زلزله مهدی سهیلی

لبخندها فسرد پیوندها گسست آوای لای لای زنان در گلو شکست گلبرگ آرزوی جوانان بخاک ریخت جغد فراق بر سر ویرانه ها …

منو پاییز مهدی سهیلی

تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی ! تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم چو می پیچد …

اندوه و شادی مهدی سهیلی

هر جا کسی با خاطری خرم نشسته است در خنده هایش، پرده غم نشسته است اندوه هم در دل نماند جاودانه زیرا …

طلای ناب مهدی سهیلی

مانند تصویری که پیچد در دل دود ـ یاد آیدم تصویر دوری از جوانی در دور دست خاطرم چون سایه ابر ـ …

تنها مهدی سهیلی

افسرده ، بی پناه ، پریشانحال ــــ افتاده ام به گوشه ی تنهائی من یکطرف نشسته ام و غمها ایستاده اند گرم …

مادر مهدی سهیلی

من کیم؟ گنج مهر و وفایم من کیم؟ آسمان سخایم من کیم؟ چهره یی آشنایم مادرم، جلوه گاه خدایم من کیم؟ عاشق …

روانش شاد مهدی سهیلی

روان مادرم شادان که عمری مرا در راه ایزد رهبری کرد بگوشم نغمه ی توحید سرداد بجای مادری،پیغمبری کرد مهدی سهیلی

نیایش مهدی سهیلی

خدایا ، بنده ای درد آ شنایم بسر افتاده ای بی دست وپایم ز غمها سینه ام دریاست، دریا گواهم گریه های …

ای خدا مهدی سهیلی

ای خدا! ای رازدار بندگان شرمگینت ای توانائی که بر جان و جهان فرمانروایی ای خدا! ای همنوای ناله ی پروردگانت زین …

باز گشت مهدی سهیلی

تو ای گمکرده راه زندگانی نداده فرق، پیری از جوانی « تو پنداری جهانی غیر از این نیست ؟» « زمین و …

عید مهدی سهیلی

عید آمد و درخت غم من شکوفه کرد نو شد جهان وباز غم کهنه جان گرفت عید آمد و بهار به هر …

خدایا مهدی سهیلی

بود سوزی در آهنگم خدایا! تو میدانی که دلتنگم خدایا! دگر تاب پریشانی ندارم نه از آهن،نه ازسنگم خدایا مهدی سهیلی

مرغ عرشی مهدی سهیلی

ای شمع خاموش ـــ ای بخت خفته ـــ ای مادرم، ای بوستان رفته برباد ـــ ای بلبل بی نغمه در چنگال پائیز …

های و هوی باد مهدی سهیلی

آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست لیک صحرا پر ز بانگ خنده صیادهاست گل بغارت رفت و چشم باغبان در خون …

آی انسان مهدی سهیلی

آی … انسان سوار سرکش مغرور! ای شتابان رهرو گمراه! ای بغفلت مانده ی خود خواه! هان..!عنان برکش سمند باد پایت را …

طلوع محمد مهدی سهیلی

زمین و آسمان ” مکه ” آن شب نورباران بود و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید – امید زندگی …

جامه سبز بهار مهدی سهیلی

باز کن پنجره را، دخترکم فصل بهار ست بکناری بزن این پرده را غمگین دلازار باز کن پنجره را ـ تا زند …

قهرمان خسته مهدی سهیلی

ای قهرمان خسته میدان زندگی ! ای رهنورد خسته تن و خسته جان من ! موی سپید گونه تو گرد راه تست …

سنگی بنام زندگی مهدی سهیلی

تنهای تنها- غمناک غمناک- پا مینهم در کوچه های آشنائی از برگ برگ هر درخت کوچه ی پیر میپیچدم در گوش،فریاد جدائی …

واپسین نگاه مهدی سهیلی

وای … صد وای … اختر بختم پدرم، آن صفای جانم مرد مرگ آن مرد، ناتوانم کرد چکنم؟ بعد از او توانم …

یتیم مهدی سهیلی

سلام، ای دختر بی مادر تنها ! که میبینم بزیر پای تو اقلیم فردا را سلام، ای کودک امروز، ای نام آور …

خشم مهدی سهیلی

این رشته های دوزخی استخوانگدازـــ پیچنده اژدهاست، عصب نیست در تنم در زیر پتکهای گرانبار زندگی ـــ چون رعد می خروشم و …

ماهیگیر مهدی سهیلی

در روزگاران خوشایند جوانی ـ این زندگی در چشم من دریاچه ای بود دریاچه ای آرام و روشن ـ دریاچه ای پیروزه …

سرود قرن مهدی سهیلی

مخوان آواز،ای دختر! صدای نغمه ی مستانه ات را در گلو بشکن پسر،آواز عشق انگیز را بس کن سرود لحظه های کامیابی …

وحی مهدی سهیلی

در آن ایام، خاک فتنه خیز مکه، یعنی مهد بدکاران درون ظلمت جهل و تباهی دست و پا میزد توانگر، آتش حسرت …

فریاد بدرود مهدی سهیلی

این روزها، این روزهای استخوانسوز پایان عمر عشق و آغاز جدائیست این لحظه ها، این لحظه های مرگ پیوند آخر نفسهای چراغ …

جرقه مهدی سهیلی

حرفی که مهر نیست در آن، ناشنیده باد دستی که نیست دست محبت، بریده باد مهدی سهیلی

موسی مهدی سهیلی

ای خدا!بشنو ز «طور» سینه ام فریاد تلخم را برسرم سنگینی کوه است سینه ام «سینا» ی اندوه است ای پناه بی …

سوگند مهدی سهیلی

الاهی بدلهای افروخته بجانهای از عاشقی سوخته بآهی که بر جانی آتش زده بجانی که سوزد چو آتشکده به اشکی که در …

وصیت مهدی سهیلی

بچه ها! آرام بابا حرف دارد با شما بی صدا باشید ای دلبند فرزندان من! باش ما دارم سخن، ای همسفرهای پدر! …

صیاد مهدی سهیلی

که با فریاد هر تیری بر آری ناله ها از نای هر حیوان صحرائی ولی آگه نیست از حال آهو بره ای …

دریاست آسمان مهدی سهیلی

دیرینه سالهاست که در دیدگاه من – شبهای ماهتاب چو دریاست آسمان وین تک ستاره های درخشان بیشمار – سیمین حبابهاست که …

نامرد مهدی سهیلی

به نامردمان مهر کردم بسی نچیدم گل مردمی از کسی بسا کس که از پا در افتاده بود سراسر توان را زکف …

ستایشگر مهدی سهیلی

جنبش اول که قلم بر گفت حرف نخستین، ز « سخن » در گرفت بی سخن آوازه عالم نبود اینهمه گفتند و …

نگاهی در سکوت مهدی سهیلی

خداوندا! به دلهای شکسته به تنهایان در غربت نشسته به آن عشقی که از نام تو خیزد بدان خونی که در راه …

غربت مهدی سهیلی

روزگاری رفت و من در هر زمان ـ آزمودم رنج « غربت » را بسی درد « غربت » میگدازد روح را …

دختر زشت مهدی سهیلی

خدا یا بشکن این آئینه ها را که من از دیدن تو آئینه سیرم مرا روی خوشی از زندگی نیست ولی از …

موی سپید مهدی سهیلی

دیشب آئینه رو به رویم گفت: کای جوان ! فصل پیری تو رسید از دل موی های شبرنگت ـــ تارهایی به رنگ …

شهر طلایی مهدی سهیلی

میدود در پیکرم خوابی پریشان خواب می بینم که در آنسوی دریا در جهانی دور- از درو دیوار یک شهر طلایی- میچکد …

پاییز مهدی سهیلی

از مهرگان بیزارم و از نام پائیز- وز مهر دارم دیده ای از گریه لبریز در مهر بی مهر- هر برگ زردی …

قمارباز مهدی سهیلی

وقت سحر رسیده و مردی قمار باز- از «برد و باختگاه» سوی خانه میرود این بی ستاره مرد- وین پاکباخته- اندوهگین و …

جوانی مهدی سهیلی

جوانی ، داستانی بود پریشان داستان بی سرانجامی غم آگین غصه تلخی که از یادش هراسانم به غفلت رفت از دستم، وزین …

شکایت مهدی سهیلی

ای سها، ای اختر شبهای من ! ای چراغ روشن فردای من ! ای نگاهت از چمن گلخیزتر ! وی لبت از …

به پسرم سهیل مهدی سهیلی

« سهیل » ای کودک دردانه ی من! چراغ تابناک خانه ی من! بگو بابا!چطوره حال سرکار؟ صفا آورده ای،مشتاق دیدار! سهیلم!منتی …

گریه ای در شب مهدی سهیلی

مردم نمیدانند پشت چهره من ـ یکمرد خشماگین درد آلوده خفته است مردم ز لبخندم نمیخوانند حرفی تا آنکه دانند ـ بس …

زندگی مهدی سهیلی

زندگی دفتری از خاطره هاست خاطراتی شیرین- خاطراتی مغشوش- خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد. ما ز اقلیمی پاک- که بهشتش نامند- …

نقش خدا مهدی سهیلی

دردمندان را دوایی نیست در میخانه ها ساده دل آنکس که پیمان بست با پیمانه ها مست توحیدم نه مست باده اندیشه …

طلاق مهدی سهیلی

مادر ! ـــ مرو، برای خدا پیش ما بمان از ما جدا مشو بر قطره های تلخ سر شکم نگاه کن بنگر …

بیمار مهدی سهیلی

سرم سنگ، دهانم تلخ، چشمم شمع بی نور ست ـ نفس در سینه زندانیست ـ چو روز آید بچشمم دختر خورشید، بیمارست …