چون برفروزد آینه زان آفتاب رو – محتشم کاشانی

چون برفروزد آینه زان آفتاب رو رو سوی هر که آورد آتش زند در او سیلاب تیغ بار چنان تیز رو فتاد کز سرگذشت آب…

Read More..

جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد – محتشم کاشانی

جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد تو با من آن چه نکردی غم فراق تو کرد به مرگ تلخ شود کام ناصحی که چنین…

Read More..

بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت – محتشم کاشانی

بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت خلد از هوس آید به تماشای قیامت هنگامه بگردد چو خورد غلغلهٔ تو بر معرکه معرکه آرای قیامت در…

Read More..

به دست دیده عنان دل فکار مده – محتشم کاشانی

به دست دیده عنان دل فکار مده مرا ببین و به چشم خود اختیار مده ز غیرت ای گل نازک ورق چو دامن پاک کشیدی…

Read More..

بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی – محتشم کاشانی

بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی غلطان به خاک احباب را اشگی به آن پالودگی مجنون چو افشاند آستین بر وصل تا…

Read More..

این آینه‌گون سقف که آبیست معلق – محتشم کاشانی

این آینه‌گون سقف که آبیست معلق نسبت به من تشنه سرابیست معلق این گوی که دستی نگهش داشته زان سوی چون قطره آبی ز سحابیست…

Read More..

ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل – محتشم کاشانی

ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل آمدی و فرض شد صد سجده بر ارباب دل بعد چندین انتظار از رشتهٔ باریک جان تاب هجران…

Read More..

امشب دگر حریف شرابت که بوده است – محتشم کاشانی

امشب دگر حریف شرابت که بوده است تا روز پرده‌سوز حجابت که بوده است آن دم که دور گشته و ساقی تو بوده‌ای پیشت که…

Read More..

آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس – محتشم کاشانی

آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس حرف محرومان خویش از محرمان خود بپرس نام دورافتادگان گر رفته از خاطر تو نیز از فراموشان بی‌نام…

Read More..

هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست – محتشم کاشانی

هرچند خون عاشق بی‌دل حلال نیست در خون من گرفت به آن خردسال نیست حسنش امان یک نگهم بیشتر نداد در حسن آدمی کش او…

Read More..

من بی‌تو ندارم از چمن حظ – محتشم کاشانی

من بی‌تو ندارم از چمن حظ دور از سمنت ز یاسمن حظ بی روی تو در چمن ندارند از صحبت هم گل و سمن حظ…

Read More..

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن – محتشم کاشانی

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن گفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید گفت از…

Read More..

کنون که خنجر بیداد یار خونریز است – محتشم کاشانی

کنون که خنجر بیداد یار خونریز است کجاست مرد که بازار امتحان تیز است دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پرواز که یاد کوه‌کنش…

Read More..

صدامید از تو داشتم در دل – محتشم کاشانی

صدامید از تو داشتم در دل ده که از صد یکی نشد حاصل دارم ای گل شکایت بسیار گفتن آن حکایت مشکل شمع حسنت فروغ…

Read More..

ساقیا چون جام جمشیدی پر از می میکنی – محتشم کاشانی

ساقیا چون جام جمشیدی پر از می میکنی گرنه این دم فکر برگی میکنی کی میکنی من نه آنم کز تو پیوند محبت بگسلم بند…

Read More..

ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش – محتشم کاشانی

ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش ز گلیست خار در کف که نچیده‌ام هنوزش ز لبی است کام جانم چو گلوی شیشه پرخون…

Read More..

رساند جان به لبم روزگار فرقت تو – محتشم کاشانی

رساند جان به لبم روزگار فرقت تو بیا که کشت مرا آرزوی صحبت تو تو راست دست بر آتش ز دور و نزدیکست که من…

Read More..

دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد – محتشم کاشانی

دلم از غمش چه گویم که ره نفس ندارد غم او نمی‌گذارد که نفس نگه ندارد چه ز مزرع امیدم دمد از جفای ترکی که…

Read More..

خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم – محتشم کاشانی

خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم تو باشی بر سر بالین من گریان و من میرم چنان مشتاقم ای شیرین زبان…

Read More..

چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید – محتشم کاشانی

چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد می‌آید نخستین رفتن خویشم در آن کو یاد می‌آید من پا بسته روز وعده‌ات آن مضطرب صیدم که…

Read More..

تا همتم به دست طلب زد در بلا – محتشم کاشانی

تا همتم به دست طلب زد در بلا دربست شد مسخر من کشور بلا دست قضا به مژده کلاه از سرم ربود چون می‌نهاد بر…

Read More..

به مرگ کوه کن کزوی المها یاد می‌آید – محتشم کاشانی

به مرگ کوه کن کزوی المها یاد می‌آید هنوز از کوه تا دم میزنی فریاد می‌آید همانا در کمال عشق نقصی بود مجنون را که…

Read More..

بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت – محتشم کاشانی

بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به…

Read More..

باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه – محتشم کاشانی

باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه آرزو سایه سپه فتنه جنبت کش شاه زده بر قلب سپاهی و دلیل است برین وضع دستارو سراسیمگی…

Read More..

ای گل خود رو چه بد کردم که خوارم ساختی – محتشم کاشانی

ای گل خود رو چه بد کردم که خوارم ساختی آبرویم بردی و بی‌اعتبارم ساختی اختیار کشتنم دادی به دست مدعی در هلاک خویشتن بی‌اختیارم…

Read More..

ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من – محتشم کاشانی

ای به بالا فتنه سرگردان بالای تو من ای سراپا ناز قربان سراپای تو من با وجود جلوهٔ تو خلق حیران منند بس که حیران…

Read More..

اگر دوری ز من در آرزویت زار می‌میرم – محتشم کاشانی

اگر دوری ز من در آرزویت زار می‌میرم وگر پیش منی از لذت دیدار میمیرم ز درد هجر زارم بر سر من زینهار امشب گذاری…

Read More..

یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت – محتشم کاشانی

یگانه‌ای در دل می‌زند به دست ارادت که جای موکب حسنش ز طرف ماست زیادت اگر کشاکش زور قضا بود ز دو جانب میانهٔ من…

Read More..

نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه – محتشم کاشانی

نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه ز دور این نالهٔ ما در دلت دارد اثر یا نه یقین داری که دارم از خیالت…

Read More..

مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی – محتشم کاشانی

مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی که هست آفت گمار از غمزه بر من چشم شهلائی زیاد حور و فکر خلد اگر غافل…

Read More..

گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم – محتشم کاشانی

گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم بنمایم به تو کز داغ نهانت چونم هرچه دارم من مهجور ز عشقت بادا روزی غیر به غیر…

Read More..

قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید – محتشم کاشانی

قضا از آسمان هرگه در بیداد بگشاید زمین بر من زبان بهر مبارک باد بگشاید به خاک از رشحهٔ خون نقش شیرین آید ولیلی رگ…

Read More..

شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت – محتشم کاشانی

شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت وقت رفتن داد تیغ غمزه را…

Read More..

زهی ز سلطنتت روزگار منت دار – محتشم کاشانی

زهی ز سلطنتت روزگار منت دار شکار کرده خلقت دل صغار و کبار جدار بزم تو را مهر گشته حاشیه پوش سوار عزم تو را…

Read More..

ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته – محتشم کاشانی

ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته اطاقه باد جولان خورده و دستار آشفته سر زلفش که از آه هواداران کم آشفتی ز آهم…

Read More..

دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود – محتشم کاشانی

دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود نارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود تشنه‌ای را کز تمنا عاقبت میسوختی آب…

Read More..

دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود – محتشم کاشانی

دست به دست همچو گل آن بت مست می‌رود گر ز پیش نمی‌روم کار ز دست می‌رود من به رهش چو بی‌دلان رفته ز دست…

Read More..

خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت – محتشم کاشانی

خاطری جمع ز شبه آن که تو میدانی داشت کاینقدر حسن بیک آدمی ارزانی داشت حسن آخر به رخ شاهد یکتای ازل عجب آیینه‌ای از…

Read More..

چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد – محتشم کاشانی

چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد مرگ پیش من به از عمری که در غم بگذرد بی تو از عمرم دمی باقیست آه…

Read More..

پری وشی دل دیوانه می‌کشد سویش – محتشم کاشانی

پری وشی دل دیوانه می‌کشد سویش که نیست حد بشر سیر دیدن رویش به نوگلی نگرانم که می‌دمد چو گیاه کرشمه از در و دیوار…

Read More..

به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من – محتشم کاشانی

به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من گره گردیده حرفی در دل او گوئیا از من زبانش خامش از شرم ولبش در جنبش…

Read More..

بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب – محتشم کاشانی

بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب فتنه در خانه آن چشم سیاهست امشب دی گریبان رد حسن مه کنعانی بود از صفا تابده…

Read More..

با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را – محتشم کاشانی

با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را این قدرها جای در دل بوده است ای جان تو را ساحری گویا با چندین خطا…

Read More..

ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب – محتشم کاشانی

ای زیر مشق سر خط حسن تو افتاب در مشق با کشیدن زلف تو مشگ ناب بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از…

Read More..

آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت – محتشم کاشانی

آن که آیینهٔ صنع از روی نیکوی تو ساخت همهٔ آیینهٔ رخان را خجل از روی تو ساخت طاق ایوان خجالت گذرانید ز مه آن…

Read More..

از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است – محتشم کاشانی

از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است دارالشفای عشق ز دیوانه پر شده است از خود نگشته است به کس آشنا دلی راه وثاقش…

Read More..

وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب – محتشم کاشانی

وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب یاران مفید بود بسی یاری رقیب در شاه راه عشق کشیدم ز پای دل صد خار غم به قوت…

Read More..

مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم – محتشم کاشانی

مهر بیگانگی آغاز تو را بنده شوم میل آمیخته با ناز تو را بنده شوم من خورم تیر نظر گرچه به غیر اندازی التفات غلط‌انداز…

Read More..

ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم – محتشم کاشانی

ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم در به روی خوش دلی بستیم و باغم ساختیم سایه‌پرور ساخت صد مجنون صحراگرد را رایتی کاندر…

Read More..

گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست – محتشم کاشانی

گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیست ور کنی جزم که مهر تو در آب و گل کیست داد عصمت دهی از بهر رضای دل…

Read More..

عقل در میدان عشق آهسته می‌راند فرس – محتشم کاشانی

عقل در میدان عشق آهسته می‌راند فرس وز سم آتش می‌جهاند توسن تند هوس آن چنانم مضطرب کز من گران لنگریست در ره صرصر غبار…

Read More..

شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را – محتشم کاشانی

شب که ز گریه می‌کنم دجله کنار خویش را می‌افکنم به بحر خون جسم نزار خویش را باد سمند سر گشت بر تن خاکیم رسان…

Read More..

زخم نگهت نهفته خوردم – محتشم کاشانی

زخم نگهت نهفته خوردم پنهان نگهی دگر که مردم شد عقل و زمان مستی آمد خود را به تو این زمان سپردم تیر نگهم زدی…

Read More..

روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد – محتشم کاشانی

روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد دردمندان فراموش کرده را میدار یاد بی‌تکلف خوش طبیب مشفقی کز درد تو مردم و هرگز…

Read More..

دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست – محتشم کاشانی

دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست دشمنم نیز به نوعی که ز شرح افزون است معنی دوستی از گفت و شنو مستغنی…

Read More..

در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن – محتشم کاشانی

در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن صحبت گذشت از زمزمه ای دل خروش آغاز کن دست خرد کوتاه شد از ضبط…

Read More..

حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است – محتشم کاشانی

حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است که حیا این همه آتش به گلت در زده است زده جام غضب آن غمزه مگر غمزده‌ای…

Read More..

چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد – محتشم کاشانی

چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد زمانه دست تعدی ز آستین بدر آرد زند چو غمزهٔ و خویش را به لشگر دلها…

Read More..

جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این – محتشم کاشانی

جانا مران رخش جفا بر خاکساران بیش از این زاری ببین خواری مکن با بردباران بیش از این کردم نگاهی آرزو و آن هم نکردی…

Read More..

بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت – محتشم کاشانی

بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفت کرد خود بدمهری و تهمت به صد دل بست و رفت بود محل بندی لیل…

Read More..