Monir Sepas

آبشار یادت

آبشار یادت

آبشار یادت نور ســـحر بریزد از آبشار یادت شب پار ه پاره گردد از ذوالفقار یادت پائیز شب گریزد از فصل خواب هایم وقتی که باز آید آن نوبهار یادت تا روشنی بشوید از دیده تیره گی را باغ نگاه بماند در انتظار یادت بهر حصار فکرم بیش از تصور من باشد سپاه چابک هر جا سوار یادت از ابتدای دیدن تا انتهای رفتن عشقست...

عطش کرانه

عطش کرانه

عطش کرانه همه رودبار يادت به کجا روانه ســـازم مگرش به ساحل شب ببرم فسانه سازم چو سحر برید نوری که به پيشگاه گامت سخنان اختران را غزل شبانه ســـــــــازم تو مقام هر مقامی و من عندليب مسکين همه تار و ناله بی تو به چه سان ترانه سازم؟ تو اگر شوی هويدا و به بحر ديده پيدا همه آرزوی خود را عطش کرانه سازم ...