دست هایت – لینا روزبه حیدری

دست هایت به کوچکی برگ های درخت سپیدار که ظلم زمانه لطافت کودکانه آنرا به بیرحمی ربودست و خاک و غبار رنج زندگی چی زود…

Read More..

من و نوشته هایم – لینا روزبه حیدری

من و نوشته هایم من و خط های معوج بر قلب رنگ پریده یک کاغذ من و قد کشیدن در آفتاب نگارش ها ترسیم تصویر…

Read More..

آغاز تازه – لینا روزبه حیدری

آغاز تازه بهارست و دل من شادی و حال دگر دارد تو گویی درد و غم از کلبه ام عزم سفر دارد زنم مشک ختن…

Read More..

عصيان – لینا روزبه حیدری

عصيان ای عاقلان ببينيد ما رنگ ميفروشيم صد شيشۀ گران را بر سنگ می فروشيم کشتی به دست موج و وز ناخدا خبر نه در…

Read More..

خیال خام انسان – لینا روزبه حیدری

هان که ما در خود خیال خام انسان داشتیم هر که را از ره گذشت در کیش خود پنداشتیم در میان شهر رنگ، بیرنگی از…

Read More..

یک دنیا سیاهی – لینا روزبه حیدری

یک دنیا سیاهی روزگاریست ببین روزگاری که نور بر کف تاریک به خود میبالد ریشه جهل و پلیدی ز دهان منطق خفقان میزاید روزگاریست که…

Read More..

امید در کویر – لینا روزبه حیدری

امید در کویر نگاه تک درختی کج شکسته قامتش با روزگاری سرد میانش از همه ایمان ها خالی دو چشمش لانه زنبور های زرد کنارش…

Read More..

شیون – لینا روزبه حیدری

شیون باید به یاد مرگ سپیدار گریه کرد باید به ماتم گل و گلزار گریه کرد باید غریو شد بفضای غریب شهر بر زخم های…

Read More..

در خاکی که از آن من نیست – لینا روزبه حیدری

در خاکی که از آن من نیست در خانه یی که دروازه هایش پنجره هایش به فضای بیگانه دیگران باز میگردد در کوچه یی که…

Read More..

منفی – لینا روزبه حیدری

منفی در انتهای خلوت و تنهایی ثقیل زندگی کاشک دستی میبود که طرح زدایش دردها را در سوسوی مرده یک چراغ نفتی زنده میساخت در…

Read More..

انتحار – لینا روزبه حیدری

انتحار پنجره را میگشاید نسیم می اید و سبز میشود رواق آئینه ها در انعکاس نور خورشید از گیلاس ها آویزه میسازد و از شگوفه…

Read More..

سیاه شدست برنگ قیر – لینا روزبه حیدری

سیاه شدست برنگ قیر، فضای دهر و شهر من چرا! نشسته رنگ خون، برنگ آب بحر من دو چشم شاد کودکان، بسان چشمه خشک و…

Read More..

دروازه را مگشا! – لینا روزبه حیدری

دروازه را مگشا! نوشته: لینا روزبه من به نمایندگی از خود خودی که خیلی از خودش را باختست من به نمایندگی از استخوان های پوسیده…

Read More..

یاس بنفش – لینا روزبه حیدری

یاس بنفش زبانم را کسی هرگز نمی فهمد، نمیداند میان تلخ عصری مانده ام مبهوت و سرگردان و با یک موج قو مانند افکاری که…

Read More..

اناشید من – لینا روزبه حیدری

اناشید من در هذیان من چیزی نمی گنجد که بتوان آنرا حلاجی نمود گاهی دلم در میان یک قفس هم آزادی سیب های افتاده بر…

Read More..

سوگ – لینا روزبه حیدری

سوگ باز در شهر حزین من و تو قصه و وسوسه یی ناب دیگر باز دست من و آهنگ صدا باز مرگ تو و آواز…

Read More..

حضور تو – لینا روزبه حیدری

حضور تو آه! که منم که این منم؛ گشته همه فدای تو رفته همه قرار من، ای همه جا صدای تو شعله مست این منم،…

Read More..

مصالحه با کی؟ – لینا روزبه حیدری

مصالحه با کی؟ من به نمایندگی از خود خودی که خیلی از خودش را باختست من به نمایندگی از استخوان های پوسیده برادرم از عمق…

Read More..

به پسر کوچک – لینا روزبه حیدری

به پسر کوچک دست هایت به کوچکی برگ های درخت سپیدار که ظلم زمانه لطافت کودکانه آنرا به بیرحمی ربودست و خاک و غبار رنج…

Read More..

ستایش – لینا روزبه حیدری

ستایش نه خراباتی ام و شوق خرابات مراست نه می و ساقی و میخانه مناجات مراست نه به کف سبحه و در دل همه بغض…

Read More..

خطه نور – لینا روزبه حیدری

خطه نور در پهن دشت زشت و سیاه، نور میدمد اهو ز چنگ دام کسی، باز میرمد بر گوش دزد مه تو نما رمز شب…

Read More..

من نه تاجیکم – لینا روزبه حیدری

من نه تاجیکم نه پشتون، نی هزاره نه ز ترکم نی ز ازبک، نه بلوچم نی ز ایماق سترگم من به مذهب نی ز سنی،…

Read More..

اتل – لینا روزبه حیدری

اتل نماز صبح کسی بر در اتاق آمد کنار بستر کهنه در این رباط آمد نماز صبح کسی مویه و دعا میکرد برای غسل و…

Read More..

سادگی – لینا روزبه حیدری

سادگی قانون روزگار را از خطوط چهره انسان قرن فراگیر گذشتست زمان صداقت که آب صادق بود آب حال فقط شفافست تا بروز دهد انحنای…

Read More..

تصور کن – لینا روزبه حیدری

تصور کن نصور کن جهانی هست کامل در پی کوهی کنار کوچه هایش مولیان خیزد ز هر جویی تصور کن تمام مردمانش شاد و خرسندند…

Read More..

ما مسلمانیم – لینا روزبه حیدری

ما مسلمانیم نوشته: لینا روزبه ما مسلمان ها! مسلمانیم؟ آه که ما از خود به سان گوسفندان بی خبر هستیم آه که ما از دین…

Read More..

زندگی – لینا روزبه حیدری

زندگی در فراسوی خط آخر خواب و میان خط وصل دو سنگینی پلک میتوان تنها بود در پس مردمک چشم بدور از دنیا میتوان خواب…

Read More..

تمسخر روزگار – لینا روزبه حیدری

تمسخر روزگار طفره باید رفت دروغ باید گفت بهتان باید بست معجزه دم عیسی و شکافتن دریا را با موسی انکار باید کرد از سایه…

Read More..

غمزده – لینا روزبه حیدری

غمزده ای غریق غم روز تو از راه شب باری فرا خواهد رسید ای شکسته پر بالهایت باز روزی از خدا خواهد رسید اشک روزی…

Read More..

راه زن – لینا روزبه حیدری

راه زن در جشم های من غم فردا نهفته است در قلب من ز درد، گل سنگ شگفته است آری منم سیاه سر دوران تار…

Read More..

تیم پیروز – لینا روزبه حیدری

تیم پیروز تیم پیروز، تیم ملی، فاتح افغانی ام عشق میهن، شور ملت، مهر بر پیشانی ام شیر میدان از تبار سنگ میبازد به من…

Read More..

عمر – لینا روزبه حیدری

عمر زین شاخ مرده شوق شگفتن پرید و رفت گل هم بجای دیگری جای گزید و رفت در این تلاطم غم و هجران و بی…

Read More..

دل تنگی – لینا روزبه حیدری

دل تنگی یکشب دلی برای خدا تنگ گشته بود هر نبض آن برنگ سیاه رنگ گشته بود یک شب دلی به چنگ غم و انزوا…

Read More..

تفسیر یک هویت – لینا روزبه حیدری

تفسیر یک هویت همه را بگذار تا قضاوت تو را برحسب عقده های چرکین احساس خود در تعفن تبعیض و افترا موعظه کنند اینکه در…

Read More..

قهرمان خیالی من – لینا روزبه حیدری

قهرمان خیالی من بگذار در خاطراتم همانطوری که بودی بمانی قامت ات استوار درست همانند سپیدار ها قدم هات با صلابت نگاهت تیز و مسیح…

Read More..

دعا – لینا روزبه حیدری

دعا شاد باشی که فقط شاد تو را میخواهم عاری از ناله و فریاد تو را میخواهم انچه بر ما شده ست، از ره تو…

Read More..

بدنبال حقیقت – لینا روزبه حیدری

بدنبال حقیقت آسمان آبیست کبوتر سفیدست و پرواز جریان دارد این حقیقت توست که با تار های طلایی بر مخملی از افکار مابانه یک مشت…

Read More..

مرا به دیاری ببر – لینا روزبه حیدری

مرا به دیاری ببر که قرنهاست صلح با بال کبوتران در کرانه مهربان خاکش باریدست و جنگ از نامانوس ترین واژه ها در قاموس بیان…

Read More..