چون فندق مهر تو دهانم بربست – خواجه رشید الدین وطواط

چون فندق مهر تو دهانم بربست بار غم تو چو گوز پشتم بشکست هر تیر ، که از چشم چو تو جست در خسته دلم…

Read More..

آنان ، که بقوتند اندازهٔ پیل – خواجه رشید الدین وطواط

آنان ، که بقوتند اندازهٔ پیل باقوت شیرند و بآوازهٔ پیل روزی ز سر تیغ تو آویخته گیر سرهای همه از سر دروازهٔ پیل

Read More..

عدل تو اگر چهره بما بنمودی – خواجه رشید الدین وطواط

عدل تو اگر چهره بما بنمودی ور چشم عنایتت نظر فرمودی این جور ، که رفت بر تنم ، کی رفتی ؟ وین رنج ،…

Read More..

با عیب خریدی تو مرا روز نخست – خواجه رشید الدین وطواط

با عیب خریدی تو مرا روز نخست امروز اگر رد کنیم ، عیب از تست گر دوست همی در خور خود خواهی جست پس دست…

Read More..

در دل ز غم عشق تو نازی دارم – خواجه رشید الدین وطواط

در دل ز غم عشق تو نازی دارم وز آب دو دیده پر کناری دارم با این همه همچو بادگاه و بی گاه با خاک…

Read More..

آن دلبر ماهرخ ، که جانان منست – خواجه رشید الدین وطواط

آن دلبر ماهرخ ، که جانان منست بر من بعزیزی چو دل و جان منست اندر دل من نشسته باشد پیوست مقبل تر ازین دل…

Read More..

عنوان ظفر نام کمال الدینست – خواجه رشید الدین وطواط

عنوان ظفر نام کمال الدینست مقصود جهان کام کمال الدینست هر جا که یکی صاحب فضلست امروز در سایهٔ انعام کمال الدینست

Read More..

ایام بکام رکن دین خواهد بود – خواجه رشید الدین وطواط

ایام بکام رکن دین خواهد بود اقبال غلام رکن دین خواهد آرایش روزگار و آسایش خلق از نامه و نام رکن دین خواهد بود

Read More..

در منزل غم فگنده مفرش ماییم – خواجه رشید الدین وطواط

در منزل غم فگنده مفرش ماییم وز آب دو دیده دل پر آتش ماییم عالم چو ستم کند ، ستمکش ماییم دست خوش روزگار ناخوش…

Read More..

ای رکن الدین ، ز ابر و دریا بیشی – خواجه رشید الدین وطواط

ای رکن الدین ، ز ابر و دریا بیشی وز جملهٔ سرشان گیتی پیشی یک عالم را سخای تو باز خرید از رنج نیاز و…

Read More..

گفتم که بمدحت تو خورشید شوم – خواجه رشید الدین وطواط

گفتم که بمدحت تو خورشید شوم نی آنکه چو گل آیم و چون بید شوم نومید دلیر باشد و چیره زبان زنهار ! چنان مکن…

Read More..

بخشندهٔ نعمت و ستانندهٔ عز – خواجه رشید الدین وطواط

بخشندهٔ نعمت و ستانندهٔ عز بندندهٔ دشمن و گشایندهٔ دز ایام ازو خیره و گردون عاجز خوارزمشه عالم و عادل اتسز

Read More..

در محنت ای زمانهٔ بی فریاد – خواجه رشید الدین وطواط

در محنت ای زمانهٔ بی فریاد دور از تو چنانم که بداندیش تو باد در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده ………..

Read More..

ای خواجه ، ضیا شود ز روی تو ظلم – خواجه رشید الدین وطواط

ای خواجه ، ضیا شود ز روی تو ظلم با طلعت تو سور نماید ماتم در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده …………

Read More..

معشوقه دلم بتیر اندوه بخست – خواجه رشید الدین وطواط

معشوقه دلم بتیر اندوه بخست حیران شدم و کسم نمی گیرد دست مسکین تن من بپای محنت شد پست دست غم دوست پشت من خرد…

Read More..

بر یاد تو ، بی تو ، این جهان گذران – خواجه رشید الدین وطواط

بر یاد تو ، بی تو ، این جهان گذران بگذاشتم ، ای ماه و تو از بی خبران دست از همه شستم و نشستم…

Read More..

دشمن چو بدانست که احوالم چیست – خواجه رشید الدین وطواط

دشمن چو بدانست که احوالم چیست بر تلخی زندگانی من بگریست بدحال تر از من اندرین عالم کیست ؟ در آرزوی مرگ همی باید زیست

Read More..

ای دست زمانه بسته از بیداری – خواجه رشید الدین وطواط

ای دست زمانه بسته از بیداری وز دست گشاده داد بخشش دادی تا بندهٔ تو شدم ز غم آزادم از بندگی توام مباد آزادی

Read More..

مشک تبتی رنگ ز موی تو گرفت – خواجه رشید الدین وطواط

مشک تبتی رنگ ز موی تو گرفت خوشبوی بدان گشت که بوی تو گرفت گر زانکه ز آفتاب گیرد یاقوت یاقوت لبت رنگ ز روی…

Read More..

بس شب بدعا دو دست برداشتم – خواجه رشید الدین وطواط

بس شب بدعا دو دست برداشتم بس روز براه تو نظر داشته ام از خویشتنم خیر مبادا ! همه عمر گر بی تو ز خویشتن…

Read More..

دل جام وفا بدست اخلاص گرفت – خواجه رشید الدین وطواط

دل جام وفا بدست اخلاص گرفت جان در طلبش گردش رقاص گرفت مسکین چه خبر داشت ؟ که سلطان فراق اقطاع وصال با زر خاص…

Read More..

ای روی تو فردوس برین دل من – خواجه رشید الدین وطواط

ای روی تو فردوس برین دل من روزان و شبان غمت قرین دل من گفتم مگر از دست غمت بگریزم عشق تو گرفت آستین دل…

Read More..

می رفت و گلاب از سمنش می بارید – خواجه رشید الدین وطواط

می رفت و گلاب از سمنش می بارید مشک از خط عنبر شکستن می بارید از گفتهٔ من دوبیتیی در حق خویش می خواند و…

Read More..

بگسست ز صحبت من آن دل گسلم – خواجه رشید الدین وطواط

بگسست ز صحبت من آن دل گسلم مالید بزیر چای محنت چو گلم هر شب گردد خیال او گرد دلم الحق ز مراعات خیالش خجلم…

Read More..

سلطان تکش بن اتسز در دوشنبه ۲۲ربع الاخر سنۀ ۵۶۸ در خوارزم بر تخت نشست رشید این رباعی بر وی بخواند – خواجه رشید الدین وطواط

سلطان تکش بن اتسز در دوشنبه ۲۲ربع الاخر سنۀ ۵۶۸ در خوارزم بر تخت نشست رشید این رباعی بر وی بخواند جدت ورق زمانه از…

Read More..

ای فتح و ظفر بندهٔ کوس و علمت – خواجه رشید الدین وطواط

ای فتح و ظفر بندهٔ کوس و علمت بیش از عدد ستار خیل و حشمت آراسته ملک و دین بتیغ و قلمت و آسوده جهان…

Read More..

هر کس ، که نهاد کار ما می بیند – خواجه رشید الدین وطواط

هر کس ، که نهاد کار ما می بیند دامن ز وفای ما همی در چیند روزی ، که ز منزل بقا برخیزد کس نیست…

Read More..

بویت شنوم ز باد ، بیهوش شوم – خواجه رشید الدین وطواط

بویت شنوم ز باد ، بیهوش شوم نامت شنوم ز خلق ، مدهوش شوم اول سخنم تویی ، چو در حرف آیم و اندیشهٔ من…

Read More..

سوی در این قوم ، که کمتر ز خرد – خواجه رشید الدین وطواط

سوی در این قوم ، که کمتر ز خرد دانش چه بری ؟ که از تو داش نخرند سالی یک بار آب جویت ندهند روزی…

Read More..

ای من ز غمت وطن در آتش کرده – خواجه رشید الدین وطواط

ای من ز غمت وطن در آتش کرده چون زلف تو احوال مشوش کرده تن زیر پی حادثه مفرش کرده با ناخوشی زمانه دل خوش…

Read More..

یک چند ، چو کار من ز تو ساز گرفت – خواجه رشید الدین وطواط

یک چند ، چو کار من ز تو ساز گرفت طبع تو ره ملالت و ناز گرفت یا دست نبایست بمن داد بعهد یا پای…

Read More..

تا گرد رخت سنبل تر کاشته اند – خواجه رشید الدین وطواط

تا گرد رخت سنبل تر کاشته اند آن چاه رخت دل از مهر تو برداشته اند آن چاه ذقن ، که دل درو می افتاد…

Read More..

شاها ، فلک از سیاستت می لرزید – خواجه رشید الدین وطواط

شاها ، فلک از سیاستت می لرزید پیش تو بطبع بندگی می ورزید صاحب نظری کجاست ؟ تا در نگرد تا آن همه مملکت بدین…

Read More..

ای همت تو تاخته بر گردون اسب – خواجه رشید الدین وطواط

ای همت تو تاخته بر گردون اسب هر مدح ، که گویند ، ترا باشد حسب تو شاه جهانی و جهان جمله تراست یک نیمه…

Read More..

از حسرت رخسار تو ، ای زیباروی – خواجه رشید الدین وطواط

از حسرت رخسار تو ، ای زیباروی از ناله چو نال گشتم ، از مویه چو موی در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده ……………….

Read More..

چشمی دارم ، همه پر از صورت دوست – خواجه رشید الدین وطواط

چشمی دارم ، همه پر از صورت دوست با دیده مرا خوشست ، چون دوست دروست از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست یا…

Read More..

شاها ، بجلال ، آسمانی گویی – خواجه رشید الدین وطواط

شاها ، بجلال ، آسمانی گویی در دانش وجود بحر و کانی گویی هجرت کردی ، باز گرفتی عالم پیغمبر آخر الزمانی گویی

Read More..

ای طالع تو عهدهٔ هر کام فلک – خواجه رشید الدین وطواط

ای طالع تو عهدهٔ هر کام فلک بر برده سیاست تو آرام فلک مأمور اشارت تو اجسام زمین منقاد ارادت تو اجرام فلک

Read More..

امروز بی رخت ، ای سیمین بر – خواجه رشید الدین وطواط

امروز بی رخت ، ای سیمین بر از رنج تن و درد دل و خون جگر عمریست ، که گر عوض کنم با مرگش چیز…

Read More..

چون چرخ همیشه رسم تو طنازیست – خواجه رشید الدین وطواط

چون چرخ همیشه رسم تو طنازیست کار تو همه فریب و صنعت بازیست بس عهد ، که همچو زلف خود بشکستی در مذهب تو عهد…

Read More..

شطرنج وزارت تو فرزین طلبست – خواجه رشید الدین وطواط

شطرنج وزارت تو فرزین طلبست کمتر کرم تو واری ذهبست در پیش تو شاهرخ نهادم ببساط از اسب پیاده ماندنم زین سببست

Read More..

ای شه ، که بجامت می صافیست ، نه درد – خواجه رشید الدین وطواط

ای شه ، که بجامت می صافیست ، نه درد اعدای ترا ز غصه خون باید خورد گر دشمنت ، ای شاه ، بود رستم…

Read More..

آن دست زنان و پای کوبان پیوست – خواجه رشید الدین وطواط

آن دست زنان و پای کوبان پیوست زین پیش گذشتن من از کوی تو هست آن دست مرا کنون بر آورد از پای و آن…

Read More..