اشعار منوچهری دامغانی

در وصف شراب فرماید – منوچهری دامغانی

در وصف شراب فرماید – منوچهری دامغانی

در وصف شراب فرماید ای بـاده! فدای تـو همه جـان و تـن من کـز بــیـخ بــکـنـدی ز دل مـن حـزن مـن خوبست مرا کار به هر جا که تو باشی بیداری من با تو خوشست و وسن من بـا تـسـت همه انس دل و کـام حـیاتـم بـا تـست همه عیش تـن و زیستن من هر جـایگـهی کآنجـا آمـد شـدن تـسـت آنـجـا همـه گـه بـاشـد آمـد شـدن مـن ... »

خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم – منوچهری دامغانی

خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم – منوچهری دامغانی

خیز بترویا! تا مجلس زی سبزه بریم خـیز بـتـرویا! تـا مجـلـس زی سـبـزه بـریم کـه جـهان تـازه شـد و ما ز جـهان تـازه تـریم بـر بـنفشـه بـنشـینیم و پـریشـیم خـطـت تا بـه دو دست و بـه دو پـای بـنفشه سپریم چون قدح گیریم از چـرخ دو بـیتـی شنویم به سمنبرگ چو می خورده شود لب ستریم وگـر ایدونکـه بـینـجـامـدمـ... »

در مدح علی بن محمد – منوچهری دامغانی

در مدح علی بن محمد – منوچهری دامغانی

در مدح علی بن محمد شـبـی گـیسـو فـروهشـتـه بـه دامـن پـلـاسـیـن مـعـجـر و قـیـریـنـه گـرزن بــکــردار زنـی زنــگــی کــه هـرشــب بـــزایــد کــودکــی بــلــغــاری آن زن کـنون شـویش بـمرد و گشـت فـرتـوت از آن فــرزنــد زادن شــد ســـتـــرون شبـی چـون چـاه بـیژن تـنگ و تـاریک چــو بــیــژن در مــیــان... »

نوبهار از خوید و گل آراست گیتی رنگ رنگ – منوچهری دامغانی

نوبهار از خوید و گل آراست گیتی رنگ رنگ – منوچهری دامغانی

نوبهار از خوید و گل آراست گیتی رنگ رنگ ارغوانی گشت خاک و پرنیانی گشت سنگ گل شکفت و لاله بـنمود از نقاب سرخ روی آن ز عـنـبـر بـرد بـوی و این ز گـوهر بـرد رنگ شـاخ بـادام از شـکوفـه لعـبـتـی شـد آزری جـامهای می گرفتـه بـرگها هر سو بـه چنگ ابـر شـد نقاش چـین و بـاد شـد عـطـار روم بــاغ شـد ایـوان نـور ... »

در وصف بهار و مدح محمدبن نصر سپهسالار خراسان – منوچهری دامغانی

در وصف بهار و مدح محمدبن نصر سپهسالار خراسان – منوچهری دامغانی

در وصف بهار و مدح محمدبن نصر سپهسالار خراسان آمـــــد بـــــهــــار خـــــرم و آورد خـــــرمـــــی وز فـــر نـــوبــــهـــار شـــد آراســـتـــه زمـــی خــرم بــود هـمـیـشــه بــدیـن فـصــل آدمـی بــا بــانـگ زیـر و بــم بــود و قـحــف در غـمـی زیـرا کـه نـیسـت از گـل و از یـاسـمـن کـمـی تـا کـم شـده... »

این قصر خجسته که بـنا کرده ای امسال – منوچهری دامغانی

این قصر خجسته که بـنا کرده ای امسال – منوچهری دامغانی

این قصر خجسته که بـنا کرده ای امسال بـا غـرفه فـردوس بـه فـردوس قرینسـت همچون حرمش طالع سعدست و مبارک همچـون ارمش نقـش مهنا و گـزینسـت چـون قدر تـو عالی و چـو روی تـو گشاده چون عهد تـو نیکو و چو حلم تو رزینست چـوبـش همه از صـندل و از عـود قـمـاری سنگش همه از گوهر و یاقوت ثمینست آبـش همـه از کـوثـر و... »

در مدح اسپهبد – منوچهری دامغانی

در مدح اسپهبد – منوچهری دامغانی

در مدح اسپهبد بـینی آن ترکی که او چون بـرزند بـر چنگ، چنگ از دل ابــدال بــگــریـزد بــه صــد فــرســنـگ، ســنـگ بـگسلد بـر اسـب عشق عاشقان بـر تـنگ صبـر چون کشد بر اسب خویش از موی اسب او تنگ تنگ چـنگ او در چـنگ او همچـون خـمیده عـاشـقـی بــا خــروش و بــا نــفــیــر و بــا غــریــو و بــا غــرنــگ ... »

دوستان! وقت عصیرست و کباب – منوچهری دامغانی

دوستان! وقت عصیرست و کباب – منوچهری دامغانی

دوستان! وقت عصیرست و کباب راه را گرد نشانده ست سحـاب سـوی رز بـایـد رفـتـن بـه صـبـوح خویشتن کردن مستان و خراب نیمجـوشـیده عـصـیر از سـر خـم درکشیدن، که چـنینست صواب رادمــردان را هــنــگــام عــصــیــر شـاید ار می نبـود صافی و ناب تــا دو ســه روز دریــن ســایـه رز آب انــگــور گــســاریــم بــه آب... »

در تهنیت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوی – منوچهری دامغانی

در تهنیت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوی – منوچهری دامغانی

در تهنیت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوی شـاد بــاشـیـد کـه جــشـن مـهـرگـان آمـد بــــــانــــــگ و آوای درای کــــــاروان آمــــــد کــــاروان مــــهــــرگــــان از خــــزران آمــــد یــا ز اقــصــای بـــلــاد چــیــنــســتــان آمــد نــه ازیــن آمـــد، بـــالـــلـــه نــه از آن آمــد کـــه ز ف... »

در مدح شیخ العمید(ابوسهل زوزنی) – منوچهری دامغانی

در مدح شیخ العمید(ابوسهل زوزنی) – منوچهری دامغانی

در مدح شیخ العمید(ابوسهل زوزنی) چــنـیـن خــوانــدم امــروز در دفــتــری که زنده ست جـمشید را دخـتـری بــود سـالـیـان هـفـتــصـد هـشـتــصـد که تـا اوست محـبـوس در منظری هــنــوز انــدر آن خـــانــه گـــبـــرکـــان بـمانده ست بـر پـای چون عرعری نـه بـنـشـیـنـد از پـای و نـه یـک زمـان نـهد پـهلـوی خـو... »

گرفتمت که رسیدی بـدانچه می طلبـی – منوچهری دامغانی

گرفتمت که رسیدی بـدانچه می طلبـی – منوچهری دامغانی

گرفتمت که رسیدی بـدانچه می طلبـی گرفتمت که شدی آنچنان که می بایی نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان نه هر چه داد، ستـد بـاز چرخ مینایی؟! »

در وصف بهار و مدح فضل بن محمد حسینی – منوچهری دامغانی

در وصف بهار و مدح فضل بن محمد حسینی – منوچهری دامغانی

در وصف بهار و مدح فضل بن محمد حسینی وقـــت بـــهـــارســـت و وقـــت ورد مـــورد گــیـتــی آراســتــه چــو خــلــد مــخــلــد گــیــتــی فــرتــوت گــوژپــشــت دژم روی بــنـگـر تــا چـون بــدیـع گـشـت و مـجــدد بـــرنــا دیــدم کـــه پـــیــر گـــردد، هــرگــز پـــیــر نــدیــدم کـــه تـــازه گــردد ... »

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست – منوچهری دامغانی

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست – منوچهری دامغانی

آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست آمد شب و از خـواب مرا رنج و عذابـست ای دوسـت بـیار آنچـه مـرا داروی خـوابـسـت چـه مرده و چـه خفتـه که بـیدار نبـاشی آن را چـه دلـیـل آری و این را چـه جـوابـسـت مـن جـهد کـنم بـی اجـل خـویش نمـیرم در مـردن بـیهـوده، چـه مـزد و چـه ثـوابـسـت مـن خـواب ز دیـده بــه مـی... »

در مدح خواجه ابوالعباس – منوچهری دامغانی

در مدح خواجه ابوالعباس – منوچهری دامغانی

در مدح خواجه ابوالعباس بـیـار سـاقـی زرین نـبـیـد و سـیمـین کـاس بـه بـاده حـرمـت و قـدر بـهار را بـشـناس نبـید خـور کـه بـه نوروز هر کـه مـی نخـورد نـه از گـروه کـرامـسـت و نـز عـداد انـاس نگاه کن که به نوروز چون شده ست جهان چـو کـارنـامـه مـانـی در آبـگـون قـرطـاس فـرو کـشــیـد گـل ســرخ روی بــنـ... »

درمدح علی بن عمران – منوچهری دامغانی

درمدح علی بن عمران – منوچهری دامغانی

درمدح علی بن عمران جـهـانـا چـه بــدمـهـر و بـدخـو جـهـانـی چــو آشــفــتــه بـــازار بــازارگــانــی بـــه درد کــســان صــابـــری انــدرو تـــو بـه بـدنامـی خـویش همـداسـتـانی بـــه هـــر کـــار کـــردم تـــرا آزمـــایــش سـراسـر فـریـبـی، سـراسـر زیـانـی و گـــر آزمـــایــمـــت صـــدبـــار دیـــگ... »

در تهنیت عید و مدح سلطان مسعود غزنوی – منوچهری دامغانی

در تهنیت عید و مدح سلطان مسعود غزنوی – منوچهری دامغانی

در تهنیت عید و مدح سلطان مسعود غزنوی نـوروز بــزرگــم بــزن ای مـطــرب، امــروز زیــرا کـــه بـــود نـــوبـــت نـــوروز بـــه نـــوروز بـرزن غـزلی، نغـز و دل انگـیز و دل افـروز ور نـیـســت تــرا بــشــنـو و از مــرغ بــیـامــوز کاین فاخته زین گوز و دگر فاخته زان گوز بــر قــافــیـه خــوب هـمــی خــو... »

  • 1
  • 2