رقصان غمزه ئ پروانه ها بوی خوشی میرسد از هر کنار خنده ئ گل نغمه ئ زاغ و زغن ... »

بوریای داغ – ملا عبدالواحد واعظی

بوریای داغ – ملا عبدالواحد واعظی

بوریای داغ آدم که شد مونس غم آشنای داغ دیوانه وار تاخته به آب و هوای داغ در آرزوی عالم اسباب عیش و نوش در جد و جهد هر یکی شدمبتلای داغ چون زاده شدنسل بشرغم به او رسید آسوده نیست تا که رسد منتهای داغ این بیستون به گردش غم چرخ میزند شاه و گدا نوبتی دارد به پای داغ زین عمر کم دنیایی هستی بهم زنند سرمه ... »

موج شرر – ملا عبدالواحد واعظی

موج شرر – ملا عبدالواحد واعظی

موج شرر به اوج عزت هستی مرا گفتی اثر بگذار ازان اسطوره ئ تقوا به هر باغی ثمر بگذار غبار دشت آز و حرص برویت سایه اندازد طریق رحم و شفقت رابه هرکوه وکمر بگذار که تا دنیای از مهرت طریق شفقت آموزد غرور و کبرخودبینی همه را پشت سر بگذار ز باران عطوفت دامن مژگان خود تر کن اصول وعده دیدار به هر شام و سحر بگ... »

قند هرات – ملا عبدالواحد واعظی

قند هرات – ملا عبدالواحد واعظی

قند هرات شهناز من مهناز من بامن بیا بامن بیا ای همدم و همراز من بامن بیا بامن بیا دلبر دلجوی منی گل عطر خوشبوی منی هم لعل و لولوی منی بامن بیا بامن بیا ای ماه عالم سوزمن ای شمع شب افروزمن ای دلبری دلسوز من بامن بیا بامن بیا شاخ نبات من توی آب حیات من توی قند هرات من توی بامن بیا بامن بیا ای یار من ا... »

شهر فاریاب – ملا عبدالواحد واعظی

شهر فاریاب – ملا عبدالواحد واعظی

شهر فاریاب بی نظیر در ملک افغان شهر فاریاب است و بس در فنون علم و دانش جای کمیاب است و بس هست پشتون کوت ،اندخوی خانچراغ و قرمقول خواجه سبزپوش گرزیوان رااسم نایاب است وبس گشته کوهستان و قیصار بلچراغ را صد چراغ دولت آباد از غم این هرسه بی تاب است و بس قورغان ، المار را شیرین تگاب شیرین کند میمنه همچون... »

در رواق بوریا – ملا عبدالواحد واعظی

در رواق بوریا – ملا عبدالواحد واعظی

در رواق بوریا ای که از نامت شفا آید همی درد مندان را دوا آید همی آن شهنشاه دلم با عز و ناز کوکب هفتم سما آید همی ای دلا شهناز تو آن گلبدن وه چه با ناز و ادا آید همی از فراز قله های نور و مهر رونق هر دو سرا آید همی حاجبش گفتا عزیز دل شنو معدن جود و سخا آید همی مسند و جاه جگاه بگذاشته در رواق بوریا آی... »

این گل زیبا جوان – ملا عبدالواحد واعظی

این گل زیبا جوان – ملا عبدالواحد واعظی

این گل زیبا جوان خوش بحالم دلبری دارم که دلدار من است مهربان و محرم هر راز و اسرار من است خوش بحالم شد بهارآن دسته ئ گل میرسد شوق دیدار بوی دربار عطر بازار من است خوش بحالم غنچه ئ بشگفته آن شاخ نبات این گل زیبا جوان در بین گلزار من است خوش بحالم شبنم رخسار گلگونش شدم آفتاب عزتم آن ماه رخسار من است خ... »

محرم اسرار دل – ملا عبدالواحد واعظی

محرم اسرار دل – ملا عبدالواحد واعظی

محرم اسرار دل در گلستان دلم آن شوخ زیبا آمده در هوای دلبری بهر تماشا آمده بارها گفتم بیا تا جان و دل قربان کنم با همان عهد و وفا تنهایی تنها آمده ماه من شهناز من اسطوره ئ مهر و وفا بهر تیمار دلم جویایی جویا آمده سر ز فرمان بر ندارم آن مهی زیبا پسند چون به معراج دلم آن قند گویا آمده آن گل زیبای من از... »

غرق عرق – ملا عبدالواحد واعظی

غرق عرق – ملا عبدالواحد واعظی

غرق عرق بیاد آن شبی چون ماه مهرخندیده میرفتیم به میزان تعارف هر سخن سنجیده میرفتیم ز هر یک میشنودیم قصه ئ مهر و وفای دل به میثاق تجدد دمبدم گرویده میرفتیم وجود ما همه حس شنیدن را به خود میدید سخن با مدعای دل ز هم بشنیده میرفتیم به ژرف آب دریای حیاء صدغوطه ها خورده چو غنچه در میان موج گل پیچیده میرفت... »

سرزمین ادب – ملا عبدالواحد واعظی

سرزمین ادب – ملا عبدالواحد واعظی

سرزمین ادب چون ذره بر شدم به خط آفتاب دوست درگوش جان رسید مرا آن خطاب دوست خواهی ز تو و من گذری تا که ما شوی عمری بسوز تا که بگردی کباب دوست دستت رسد به مخزن معراج همدلی زحمت بکش روزکی چند در رکاب دوست شهناز من طلیعه ئ فردای آرزوست هردم نوید و مژده رسد از جناب دوست سایل شدن بدرگهی آن عیب و عار نیست ... »

چیره دستان زمان – ملا عبدالواحد واعظی

چیره دستان زمان – ملا عبدالواحد واعظی

چیره دستان زمان اشک چشمم راازین رخساره ئ ترمیبرند با لباس موج پیچیده چو گوهر میبرند ژرفنای مظهر گنج لباس عافیت چیره دستان زمان دزدیده یکسرمیبرند معدن لعل و زبرجد در بساطم یافتند با همین انگیزه از دیوار و از در میبرند در غبار نامرادی عمر خود بردم بسر کیمیایی شوکت من را ز محور میبرند تیره های عزت و شا... »

اصول عزت و ذلت – ملا عبدالواحد واعظی

اصول عزت و ذلت – ملا عبدالواحد واعظی

اصول عزت و ذلت به شوق این طبیعت از همان آغاز میرقصم گلی مسند نشین دیدم که چون گلبازمیرقصم بهار آرزویم را همی جویم ز هر فصلی نوید از هر یکی آمد به آن پرداز میرقصم غریق نقره خامی های آبنوس بلاکیشم به نور هر یکی استاره ئ مهناز میرقصم چه سازم چاره این درد بیدرمان هفت رنگی به وفق این زمانه من بچندین ساز ... »

گلی از یاسمین – ملا عبدالواحد واعظی

گلی از یاسمین – ملا عبدالواحد واعظی

گلی از یاسمین خدارا شکر این نعمت که یار نازنین دارم به این پیمانه موجود هزاران آفرین دارم منور شد جمالی من به حسن دلبری افزود هلال نور زیبای تو را اندر جبین دارم ترا خواهم عزیزی من سر و جانم فدای تو رهی عشقت همی پویم که عزم آهنین دارم به درد تو همی سوزم دلم در قید چشمانت سمندر گشنه ناسوزم که قلب آتش... »

عالم تسخیر دل – ملا عبدالواحد واعظی

عالم تسخیر دل – ملا عبدالواحد واعظی

عالم تسخیر دل شرح حال خود بگویم دلبری دارم کنون در مسیر عاشقی مه پیکری دارم کنون گر چه پهلو میزدم در بستر گرداب غم در میان موج دریا گوهری دارم کنون شمع دربار جنون گر بال و پر از من ربود در هوای دلبری بال و پری دارم کنون اشک چشمم گربسوخت درحسرت رنج و الم در قدومش خنده با چشم تری دارم کنون عرض حال خود... »

رنگ انار – ملا عبدالواحد واعظی

رنگ انار – ملا عبدالواحد واعظی

رنگ انار باران ببار سبزه بروید کنار گل بهمن بناز و عشوه بشوید غبار گل بنیانگزار هستی به اوقات روزگار فصلی به یاد سبزه نوشت در بهار گل سبزینه پوش دامن کوه های با صفا غنچه لوای خنده زند در مزار گل تا گل شود بلبل بیدل نوا کند در سوز و ساز آتش هردم شرار گل وقتی رسید نوبت دیدار بوستان بلبل شوم چهچه زنم د... »

بهزاد غزل – ملا عبدالواحد واعظی

بهزاد غزل – ملا عبدالواحد واعظی

بهزاد غزل این خلوت دل خانه ئ تنهای تو باشد دل بسته به آن زلف سمن سای تو باشد صد مژده مرا خامه ئ بهزاد غزل گفت این زنده دلی نقش مسیحای تو باشد پرداز قلم نکهت گفتار تو دارد در محور دل قامت بالای تو باشد چون شیوه ئ رفتار تو در متن غزل شد این نسخه ازان صفحه وسیمای تو باشد گر چه همه جا موج غزل خیز تو گرد... »

نقش گوهر شدن – ملا عبدالواحد واعظی

نقش گوهر شدن – ملا عبدالواحد واعظی

نقش گوهر شدن ایکه مطلق همه جا روح و روانم باتوست حرف دل گفتن و هر شور و فغانم باتوست تو که دریایی وجودم شده ئ شهنازم موج هر شور و غزل بحر کرانم باتوست گرمی عشق تو در خون و رگم جا افتاد گرچه گشتیم دو نفس رشته جانم باتوست نو بهارانی گزشت از سر عمر من و تو آخر الامر ، همین فصل خزانم باتوست غم مستقبل و ... »