ننگ هستی محمد حسن بارق شفیعی

ننگ هستی ای روزگار شوم! بر اخترم به دیدهٔ آلوده ننگری کاندر نگاه روشن صافی سرشته‌ای. خورشید زاده‌است پاکیزه‌گوهری که ز چشم …

داغ عشق محمد حسن بارق شفیعی

داغ عشق در گیرد آن‌دلی که به دلدادگان نسوخت آتش به سینه‌ای که به عشق جوان نسوخت آهی که چرخ‌تاز نشد ناکشیده …

ای ناله محمد حسن بارق شفیعی

ای ناله! «برندهٔ جایزهٔ ادبی رحمان بابا» ای ناله! سال‌هاست که بیرون جهی ز دل، هنگامه‌ساز و گرم پُر سوز و آتشین …

عشق محمد حسن بارق شفیعی

عشق ای عشق! ای نوای دل بینوای من! وی پرتوِ تجلی امّیدهای من! از مکن فرار! ای نور زندگی! بی‌توست گور تیرهٔ …

هر قدَر محمد حسن بارق شفیعی

هر قدَر هر قدَر ناله کشیدیم به جایی نرسید دردِ‌ما کهنه شد،‌امّا به دوایی نرسید چه فغان‌ها که کشیدیم،‌کسی گوش نکرد به …

قسم محمد حسن بارق شفیعی

قسم به آتشی که ز فریاد خلق برخیزد به ناله‌ای که ز رگ‌های جان به‌در گردد به شعله‌ای که ز انفاس رنجبر …

پیمان محمد حسن بارق شفیعی

پیمان نه ایوان آرزو دارم، نه می‌ترسم ز زندانی پیام زندگی گویم ز انسانی به انسانی چو منصور ار سخن گویم، به …

هشدار محمد حسن بارق شفیعی

هشدار دنیای سال‌خورده جوانی ز سر گرفت گیتی هزار بار نکوتر ز پار شد گلشن دوباره جامهٔ افسردگی درید گل‌ها شکفت و …

زندگی محمد حسن بارق شفیعی

زندگی این‌جهان بحر موج‌خیز و در آن زندگی زورقی است بشکسته ناخدایش ز دست داده عنان بادبانش به تار جان بسته بر …

برگ گل محمد حسن بارق شفیعی

برگ گل این‌سان که شعله‌خیز بوَد ناله‌های من پُر آتش است سینهٔ درد‌آشنای من گر دل‌نشین بوَد سخنانم شگفت نیست هر دم …

پیام دوستی محمد حسن بارق شفیعی

پیام دوستی من پیام دوستی زاَفغان‌دیار آورده‌ام زی شما با خود درود بی‌شمار آورده‌ام چون نسیم نوبهاران در گلستان هنر از دیار …

کو؟ محمد حسن بارق شفیعی

کو؟ خانهٔ خوابیدگان را دیدهٔ بیدار کو؟ نیستی‌پیرایگان را هستی سرشار کو؟ شمع‌سان در خوابگاه مردگان سوزم، ولی حاصل این‌سوختن جز آه …

من محمد حسن بارق شفیعی

من… کی‌ام من؟ نور چشم جست‌و‌جوها کی‌ام من؟ سره‌ساز رنگ و بوها دلم زیباپرست بزم حُسن است روانم آفتاب آرزوها دو چشم …

کاش محمد حسن بارق شفیعی

کاش! پهن‌دشتی است این‌جهان و در آن از حوادث هزار شیب و فراز آدمی رهروی است آبله‌پا عمر کوتاه و آرزوش دراز …

پیمان تو محمد حسن بارق شفیعی

پیمان تو ای جلوهٔ جان هنر ای حُسن فریبا رؤیای درخشان منی در دل شب‌ها ای اختر زیبا! این‌شعر دل‌انگیز بهین‌نغمهٔ جان …

همرهان محمد حسن بارق شفیعی

همرهان به یوری گاگارین نخستین مرد کیهان نورد شوروی و جهان هنگام بازدیدش از کابل ببالید اندیشه‌های بلند که زی آسمان‌ها سفر …

تصویر بندگی محمد حسن بارق شفیعی

تصویر بندگی این‌شعله‌های شعر، این‌حرف‌های داغ، غیر از شرار آتش پنهان خلق چیست؟ خلقی که چشم روشن خورشید تابناک، خلقی که چشم …

سوز محبت محمد حسن بارق شفیعی

سوز محبت در عشق جنونی است که تدبیر ندارد دیوانهٔ این‌بادیه زنجیر ندارد ناصح! منم آن‌سوختهٔ عشق که هرگز در من سخن …

نفرین محمد حسن بارق شفیعی

نفرین نفرین به شهر خستهٔ تاریکی نفرین به روح تیرهٔ دیو سیاهکار! نفرین به شب به جلوه‌گه بوم لاشخوار نفرین به دزد …

همسفر محمد حسن بارق شفیعی

همسفر دیشب چمن خیال گل کرد یا شاهد شعر جلوه‌گر بود؟ نی، نی، غلط است، گلشن عشق: جولانگه مردم نظر بود زیباچمنی …