همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید – مسعود سعد سلمان

همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیب کدام غم که بدان مر مرا نبود نوید اگر غم…

Read More..

بر تو سید حسن دلم گرید – مسعود سعد سلمان

بر تو سید حسن دلم گرید بر تو سیدحسن دلم گرید که چو تو هیچ غمگسار نداشت تن من زار بر تو می‌نالد که تنم…

Read More..

گفتم که تو مرا مرثیت کنی – مسعود سعد سلمان

گفتم که تو مرا مرثیت کنی گفتم تو مرا مرثیت کنی خویشان مرا تعزیت کنی فرزند مرا چون برادران در هر هنری تربیت کنی یابی…

Read More..

نداند حقیقت که من کیستم – مسعود سعد سلمان

نداند حقیقت که من کیستم چه کین است با من فلک را به دل؟ که هر روز یک غم کند بیستم از این زیستن هیچ…

Read More..

ناگه خروس روزی در باغ جست – مسعود سعد سلمان

ناگه خروس روزی در باغ جست در زیر شاخ گل شد و ساکن نشست آن برگ گل که دارد بر سر بکند اندر دو ساق…

Read More..

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار – مسعود سعد سلمان

آگاه نیست آدمی از گشت روزگار شادان همی نشیند و غافل همی رود دل بستهٔ هواست گزیند ره هوا تن بندهٔ دل آمد و با…

Read More..

نه خفته نه بیدار نه دیوانه نه هشیار – مسعود سعد سلمان

نه خفته نه بیدار نه دیوانه نه هشیار معروف‌تر از من به جهان نیست خردمند پس بسته چراام به چنین جایی مجهول؟ نه خفته نه…

Read More..

آتش در قبلهٔ آزر زدیم – مسعود سعد سلمان

آتش در قبلهٔ آزر زدیم گردن و گوش غزل و مدح را بی‌حد پیرایه و زیور زدیم بی‌مر با بخت درآویختیم با فلک سفله بسی…

Read More..

نه مسلمانی و نه برهمنی – مسعود سعد سلمان

نه مسلمانی و نه برهمنی ای خروس ایچ ندانم چه کنی نه نکو فعلی و نه پاک تنی سخت شوریده طریقی است ترا نه مسلمانی…

Read More..

شادم بدان که هستی استاد من – مسعود سعد سلمان

شادم بدان که هستی استاد من ای خواجه بوالفرج نکنی یاد من تا شاد گردد این دل ناشاد من دانی که هست بنده و آزاد…

Read More..

شاعران بینوا خوانند شعر با نوا – مسعود سعد سلمان

شاعران بینوا خوانند شعر با نوا وز نوای شعرشان افزون نمی‌گردد نوا طوطی‌اند و گفت نتوانند جز آموخته عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم…

Read More..

گرمابه سه داشتم به لوهور – مسعود سعد سلمان

گرمابه سه داشتم به لوهور وین نزد همه کسی عیان است امروز سه سال شد که مویم مانندهٔ موی کافران است بر تارک و گوش…

Read More..

که از رنج پیری تن آگه نبود – مسعود سعد سلمان

که از رنج پیری تن آگه نبود دریغا جوانی و آن روزگار که از رنج پیری تن آگه نبود نشاط من از عیش کمتر نشد…

Read More..

چندین هزار بیت بدیع بلند ماند – مسعود سعد سلمان

چندین هزار بیت بدیع بلند ماند پنجاه و هفت رفت ز تاریخ عمر من شد سودمند مدت و نا سودمند ماند وامروز بر یقین و…

Read More..

ای دلارای روزن زندان – مسعود سعد سلمان

ای دلارای روزن زندان دیدگان را نعیم جاویدی بی‌محاق و کسوف بادی از آنک شب مرا ماه و روز خورشیدی همه سعدم تویی از آن…

Read More..

زشت باشد که شعر گوید کس – مسعود سعد سلمان

زشت باشد که شعر گوید کس در وفات محمد علوی خواستم زد به نظم یک دو نفس باز گفتم که در جهان پس از او…

Read More..