خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم – خواجوی کرمانی

خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم هر چند از چار آخشپج و پنج حس در…

Read More..

خدا را از سر زاری بگوئید – خواجوی کرمانی

خدا را از سر زاری بگوئید که آخر ترک بیزاری بگوئید چو زور و زر ندارم حال زارم به مسکین حالی و زاری بگوئید غریبی…

Read More..

چو شام شد بشبستان باید کرد – خواجوی کرمانی

چو شام شد بشبستان باید کرد ز ماه نو طلب آفتاب باید کرد لباس ازرق صوفی که عین زراقیست بخون چشم صراحی خضاب باید کرد…

Read More..

جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید – خواجوی کرمانی

جز ناله کسی مونس و دمساز نیاید جز سایه کسی همره و همراز نیاید ای خواجه برو باد مپیمای که بلبل در فصل بهاران ز…

Read More..

ترک من ترک من گرفت و خطا کرد – خواجوی کرمانی

ترک من ترک من گرفت و خطا کرد جامهٔ صبر من برفت و قبا کرد همچو زلف سیاه سرکش هندو بر سر آتشم فکند و…

Read More..

بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نور – خواجوی کرمانی

بیار باده که شب ظلمتست و شاهد نور شراب کوثر و مجلس بهشت و ساقی حور کمینه خادمهٔ بزمگاه ماست نشاط کهینه خادم خلوتسرای ماست…

Read More..

بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن – خواجوی کرمانی

بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن مطربهٔ سرای شد بلبل باغ انجمن خادم عیشخانه کو تا بکشد چراغ را زانکه زبانه می‌زند شمع زمردین…

Read More..

بده آن راح روان پرور ریحانی را – خواجوی کرمانی

بده آن راح روان پرور ریحانی را که به کاشانه کشیم آن بت روحانی را من بدیوانگی ار فاش شدم معذورم کان پری صید کند…

Read More..

این چه بویست ای صبا از مرغزار آورده‌ئی – خواجوی کرمانی

این چه بویست ای صبا از مرغزار آورده‌ئی مرحبا کارام جان مرغ زار آورده‌ئی بهر جان بیقرار آدم خاکی نهاد نکتهی از روضهٔ دارالقرار آورده‌ئی…

Read More..

ای نسیم سحری بوی بهارم برسان – خواجوی کرمانی

ای نسیم سحری بوی بهارم برسان شکری از لب شیرین نگارم برسان حلقهٔ زلف دلارام من از هم بگشای شمسه‌ئی زان گره غالیه بارم برسان…

Read More..

ای سرو خرامندهٔ بستان حقایق – خواجوی کرمانی

ای سرو خرامندهٔ بستان حقایق آزاد شو از سبزهٔ این سبز حدائق برگلبن ایجاد توئی غنچهٔ خندان در گلشن ابداع توئی برگ شقائق منزلگه انس…

Read More..

ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش – خواجوی کرمانی

ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش وی خنده زده شکر شیرین تو بر نوش از کوه نتابد چو تو خورشید کمربند وز باغ…

Read More..

آورده ایم روی بسوی دیار خویش – خواجوی کرمانی

آورده ایم روی بسوی دیار خویش باشد که بنگریم دگر روی یار خویش صوفی و زهد و مسجد و سجاده و نماز ما و می…

Read More..

آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست – خواجوی کرمانی

آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست یا ماه شب چارده بر روی زمینست در ابر سیه شعشهٔ بدر منیرست یا در شکن کاکل او نور…

Read More..

از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم – خواجوی کرمانی

از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم بنشین نفسی تا نفسی با تو برآریم چون دل بسر زلف سیاه تو سپردیم باز آی…

Read More..

خوشا کشته برطرف میدان او – خواجوی کرمانی

خوشا کشته برطرف میدان او بخون غرقه در پای یکران او خدنگی که گردد ز شستش رها کنم دیده را جای پیکان او بشمشیر کشتن…

Read More..

چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتد – خواجوی کرمانی

چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتد آتشم بردل پرخون جگر خوار افتد مکن انکار من ایخواجه گرم کار افتاد زانکه معذور بود هر…

Read More..

چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت – خواجوی کرمانی

چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت دل شکسته ما را در اضطراب انداخت بخون دیدهٔ ما تشنه شد جهان و رواست که دیده…

Read More..

تنم تنها نمی‌خواهد که در کاشانه بنشیند – خواجوی کرمانی

تنم تنها نمی‌خواهد که در کاشانه بنشیند دلم را دل نمی‌آید که بی جانانه بنشیند ز دست بنده کی خیزد که با سلطان درآمیزد که…

Read More..

تا ترا برگ ما نخواهد بود – خواجوی کرمانی

تا ترا برگ ما نخواهد بود کار ما را نوا نخواهد بود از دهانت چنین که می‌بینیم کام جانم روا نخواهد بود چین زلف ترا…

Read More..

بوقت صبح می روشن آفتاب منست – خواجوی کرمانی

بوقت صبح می روشن آفتاب منست بتیره شب در میخانه جای خواب منست اگر شراب نباشد چه غم که وقت صبوح دو چشم اشک فشان…

Read More..

بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم – خواجوی کرمانی

بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم چو جان فدای تو کردم چه غم ز خنجر و تیرم اسیر قید محبت سر از کمند…

Read More..

باز هشیار برون رفته و مست آمده‌ایم – خواجوی کرمانی

باز هشیار برون رفته و مست آمده‌ایم وز می لعل لبت باده پرست آمده‌ایم تا ابد باز نیائیم بهوش از پی آنک مست جام لبت…

Read More..

ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست – خواجوی کرمانی

ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست آتش روی تو در عین لطافت آبیست نیست در دور خطت دور تسلسل باطل که خط سبز تو…

Read More..

ای کرده ماه را از تیره شب نقاب – خواجوی کرمانی

ای کرده ماه را از تیره شب نقاب در شب فکنده چین بر مه فکنده تاب مشک است یا خط است یا شام شب نمای…

Read More..

ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی – خواجوی کرمانی

ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی سر سبزی خط سیهت سر بسر از موی جز پرتو رخسار تو از طره شبرنگ هرگز نشنیدیم طلوع…

Read More..

ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم – خواجوی کرمانی

ای تنم کرده ز غم موئی و در مو زده خم وی دلم یک سر مو وز سر موئی شده کم گر دلم باک ندارد…

Read More..

ای از شب قمرسا بر مه نقاب بسته – خواجوی کرمانی

ای از شب قمرسا بر مه نقاب بسته پیوسته طاق خضرا برآفتاب بسته از قیر طیلسانی بر مشتری کشیده بر مهر سایبانی از مشک ناب…

Read More..

اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست – خواجوی کرمانی

اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست حدیث من گل صد برگ گلشن جانست ز بیم چنگل شاهین جان شکار فراق دلم چو مرغ چمن روز…

Read More..

خطت که کتابهٔ جمالست – خواجوی کرمانی

خطت که کتابهٔ جمالست سرنامهٔ نامه کمالست ماهی تو و مشتریت مهرست شاهی تو و حاجبت هلالست آن خال سیاه هندو آسا هندوچهٔ گلشن جمالست…

Read More..

چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگیرد – خواجوی کرمانی

چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگیرد سرحد ختن خیل شه زنگ بگیرد مگذار که رخسار تو کائینه حسنست از آه جگر سوختگان زنگ بگیرد…

Read More..

چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب – خواجوی کرمانی

چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب چند سازیم چنین بی سر و سامان همه شب تا به شب بر سر بازار معلق همه…

Read More..

ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبی – خواجوی کرمانی

ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبی کوس عزلت زن اگر ملکت کسری طلبی سر خود پیش نه ار پای درین راه نهی غرق این…

Read More..

پشت بر یار گمان ابرو ما نتوان کرد – خواجوی کرمانی

پشت بر یار گمان ابرو ما نتوان کرد خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد کشتهٔ تیغ ملامت برضا نتوان شد حذر از ضربت شمشیر…

Read More..

به خشم رفتهٔ ما گر به صلح باز آید – خواجوی کرمانی

به خشم رفتهٔ ما گر به صلح باز آید سعادت ابدی از درم فراز آید حکایت شب هجر و حدیث طره دوست اگر سواد کنم…

Read More..

برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر – خواجوی کرمانی

برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر و آرام دل ز جان طلب و ترک جان بگیر چون ما بترک گلشن و بستان گرفته‌ایم…

Read More..

با تو نقشی که در تصور ماست – خواجوی کرمانی

با تو نقشی که در تصور ماست به زبان قلم نیاید راست حاجت ما توئی چرا که ز دوست حاجتی به ز دوست نتوان خواست…

Read More..

ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی – خواجوی کرمانی

ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی نتوان دیدن از آن موی میان یک سر موی بی‌میان و دهن تنگ تو از…

Read More..

ای صبا با بلبل خوشگوی گوی – خواجوی کرمانی

ای صبا با بلبل خوشگوی گوی می‌نماید لالهٔ خود روی روی صبحدم در باغ اگر دستت دهد خوش برآ چون سرو و طرف جوی جوی…

Read More..

ای روان از شکر تنگ تو شکر تنگ تنگ – خواجوی کرمانی

ای روان از شکر تنگ تو شکر تنگ تنگ گل برآورده ز شرم آن رخ گلرنگ رنگ هست در زنجیر زلف دلربایت دل فراخ لیک…

Read More..

ای بی تو مرا پر آب دیده – خواجوی کرمانی

ای بی تو مرا پر آب دیده نادیده بخواب خواب دیده ما پست و ترا بلند قامت ما مست و ترا خراب دیده جان قول…

Read More..

آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش – خواجوی کرمانی

آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش آن نقش بین که سجده کند نقش آذرش بدری که در شکن شود از باد کاکلش سروی…

Read More..

از لعل آبدار تو نعلم برآتشست – خواجوی کرمانی

از لعل آبدار تو نعلم برآتشست زان رو دلم چو زلف سیاهت مشوشست دیشب بخواب زلف خوشت را کشیده‌ام زانم هنوز رشتهٔ جان در کشاکشست…

Read More..

دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر – خواجوی کرمانی

دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر سرو قباپوش و آفتاب جهانگیر چهرهٔ خوب تو رشک لعبت نوشاد نرگس مستت بلای جادوی کشمیر نقش جمالت نگارخانهٔ…

Read More..

حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش – خواجوی کرمانی

حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش که جز او کیست که برخورد ز سیمین بدنش می لعل ار چه لطیفست در آن جام عقیق…

Read More..

چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد – خواجوی کرمانی

چوعکس روی تو در ساغر شراب افتاد چه جای تاب که آتش در آفتاب افتاد بجام باده کنون دست می پرستان گیر چرا که کشتی…

Read More..

جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست – خواجوی کرمانی

جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست سخن اهل حقیقت ز زبانی دگرست خیمه از دایرهٔ کون و مکان بیرون زن زانکه بالاتر ازین هر…

Read More..

ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریست – خواجوی کرمانی

ترا که طرهٔ مشکین و خط زنگاریست چه غم ز چهره زرد و سرشک گلناریست فغان ز مردم چشمت که خون جانم ریخت چه مردمیست…

Read More..

بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش – خواجوی کرمانی

بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش زان نادرهٔ دور زمان هر که خبر یافت نبود خبر از حادثهٔ…

Read More..

بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح – خواجوی کرمانی

بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح ببین که جوهر روحست در قدح یا راح خوشا بروی سمن عارضان سیم اندام عقیق ناب مروق ز سیمگران…

Read More..

بدینسان که از ما جهانی جهانی – خواجوی کرمانی

بدینسان که از ما جهانی جهانی که با کس نمانی و با کس نمانی تو آن شهریاری و آن شهرهٔاری که خسرو نشانی و خسرو…

Read More..

با درد دردنوشان درمان چه کار دارد – خواجوی کرمانی

با درد دردنوشان درمان چه کار دارد با نالهٔ خموشان الحان چه کار دارد در شهر بی نشانان سلطان چه حکم داند در ملک بی…

Read More..

ای لبت میگون و جانم می پرست – خواجوی کرمانی

ای لبت میگون و جانم می پرست ما خراب افتاده و چشم تو مست همچو نقشت خامهٔ نقاش صنع صورتی صورت نمی‌بندد که بست دین…

Read More..

ای سنبل تازه دسته بسته – خواجوی کرمانی

ای سنبل تازه دسته بسته و افکنده برآب دسته دسته خط تو بنفشه‌ئی نباتی قد تو صنوبری خجسته آن هندوی پر دل تو در چین…

Read More..

ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب – خواجوی کرمانی

ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب قند مصر از شور یاقوت تو چون شکر در آب عنبرین خطت که چون مشک سیه…

Read More..

ای از حیای لعل لبت آب گشته می – خواجوی کرمانی

ای از حیای لعل لبت آب گشته می خورشید پیش آتش روی تو کرده خوی در مصر تا حکایت لعل تو گفته‌اند در آتشست شکر…

Read More..

آن تن ماست یا میان شما – خواجوی کرمانی

آن تن ماست یا میان شما وان دل ماست یا دهان شما اگرآن ابرو است و پیشانی نکشد هیچکس کمان شما جز کمر کیست آنکه…

Read More..

آب رخ ما بری و باد شماری – خواجوی کرمانی

آب رخ ما بری و باد شماری خون دل ما خوری و باک نداری دست نگارین بروی ما چه فشانی ساعد سیمین بخون ما چه…

Read More..

خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد – خواجوی کرمانی

خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد بنفشه نسخهٔ آن نوبهار بنویسد نسیم باد صبا شرح آن خط ریحان به مشک بر ورق لاله زار…

Read More..

چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد – خواجوی کرمانی

چون طوطی خط تو پر بر شکر اندازد مرغ دل من آتش در بال و پر اندازد صوفی ز می لعلت گر نوش کند جامی…

Read More..