بزلف دل نپیوندد اگر، دیوانه ای کمتر – مستوره اردلان

بزلف دل نپیوندد اگر، دیوانه ای کمتر گر از شمع رخت دوری کنم، پروانه ای کمتر زکویت رخت بربستم، زهی بخت تو سیمین بر که…

Read More..

خدا کند رخ چون ماه انورش بینم – مستوره اردلان

خدا کند رخ چون ماه انورش بینم به کام دیده و دل بار دیگرش بینم چه خوش بود که شود مست و من در آن…

Read More..

دل شوریده چو با زلف تو پیوست بهم – مستوره اردلان

دل شوریده چو با زلف تو پیوست بهم تار و پیوند بتان یکسره بگسست بهم از وفای تو گریزم نبود تا که قضا رشته ی…

Read More..

صورتگر چین تا رخ زیبای تو دیده – مستوره اردلان

صورتگر چین تا رخ زیبای تو دیده از رشک به دندان سرانگشت گزیده رحمت به دل واله فرهاد فرستد آن کس لب شیرین توای شوخ…

Read More..

چیست یش و کامرانی، گویمت گر خود ندانی – مستوره اردلان

چیست یش و کامرانی، گویمت گر خود ندانی دولت وصل نگار و لذت روز جوانی خرقه ی طاعات و تقوی رهن صهبا شد ولیکن عاقبت…

Read More..