روزی که دلم خیال ابروی تو بست – محتشم کاشانی

روزی که دلم خیال ابروی تو بست وز ناز به من نمودی آن نرگس مست تیری ز کمان خانه ابروی تو جست در سینهٔ من…

Read More..

ای گشته وثاق کمترین مولایت – محتشم کاشانی

ای گشته وثاق کمترین مولایت پرنور ز نعلین فلک فرسایت پا اندازی به رنگ رخسارهٔ تو آورده ز خجلت که کشد در پایت

Read More..

لی شیر فلک اسیر صیادی تو – محتشم کاشانی

لی شیر فلک اسیر صیادی تو در وادی دین شیر خدا هادی تو ادراک به میزان خرد می‌سنجد با خسروی ملوک فرهادی تو

Read More..

خسرومنشی که دور خواندش فرهاد – محتشم کاشانی

خسرومنشی که دور خواندش فرهاد در واقعه دیدم که به من اسبی داد این واقعه را معبران می‌گویند تعبیر مراد است مرادست مراد

Read More..

آن فتنه که در سربلند افسرتوست – محتشم کاشانی

آن فتنه که در سربلند افسرتوست ریزنده خونها ز سر خنجر توست در سرداری که عالمی را بکشی قربان سرت شوم چها در سر توست

Read More..

فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد – محتشم کاشانی

فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد آوازهٔ شهرتش در افاق افتاد این نادرهٔ فرهاد اگر کوه نکند صد کوه طلا به منعم و مفلس داد

Read More..

این ساعی اگرچه باشد از حسن قلیل – محتشم کاشانی

این ساعی اگرچه باشد از حسن قلیل بی‌دانائی و راه علم و تحصیل در هر فنش دلا نه از اهل جهان دانند به لاف مهر…

Read More..

آصف که مهین سواد اقلیم بقاست – محتشم کاشانی

آصف که مهین سواد اقلیم بقاست وز آصفیش سلطنت ایمن ز فناست تا عارضه در خانهٔ دو روزش ننشاند معلوم نشد که سلطنت از که…

Read More..

در کعبه قدم نهاده‌ام وای به من – محتشم کاشانی

در کعبه قدم نهاده‌ام وای به من دور از ره دین فتاده‌ام وای به من از وسوسهٔ عشق مسلمان سوزی اسلام ز دست داده‌ام وای…

Read More..

ای کوی تو قبله‌گاه ارباب قبول – محتشم کاشانی

ای کوی تو قبله‌گاه ارباب قبول بی‌سجدهٔ تو طاعت ما نا مقبول محراب بلند کعبهٔ ابرویت کز دور مرا به سجده دارد مشغول

Read More..

می‌کرد چو سکه حی صاحب تنزیل – محتشم کاشانی

می‌کرد چو سکه حی صاحب تنزیل نقدی که عیار بودش از اصل جلیل سکه چو رسانید به تمییز قبول فرق که و مه داد به…

Read More..

خانی که سپهرش به سجود آمده است – محتشم کاشانی

خانی که سپهرش به سجود آمده است مه بر درش از چرخ کبود آمده است در سایهٔ آفتاب عیسی نسبی است کز چرخ چهارمین فرود…

Read More..

آن ماه که در خوبی او نیست خلاف – محتشم کاشانی

آن ماه که در خوبی او نیست خلاف ور مهر منیر خوانمش نیست گزاف در خلوت خواب او فلک دانی چیست چادر شب زرنگار بالای…

Read More..

گاه از همه وجه طامعم می‌دانند – محتشم کاشانی

گاه از همه وجه طامعم می‌دانند گاه از همه باب حاتمم می‌دانند می‌آمی‌زند راستی را به دروغ آنها که زبان به این و آن می‌رانند

Read More..

این عید حضور خان چو ملک افروزست – محتشم کاشانی

این عید حضور خان چو ملک افروزست عید که و مه مبارک و فیروزست کاشان به خود ار بنازد امروز بجاست چون عید بزرگ کاشیان…

Read More..

اسلام مگو آفت ایام است این – محتشم کاشانی

اسلام مگو آفت ایام است این افت چه بلای صبر و آرام است این کفر آمد و داد خاک ایمان بر باد از قوت اسلام…

Read More..

دی از کرم داور دوران کردم – محتشم کاشانی

دی از کرم داور دوران کردم سودی و زیان نیز دو چندان کردم طالع بنگر که بر در حاتم دهر رفتم که کنم فایدهٔ نقصان…

Read More..

ای کرده قدوم تو سرافراز مرا – محتشم کاشانی

ای کرده قدوم تو سرافراز مرا وز یک جهتان ساختهٔ ممتاز مرا از خاک مذلتم چو برداشته‌ای یک باره نگهدار و مینداز مرا

Read More..

یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد – محتشم کاشانی

یاری که به نیش غم دلی ریش نکرد بر من ستم از طاقت من بیش نکرد هرچند که انتظار بسیارم داد آخر نه وفا به…

Read More..

چون مهر تو میتوان نهان ورزیدن – محتشم کاشانی

چون مهر تو میتوان نهان ورزیدن باید ز چه رسوای جهان گردیدن گوئی که نمی‌توانیم دید آری با غیر تو را نمی‌توانم دیدن

Read More..

آن طره چو دارم من بدنام ز دست – محتشم کاشانی

آن طره چو دارم من بدنام ز دست سررشتهٔ دین رفت به ناکام ز دست تاتاری از آن سلسله در دستم بود یک باره به…

Read More..

عید آمد و بانگ نوبت سلطانی – محتشم کاشانی

عید آمد و بانگ نوبت سلطانی هرگوشه گذشت از فلک چوگانی بر چرخ برین جذر اصم گوش گرفت از غلغلهٔ کوس محمد خانی

Read More..

این حوض که دل هلاک نظارهٔ اوست – محتشم کاشانی

این حوض که دل هلاک نظارهٔ اوست صد آیهٔ فیض بیش دربارهٔ اوست در دعوی اعجاز زبانیست بلیغ آبی که زبانه کش ز فوارهٔ اوست

Read More..

اسلام مرا ای دل دیندار ببین – محتشم کاشانی

اسلام مرا ای دل دیندار ببین در صورت او قدرت جبار ببین چشمش که کشیده تیغ مژگانش بنگر گردن زن آهوان تاتار ببین

Read More..

در عهد تو کامرانی خواهم کرد – محتشم کاشانی

در عهد تو کامرانی خواهم کرد از عمر گروستانی خواهم کرد دست چو ز تحفه کوتهست از پی عذر در پای تو جان فشانی خواهم…

Read More..

ای قصر بلند آسمان پیش تو پست – محتشم کاشانی

ای قصر بلند آسمان پیش تو پست خلقت همهٔ زیردست از روز الست بر تافته روزگار دستم به جفا دریاب و گرنه میرود کار ز…

Read More..

هرنجم که بر فلک رود زایت وی – محتشم کاشانی

هرنجم که بر فلک رود زایت وی رجعت کند اختلال در رفعت وی نواب ولی نجم غرایب اثریست که آثار سعادتست در رجعت وی

Read More..

چیزی که به گل داده خدا زیبائیست – محتشم کاشانی

چیزی که به گل داده خدا زیبائیست وان نیز که داده سرور ار عنائیست اما به تو آن چه داده از پا تا سر اسباب…

Read More..

آن طبع که چون آینهٔ پاکست زغش – محتشم کاشانی

آن طبع که چون آینهٔ پاکست زغش از بس که به فعل بوالعجب دارد خوش آب آمده از طبیعت خویش برون در تحت بفوق می‌رود…

Read More..

عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود – محتشم کاشانی

عفوی که ز اندازه بدر خواهد بود ظرفش ز جهان وسیع‌تر خواهد بود در ساحت صحرای گناهی که مراست جا یافته بیش جاوه گر خواهد…

Read More..

این بنده که ملک نظم پیوستش بود – محتشم کاشانی

این بنده که ملک نظم پیوستش بود تسخیر جهان مرتبهٔ پستش بود در دست نداشت غیر اشعار نفیس در پای تو ریخت آنچه در دستش…

Read More..

اسلام که گم کرده ز دل آرامم – محتشم کاشانی

اسلام که گم کرده ز دل آرامم بسیار خطر دارد ازو اسلامم ز آن آفت دین که هست اسلامش نام ترسم که به کافری برآید…

Read More..

در راه دگر اگرچه چست آمده‌ای – محتشم کاشانی

در راه دگر اگرچه چست آمده‌ای در راه وفا و مهر سست آمده‌ای ای یار درست وعده دیر وفا دیر آمده‌ای ولی درست آمده‌ای

Read More..

ای صید سگ شیر شکار تو پلنگ – محتشم کاشانی

ای صید سگ شیر شکار تو پلنگ وی چرخ شکاری تو با چرخ به چنگ با آن که کند کلنگ بیخ همه چیز شاهین تو…

Read More..

نواب کز و نیم مه و سال جدا – محتشم کاشانی

نواب کز و نیم مه و سال جدا این عیدم از آن قبلهٔ آمال جدا امروز که طوف کعبه فرض است و ضرور من مانده‌ام…

Read More..

چون داد قضا صیقل مرآت وجود – محتشم کاشانی

چون داد قضا صیقل مرآت وجود در شرم تو اغراق به نوعی فرمود کاندر عقبت چشمی اگر باشد باز عکست شود اندر رخ از آیننه…

Read More..

آن شوخ که چشم مردمی دارم ازو – محتشم کاشانی

آن شوخ که چشم مردمی دارم ازو گفتم به نظاره کام بردارم ازو نادیده رخش تمام رفتم از کار وز نیم نفس تمام شد کارم…

Read More..

طراح که طرح این بنا ریخته است – محتشم کاشانی

طراح که طرح این بنا ریخته است انواع صنایع بهم آمیخته است دهقانی باغ سحر پنداری از اوست کز آب نهال‌ها برانگیخته است

Read More..

این بستر خستگی که انداخته‌ام – محتشم کاشانی

این بستر خستگی که انداخته‌ام بروی ز تب هجری تو بگداخته‌ام ابروی تو لیک در نظر محرابیست کز سجده آن به فرقتت ساخته‌ام

Read More..

اسلام که صید اهل ایمان فن اوست – محتشم کاشانی

اسلام که صید اهل ایمان فن اوست دام دل و دین طرز نگه کردن اوست خون دل عاشقان که صید حرمند در گردن آهوان صید…

Read More..

در تکیه‌گه واسع این بزم جلیل – محتشم کاشانی

در تکیه‌گه واسع این بزم جلیل اندر دم امتیاز با سعی جمیل چون درک یکایک از شهان بیند دور فوق همه باد درک شاه اسمعیل

Read More..

ای شیخ که هست دایم از نخوت تو – محتشم کاشانی

ای شیخ که هست دایم از نخوت تو در طعنهٔ آلایش من عصمت تو گر عفو خدا کم بود از طاعت تو دوزخ ز من…

Read More..

هرچند که بهر پاس جمیعت تو – محتشم کاشانی

هرچند که بهر پاس جمیعت تو هستند هزار بنده در خدمت تو یک بنده بی‌ریاست کز ادعیه است مشغول به پاسبانی دولت تو

Read More..

چادر شب بستر خود ای طرفه‌نگار – محتشم کاشانی

چادر شب بستر خود ای طرفه‌نگار گر شب بسر افکنی و گردی سیار از شمع و چراغ پر شود روی زمین وز شعشعهٔ پر ز…

Read More..

آن راه که از حال سهیلی است جمیل – محتشم کاشانی

آن راه که از حال سهیلی است جمیل از میل درو به که نمایم تعجیل کاشوب و نوای فرح نو در دل افکنده طرب نامهٔ…

Read More..

سلاخ که ساختی به پردانی خویش – محتشم کاشانی

سلاخ که ساختی به پردانی خویش کار همه جز عاشق زندانی خویش می‌میرم از انتظار کی خواهی کرد سلاخی گوسفند قربانی خویش

Read More..

این حوض که در دیده هر نکته رسی – محتشم کاشانی

این حوض که در دیده هر نکته رسی از جام جهان نماسبق برده بسی آیینهٔ صد صورت گوناگونست آیینهٔ بدین گونه ندیدست کسی

Read More..

اسبی که بود پویه گهش چرخ نهم – محتشم کاشانی

اسبی که بود پویه گهش چرخ نهم در تک شکند تارک خورشید بسم برگرد جهان چو شعلهٔ جواله گر چرخ زند نگسلدش دم از دم

Read More..

در بزم حکیمان ز می شورانگیز – محتشم کاشانی

در بزم حکیمان ز می شورانگیز نی‌تاب نشستن است و نی پای گریز از بهر من تنگ سراب ای ساقی مینا به سر پیاله کج‌دار…

Read More..

ای درگه خاصت از شرف کعبه عام – محتشم کاشانی

ای درگه خاصت از شرف کعبه عام وی چرخ به سدهٔ تو در سجده مدام نام تو از آن زمانه محراب نهاد تا خلق به…

Read More..

گوئی ز ته بستر آن حجله نشین – محتشم کاشانی

گوئی ز ته بستر آن حجله نشین تا ناف پر است از نافهٔ‌چین چادر شب بسترش اگر افشانند تا حشر هوا عبیر بارد به زمین

Read More..

بی‌تحفه نبرد اگرچه زین خسته نهاد – محتشم کاشانی

بی‌تحفه نبرد اگرچه زین خسته نهاد پیغام رسان رقعه به ان بحر و داد چشمی به سواد رقعه بنده نکرد کاهی به بهای تحفهٔ بنده…

Read More..

آن شوخ که تکیه‌گاه او چشم ترست – محتشم کاشانی

آن شوخ که تکیه‌گاه او چشم ترست بازوی شهان چو بالشش زیر سرت از بس که اساس بستر او عالیست چادر شب بسترش سپهر گرست

Read More..

سلطان جهان که ماه تا ماهی ازوست – محتشم کاشانی

سلطان جهان که ماه تا ماهی ازوست وین زینت و زیب چرخ خرگاهی ازوست در روضهٔ سلطنت چو نخلست قدش کارایش تشریف شهنشاهی ازوست

Read More..

این آب که شعلهٔ‌وش ز جا می‌خیزد – محتشم کاشانی

این آب که شعلهٔ‌وش ز جا می‌خیزد وز میل به ذیل باد می‌آویزد ماناست به اشگ محتشم کز تف دل می‌جوشد و از درون برون…

Read More..

آزار تو دور از تن زیبای تو باد – محتشم کاشانی

آزار تو دور از تن زیبای تو باد بهبود تو خاطر اعدای تو باد تا درد ز پای تو شود بر چیده هر سر که…

Read More..

خورشید سپهر سر بلندی بهزاد – محتشم کاشانی

خورشید سپهر سر بلندی بهزاد کز مادر دهر از همه عالم زیر سرت گفتند که بر بستر ضعف است ملول بهر شعفش به دلف بشین…

Read More..

ای شمع سرا پردهٔ شاهنشاهی – محتشم کاشانی

ای شمع سرا پردهٔ شاهنشاهی سرگرم تو ذرات ز مه تا ماهی گر پرده ز چهره افکنی برخیزد بانگ از عرب و عجم که ماهی…

Read More..

گفتند ز حادثات این دیر خراب – محتشم کاشانی

گفتند ز حادثات این دیر خراب بر بستر درد رفته پای تو به خواب دست الم تو را خدا برتابد تا پای سلامتت درآید به…

Read More..

بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب – محتشم کاشانی

بنیاد دو بینی چو شد از عشق خراب وان چشم دو بین که بود هم رفت به خواب دادیم هزار بوسه بر یک سده کردیم…

Read More..