Mohammadullah Afzali

گلچین اشعار محترم دکتور محمدالله افضلی

گلچین اشعار محترم دکتور محمدالله افضلی

گلچین اشعار محترم دکتور محمدالله افضلی هوس ناب بی تاب در چمن طلب تاب می کنم نیلوفرم که خواب به مرداب می کنم صحرای کربلای دلم، چشمه چشمه شد بی تشنگی عطش عطش، آب می کنم یکدم خمار گشته و یک لحظه مست مست محتاج می نیم، هوس ناب می کنم در روز ابر روی به خورشید می روم در شام تیره میل به مهتاب می کنم کیف وصا...

خلسه – محمد الله افضلی

خلسه – محمد الله افضلی

خلسه غمی هست در سر که سودا بیارد؟ به هر چه که شادیست حاشا بیارد به ماتم سرایی که در سینه دارم ز محشر دمی داد و غوغا بیارد به سوز جگر یک نمکسار کافی به هر قطرۀ اشک دریـــــا بیارد به فریاد و آهی که در بند جان است فضای به پهنای صحــــرا بیارد و یا بنده ی هست کز روی مستی برای دل ما تمــــــــــــنا بیا...

آوازه و دروازه – محمد الله افضلی

آوازه و دروازه – محمد الله افضلی

آوازه و دروازه آندم که بار و برگ خزان خازه می شود ذوقِ گذار، بر دل من تازه می شود شور و نشاط در نظرم خواب می رود برقِ نگاه، بسته به خمیازه می شود عرضِ مراد نیست میسر به طول عمر این، طول و عرض نیست که اندازه می شود در دفتر حیات، جوانی رقم نخورد فصلِ نخوانده ایست که آوازه می شود آواز مرگ تا که به گوشی...

لغزش – محمد الله افضلی

لغزش – محمد الله افضلی

لغزش دمادم خواب خوش از دیدۀ بیدار می لغزد نگاه خسته یی هر دم ز چشم تار می لغزد هراس مرگ گر چه از درون سینه کمتر شد توهم از نمای چهره ها بسیار می لغزد ز پیشاپیش اوراق تخیل دمبدم گویی خطوط خاطرات زندگی تکرار می لغزد در این آبادی ویران که ویران است آبادی نوای دردمندی از در و دیوار می لغزد بر این ویرانه...

خط – محمد الله افضلی

خط – محمد الله افضلی

خط خط های پیهم خط های ممتد خط های موازی خط های پیوسته خط های شکسته خط های نمایان خط های پنهان خط های مجازی خط های حقیقی خط های کمرنگ خط های پر رنگ خط های شدید خط های ضعیف خط با صدا خط های بی صدا خط های سبز خط های قرمز خط های تاریک خط های روشن خط های پایانی خط های بی پایان خط های زندگیست وبه ناچار از...

میلاد – محمد الله افضلی

میلاد – محمد الله افضلی

میلاد دیشب به بال دیده سفر کرده ام نهان تا جایگاه کوکب و تا مرز کهکشان تا سربرآرم از همه آن هی وهی و فغان پرسیدم از ستاره و از ماه آسمان بعد از هزار زمزمه و ورد بی امان گفتا خموش! زانکه خدا هست میزبان برکوه آمدم که بجویم هوای حال حیران شدم زقامت و از هیبت و جلال گفتم که هست نقش تو را قدرت و کمال برگ...

آواز دل – محمد الله افضلی

آواز دل – محمد الله افضلی

آواز دل چهرۀ زرد افق از رخ ما رنگین است سینۀ سرخ شفق از دل ما خونین است لحظه یی اشک و دمی آه و زمانی فریاد عاشقان را ز ازل رسم و ره و آئین است تن افتاده ولی قامت بالا داریم قامت کوه به پیش قد ما پائین است نالۀ ما اثری چون دم عیسی دارد صعوۀ ما به فضا همسفر شاهین است ما بخارا و سمرقند به هندو بخشیم شا...

شرارۀ عشق – محمد الله افضلی

شرارۀ عشق – محمد الله افضلی

شرارۀ عشق دریغ عمر هدر رفت و من ندانستم به مثل باد سحر رفت و من ندانستم بهار زندگیم در کشاکش هستی بیاد یک دو نظر رفت و من ندانستم همه تفکر و روحم به باد یغما شد ز دیده نور بصر رفت و من ندانستم چو عمر فتۀ من رفت در نشیب و فراز دمی بتر ز بتر گشت و من ندانستم دلم به عشق امیدی خمار بود ولی از آن امید اث...

حسرت – محمد الله افضلی

حسرت – محمد الله افضلی

حسرت آه کز دیده نهان بود نهان تر گردید آه کز سینه عیان بود عیان تر گردید تا به سویم ز غضب تیر نگاهی انداخت خم ابرو که کمان بود کمان تر گردید در پییش از سر حسرت همه جا سیل آسا اشک چشمم که دوان بود دوان تر گردید آرزو پیرتر از فصل شبابم باشد غم دل گر چه جوان بود جوان تر گردید تا به امروز ندیدیم بهاری د...

مهلت – محمد الله افضلی

مهلت – محمد الله افضلی

مهلت اینجا ایستگاه نامشخصی است نه تحمل انتظار و نه توان تصمیم فقط فرصت اندیشیدن به خود به تو به او به خدا اینجا زمان ارزش ندارد همه می اندیشند تا سپری شود مگر اقبال دق الباب کند باز در جایی دیگر خود را خواهی یافت و آن سرنوشت توست که به دنبالت آمده و تو به سراغ آن نه رفتیی اینجا زنده ماندن است تا زند...

باور – محمد الله افضلی

باور – محمد الله افضلی

باور بر بود من نبود تو باور نمی شود هر بود با نبود برابر نمی شود تا بوده ای خیال من از بودنت نبود آن بوده در خیال مصور نمی شود رفتی و قدر رفتنت از من دریغ شد تقدیر رفته باز مقدر نمی شود آن سر که سرور سر ما بود می سرود هر سر که بر سر است به ما سر نمی شود دارا و کیقباد و خشایار و اردشیر با هر چه رستم ...

عمر – محمد الله افضلی

عمر – محمد الله افضلی

عمر عمر ما بی بهانه خواهد بود هستی ما فسانه خواهد بود خبری از کران ساحل نیست بحر ما بی کرانه خواهد بود بی نشانی نشان هستی ماست مرگ تنها نشانه خواهد بود نای ها هم ، نوا ندارد نیز نغمه ها بی ترانه خواهد بود دوست هم دشمن است و دشمن دوست دام مانند دانه خواهد بود شانه از دست دوش تنها شد دست بر دوش شانه خ...

حاشا – محمد الله افضلی

حاشا – محمد الله افضلی

حاشا موج دردم ، بحر اشکم ، گریه یی پیدا نشد دشت آهم ، کوه بغضم ، ناله یی بالا نشد خانقاه ومعبد و دیر و حرم را گشته ام سر نهادم بر مریدی ، کس مراد ما نشد صد چو من آغشتۀ رنگ جنون آمد پدید شهر از مجنون پر است ؛ اما کسی لیلا نشد در قناعت بسته بودم جویبار آرزو قطره بود و چشمه گشت و جوی شد ، دریا نشد هر و...

مکث – محمد الله افضلی

مکث – محمد الله افضلی

مکث مکث کرده ام گویا به ایست فکری دچار شده ام خیلی حرف ها برای گفتن دارم خیلی چیز ها برای نوشتن داشتم دارم و خواهم داشت گویی افکارم در گرو حسی است که رهایم نمی کند و خودمن هم نمی خواهم که رهایش کنم می خواهم بجایی برسد به تعریف روشنی لحظه ای به ایستگاه مشخصی توقف کند و من گفته های اساسی ام را بگویم ن...

انتباه – محمد الله افضلی

انتباه – محمد الله افضلی

انتباه حس می کنم پایانم خط آخر حسابم با دنیا در حال تصفیه زندگی جلوه های های فراوانی دارد و فریبنده من فریب فریبندگی های آن را خوردم انتباه من این بود و اشتباه من این فکر می کردم خوبم اما نبودم فکر می کردم شادم ولی نبودم من در زندگی همه چیز را دریافتم اما با تاخیر به هر چی می خواستم دست یافتم اما با...

سخن – محمد الله افضلی

سخن – محمد الله افضلی

سخن چمن که سبزه ندارد بهار بی رنگ است سخن که جلوه ندارد غزل بد آهنگ است به کسب جلوه به اعماق فهم باید رفت که رد پای گهر در میانۀ سنگ است کجاست مرتبۀ فهم در تفکر ما که ذهن ما نه سریری ز درک و اورنگ است همیشه کار به سر منزل هدف نرسد که پای نیت ما در ضمیر ما لنگ است شدیم مدعی عافیت به منطق زور در این م...

حساب – محمد الله افضلی

حساب – محمد الله افضلی

حساب حساب بدی باز کرده ام نه اینکه بد که باز کردنش بیموقع بود من به داشته های این حساب چشم ندوخته بودم و همه چیز سرجایش است گویی تصور دیگران دیگر است من باید این حساب را جمع کنم هر طور شده ببندم انگار این کار ها به من نیامده دل صاف و عشق پاک و اینها در گوش دیگران حرف مفت است من بازیگر خوبی هم نیستم ...

محضر تعزیر – محمد الله افضلی

محضر تعزیر – محمد الله افضلی

محضر تعزیر گنهکارم به تن ، اما ز جان خویش بی تقصیر چو مجنونم به سر ، لیکن ز پای خویش بی زنجیر پریشانم به دل ، از کرده ی نا کرده کار خویش هراسانم زخود ، گویی ندارم چاره و تدبیر وفادارم به یاران و جفا بر خویش می بینم نه معذورم که عذری آورم در محضر تعزیر به ایمانی که من دارم ، نگیرم دست غیبی را به آن ح...

هوس ناب – محمد الله افضلی

هوس ناب – محمد الله افضلی

هوس ناب بی تاب در چمن طلب تاب می کنم نیلوفرم که خواب به مرداب می کنم صحرای کربلای دلم، چشمه چشمه شد بی تشنگی عطش عطش، آب می کنم یکدم خمار گشته و یک لحظه مست مست محتاج می نیم، هوس ناب می کنم در روز ابر روی به خورشید می روم در شام تیره میل به مهتاب می کنم کیف وصال را چی تفاوت ز درد هجر نقش غزل کشیده و...

رنگ گریه – محمد الله افضلی

رنگ گریه – محمد الله افضلی

رنگ گریه به رنگ گریه دانستم ساز زندگانی را به آه و ناله پیمودم آغاز جوانی را به غربت طی نمودم روزگار بی سرانجامی به مقصد کی رسیدم تا ببینم شادمانی را درونم می کشد هر دم مرا با تیغ پنهانش برونم می برد از کف نگاه ناگهانی را صدایم رعشه ی دارد که تا فریاد می دارم تصور می کنم لرزان کند این دار فانی را نگ...

تعویض بلا – محمد الله افضلی

تعویض بلا – محمد الله افضلی

تعویض بلا من از روزی پریشانم که دردم بیدوا باشد ز آوازی هراسانم که ترسم بی صدا باشد نیندیشم ز گفتار بلند و تند و با هیبت ز لبخندی گریزانم که سر تا پا ادا باشد مشوش نیستم از شیوۀ پرشور شهنامه نخوانم مثنویی را که نای و هم نوا باشد شکوه احمد و محمود را وهمی به دل نبود پریشانم ز اورنگی که آهنگ فنا باشد ...

ناکجاآباد – محمد الله افضلی

ناکجاآباد – محمد الله افضلی

ناکجاآباد برای گفتن حرفی لازم است و برای حرف گفتنی در جایی که گفتن است حرفی نیست و در جایی که حرف است گفتنی نیست جایی می خواهم که هر دو باهم باشد آنجا کجاست ناکجاآباد

احساس – محمد الله افضلی

احساس – محمد الله افضلی

احساس ا ز کجا آورده اند احساس را بوی مهتابی عطر یاس را باز گویم شرح حال خویش را حرف دل گویم نه حرف کیش را تا زسر باشد هوای هستیم می رود تا جایگاه مستیم گر زدل گردد سرشت زندگی می رساند تا بهشت بندگی عشق را تا مرز حرمان دیده ام جلوه ای از آنهمه آن دیده ام درد را تا حد درمان خواستم کی ز هر عیسی دمی جان...

دل – محمد الله افضلی

دل – محمد الله افضلی

دل می گفتند دلم نازک شده می گفتم یعنی چی؟ همیشه دل ، دلی سنگ ، دلی سنگ خاره بود این دل چگونه نازک می شود؟ نگو و نپرس … دلم این روزها چنان نازک شده مثل برگ سیر مثل یک قطره اشک …نه اسم اشک را نگیر اشکم درمی آید از نازکی دل باورم نمی شود طاقت یک حرف کنایه آمیز را ندارم … کاری نشده چیزی را از دست نداده ...

جدال – محمد الله افضلی

جدال – محمد الله افضلی

جدال دلم چیزهای میداند و عقلم چیزهایی این فهم ها فلسفی نیست عدم ، وجود و معاد جای خود ر دارد این حرفها جدال ساده ی زندگیست اما گاهی به اندازۀ هر سه عنصر فلسفی پیچیده مبهم و سنگین … دل واقعیت است و عقل حقیقت و اینکه کدامیک دقیقتر سرآغاز جدال است … من سهم خود را از هر حرفی میدانم من سهم خود را از هر پ...

نگاه – محمد الله افضلی

نگاه – محمد الله افضلی

نگاه عشق آغاز شد اول ، زنگاه من و تو چشم را هست گنه ، نیست گناه من و تو آتش افروخت بر اندام تن بیمارم نگهی دمبدم و گاه بگاه من و تو مرد خورشید فلک در نفس سرد غروب تا جهان گرم شد ازگرمی آه من و تو بلبلان چمن از الفت ما رشک برند باغبان است در کار گواه من و تو بهر فتح قلل مرتفع کوه وصال لشکر مهر و وفا ...

در جواب دوست شاعری – محمد الله افضلی

در جواب دوست شاعری – محمد الله افضلی

در جواب دوست شاعری تو را از چوب می سازد، مرا از شیشه می سازد خدا کارش درست است، هر چه با اندیشه می سازد مرا نسبت، به کوه و سنگ دادن مشکل است؛ اما تو را تا چوب می سازد، برایت ریشه می سازد به آتش می گدازد تا که زینت گیرد آن طاقی که با اندک تراشی، از وجودت گیشه می سازد برِ بشکستن من یک تلقی می کند کافی...

پدر، پدیدۀ ناپیدا – محمد الله افضلی

پدر، پدیدۀ ناپیدا – محمد الله افضلی

پدر، پدیدۀ ناپیدا بابا نرو، دعای تو بر ما غنیمت است لبخند آشنای تو بر ما غنیمت است در غربت غنای تو من گریه می کنم آن فضل و آن غنای تو بر ما غنیمت است آیا شود نوای تو را باز بشنوم نالیدن و نوای تو بر ما غنیمت است هر لحظه گفته ای که کجا می روی، پسر! این گفتن کجای تو بر ما غنیمت است ذوق سخن ز شعر تو بر...

لاله – محمد الله افضلی

لاله – محمد الله افضلی

لاله من از دیار لاله و شقایقم مرا به بلبل و چمن نباشد الفتی که من نماد و سمبلی ز آه و حسرتم من از شمار لاله و شقایقم مرا به سنبل و سمن نباشد الفتی که من مجازی از فراق و هجرتم من از تبار لاله و شقایقم مرا به یاد انجمن نباشد الفتی که من کنایه ی ز انزوا و خلوتم من از بهار لاله و شقایقم مرا به دامن دمن ...

دستبند – محمد الله افضلی

دستبند – محمد الله افضلی

دستبند روزگار ، سرزمین عجیبی است در ختان در جایی قلمچه اند و در جایی تنومند آدمها زمانی بچه اند و زمانی برومند گاهی در جایی و لختی در جایی دیگر هستی برای همگان یکسان نیست هم نوسان افقی دارد وهم تفاوت عمودی ناچار باید احساسم را دونیمه کنم حیف که تیغ ، دستخطم به مانند نوشتار تو روان نیست ورنه عقلم را ...

بسامد – محمد الله افضلی

بسامد – محمد الله افضلی

بسامد حرف است ، نه کار جنگ است ، نه صلح مرگ است ، نه جان این زندگیست یا بسامد نفس هاست ! در فرهنگ امروز ما واژه های جنگ وصلح و پیس و سکوریتی اپیوم و فساد اداری بسامد بیشتری دارند بیشتر از نفس هایی که می کشیم . همه از این واژه ها می گویند و می گویند تا نفس همگان برآید. این کلمات سائیده شده است استهلا...

گردش ناگزیر – محمد الله افضلی

گردش ناگزیر – محمد الله افضلی

گردش ناگزیر دیریست که از دوستان دورم و این دوران سخت زندگی است گردش زندگی گردابیست که همه در گرد آن می گردند هر چی دور باشیم فاصلۀ این گردش طولانی تر هر چی نزدیکتر ، سرعت دوران سریعتر و در این مدار نزدیک و سریع ، امکان دیدار بیشتر … آنگاه که این گردش ناگزیری است پس چه بهتر که نزدیکتر نهایتش فرورفتن ...

رهایی – محمد الله افضلی

رهایی – محمد الله افضلی

رهایی من شعر موزون می خواهم حیلی موزون مثل شراب تلخ حافظ که مرد افگن بود زورش شعری که مرا در بند بکشد و رهایم نکند و تو شعر سپید مانند سپیدی چشمانت که رها باشد تو رهایی می خواهی و من در بند بودن را نه تو در بند می آیی و نه من رها می شوم کجای این فاصله لینکی خواهد بود تا پیوند بزند ولو برای چند لحظه ...

چه حاصل – محمد الله افضلی

چه حاصل – محمد الله افضلی

چه حاصل دیوانۀ دنیای شمائیم چه حاصل آسودۀ سودای شمائیم چه حاصل از صوت دل انگیز ، صدایی نشنیدیم افسانۀ سیمای شمائیم چه حاصل مردم همه مقهور جفایند و بلایند اسطوره و تندیس وفائیم چی حاصل پشمینۀ ما را به پشیزی نخریدند عمریست که در بند ردائیم چه حاصل هم فلسفه را دیده و هم سفسطه گفتیم انگار به هر درد دوائ...

قعده و قیام – محمد الله افضلی

قعده و قیام – محمد الله افضلی

قعده و قیام بوی مهری به مشامم نرسید لذت عشق به کامم نرسید سوخت صحرای دل از آتش غم بارش سیل مدامم رسید رفت فریاد من از هجر به بام اختر وصل به بامم نرسید روزه دار حرم حسن تو ام عید فطری به صیامم نرسید خود گرفتار بسی دام شدم مرغ امید به دامم نرسید جگرم پخته شد و سوخت ولی خبرش بر سر خامم نرسید شهرۀ عالم...

خواب خوش – محمد الله افضلی

خواب خوش – محمد الله افضلی

خواب خوش گوبند مردم عاشقی آوازه دارد این گوش ها سوراخ نه ، دروازه دارد نرد هوس در یک نفس بازنده ام کرد دلباختن در زندگی اندازه دارد باد است عمرم ، اول و آخر چه معنی هر یک نفس در خود هوای تازه دارد در خواب خوش من خواب خود تعبیر کردم دنیا دو لبخند و یکی خمیازه دارد دریاست هستی ، گاه آرام و گهی مست موج...

بچهء آدم – محمد الله افضلی

بچهء آدم – محمد الله افضلی

بچهء آدم تا که افسانهء ما بود فسونش کردند بی زبان بود زبانی که زبونش کردند تازگی داشت به ما چهرۀ دیرینۀ ما محو گمنامی اعصار و قرونش کردند شعلۀ آتش تفریق میان من وتو کم نما بود به یکباره فزونش کردند مگر این بچهء آدم زهوا آمده بود که لب خشک ز فردوس برونش کردند هرچه ما رشته نمودیم به بازار خرد دیگران پ...

فردا – محمد الله افضلی

فردا – محمد الله افضلی

فردا من همان آدم دیروزم ولی امروزم دیروز نیست و فردایم در دست خداست مرا به گناهی که نکرده ام به عصیانی که سر نزده ام به املایی که ننوشته ام غلط میگیرند هیچوقت مجالی پیدا نکرده ام که خود را در فردا احساس کنم همیشه در بند دیروز بوده ام و به سختی خود را در حال یافتم علیرغم اینکه همواره احساس کم بختی کر...