Makhfi Badakhshi

مگر ز روی خود آن نازنین نقاب گرفت سیده مخفی بدخشی

مگر ز روی خود آن نازنین نقاب گرفت سیده مخفی بدخشی

قیامت میکند برپا خرام قد دلجویت سیده مخفی بدخشی

قیامت میکند برپا خرام قد دلجویت سیده مخفی بدخشی

چشمان سیۀ مست تو آماده جنگ است سیده مخفی بدخشی

چشمان سیۀ مست تو آماده جنگ است سیده مخفی بدخشی

تابکی از حال زار خود خبر خواهم نوشت سیده مخفی بدخشی

تابکی از حال زار خود خبر خواهم نوشت سیده مخفی بدخشی

بی دوستان مرا به گلشن چه حاجت است سیده مخفی بدخشی

بی دوستان مرا به گلشن چه حاجت است سیده مخفی بدخشی

ای چشم نیم مست ترا با شراب بحث سیده مخفی بدخشی

ای چشم نیم مست ترا با شراب بحث سیده مخفی بدخشی

اگر به پیش تو جانا مرا گناهی هست سیده مخفی بدخشی

اگر به پیش تو جانا مرا گناهی هست سیده مخفی بدخشی

آن یوسف من تا شده مخفی ز برم دور سیده مخفی بدخشی

آن یوسف من تا شده مخفی ز برم دور سیده مخفی بدخشی

ای چشم نیم مست ترا با شراب بحث سیده مخفی بدخشی

ای چشم نیم مست ترا با شراب بحث سیده مخفی بدخشی

ای دل از عیش دو عالم یک قلم بیگانه باش سیده مخفی بدخشی

ای دل از عیش دو عالم یک قلم بیگانه باش سیده مخفی بدخشی

ایمان مکن ز مخفی بیچاره ات دریغ سیده مخفی بدخشی

ایمان مکن ز مخفی بیچاره ات دریغ سیده مخفی بدخشی

ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما سیده مخفی بدخشی

ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما سیده مخفی بدخشی

بار محنت بر ندارد خاطر آزاده گان سیده مخفی بدخشی

بار محنت بر ندارد خاطر آزاده گان سیده مخفی بدخشی

برخیز که فصل گل و ایام شباب است سیده مخفی بدخشی

برخیز که فصل گل و ایام شباب است سیده مخفی بدخشی

به خوبی روی خویش دیده بودم سیده مخفی بدخشی

به خوبی روی خویش دیده بودم سیده مخفی بدخشی

ترک شوخم غم هجران نکشيده ست هنوز سیده مخفی بدخشی

ترک شوخم غم هجران نکشيده ست هنوز سیده مخفی بدخشی

خط آمد بر رخت ای سیم تن آهسته آهسته سیده مخفی بدخشی

خط آمد بر رخت ای سیم تن آهسته آهسته سیده مخفی بدخشی

دل شيدا و تمنـــــــــاي وصـــــــــالش مخفي سیده مخفی بدخشی

دل شيدا و تمنـــــــــاي وصـــــــــالش مخفي سیده مخفی بدخشی

سینه را مجنون بساز و دل بیادش سجده دار سیده مخفی بدخشی

سینه را مجنون بساز و دل بیادش سجده دار سیده مخفی بدخشی

عمر عزیز در سر سودای خام رفت سیده مخفی بدخشی

عمر عزیز در سر سودای خام رفت سیده مخفی بدخشی

فدایت جان من قاصد چو بردی نامه ام سویش سیده مخفی بدخشی

فدایت جان من قاصد چو بردی نامه ام سویش سیده مخفی بدخشی

مقصود من از کون و مکان آن یار است سیده مخفی بدخشی

مقصود من از کون و مکان آن یار است سیده مخفی بدخشی

گرديده زان دروغ سيه روی نزد خلق سیده مخفی بدخشی

گرديده زان دروغ سيه روی نزد خلق سیده مخفی بدخشی

هرگز بکام دل نرسيده است کس بدهر سیده مخفی بدخشی

هرگز بکام دل نرسيده است کس بدهر سیده مخفی بدخشی

همچو بلبل بر سر هر شاخ گل افغان مکن سیده مخفی بدخشی

همچو بلبل بر سر هر شاخ گل افغان مکن سیده مخفی بدخشی

مخمس بیگم سیده مخفی بدخشی رح بر غزل حضرت شیخ سعدی رح

مخمس بیگم سیده مخفی بدخشی رح بر غزل حضرت شیخ سعدی رح

گفتم که نگار من جفا جوست همصحبت جاهلان بد خوست این شیوه ز دلبران نه نیکوست ناگاه در آمد از درم دوست لب خنده کنان چو غنچه در پوست چون خندۀ جان فزاش دیدم حرف از لب شکرش شنیدم از باغ مراد گل بچیدم پیش قدمش بسر دویدم در پای فتادمش که ای دوست ای شوخ ستم شعار پر فن گه گه نظری بجانب من آن عهد قدیم خویش مشک...

مخمس بیگم سیده مخفی بدخشی بر غزل وحشی بافقی

مخمس بیگم سیده مخفی بدخشی بر غزل وحشی بافقی

عمریکه براه تو دویدیم دویدیم گر زهر غم و رنج چشیدیم چشیدیم یا مهر و وفای تو ندیدیم ندیدیم ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید زهر کس که بریدیم بریدیم تا چند گل وصل تو را غیر بچیند؟ تا کی همه سر جور و تطاول ز تو بیند؟ این صید دگر چنگل شهباز نبیند دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدی...

مخمس بیگم سیده مخفی بدخشی بر غزل بیگم زیب النساء مخفی هندی

مخمس بیگم سیده مخفی بدخشی بر غزل بیگم زیب النساء مخفی هندی

نه در فراق تو عمری بسر توان کردن نه طواف کوی تو شام و سحر توان کردن نه لحظۀ غمت از دل بدر توان کردن نه سوی گلشن وصلت نظر توان کردن نه در حریم خیالت گذر توان کردن به شیر غم مگرم از ازل بپروردن غذای من نبود غیر خون دل خوردن چه زندگی است که هر ساعتش بود مردن نه با رقیب توان لحظۀ بسر بردن نه از دیار محب...