Mehdi Akhavan-Sales

روز و شب مهدی اخوان ثالث

روز و شب مهدی اخوان ثالث

روز آفاق ِ عاج خواند سرودی شب اقالیم ِ آبنوش شنفتند سایه در سایه سحرهای شبانه تن در امواج گیسوی تو نهفتند روزها طالع طلایی خود را همچو رازی کهن به روی تو گفتند این جدایان جاودان چه بسا شد در تو با هم، چو نقش و آینه خفتند سِحر شب را به راز روی بسی من در توی طاق، دیده‌ام که چه جفتند باز صبح است و روشن... »

بازگشت زاغان مهدی اخوان ثالث

بازگشت زاغان مهدی اخوان ثالث

در آستان غروب بر آبگون به خاکستری گراینده هزار زورق سیر و سیاه می‌گذرد نه آفتاب، نه ماه بر آبدان سپید هزار زورق آواز خوان سیر و سیاه یکی ببین که چه سان رنگ‌ها بدل کردند سپهر تیره ضمیر و ستارهٔ روشن جزیره‌های بلورین به قیر گون دریا به یک نظاره شدند چو رقعه های سیه بر سپید پیراهن هزار همره گشت و گذار ... »

طلوع مهدی اخوان ثالث

طلوع مهدی اخوان ثالث

پنجره باز است و آسمان پیداست گل به گل ابر سترون در زلال آبی روشن رفته تا بام برین، چون آبگینه پلکان، پیداست من نگاهم مثل نو پرواز گنجشک سحرخیزی پله پله رفته بی روا به اوجی دور و زین پرواز لذتم چون لذت مرد کبوترباز پنجره باز است و آسمان در چارچوب دیدگه پیدا مثل دریا ژرف آب‌هایش ناز و خواب مخمل آبی رف... »

آب و آتش مهدی اخوان ثالث

آب و آتش مهدی اخوان ثالث

آب و آتش نسبتی دارند جاویدان مثل شب با روز، اما از شگفتی‌ها ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما آتشی با شعله‌های آبی زیبا آه سوزدم تا زنده‌ام یادش که ما بودیم آتشی سوزان و سوزاننده و زنده چشمهٔ بس پاکی روشن هم فروغ و فر دیرین را فروزنده هم چراغ شب زدای معبر فردا آب و آتش نسبتی دارند دیرینه آتشی که آ... »

شهاب‌ها و شب مهدی اخوان ثالث

شهاب‌ها و شب مهدی اخوان ثالث

ز ظلمت ِ رمیده خبر می‌دهد سحر شب رفت و با سپیده خبر می‌دهد سحر در چاه ِ بیم، امید به ماه ِ ندیده داشت و اینک ز مهر ِ دیده خبر می‌دهد سحر از اختر ِ شبان، رمهٔ شب رمید و رفت وز رفته و رمیده خبر می‌دهد سحر زنگار خورد جوشن ِ شب را، به نوشخند از تیغ ِ آبدیده خبر می‌دهد سحر باز از حریق ِ بیشهٔ خاکسرین فلق... »

چه آرزوها مهدی اخوان ثالث

چه آرزوها مهدی اخوان ثالث

درآمد چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم چه ها که می‌بینم و باور ندارم چه ها،‌چه ها، چه ها، که می‌بینم و باور ندارم مویه حذر نجویم از هر چه مرا بر سر آید گو درید، درید که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم برگشت به فرود اگرچه باور ندارم که یاور ندارم چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم مخالف سپیده سر ز... »

قصیده مهدی اخوان ثالث

قصیده مهدی اخوان ثالث

۱ همچو دیوی سهمگین در خواب پیکرش نیمی به سایه ، نیم در مهتاب درکنار برکهٔ آرام اوفتاده صخره‌ای پوشیده از گلسنگ کز تنش لختی به ساحل خفته و لختی دگر در آب سوی دیگر بیشهٔ انبوه همچو روح عرصهٔ شطرنج در همان لحظهٔ شکست سخت ، چون پیروزی دشوار لحظهٔ ژرف نجیب دلکش بغرنج سوی دیگر آسمان باز واندر آن مرغان آرا... »

پارینه مهدی اخوان ثالث

پارینه مهدی اخوان ثالث

چون سبویی ست پر از خون، دل بی کینهٔ من این که قندیل غم آویخته در سینهٔ من ندهد طفل ِ مرا شادی و غم راحت و رنج پر تفاوت نکند شنبه و آدینهٔ من زندگی نامدم این مغلطهٔ مرگ و دم، آه آب از جوی ِ سرابم دهد، آیینهٔ من کهکشان‌ها همه با آتش و خون، فرش شود سر کشد یک دم اگر دود ِ دل از سینهٔ من پر شد از قهقه دی... »

مشعل خاموش مهدی اخوان ثالث

مشعل خاموش مهدی اخوان ثالث

لب‌ها پریده رنگ و زبان خشک و چاک چاک رخساره پر غبار غم از سال‌های دور در گوشه‌ای ز خلوت این دشت هولناک جوی غریب ماندهٔ بی آب و تشنه کام افتاده سوت و کور بس سال‌ها گذشته کز آن کوه سربلند پیک و پیام روشن و پاکی نیامده ست وین جوی خشک، رهگذر چشمه‌ای که نیست در انتظار سایهٔ ابری و قطره‌ای چشمش به راه مان... »

دریغ مهدی اخوان ثالث

دریغ مهدی اخوان ثالث

بی شکوه و غریب و رهگذرند یادهای دگر، چو برق و چو باد یاد تو پرشکوه و جاوید است و آشنای قدیم دل، اما ای دریغ! ای دریغ! ای فریاد با دل من چه می‌تواند کرد یادت؟ ای باد من ز دل برده من گرفتم لطیف،‌ چون شبنم هم درخشان و پاک، چون باران چه کنند این دو، ای بهشت جوان با یکی برگ پیر و پژمرده؟ مهدی اخوان ثالث ... »

نماز مهدی اخوان ثالث

نماز مهدی اخوان ثالث

باغ بود و دره چشم انداز پر مهتاب ذات‌ها با سایه‌های خود هم اندازه خیره در آفاق و اسرار عزیز شب چشم من بیدار و چشم عالمی در خواب نه صدایی جز صدای رازهای شب و آب و نرم‌های نسیم و جیرجیرک‌ها پاسداران حریم خفتگان باغ و صدای حیرت بیدار من من مست بودم، مست خاستم از جا سوی جو رفتم، چه می‌آمد آب یا نه، چه م... »

در میکده مهدی اخوان ثالث

در میکده مهدی اخوان ثالث

در میکده‌ام، چون من بسی اینجا هست می حاضر و من نبرده‌ام سویش دست باید امشب ببوسم این ساقی را کنون گویم که نیستم بیخود و مست در میکده‌ام دگر کسی اینجا نیست واندر جامم دگر نمی صهبا نیست مجروحم و مستم و عسس می‌بردم مردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست؟ مهدی اخوان ثالث Hits: 2 »

بی دل مهدی اخوان ثالث

بی دل مهدی اخوان ثالث

آری، تو آنکه دل طلبد آنی اما افسوس دیری ست کان کبوتر خون آلود جویای برج گمشده ی جادو پرواز کرده ست مهدی اخوان ثالث Hits: 5 »

سبز مهدی اخوان ثالث

سبز مهدی اخوان ثالث

با تو دیشب تا کجا رفتم تا خدا وانسوی صحرای خدا رفتم من نمی‌گویم ملایک بال در بالم شنا کردند من نمی‌گویم که باران طلا آمد لیکی عطر سبز سایه پرورده ای پری که باد می بردت از چمنزار حریر پر گل پرده تا حریم سایه‌های سبز تا بهار سبزه‌های عطر تا دیاری که غریبیهاش می‌آمد به چشم آشنا، رفتم پا به پای تو که می... »

آنک! ببین مهدی اخوان ثالث

آنک! ببین مهدی اخوان ثالث

اوصاف ِ این همیشه همان، تا که بوده‌ام از بی غمان ِ رنگ نگر، این شنوده‌ام: بر لوح ِ دودفام ِ سحر، صبح ِ آتشین شنگرف تا اقاصی ِ زنگار گسترد اما شنیده کی بَرَدَم دیده‌ها ز یاد کاین کهنه زخمِ زرد، به هر روز بامداد سر واکند به مشرق و خوناب و زهر و درد تا مغرب ِ قلمرو ِ تکرار گسترد صبح است و باز می‌دمد از... »

فسانه مهدی اخوان ثالث

فسانه مهدی اخوان ثالث

گویا دگر فسانه به پایان رسیده بود دیگر نمانده بود به رایم بهانه‌ای جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور می‌خواست پر کند روح مرا، چو روزن تاریکخانه‌ای اما بسان باز پسین پرسشی که هیچ دیگر نه پرسشی ست از آن پس نه پاسخی چشمی که خوش‌ترین خبر سرنوشت بود از آشیان سادهٔ روحی فرشته وار کز روشنی چو پنجره‌ای از ب... »

در آن لحظه مهدی اخوان ثالث

در آن لحظه مهدی اخوان ثالث

در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگاه کردم کلاغی روی بام خانهٔ همسایهٔ ما بود و بر چیزی، نمی‌دانم چه، شاید تکه استخوانی دمادم تق و تق منقار می‌زد باز و نزدیکش کلاغی روی آنتن قار می‌زد باز نمی‌دانم چرا، شاید برای آنکه این دنیا بخیل است و تنها می‌خورد هر کس که دارد در آن لحظه از آن آنتن چه امواجی گذر م... »

گفت و گو مهدی اخوان ثالث

گفت و گو مهدی اخوان ثالث

… باری، حکایتی ست حتی شنیده‌ام بارانی آمده ست و به راه اوفتاده سیل هر جا که مرز بوده و خط،‌ پاک شسته است چندان که شهربند قرقها شکسته است و همچنین شنیده‌ام آنجا باران بال و پر می‌بارد از هوا دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست کوته شده ست فاصلهٔ دست و آرزو حتی نجیب بودن و ماندن، محال نیست بیدار راست... »

آواز کَرَک مهدی اخوان ثالث

آواز کَرَک مهدی اخوان ثالث

« بده … بدبد … چه امیدی؟ چه ایمانی؟» «کرک جان! خوب می‌خوانی من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد چو بوی بال‌های سوخته‌ات پرواز خواهم داد گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش. بخوان آواز تلخت را، ولکن دل به غم مسپار کرک جان! بندهٔ دم باش …» « بده … بدبد… راه هر پیک... »

هستان مهدی اخوان ثالث

هستان مهدی اخوان ثالث

گفت و گو از پاک و ناپاک است وز کم وبیش زلال آب و آیینه وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک دارد اندر پستوی سینه هر کسی پیمانه‌ای دارد که پرسد چند و چون از وی گوید این ناپاک و آن پاک است این بسان شبنم خورشید وان بسان لیسکی لولنده در خاک است نیز من پیمانه‌ای دارم با سبوی خویش، کز آن می‌تراود ز... »

در زندان, من این پاییز در زندان مهدی اخوان ثالث

در زندان, من این پاییز در زندان مهدی اخوان ثالث

درین زندان، برای خود هوای دیگری دارم جهان، گو بی صفا شو، من صفای دیگری دارم اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر، اما باز درین خوف و رجا من دل به جای دیگری دارم درین شهر ِ پر از جنجال و غوغایی، از آن شادم که با خیل ِ غمش خلوتسرای دیگری دارم پسندم مرغ ِ حق را، لیک با حق‌گویی و عزلت من اندر انزوای خود، نوای ... »

ناگه غروب کدامین ستاره؟ مهدی اخوان ثالث

ناگه غروب کدامین ستاره؟ مهدی اخوان ثالث

با آنکه شب شهر را دیرگاهی ست با ابرها و نفس دودهایش تاریک و سرد و مه آلود کرده ست و سایه‌ها را ربوده ست و نابود کرده ست من با فسونی که جادوگر ذاتم آموخت پوشاندم از چشم او سایه‌ام را با سایهٔ خود در اطراف شهر مه آلود گشتم اینجا و آنجا گذشتم هر جا که من گفتم، آمد در کوچه پس‌کوچه های قدیمی میخانه‌های ش... »

دریغا مهدی اخوان ثالث

دریغا مهدی اخوان ثالث

بخندد بُت، چو قربانی پسین آب به شوق ِ رأفت قصاب نوشد دریغا! بیشهٔ گرگان همیشه ز خون ِ دشت ِ میشان آب نوشد! مهدی اخوان ثالث Hits: 2 »

نغمهٔ همدرد مهدی اخوان ثالث

نغمهٔ همدرد مهدی اخوان ثالث

آینهٔ خورشید از آن اوج بلند شب رسید از ره و آن آینهٔ خرد شده شد پرکنده و در دامن افلاک نشست تشنه‌ام امشب، اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد روح من در گرو زمزمه‌ای شیرین است من دگر نیستم، ای خواب برو، حلقه مزن این سک... »

صبح مهدی اخوان ثالث

صبح مهدی اخوان ثالث

چو مرغی زیر باران راه گم کرده گذشته از بیابان شبی چون خیمهٔ دشمن شبی را در بیابانی – غریب اما – به سر برده فتاده اینک آنجا روی لاشهٔ جهد بی حاصل همه چیز و همه جا خسته و خیس است چو دود روشنی کز شعلهٔ شادی پیام آرد سحر برخاست غبار تیرگی مثل بخار آب ز بشن دشت و در برخاست سپهر افروخت با شرمی... »

آوار عید مهدی اخوان ثالث

آوار عید مهدی اخوان ثالث

بس که همپایش غم و ادبار می‌آید فرود بر سر من عید چون آوار می‌آید فرود می‌دهم خود را نوید سال ِ بهتر، سال‌هاست گرچه هر سالم بهتر از پار می‌آید فرود در دل من خانه گیرد، هر چه عالم را غم است می‌رسد وقتی به منزل، بار می‌آید فرود رنگ راحت کو به عمر، این تیر پرتاب اجل؟ می‌گریزد سایه، چون دیوار می‌آید فرود... »

قصه ای از شب مهدی اخوان ثالث

قصه ای از شب مهدی اخوان ثالث

شب است شبی آرام و باران خورده و تاریک کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه‌ای مهجور فغان‌های سگی ولگرد می‌اید به گوش از دور به کرداری که گویی می‌شود نزدیک درون کومه‌ای کز سقف پیرش می‌تراود گاه و بیگه قطره‌هایی زرد زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه دود بر چهرهٔ او گاه لبخندی که گوید داستان از باغ رؤیای... »

پرستار مهدی اخوان ثالث

پرستار مهدی اخوان ثالث

شب از شب‌های پاییزی ست از آن همدرد و با من مهربان شب‌های اشک آور ملول و خسته دل گریان و طولانی شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی من این می‌گویم و دنباله دارد شب خموش و مهربان با من به کردار پرستاری سیه پوش پیشاپیش،‌ دل بر کنده از بیمار نشسته در ... »

کاوه یا اسکندر؟ مهدی اخوان ثالث

کاوه یا اسکندر؟ مهدی اخوان ثالث

موج‌ها خوابیده‌اند، آرام و رام طبل توفان از نوا افتاده است چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند آب‌ها از آسیا افتاده است در مزار آباد شهر بی تپش وای ِ جغدی هم نمی‌آید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمناکان بی فغان و بی خروش آه‌ها در سینه‌ها گم کرده راه مرغکان سرشان به زیر بال‌ها در سکوت جاودان مدفون شده ... »

پرنده ای در دوزخ مهدی اخوان ثالث

پرنده ای در دوزخ مهدی اخوان ثالث

نگفتندش چو بیرون می‌کشاند از زادگاهش سر که آنجا آتش و دود است نگفتندش: زبان شعله می‌لیسد پر پاک جوانت را همه درهای قصر قصه‌های شاد مسدود است نگفتندش: نوازش نیست، صحرا نیست، دریا نیست همه رنج است و رنجی غربت آلود است پرید از جان پناهش مرغک معصوم درین مسموم شهر شوم پرید، اما کجا باید فرودید؟ نشست آنجا... »

هر کجا دلم بخواهد مهدی اخوان ثالث

هر کجا دلم بخواهد مهدی اخوان ثالث

چون میهمانان به سفرهٔ پر ناز و نعمتی خواندی مرا به بستر وصل خودی پری هر جا دلم بخواهد من دست می‌برم دیگر مگو: ببین به کجا دست می‌بری با میهمان مگوی: بنوش این، منوش آن ای میزبان که پر گل ناز است بسترت بگذار مست مست بیفتم کنار تو بگذار هر چه هست بنوشم ز ساغرت هر جا دلم بخواهد، آری، چنین خوش است باید د... »

در زندان, آن بالا مهدی اخوان ثالث

در زندان, آن بالا مهدی اخوان ثالث

داشتم با ناهار یک دو پیمانه از آن تلخ، از آن مرگابه زهر مارم می‌کردم مزه‌ام لب گزهای تلخ و گس ِ با همگان تنهایی پسرک – پسرم – در سکنج ِ دو ردیف ِ قفسکهای ِ کتاب رفته بود آن بالا دست‌ها از دو طرف وا کرده تکیه داده به دو آرنج، گشوده کف ِ دست پای آویخته و سر سوی بالا کرده مثل یک مرد که بر د... »

ناژو مهدی اخوان ثالث

ناژو مهدی اخوان ثالث

دور از گزند و تیررس رعد و برق و باد وز معبر قوافل ایام رهگذر با میوهٔ همیشگی‌اش،‌ سبزی مدام ناژوی سالخورد فرو هشته بال و پر او در جوار خویش دیده ست بارها بس مرغ‌های مختلف الوان نشسته‌اند بر بیدهای وحشی و اهلی چنارها پر جست و خیز و بیهوده گو طوطی بهار اندیشناک قمری تابستان اندوهگین قناری پاییز خاموش ... »

داوری مهدی اخوان ثالث

داوری مهدی اخوان ثالث

هر که آمد بار خود را بست و رفت ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب ز آن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ؟ زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟ مهدی اخوان ثالث Hits: 2 »

آواز چگور مهدی اخوان ثالث

آواز چگور مهدی اخوان ثالث

وقتی که شب هنگام گامی چند دور از من نزدیک دیواری که بر آن تکیه می‌زد بیشتر شب‌ها با خاطر خود می‌نشست و ساز می‌زد مرد و موج‌های زیر و اوج نغمه‌های او چون مشتی افسون در فضای شب رها می‌شد من خوب می‌دیدم گروهی خسته از ارواح تبعیدی در تیرگی آرام از سویی به سویی راه می‌رفتند احوالشان از خستگی می‌گفت، اما ... »

غزل ۱ مهدی اخوان ثالث

غزل ۱ مهدی اخوان ثالث

باده‌ای هست و پناهی و شبی شسته و پاک جرعه‌ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک نم نمک زمزمه واری، رهش اندوه و ملال می‌زنم در غزلی باده صفت آتشناک بوی آن گمشده گل را از چه گلبن خواهم؟ که چو باد از همه سو می‌دوم و گمراهم همه سر چشمم و از دیدن او محرومم همه تن دستم و از دامن او کوتاهم باده کم کم دهدم شور و ش... »

ارمغان فرشته مهدی اخوان ثالث

ارمغان فرشته مهدی اخوان ثالث

با نوازش‌های لحن مرغکی بیدار دل بامدادان دور شد از چشم من جادوی خواب چون گشودم چشم، دیدم از میان ابرها برف زرین بارد از گیسوی گلگون، آفتاب جوی خندان بود و من در اشک شوقش گرم گرم گرد شب را شستم از رخسار و جانم تازه شد شانه در گیسوی من کوشید با آثار خواب وز کشاکشهاش طرح گیسوانم تازه شد سایه روشن بود ر... »

فریاد مهدی اخوان ثالث

فریاد مهدی اخوان ثالث

خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز هر طرف می‌سوزد این آتش پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود من به هر سو می‌دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده‌هایم تلخ و خروش گریه‌ام ناشاد از درون خستهٔ سوزان می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم همچنان می‌سوزد این آتش نقش‌هایی را... »

خفتگان مهدی اخوان ثالث

خفتگان مهدی اخوان ثالث

خفتگان نقش قالی، دوش با من خلوتی کردند رنگشان پرواز کرده با گذشت سالیان دور و نگاه این یکیشان از نگاه آن دگر مهجور با من و دردی کهن،‌ تجدید عهد صحبتی کردند من به رنگ رفته‌شان، وز تار و پود مرده‌شان بیمار و نقوش در هم و افسرده‌شان، غمبار خیره ماندم سخت و لختی حیرتی کردم دیدم ایشان هم ز حال و حیرت من ... »

کتیبه مهدی اخوان ثالث

کتیبه مهدی اخوان ثالث

فتاده تخته سنگ آن سوی تر، انگار کوهی بود و ما این‌سو نشسته، خسته انبوهی زن و مرد و جوان و پیر همه با یکدیگر پیوسته، لیک از پای و با زنجیر اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی به سویش می‌توانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود تا زنجیر ندانستیم ندایی بود در رویای خوف و خستگیهامان و یا آوایی از جایی، کجا؟ هرگز ... »

پند مهدی اخوان ثالث

پند مهدی اخوان ثالث

بخز در لاکتی حیوان! که سرما نهانی دستش اندر دست مرگ است مبادا پوزه‌ات بیرون بماند که بیرون برف و باران و تگرگ است نه قزاقی، نه بابونه، نه پونه چه خالی مانده سفرهٔ جو کناران هنوزی دوست، صد فرسنگ باقی ست ازین بیراهه تا شهر بهاران مبادا چشم خود بَر هم گذاری نه چشم اختر است این، چشم گرگ است همه گرگند و ... »

گرگ هار مهدی اخوان ثالث

گرگ هار مهدی اخوان ثالث

گرگ هاری شده‌ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زدهٔ بی همه چیز می‌دوم، برده ز هر باد گرو چشم‌هایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند همه بی رحمی و فرمان فرار گرگ هاری شده‌ام، خون مرا ظلمت زهر کرده چون شعلهٔ چشم تو سیاه تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم آه، می‌ترسم، آه آه، می‌ترسم از آن لحظه... »

دریچه ها مهدی اخوان ثالث

دریچه ها مهدی اخوان ثالث

ما چون دو دریچه، رو به روی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آیینه بهشت، اما … آه بیش از شب و روز ِ تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه‌ها بسته ست نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد مهدی اخوان ثالث ... »

هنگام مهدی اخوان ثالث

هنگام مهدی اخوان ثالث

هنگام رسیده بود، ما در این کمتر شکی نمی‌توانستیم آمد روزی که نیک دانستند آفاق این را و نیک دانستیم هنگام رسیده بود، می‌گفتند هنگام رسیده است ؛ اما شب نزدیک غروب زهره، در برجی مرغی خواند که هوی کو کوکب آن مرغ که خواند این چنین سی بار این جنگل خوف سوزد اندر تب آنگاه دگر بسا دلا با دل آنگاه دگر بسا لبا... »

سترون مهدی اخوان ثالث

سترون مهدی اخوان ثالث

سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها بر آمد، با نگاهی حیله گر، با اشکی آویزان به دنبالش سیاهی‌های دیگر آمده‌اند از راه بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان سیاهی گفت اینک من، بهین فرزند دریاها شما را، ای گروه تشنگان، سیراب خواهم کرد چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران پس از باران جهان را غرقه در مهت... »

پیامی از آن سوی پایان مهدی اخوان ثالث

پیامی از آن سوی پایان مهدی اخوان ثالث

اینجا که ماییم سرزمین سرد سکوت است به الهامان سوخته ست،‌ لب‌ها خاموش نه اشکی، نه لبخندی،‌و نه حتی یادی از لب‌ها و چشم‌ها زیراک اینجا اقیانوسی ست که هر به دستی از سواحلش مصب رودهای بی زمان بودن است وزآن پس آرامش خفتار و خلوت نیستی همه خبرها دروغ بود و همه آیاتی که از پیامبران بی شمار شنیده بودم بسان ... »

غزل ۲ مهدی اخوان ثالث

غزل ۲ مهدی اخوان ثالث

تا کند سرشار شهدی خوش هزاران بیشهٔ کندوی یادش را می‌مکید از هر گلی نوشی بی خیال از آشیان سبز، یا گلخانهٔ رنگین کآن ره آورد بهاران است، وین پاییز را آیین می‌پرید از باغ آغوشی به آغوشی آه، بینم پر طلا زنبور مست کوچکم اینک پیش این گلبوته ی زیبای داوودی کندویش را در فراموشی تکانده ست، آه می‌بینم یاد دیگ... »

یک منظوم شکار مهدی اخوان ثالث

یک منظوم شکار مهدی اخوان ثالث

۱ وقتی که روز آمده، ‌اما نرفته شب صیاد پیر، ‌گنج کهنسال آزمون با پشتواره ای و تفنگی و دشنه‌ای ناشسته رو، ‌ ز خانه گذارد قدم برون جنگل هنوز در پشه بند سحرگهان خوابیده است، و خفته بسی رازها در او اما سحر ستای و سحرخیز مرغکان افکنده‌اند و لوله ز آوزها در او تا وحش و طیر مردم این شهر سبزپوش دیگر ز نوشخو... »

شمعدان مهدی اخوان ثالث

شمعدان مهدی اخوان ثالث

چون شمعم و سرنوشت ِ روشن، خطرم پروانهٔ مرگ پر زنان دور سرم چون شرط ِ اجل بر سر از آتش تبرم خصم افکند آوازه که با تاج زرم! اکنون که زبان شعله ورم نیست، چو شمع وز عمر همین شبم باقی ست، چو شمع فیلم نه به یاد ِ هیچ هندوستانی پس بر سرم آتشین کجک چیست، چو شمع؟ از آتش دل شب همه شب بیدارم چون شمع ز شعله تاج... »

در زندان, آن پنجره مهدی اخوان ثالث

در زندان, آن پنجره مهدی اخوان ثالث

امشب چو ز شب اغلبی سر آید و آفاق لب از گفت و گو ببندد تا از پس ِ آن قلهٔ جنوبی فانوس ِ شبان یک شکر بخندد آن پنجره را باز می‌کنم، باز آن پنجره را باز می‌گذارم ای نور سرشت، ای نسیم پیکر چون خنده زد آن روشن خجسته تو نیز بیا، روشنی بیاور تاریکم و تنها ( تو نیز شاید؟) تاریکم و تنها، تو نیز بی من شاید نه ... »

گل مهدی اخوان ثالث

گل مهدی اخوان ثالث

همان رنگ و همان روی همان برگ و همان بار همان خندهٔ خاموش در او خفته بسی راز همان شرم و همان ناز همان برگ سپید به مثل ژالهٔ ژاله به مثل اشک نگونسار همان جلوه و رخسار نه پژمرده شود هیچ نه افسرده، که افسردگی روی خورد آب ز پژمردگی دل ولی در پس این چهره دلی نیست گرش برگ و بری هست ز آب و ز گلی نیست هم از ... »

بی سنگر مهدی اخوان ثالث

بی سنگر مهدی اخوان ثالث

در هوای گرفتهٔ پاییز وقت بدرود شب، طلوع سحر پیله‌اش را شکافت پروانه آمد از دخمهٔ سیاه به در بال‌ها را به شوق بر هم زد از نشاط تنفس آزاد با نگاهی حرصی و آشفته همره آرزو به راه افتاد نقش رخسار بامداد هنوز بود پر سایه از سیاهی سرد داشت نقاش خسته از پستو کاسهٔ رنگ زرد می‌آورد رد شد از دشت صبح پروانه با ... »

یاد مهدی اخوان ثالث

یاد مهدی اخوان ثالث

هرگز فراموشم نخواهد گشت، هرگز آن شب که عالم، عالم لطف و صفا بود من بودم و توران و هستی لذتی داشت وز شوق چشمک می‌زد و رویش به ما بود ماه از خلال ابرهای پاره پاره چون آخرین شب‌های شهریور صفا داشت آن شب که بود از اولین شب‌های مرداد بودیم ما بر تپه‌ای کوتاه و خاکی در خلوتی از باغ‌های احمد آباد هرگز فرام... »

خزانی مهدی اخوان ثالث

خزانی مهدی اخوان ثالث

خالی فتاده لانهٔ آن لک لک مهدی اخوان ثالث Hits: 2 »

نوحه مهدی اخوان ثالث

نوحه مهدی اخوان ثالث

نعش این شهید عزیز روی دست ما مانده ست روی دست ما، دل ما چون نگاه، ناباوری به جا مانده ست این پیمبر، این سالار این سپاه را سردار با پیام‌هایش پاک با نجابتش قدسی سرودها برای ما خوانده ست ما به این جهاد جاودان مقدس آمدیم او فریاد می‌زد هیچ شک نباید داشت روز خوبتر فرداست و با ماست اما کنون دیری ست نعش ا... »

روشنی مهدی اخوان ثالث

روشنی مهدی اخوان ثالث

ای شده چون سنگ سیاهی صبور پیش دروغ همه لبخندها بسته چو تاریکی جاویدگر خانه به روی همه سوگندها من ز تو باور نکنم، این تویی؟ دوش چه دیدی، چه شنیدی، به خواب؟ بر تو، دلا! فرخ و فرخنده باد دولت این لرزش و این اضطراب زنده‌تر از این تپش گرم تو عشق ندیده ست و نبیند دگر پاک‌تر از آه تو پروانه‌ای بر گل یادی ن... »

پیوندها و باغها مهدی اخوان ثالث

پیوندها و باغها مهدی اخوان ثالث

لحظه‌ای خاموش ماند، آنگاه باز دیگر سیب سرخی را که در کف داشت به هوا انداخت سیب چندی گشت و باز آمد سیب را بویید گفت گپ زدن از آبیاریها و از پیوندها کافی ست خوب تو چه می‌گویی؟ آه چه بگویم؟ هیچ سبز و رنگین جامه‌ای گلبفت بر تن داشت دامن سیرابش از موج طراوت مثل دریا بود از شکوفه‌های گیلاس و هلو طوق خوش آ... »

زندگی مهدی اخوان ثالث

زندگی مهدی اخوان ثالث

بر زمین افتاده پخشیده ست دست و پا گسترده تا هر جا از کجا؟ کی؟ کس نمی‌داند و نمی‌داند چرا حتی سال‌ها زین پیش این غم آور وحشت منفور را خیام پرسیده ست وز محیط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز هیچ جز بیهوده نشنیده ست کس نداند کی فتاده بر زمین این خلط گندیده وز کدامین سینهٔ بیمار عنکبوتی پیر را ماند، شکم پر ... »

باغ من مهدی اخوان ثالث

باغ من مهدی اخوان ثالث

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامه‌اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه‌ای باید بافته بس شعلهٔ زر تار ِ پودش باد گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد، یا نمی‌خواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان... »

گزارش مهدی اخوان ثالث

گزارش مهدی اخوان ثالث

خدایا! پر از کینه شد سینه‌ام چو شب رنگ درد و دریغا گرفت دل پاکروتر ز آیینه ام دلم دیگر آن شعلهٔ شاد نیست همه خشم و خون است و درد و دریغ سرایی درین شهرک آباد نیست خدایا! زمین سرد و بی نور شد بی آزرم شد، عشق ازو دور شد کهن گور شد، مسخ شد، کور شد مگر پشت این پردهٔ آبگون تو ننشسته‌ای بر سریر سپهر به دست... »

  • 1
  • 2