خلسه – محمد الله افضلی

خلسه غمی هست در سر که سودا بیارد؟ به هر چه که شادیست حاشا بیارد به ماتم سرایی که در سینه دارم …

خط – محمد الله افضلی

خط خط های پیهم خط های ممتد خط های موازی خط های پیوسته خط های شکسته خط های نمایان خط های پنهان …

مهلت – محمد الله افضلی

مهلت اینجا ایستگاه نامشخصی است نه تحمل انتظار و نه توان تصمیم فقط فرصت اندیشیدن به خود به تو به او به …

عمر – محمد الله افضلی

عمر عمر ما بی بهانه خواهد بود هستی ما فسانه خواهد بود خبری از کران ساحل نیست بحر ما بی کرانه خواهد …

مکث – محمد الله افضلی

مکث مکث کرده ام گویا به ایست فکری دچار شده ام خیلی حرف ها برای گفتن دارم خیلی چیز ها برای نوشتن …

انتباه – محمد الله افضلی

انتباه حس می کنم پایانم خط آخر حسابم با دنیا در حال تصفیه زندگی جلوه های های فراوانی دارد و فریبنده من …

سخن – محمد الله افضلی

سخن چمن که سبزه ندارد بهار بی رنگ است سخن که جلوه ندارد غزل بد آهنگ است به کسب جلوه به اعماق …

حساب – محمد الله افضلی

حساب حساب بدی باز کرده ام نه اینکه بد که باز کردنش بیموقع بود من به داشته های این حساب چشم ندوخته …

دل – محمد الله افضلی

دل می گفتند دلم نازک شده می گفتم یعنی چی؟ همیشه دل ، دلی سنگ ، دلی سنگ خاره بود این دل …

جدال – محمد الله افضلی

جدال دلم چیزهای میداند و عقلم چیزهایی این فهم ها فلسفی نیست عدم ، وجود و معاد جای خود ر دارد این …

دستبند – محمد الله افضلی

دستبند روزگار ، سرزمین عجیبی است در ختان در جایی قلمچه اند و در جایی تنومند آدمها زمانی بچه اند و زمانی …

رهایی – محمد الله افضلی

رهایی من شعر موزون می خواهم حیلی موزون مثل شراب تلخ حافظ که مرد افگن بود زورش شعری که مرا در بند …

چه حاصل – محمد الله افضلی

چه حاصل دیوانۀ دنیای شمائیم چه حاصل آسودۀ سودای شمائیم چه حاصل از صوت دل انگیز ، صدایی نشنیدیم افسانۀ سیمای شمائیم …

فردا – محمد الله افضلی

فردا من همان آدم دیروزم ولی امروزم دیروز نیست و فردایم در دست خداست مرا به گناهی که نکرده ام به عصیانی …