Mullah Abdul Wahid Waize

گوهر یکدانه – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر یکدانه – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر یکدانه یار من دلبر من گل به گلستان تو ام همچو بلبل بچمن مست و غزلخوان تو ام دلبرم در همه جا عشق تو شد مرهم دل قلب طوفان زده ئ موج شبستان تو ام همگی در طلب دلبر ناز دانه ئ خود من همان آهوی پر نقش بیابان تو ام عزیزم گر به چمن ناز کنی دل ببری سوی تو پر بزنم مرغ خوش الحان تو ام تو گل نازی که در عال... »

غبار صلح – ملا عبدالواحد واعظی

غبار صلح – ملا عبدالواحد واعظی

غبار صلح ز بستان وطن هر روز گل پرپر همی چینند محبت را به هر نامی ازین کشور همی چینند شرار جنگ و وحشت را به هر کوی بر افروزند چو آتش رنگ وحدت را ز هر بستر همی چینند غبار صلح و دوستی گر به آتش سایه اندازد به پوف خود غبار از روی خاکستر همی چینند به تیغ تیز نا بخشود به هر دل کینه ها آرند هوای مهر و اخوت... »

ستاره در هوا – ملا عبدالواحد واعظی

ستاره در هوا – ملا عبدالواحد واعظی

ستاره در هوا وصال یار و عمر جاودانی ازین بهتر نباشد زندگانی جمال یار و چشم آبدارش شود مرهم به هر درد نهانی کسی را عشوه ئ دلدار باشد نبیند روی درد و ناتوانی یقین دارم که چشم کس ندیده چو شهنازم به این نام ونشانی به حور جنتم دعوت مفرما که دارم بلبل شیرین زبانی لب لعل غنچه بکشا در تبسم دل افسرده را بهتر... »

چشم کم پیدا – ملا عبدالواحد واعظی

چشم کم پیدا – ملا عبدالواحد واعظی

چشم کم پیدا شدم آشفته و شیدای شهناز اسیر چشم کم پیدای شهناز به یک نیم نگاه دل ازبرم رفت فدای چشم بی پروای شهناز هزاران مثل من دیوانه گردید چو دیدند قامت و سیمای شهناز به من فخری بود امروز که هستم غلام در گهی والای شهناز شدم مرهون لطف بی مثالش غریق این دل دریای شهناز هلال نو مرا ماه گونه کرده بنازم ه... »

آتش فانوس – ملا عبدالواحد واعظی

آتش فانوس – ملا عبدالواحد واعظی

آتش فانوس راه و رفتارم ز یار گل بدن آموختم موج گفتارم ز آن شیرین سخن آموختم شام هجرانم ز چین گیسوی آن دلربا رنج دوری از نگارم در وطن آموختم اشک رخسار جای خود چاک گریبانم نمود این مهارت را ز قلب خویشتن آموختم در وفای خود چو دریای خروشان ثابتم گوهرم را هم چو موج پهلو زدن آموختم ناز شهناز دولت بخت و سع... »

گرد باد آرزد – ملا عبدالواحد واعظی

گرد باد آرزد – ملا عبدالواحد واعظی

گرد باد آرزد یاد باد روزی که من در نزد جانان میروم در طواف مقدمش مست وغزلخوان میروم میروم شب های ظلمت را چراغانی کنم در کنار بزم آن شمع شبستان میروم میروم تا که بیابم آن نبات اشرفی در سراغ و جستجو تا دشت امکان میروم میروم بر دیدنش چون گرد باد آرزو سرزمین همدلی را شاد و خندان میروم میروم چون آسمان آغ... »

طبع گهر بار غزل – ملا عبدالواحد واعظی

طبع گهر بار غزل – ملا عبدالواحد واعظی

طبع گهر بار غزل نقش بوستان دل از چامه ئ رنگین تو شد لاله ئ دشت جگر دامن گل چین تو شد ناز گل ناله ئ بلبل ز غم و درد و فراق غمزه ئ شاخ گل از صورت نسرین تو شد حسن خوبان مهر و الطاف همه سرو قدان خلعت این همه از قامت و تمکین تو شد ناز مستی به چمن نخل محبت همه جا مرغ دل بسته بتقدیر و بتحسین تو شد تو که شه... »

دست حنا بوی – ملا عبدالواحد واعظی

دست حنا بوی – ملا عبدالواحد واعظی

دست حنا بوی دنیایی دیگر آن خم ابروی تو دارد اندیشه به دل گوهر بازوی تو دارد دردشت قدمگاه تو این مرغ دل افتاد هردم هوس دست حنا بوی تو دارد صحرای دلم دامنه ئ صدق وصفا شد آرامش آن مسکن آهوی تو دارد در عالم دل نقش وفا مهر و محبت این طینت پاک دولت دلجوی تو دارد در قصر دل آرای تو گر جای نباشد این سوخته جی... »

بصحرای فطرت – ملا عبدالواحد واعظی

بصحرای فطرت – ملا عبدالواحد واعظی

بصحرای فطرت اگر می سرایم غزل عاشقانه ازانست که عشقت بجانم نهانه مرا نام نیکت چنان کرده مجنون که در گلبن عشق ز نامت نشانه غرورم شکستی تو ای سرو نازم جوانی گزشت از کفم بی بهانه صدای ز دیوار هستی بر آمد ندیدم چنین عاشقی در زمانه به امواج طوفان عشقت رسیدم چنین گفت که شهناز تو مهربانه عزیزم چه سازم بصحرا... »

مقیم دشت حیران – ملا عبدالواحد واعظی

مقیم دشت حیران – ملا عبدالواحد واعظی

مقیم دشت حیران نقاب برگ گل در چهره گلبرگ کجای تو چو شبنم در عرق حیرت زده غرق حیای تو شکار آتش عشق جنون را میشود دریاب که چون عنقا همیشه در همان اوج هوای تو به پاس عزت مهر و شگاف قلب مجروحم چوبسمل میتپم هر لحظه ئ در پیش پای تو به خورشید گریبان و صفای قلب شهنازت به این شمس جهانگردی عجایب دلربای تو به ... »

قصه ئ جانسوز – ملا عبدالواحد واعظی

قصه ئ جانسوز – ملا عبدالواحد واعظی

قصه ئ جانسوز نازیدن خود از دل نازدانه طلب کن این گنج هوس از دل ویرانه طلب کن جانانه ئ من خانه ئ دل جای شما شد در خلوت دل صحبت مستانه طلب کن کاشانه ئ من منتظر وصل تو باشد ای همنفسم برکت ابن خانه طلب کن دلها همه مشتاق گل روی تو گردید صد ناز و ادا از خویش و بیگانه طلب کن شد زلف سیاه محرم رخسا ر تو دلبر... »

شکارستان چشم – ملا عبدالواحد واعظی

شکارستان چشم – ملا عبدالواحد واعظی

شکارستان چشم مرغ عشقم در هوای عاشقی پر میزند تا لوای عشق را بر کوه خاور میزند آن فرح باد وصال و شبنم وقت سحر در هوای وصل یار باز عطر و عنبر میزند زورق امید وصل و کشتی صبر و قرار در کنار ساحل شهناز لنگر میرند کارشوخی نیست هرکس دامن صحراگرفت عشق پای خود ازین وادی فراتر میزند در شکارستان چشم ناز آهوی خ... »

حورالعین – ملا عبدالواحد واعظی

حورالعین – ملا عبدالواحد واعظی

حورالعین ماه من ای دلبر جان آفرین تاج بختم را توی نقش و نگین حور جنت گر چه شوخ ومهوشست هستی حور العین من بهتر ازین شاد باش ای دل رسد شهناز تو شهره ئ عشقت به این خاور زمین عطر سای کوی آن جانانه ام تا که تشریف آورد آن مه جبین از سفر کرده پیامی ای صبا میرسان بر عاشق خلوت نشین تند خوی عادت خوبان بود فخر... »

اگر زردم اگر دردم – ملا عبدالواحد واعظی

اگر زردم اگر دردم – ملا عبدالواحد واعظی

اگر زردم اگر دردم ازان وقتی که دلدادم شدم بیمار محبوبی دلم پیوسته میخواهد کنم اظهار محبوبی اگر زردم اگر دردم اگر با آه میسوزم به پیشانی همی زیبد مرا زنار محبوبی مزاج این غنامندی ز فیض او همی دانم زهی عزت که من دارم چنین بادار محبوبی سرشک ازدیده باریدن دلیل هرگزنمیخواهد هزاران درد بی درمان شود تیمار ... »

گوهر علم و سعادت – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر علم و سعادت – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر علم و سعادت همچوخورشیدمیدرخشدعلم عرفان هرات زنده باد این شمع جمع هر شبستان هرات نقد فطرت را به تعلیم و تعلم می خرند باز تاب دیگری در نسل خوبان هرات گوهر علم و سعادت فخر ابنای بشر میرسد بر ساحل دریا ز طوفان هرات پیر گازرگاه و جامی فخر مولانای راز کلک بهزاد مشعل دانا به دوران هرات مهد علم و جایگا... »

عهد و بیعت – ملا عبدالواحد واعظی

عهد و بیعت – ملا عبدالواحد واعظی

عهد و بیعت عالمی راه شریعت توی تاج سرم مرشید راه طریقت تو نور بصرم عهد و بیعت شریعت که بستم با تو تاکه باشی عزیزم تو جان شیرین برم با اردات دست و دادم محبت کردی از سر لطف تو گردید ز باطن خبرم از شراب معرفت جرعه ئ بامن بده تا به بال معرفت از چرخ هفتم گزرم عالم امر کنم طی روم عالم خلق نفی سازم همه عال... »

ساحل دیدار مهر – ملا عبدالواحد واعظی

ساحل دیدار مهر – ملا عبدالواحد واعظی

ساحل دیدار مهر گر چه من توصیف عشقت را تمامتر میکنم چشم مستت را به عالم کی برابر میکنم در وجود تو همه اوصاف خوبی دیده ام تا که اوصافت نمای روی دفتر میکنم عزت دنیا و فخر ناز عقبایم شدی خاک پایت را خیال گنج و گوهر میکنم سرنوشت حال و احوالم شدی نازک بدن ای گل نازم ترا چون تاج بر سر میکنم آنقدر رخسار زیب... »

چاک گریبان – ملا عبدالواحد واعظی

چاک گریبان – ملا عبدالواحد واعظی

چاک گریبان عزیزم جان جانان میتوان گفت شفای درد ودرمان میتوان گفت .که آن شمع شب افروز جهانست چراغ نسل انسان میتوان گفت نفیس گوهر گنجینه ام را ستوده ازدل وجان میتوان گفت سخاوت پیشه ئ گلبرگ فطرت شمیم عطر باران میتوان گفت شعاع نور شهناز گلی من ز آن چاک گریبان میتوان گفت به مژگان سیاه و چشم نرگس فزون از ... »

وعظ واعظ – ملا عبدالواحد واعظی

وعظ واعظ – ملا عبدالواحد واعظی

وعظ واعظ از شوق رویت ، مستانه گشتم بر دور کویت ، پروانه گشتم در یک نگاهت ، هوش از سرم رفت از قوم و اقوام ، بیگانه گشتم جانم فدایت ، ای شمع محفل از بوی جانان ، جانانه گشتم از من مپرسید ، یاران همراه در عشق شهناز ، افسانه گشتم بسکه محبت ، بر من بیافزود در بزم خوبان ، همخانه گشتم جام شرابی ، اندر تبسم ... »

گذرگاه سعادت – ملا عبدالواحد واعظی

گذرگاه سعادت – ملا عبدالواحد واعظی

گذرگاه سعادت به مثل نام جانانم دیگر نامی نشد پیدا چو تار زلف مشکینش دیگر دامی نشد پیدا گذرگاه سعادت را به موج دیده میرفتم به من نه قاصد و پیکی و هم یامی نشد پیدا فروغ چهره ئ خورشید غروبی در کمین دارد شفق رخساره ئ نازم به او شامی نشد پیدا به دنبال نگاری خود عجب مستانه کوشیدم چنین الهامه ئ نازی به پیغ... »

صنع خدا – ملا عبدالواحد واعظی

صنع خدا – ملا عبدالواحد واعظی

صنع خدا شورش عشق تو با ناز و ادا می ارزد گر کنی عشوه به آن قد رسا می ارزد گل مخمل همه جا فرش قدم های تو باد در کف پای سفید رنگ حنا می ارزد گر تبسم تو آن غنچه ئ لب را بگشاد خنده ئ ناز تو به اهل فنا می ارزد تو که شهناز منی وه که عجب زیبای در وجود تو همه صنع خدا می ارزد چشم شهلای تو بی سرمه قشنگ وزیباس... »

دو تن بر یک نفس – ملا عبدالواحد واعظی

دو تن بر یک نفس – ملا عبدالواحد واعظی

دو تن بر یک نفس گوهر یک دانه ئ دنیای من دلبر من همدم و شیدای من بزم حیا نرگس مستت ربود شد همه جا ناله و غوغای من گردش چشمت دل جان میبرد دلبرم ای معجزه آسای من شد همه جا حلقه ئ ابروی تو قبله ئ من مسجد اقصای من سجده چو شبنم بنهم پای گل در چمن عشق و سمن سای من شب سحر شد ابر امیدم رسید نور میبارد به این... »

بساط عیش و نوش – ملا عبدالواحد واعظی

بساط عیش و نوش – ملا عبدالواحد واعظی

بساط عیش و نوش خوشا آندم که یار با یار باشد ز عشق و عاشقی گفتار باشد ملاقات با همان شاخ نباتم کنار رخنه ئ دیوار باشد خوشا آندم که در آن بزم عشرت بساط عیش و نوش هموار باشد بگوئیم و بجوشیم و بخندیم تماشای گل و گلزار باشد خوشا آندم که مهر عاشقانه صفای مجلس و دربار باشد نگاه نرگس مستانه ئ تو شفای درد ای... »

معدن سرای دل – ملا عبدالواحد واعظی

معدن سرای دل – ملا عبدالواحد واعظی

معدن سرای دل تو محبوبی در این دنیا چو من دیوانه ئ داری به بوستان محبت نیز به من گل خانه ئ داری شکار غنچه ئ عشقم به رویایی گلستانت برایم هاتفی گفتا گل ناز دانه ئ داری به مژگان وفا تیری زدی بر قلب افکارم که تا در مشرب خوبان تو هم افسانه ئ داری خوشا ای محرم رازم که در معدن سرای دل نگین گنج اشرف را به ه... »

فیض آباد عشق – ملا عبدالواحد واعظی

فیض آباد عشق – ملا عبدالواحد واعظی

فیض آباد عشق فروغ چهره ئ نازت به عالم نور می بخشد شفای رنج بستر را به هر رنجور می بخشد نقاب از چهره ات بردار که تا در عالم هستی که بر هر محرم رازی هزاران شور می بخشد شراب آن لب لعل و جفای نرگس شهلا زهی درد و زهی درمان که برمخمور می بخشد غبار کوی استغنا به چشمم گر بیا فشانی صفای چشم بینا را به این مه... »

شرار آتش عشق – ملا عبدالواحد واعظی

شرار آتش عشق – ملا عبدالواحد واعظی

شرار آتش عشق الا ای گوهر عشقم که رفتی باز میآی جهان پیمای طوفانم به آن انداز میآی نسیم کوی دلدارم بهاری در کمین دارد تبسم غنچه بکشاید که چون مهناز میآی گل سیمین عذاری من دل و جانم فدای تو نفس بخشوده ئ جانم به دل همراز میآی تبسم خیز رخسارت مرا یک عالمی بخشود به رنگ غنچه خندانی سر و پا ناز میآی گرفتم ... »

حوض کوثر – ملا عبدالواحد واعظی

حوض کوثر – ملا عبدالواحد واعظی

🌷حوض کوثر 🌷 عزیزم ناز یکسر میفروشد 🌷🌷 فروغ ماه انور میفروشد 🌷🌷 به چشمان خمار آلوده هردم 🌷🌷 به عاشق گنج گوهر میفروشد 🌷🌷 برای جسم زنگ آلود عاشق 🌷🌷 تبسم را به زیور میفروشد 🌷🌷 محبتخانه ئ دل کرده تسخیر 🌷🌷 بمژگان نوک خنجر میفروشد 🌷🌷 شراب جاودانی از لب لعل 🌷🌷 یقین ازحوض کوثر میفروشد 🌷🌷 شقایق های رخسار دل ا... »

آفتاب اوج فلک – ملا عبدالواحد واعظی

آفتاب اوج فلک – ملا عبدالواحد واعظی

آفتاب اوج فلک نوبت رسید زخانه ئ خمار میروم دامن کشان ز گنبد دوار میروم باور بکن ز جبر بلا کیش روزگار در آستان حضرت ابرار میروم دل بسته اند هر یکی بر دار زندگی من ناگزیر نوحه ئ اغیار میروم افسرده شد خاطرم زین دار پر بلا باقلب زار و دیده ئ خونبار میروم دیگر نمی کشم ستم وجور این فلک عنقا صفت ز چشم تو ا... »

گوهر نایاب – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر نایاب – ملا عبدالواحد واعظی

❤ گوهر نایاب ❤ به کوه آرزو هایم چنین آواز می آید که سلطان جهان افروز به منزل باز می آید طلوع ماه جانسوزی به آئین غنامندی بسوی خورشید وصلش به آن اعزاز می آید گدای خاص آن دربار همین فخرم بود کافی شهنشاه عزیزی من همان شهناز می آید حضور دولت حسنش همیدون ارزشی دارد که در خلد برین حوری به صدها ناز می آید ... »

عقیق گوهر عشق – ملا عبدالواحد واعظی

عقیق گوهر عشق – ملا عبدالواحد واعظی

عقیق گوهر عشق ناز بسیاری که در دنیای دل جا میشود جای عاشق درحریم دشت و صحرا میشود قاب هر آئینه ئ تصویر کی گردد درست پیش تصویری که از محبوب پیدا میشود سر زمین پارسای را به جان باید خرید تا کنار قصر دل جای مهیا میشود راز هریک در بساط مهر دل پیچیده است در طلسمات ادب پیچیده ها وا میشود ناز معشوق آنقدر ه... »

ژنده پوش دشت خاطرات – ملا عبدالواحد واعظی

ژنده پوش دشت خاطرات – ملا عبدالواحد واعظی

ژنده پوش دشت خاطرات خواهم مسیرعشق او را کو به کو روم در آستان قدس بلاکیف او روم از دفتر هدایت شهزاد زنده دل آئین رسم بندگی را مو به مو روم من تشنه لب چو ماهی بدریای رحمتم دریای رحمتش همه را جو به جو روم مرغ وصال حضرت مهرش شدم کنون پرواز کنان به میل همان آرزو روم هر جا رود لیلی من از فراق او دنبال کا... »

جوهر درد و فراق – ملا عبدالواحد واعظی

جوهر درد و فراق – ملا عبدالواحد واعظی

جوهر درد و فراق آتش عشقت اگر موج شرر میشود ظلمت شب میرود باز سحر میشود وقتی به معراج دل امر حضوری دهند جوهر درد و فراق رنگ دیگر میشود نور به نور حضور چشم به رخسار یار دل که بدلبر رسید شمس و قمر میشود قبله ئ حاجت رواطاق دوابروی توست شام جفا میرود بام دیگر میرسد ماه جهانتاب من فیض حضورت چنان هر کو جما... »

وصال حق – ملا عبدالواحد واعظی

وصال حق – ملا عبدالواحد واعظی

وصال حق شدم آشفته و شیدای قرآن فدای ذات او ادنای قرآن اگر خواهی سعادت را بیابی بخوان تومفهوم ومعنای قرآن بصوت ولحن وترتیل گربخوانی چه خوبست لهجه زیبای قرآن بیاموز سیرت زیبای عزت تو هردم از لب گویای قرآن بود این سنت پاک پیامبر ز جان ودل شوداحیای قرآن همه آیات آن بهر هدایت صفای دل بود سیمای قرآن وصال ... »

کوله بار عشق – ملا عبدالواحد واعظی

کوله بار عشق – ملا عبدالواحد واعظی

کوله بار عشق بنازم عزت و فخری که آن شیرین لقا دارد چو من با کوله باری عشق به هردشتی گدا دارد به نورش نورها پیدا به مهرش عشق عشاقی چنین تاجی به این گوهر دیگر ها از کجا دارد به وصف نازنین خود ندارد هیچ همتای بنازم خلقت خالق که هر نکته بجا دارد رووف مهربان باشد به الطاف خدا دادی غرور و کبر و نخوت را هم... »

صدف قطره زند – ملا عبدالواحد واعظی

صدف قطره زند – ملا عبدالواحد واعظی

صدف قطره زند در وصف تو حیران شده هراهل نظر را در رشته ئ تحریر چه کند فن هنر را مطرب همه جا وصف لب لعل تو دارد از قامت وچشمان توصد وصف دیگر را در گلبن رخسار تو چون مرغ دل افتاد بگرفته به هر نقطه ئ دل موج شرر را از سایه ئ زلفین تو در باغ دل افروز خندیده به گل برگ ادب نخل و ثمر را قربان شوم آن پسته ئ م... »

دفتر عشق – ملا عبدالواحد واعظی

دفتر عشق – ملا عبدالواحد واعظی

دفتر عشق همین عطر دل آویز بهارم بود از رونق دیدار یارم به یک نیم نگاه دل از کفم رفت شهید نرگس آن گل عذارم تواضع میکنم در دفتر عشق به کوی دلبری گرد و غبارم عرق گونه چو شبنم آب گشتم غریق محنت این روزگارم ز شهناز عزیز خود بگویم که من پرورده ئ دست نگارم خوشا برحال من روزی شود که گل نازم نشیند در کنارم ه... »

بازار عطر و عنبر – ملا عبدالواحد واعظی

بازار عطر و عنبر – ملا عبدالواحد واعظی

بازار عطر و عنبر از آتش فراقت ، صد بال و پر بسوزد در بزم آرزویت ، عزم دیگر بسوزد در محضر نگارم ، شمع دیگر چه حاصل در پرتو جمالش ، هر بی اثر بسوزد شب جامه ی نپوشد ، در مقدم نگارم خورشید که شد نمایان ، شام سحر بسوزد خوش طالعم مراشد ، عادت بدیدن یار ورنه که از نگاهش ، کوه و کمر بسوزد روز وصال شهناز ، ب... »

مژگان سیاه – ملا عبدالواحد واعظی

مژگان سیاه – ملا عبدالواحد واعظی

مژگان سیاه سبزینه ئ من جام شرابت هوس است عطرینه ئ من عطر گلابت هوس است ساقی شدی ای دلبر مستانه ئ من از کوثر لب قطره ئ آبت هوس است گل غنچه زده بر لب و رخسار تو نیز ای دلبر من گل های نابت هوس است سایل شده ئ آن لب میگون تو ام رحمی بنما قند جوابت هوس است برق دلکم از نور چشمان تو شد شهناز گلم موج شهابت ه... »

قافله ئ شهناز و مهناز – ملا عبدالواحد واعظی

قافله ئ شهناز و مهناز – ملا عبدالواحد واعظی

قافله ئ شهناز و مهناز به جز نامت نباشد در زبانم عسل گونه بود اندر دهانم مسلسل وصف زیبای تو گویم انیس و مونس و آرام جانم گرفتی قلب من در عالم عشق ازین بیشتر چه باشد امتحانم ز ساز و برگ عشق از من مپرسید دلی گم کرده ام دل میستانم غم عشقت به جانم شعله ور شد که میسوزد رگ و بی استخوانم محبت پیشه ام را ناز... »

شبنم صحرای دل – ملا عبدالواحد واعظی

شبنم صحرای دل – ملا عبدالواحد واعظی

شبنم صحرای دل ای گل نازم گل زیبای دل جای تو شد مسکن ماوای دل حسن تو را عالم و آدم ندید پرتو حسنت شده سودای دل بوده به تقدیر ازل تا که شد جلوه نمودی به تماشای دل دل شده بر دام جمالت اسیر نغمه ئ جانسوز تو غوغای دل نور رویت آتشی اندر وجود چشم شهلا کوکب دنیای دل عارض رخسارتو چون ماه نو زلف سیاه ظلمت شبه... »

حور بهشتی – ملا عبدالواحد واعظی

حور بهشتی – ملا عبدالواحد واعظی

حور بهشتی چه عجب ز کوه یارم سحری دمیده امشب مگرم صدای قلبم به هوس شنیده امشب ره و رسم دلربای به گلاب دیده شستم که نسیم صبح یارم به وفا وزیده امشب مگر آن حور بهشتی قدم شرف نهاده که شمیم عطر نازش همه جا تنیده امشب چمن حضور عشقش چه لطافتی خریده به حضور ناز و بازش دل من کفیده امشب من و موج آرزویم به هوا... »

آغوش نوازش – ملا عبدالواحد واعظی

آغوش نوازش – ملا عبدالواحد واعظی

آغوش نوازش به عزت گاه دل چون آتشی فرمانروا باشد ادب پیمای این گنج سعادت تا کجا باشد سحر خیزان عجب نقشی بمحراب دعا دارند که در خلوت سرای دل حضور کبریا باشد چو الفت خانه ئ دل جای الطاف خدا گردید محبت هر طرف بهر وجودت آشنا باشد به آب عجز دیده گر بساط دل بیارایند به پیشگاه اجابت حرف اول اصفیا باشد غرور ... »

گوهر شعر مرا – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر شعر مرا – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر شعر مرا ناگهانی چشمم از چشم گلی دیدن نمود شعله ئ تحقیق اوآتش به این خرمن نمود گاه گاهی آفتاب عزتم از قله ها پرتو نوری به صحرای دلم روشن نمود نقش مهتاب وجودش ظلمت شب را ربود جلوه ئ حسنش به عمق دیده تابیدن نمود دلربا و مه لقا و سرو قد چون ماه نو دل به دنبال وصال مهر خود بستن نمود بر تناسب حنای دس... »

عقیق جام رنگینم – ملا عبدالواحد واعظی

عقیق جام رنگینم – ملا عبدالواحد واعظی

عقیق جام رنگینم بهار گلشن وصلم به وقت ناز می آید چوگل غنچه درین بستان بخنده باز می آید نگارستان گلشن را امید گل شود پیدا مرید و پیر و دانشمند به این گلباز می آید به تاکستان امیدم شراب عشق میجوشد عقیق جام رنگینم به هر اعجاز می آید طلوع عزت شوقم نوید دیگری دارد که خورشید عزیز دل همان شهناز می آید غروب... »

زیبا آفرین – ملا عبدالواحد واعظی

زیبا آفرین – ملا عبدالواحد واعظی

زیبا آفرین به باغ آرزو از مصدر عشق گل بدامانم بجای گل ز خوبان بوی عطر مهر خواهانم به گل خوکرده ام زین گونه ازبستان میگویم که در آن بزمگه گلها شگفته من خرامانم به پاس عصمت گلبرگهای ناز هر غنچه چو شبنم تا بصبح در چهره ئ هریک نگهبانم چکیده محنت گل راچو شمع ازژاله ئ اشکم بجان خود همی سوزم به گل شمع وچرا... »

جشن روزگار وصال – ملا عبدالواحد واعظی

جشن روزگار وصال – ملا عبدالواحد واعظی

جشن روزگار وصال بیا بیا که گل ناز بوستان تو ام گل ستوده ئ از نسل خاندان توام به بزم عیش سفر جان و دل بیارایم غلام همت والای کاروان تو ام خدا کند که رسد جشن روزگار وصال شعار صفحه شده نام جاودان تو ام غبار دامن کوه وفای زنده دلان سواد نازک آن خاک آستان تو ام حضور ناز تو شد نور هر شبی تارم نوای خلوت دل... »

واعظ خوش نویس – ملا عبدالواحد واعظی

واعظ خوش نویس – ملا عبدالواحد واعظی

واعظ خوش نویس ماه محیط آرزو شمع کنار من توی آهوی دشت ناگهان بهر شکار من توی بزم حصول زندگی خرمن مژگان تو شد باز به حسن همدلی چشم خمار من توی قطره ئ ابر بهمنم مژده ئ گل همیدهد غنچه ئ گلگشت چمن نقش و نگار من توی دوش به میل ناز خود همدم صبح من شدی تا نفسم به لب رسد شب زنده دار من توی از کوی ناز دلبری ب... »

نازم که شهناز من – ملا عبدالواحد واعظی

نازم که شهناز من – ملا عبدالواحد واعظی

نازم که شهناز من آمدی از نور تو من به جهان آمدم در عالم انس و جان چرخ زنان آمدم پرزدم و پرزدم تا به فلک بر شدم باز ، به شوق رخت تا لامکان آمدم هرطرف استارگان ماه من اندر میان شمع هدایت شدی به کهکشان آمدم از شوق رخسار تو جامه ز تن میدرم حالا به معراج دل رقص کنان آمدم نقش تو افتاده بود صفحه ئ دیدار من... »

کوچه باغ انتظار – ملا عبدالواحد واعظی

کوچه باغ انتظار – ملا عبدالواحد واعظی

کوچه باغ انتظار یارمن گربا چنین شوکت مرامهمان کند موج شبگرد وصالش عالمی ویران کند بزم دیدارحضورش مرهم جان دلست دردمندان جنون عشق را درمان کند در خیابان بهشت موج دیدار حضور غنچه ئ جان راگلی درگلبن جانان کند ابر امید وصالش گر ببارد از کرم کوچه باغ انتظار عشق را طوفان کند گر صدای مهربان او بپیچد در چمن... »

صبح جاودان – ملا عبدالواحد واعظی

صبح جاودان – ملا عبدالواحد واعظی

صبح جاودان ای ماه من سعادت جانم تو هستی آب حیات و روح و روانم تو هستی در پایگاه بزم فرحناز عاشقی فخر تمام عیار جهانم تو هستی در موج ناز بحر سحرگاه آرزو گوهر شده به نام و نشانم تو هستی .شهناز من طلیعه ئ انوار حاجتم موج خموش و درد نهانم تو هستی گشتم اسیر زلف سیاه چشم دلربا مقصد که فوق عزت جانم تو هستی... »

دفتر دوستی – ملا عبدالواحد واعظی

دفتر دوستی – ملا عبدالواحد واعظی

دفتر دوستی تا کی شود چشمم فتد در جمال دوست دستم رسد به عزت والا کمال دوست باور نبود که گاهی شود تا ببینمش دایم بفکر دیدن خواب و خیال دوست عمری گذشت و دفتر دوستی ورق زدم تا که رسید نوبت فصل وصال دوست بحریست بی کرانه به دنیایی معنوی نخلیست پرثمر به امیداین نهال دوست نیست التفات که سرو چمن را نگاه کنم ... »

ایران عزیز خدانگهدار – ملا عبدالواحد واعظی

ایران عزیز خدانگهدار – ملا عبدالواحد واعظی

ایران عزیز خدانگهدار سرزمین مهد علم و عارفان آباد باد بیرقت در اهتزاز و ملتت دلشاد باد باچنین حشمت غرورعزت ایران زمین از گزند روزگار بد کنیش آزاد باد Hits: 2 »

مست عرفان شراب – ملا عبدالواحد واعظی

مست عرفان شراب – ملا عبدالواحد واعظی

مست عرفان شراب نور عشق و عاشقی از شمس خاور بگذرد شهرت پاکش ز هر آئین و منظر بگذرد همچو خورشید الفت مهر و محبت آنچنان رفعت دیگر دهد از گنج و زیور بگذرد طالع فرخنده عزت کوکب بخت جنون از محیط عقل هر کاهن فراتر بگذرد در بساط عاشقی چون شمع میباید گداخت تا شعاع نور آن از جان و از سر بگذرد پیچ و تاب محنت گ... »

فخر آسیا – ملا عبدالواحد واعظی

فخر آسیا – ملا عبدالواحد واعظی

فخر آسیا عزیزم به کجای ، عزیزم به کجای بیایم به حضورت ، به عنوان گدای به هر محفل و خلوت ، تقاضای تو دارم تو ای محرم رازم ، به هر دردی دوای بچندین شعله عشق ، اگر جمله بسوختم شدی داروی دردم ، به چشمم توتیای سحر فرش حضورت ، بیا شهنازم امشب تو چون ماه درخشان ، به منزلگهی مای بیا تو بیا تو ، دلم میل تو د... »

شب های داغ – ملا عبدالواحد واعظی

شب های داغ – ملا عبدالواحد واعظی

شب های داغ سال ها گرد و غبار داغ هجران دیده ام موج اشکم را کنار بحر مژگان دیده ام تا به صحرای جنون یک خیمه ئ کردم بپا عیبجوی برسرم چون سنگ طفلان دیده ام رشته عمرم گسیخت در ظلمت شبهای داغ تا که رنگ ناز آن زلف پریشان دیده ام بر وصال قند مصری محنت شهناز خود رنج دوری همچو آن یعقوب کنعان دیده ام اشرفی گم... »

خورشید آسمانم – ملا عبدالواحد واعظی

خورشید آسمانم – ملا عبدالواحد واعظی

خورشید آسمانم ای یار مهربانم ، مه طلعت جبینی وصف تو را بخوانم ، از بسکه دلنشینی نور وجود نازت ، یک عالمی بر افروخت نازم که در گریبان ، خورشید میآفرینی خورشید آسمانم ، ای یار خوش زبانم دانم که در غرورت ، به عزم آهنینی در آسمان فطرت ، هرگز کسی ندیده مثل تو نازنینم ، فرشته ئ زمینی دل از کفم ربودی ، محب... »

اشک خوشی – ملا عبدالواحد واعظی

اشک خوشی – ملا عبدالواحد واعظی

اشک خوشی اینچه اسراریست یارب خفته دردنیای ناز غرق باشد عالمی در قالب دریای ناز گلعذاران جان هر یک را به نازی میخرند مثل من صدها فتاده اندرین غوغای ناز نرگس مست و خرامان رفتن هر گلبدن همچو شبنم مینشیند بر سر و سیمای ناز چشم زیبا جلوه ئ دیدار هر شیرین لبی دور از دست هوس باد گنج کم پیدای ناز وه چه زیبا... »

گوهر تبسم را – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر تبسم را – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر تبسم را در باغ گلی رویت گل ناز دیگر دارد عطر مهر و الفت را از هر رهگذر دارد جامه سوسنی برتن عطر دلبری در دل غنچه ئ لب لعلت طعم نیشکر دارد گوهری تبسم را نقدینه اگر بخشی این بیع و شرای تو بوی تازه تر دارد آن زلفی پریشانت میکند پریشانم یک نیم نگاهی تو صد موج خطر دارد از چاک گریبانت خورشیدکه همی خن... »

عکس نفیس – ملا عبدالواحد واعظی

عکس نفیس – ملا عبدالواحد واعظی

عکس نفیس روزی که دلم ذوق و هوای دیگری داشت آن مشعله ئ عشق ترا در جیگری داشت شب تا بسحرخواب ونبود تاب و توان هم از بسکه بدل آتش عشقت شرری داشت خورشید تو را دیده و چون ماه بکاهد هرکس که دراین شام غریبان قمری داشت ای شمس حضور بر دلکم نور دیگر ده از فیض تو در عالم هستی هنری داشت در آتش هجری تو شود پخته ... »

زلیخای زمان – ملا عبدالواحد واعظی

زلیخای زمان – ملا عبدالواحد واعظی

زلیخای زمان یار من امشب ز سفر آمده ماه زیبایم به چکر آمده آسمان دل گرفته نور او در فضای چرخ انور آمده غلغله افتاده اندر ماه مهر نازنین با چشم عبهر آمده چشم بربندید زلیخای زمان دل ربای قلب دلبر آمده بوی خوش اورسیددل زنده شد گر چه او با رنگ دیگر آمده از دل یوسف رمیده رنج غم چون زلیخا تاج بر سر آمده چش... »