Mukhamas On Maulana Balkhi’s Poems

مخمس عبدالکریم آیدینگ بر غزل مولینا جلال الدین محمد بلخی

مخمس عبدالکریم آیدینگ بر غزل مولینا جلال الدین محمد بلخی

مخمس بر غزل مولینا جلال الدین بلخی رومی که در آخرین دقایق حیاتش سروده است. نوت: این غزل برای ویبسایت مولوی بلخی تقدیم گردیده است. مغرور مشو جانا! شکر خــــدا به جا کُن باز آ به سوی عقلت، دل زگیتی جداکُن دنیا وفـــا ندارد، ذِکری نما دُعـــا کُن رو ســـر بنه به بالین تنهامـرا رهـا کُن ترک من خرابِ شب گـَـرد مبتلا کُن هرچــنـد در حیـاتم بُدم شیفتهء میـنا مفتون به عشق جانان هم شوریده زصحبا غافل از روز جــزا وز پرسش آن فــردا ماییم وموج ســودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خـواهی برو جفــا کُن آهسته قــــدم بـردار تـا درخــلا نیفتی توشه گزین بــه عـقـبی در اِبتــلا نیفتی هشیـــار بــاش درراه در... »

مخمس برغزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی عارف و دانشمند بزرگ افغانستان

مخمس برغزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی عارف و دانشمند بزرگ افغانستان

 مخمس برغزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی عارف و دانشمند بزرگ افغانستان بنشسته ام من بــردرت تا بوک برجوشد وفــا بــاشـد که بگشایی دری،گویی که برخیزاندرا بزم عاشقــان ۲۳ / ۵ / ۲۰۱۳ هالند عزیزه عنایت *** بــاجـلوۀ های دلـــربا ،آتش زدی برجــان ما درقـلـزم عشقت کنون، وصلت بجویم پا بپــا پــرورده ام دربــاغ دل، گـلهـای دیــدارتــرا بنشسته ام من بردرت تا بکوک برجوشــد وفــا باشــد که بگشایی دری،گویی که بــرخیز اندرا دل تــشنــۀ الهــام تــو، دارد تـمـنــا از بـرت باشــد که نوشـد قطــرۀ، آب حیــات کــوثـرت گـربنگری برعاشقت کم کی شود زیب وفرت غرق است جانم بردرت دربوی مشک وعنبرت ای صد هزاران مرحمت... »

مخمس عزیزه عنایت برغزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی

مخمس عزیزه عنایت برغزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی

مخمس عزیزه عنایت برغزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی بــاجـلوۀ های دلـــربا ،آتش زدی برجــان ما درقـلـزم عشقت کنون، وصلت بجویم پا بپــا پــرورده ام دربــاغ دل، گـلهـای دیــدارتــرا بنشسته ام من بردرت تا بکوک برجوشــد وفــا باشــد که بگشایی دری،گویی که بــرخیز اندرا دل تــشنــۀ الهــام تــو، دارد تـمـنــا از بـرت باشــد که نوشـد قطــرۀ، آب حیــات کــوثـرت گـربنگری برعاشقت کم کی شود زیب وفرت غرق است جانم بردرت دربوی مشک وعنبرت ای صد هزاران مرحمت برروی خــوبـت دایـما ای شمع بزم عاشقان ، روشن زتو جان وجها ن دردل بود عشقت نهان، آگـه تـویی از حال مــان تا مرغ دل ازجلـوه ات، پـرمیزنـد در باغ جـا ن... »

مخمس احمد محمود امپراطور بر عزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخي

مخمس احمد محمود امپراطور بر عزل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخي

مخمس احمد محمود امپراطور بر عزل حضرت مولانا جلال الدین محمد “بلخي” در دشت تو هـــم هـــمه وامـــــانده بـه جایید اندر طلـــــب یــار چــــه بیهوده بــــه راهیید در حسرت دیــــــدار کنون در چــــــه سرایید “ای قـــــــوم بــــــه حج رفته کجایید کجایید معشــــوق همــــین جـاســــت بیایید بیای” گر وصل همی جویی ببین در خـود و اغیار در ظلمــــــــت مــــــــوهوم فتاده هــمه بیمار بر خانــهء دل بنگر و بین مصـــــــــلحت یار “معشوق تـــــو همسایهء دیـــــوار به دیوار در بادیه ســـر گشته شما در چـه هوایید” فــــــربـه و گنهکار رهء افـــــــسانه برفتند با خـــــون دل... »

مخمس سید همایون شاه عالمی برغزل مولوی بلخی

مخمس سید همایون شاه عالمی برغزل مولوی بلخی

مخمس بر غزل مولانا جلال الدین محمد “بلخی” عاشقان و عارفان شیدای او چون می ِ عشق است در مینای او عالمی شوریده از صهبای او ای بمرد ه هر چه جان در پای او هر چه گوهر غرقه در دریای او **** آن که در کویش گدایی می کند تاج ِ شاهان را هوایی می کند نقد در عزلت کمایی می کند آتش عشقش خدایی می کند ای خدا هیهای او هیهای او **** در حباب ِ عمر بودم بی ثمر گنگ بودم کور بودم لنگ و کر عشق چندان کرد بر روحم اثر هر که ماند زین قیامت بی خبر تا قیامت وای او ای وای او ای وای او **** در فراقش دل بسی اخگر کند تیغ ِ هجران هم به دل خنجر کند بر(همایون) عشق گر محشر کند عشق چون خورشید نا گه سر کند بر شود تا آسما... »