قصیده هفتم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای کفت بحر ایادی و دلت کان علوم در معلی ز تو آموخته افلاک رسوم گشته از کف تو آثار مسایی مشهود شده از طبع…

Read More..

قصیده نود و پنجم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای بتو رایت هدی منصور وی مقامات ملک تو مشهور در جهان حکم های تو نافذ در هدی سعی های تو مشکور خرمی را هوای…

Read More..

قصیده شانزدهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

عشق جانان غایت مقصود جان گردد همی کلبهٔ احزان بیادش گلستان گردد همی وصل او پیرایهٔ شادی دل باشد همی هجر او سرمایهٔ تیمار جان…

Read More..

قصیده چهارم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

بنشاند باد فتنه ز شمشیر آبدار فرمانده ملوک ، خداوند روزگار خورشید خسروان ، ملک اتسز، که تیغ او اندر جهان معالم حق کرده آشکار…

Read More..

در وصف بلخ و مدح سید ضیاء الدین – خواجه رشید الدین وطواط

فدای بلخ دل من،که روضهٔ ارمست حریم او بامان همچو بیضهٔ حرمست همه سعادت بلخ و همه سلامت او که بیضهٔ حرمست و چو روضهٔ…

Read More..

در تهنیت ولادت دو فرزند ملک اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

بر آمد ز چرخ معالی دو اختر فزون گشته در عقد شاهی دو گوهر از این هر دو گوهر هدی شد مزین وزین هر دو…

Read More..

هم در مدح اتسز و تهنیت ورود او به سرای کمال الدین گوید – خواجه رشید الدین وطواط

ای زتیغ بی قرار تو ممالک را قرار صفحهٔ دولت ز آثار حمیدت پر نگار اختران کی بود جز بر هوای تو مسیر؟ و آسمان…

Read More..

قصیده هشدهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای همایون در تو کعبهٔ بهروزی رایت عالی تو آیت پیروزی گشت بهروز هر آن کس که بتو پیوست خدمتت نیست مگر مایهٔ بهروزی روزی…

Read More..

قصیده صد و نزدهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

زهی! از آدم و حوا نگشته چون تویی پیدا ز تو در خلد آسوده روان آدم‌ و حوا مفاخر بر درت واقف، معالی بر تنت…

Read More..

قصیده سی ام در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

رایت شهریار دین گستر سایه افگند بر جهان یکسر مسرعات فلک رسانیدند خبر فتح او بحر کشور رونقی یافت ملت ایزد قوتی یافت شرع پیغمبر…

Read More..

قصیده بیستم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

زهی ! جمال تو بر ماه کرده طنازی سزاست بر سر خوبان ترا سرافرازی بچشم طنز کنی گر کنی بماه نظر بدان جمال ترا هست…

Read More..

در مدح شمس‌الدین وزیر – خواجه رشید الدین وطواط

جز مکارم زشمس دین ناید سیرت سروران چنین باید رتبت ملک و زینت دولت از خصالش همی بیفزاید معجزات از بیان او خیزد مکرمات از…

Read More..

این قصیده در مدح خداوند عالم ملک اعظم ناج الدنیا والدین بردالله مضجعه گوید – خواجه رشید الدین وطواط

ای دولت جوان ترا بنده چرخ پیر در قبضهٔ ارادت تو آسمان اسیر گردون گرفته بر خط پیمان تو مدار و اختر گزیده بر ره…

Read More..

نیز در ستایش شمس‌الدین وزیر – خواجه رشید الدین وطواط

ای صدر سروران زمانه باتفاق جود تویی نهایت و بر تویی نفاق تو شمسی و ز نور تو حساد محترق آری ستاره را بود از…

Read More..

قصیده نودم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

لوای دولت و ملت کنون مظفر شد که پادشاه جهان ابوالمظفر شد خدایگان بشر، شاه‌ شیر دل، اتسز که باس او را شیر فلک مسخر…

Read More..

قصیده شصت و یکم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

تویی که دل بتو کردند عاشقان تسلیم سلیم باشد ، اگر جان بتو دهند ، سلیم یکی منم ، که اگر صد هزار جان بودم…

Read More..

قصیده چهل و نهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

زهی فروخته حسن تو در جهان آتش زده مرا غم تو در میان جان آتش اگر بر آرم از اندوه عشق تو نفسی بگیر از…

Read More..

قصیده اول در مدح خاقان کمال الدین محمود – خواجه رشید الدین وطواط

در هجر روی و لعل تو،ای لعبت طراز بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز ناکامم از تو ، ور چه برآوردمت بکام…

Read More..

در مدح تاج‌الدین ابوالغنایم رافع – خواجه رشید الدین وطواط

هست اعلام علم را رافع تاج دین، سید عرب رافع بوالغنایم ، که همچو طاعت حق خدمت اوست خلق را نافع نیست جز جوشن حمایت…

Read More..

در مدح شمس‌الدین وزیر – خواجه رشید الدین وطواط

ایا بفضل و کرم در جهان شده معروف ضمیر پاک ترا بر نهان چرخ وقوف تو شمس دینی، لیکن بسان شمس ترا مباد خوف زوال…

Read More..

قصیده هفتاد و یکم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای علم تو دین را نظام داده حلم تو زمین را قوام داده اسباب معالی و محمدت را طبع و دل تو نظام داده نصرت…

Read More..

قصیده نود و چهارم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

تویی که خنجر تو شد مکان آتش و آب زبان رمح تو شد ترجمان آتش و آب بدست خشم تو و عفو تو سپرد فلک…

Read More..

قصیده سیزدهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای از خزاین کرمت خلق را نصیب در کشف مشکلات جهان رأی تو مصیب از فیض جود تو همه آفاق را نصاب وز نور عدل…

Read More..

قصیده پنجاه و یکم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای بتو چشم مکرمات قریر قدر تو بر فلک نهاده سریر آفتاب جلالی و ترا نیست مانند آفتاب نظیر چاکر طبع تست بحر محیط بندهٔ…

Read More..

در مدح وزیر ثقة الدین – خواجه رشید الدین وطواط

صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست آراسته از طالع او روی سپهرست افروخته از طلعت او صحن جهانست در خدمت…

Read More..

در ستایش ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی – خواجه رشید الدین وطواط

گر ز وصل توام نصیبستی روضهٔ عیش من خضیبستی هم ز راحت مرا نصابستی هم ز دولت مرا نصیبستی وقت دفع مصایب گیتی تیر تدبیر…

Read More..

نیز در مدیحه گوید – خواجه رشید الدین وطواط

ای پیش تو سپهر میان بسته چون قلم مردم و مردمیت بعالم شده علم شکلی چو دولت تو بخوبی نیامده در ساحت وجود ز کاشانهٔ…

Read More..

قصیده هشتاد و یکم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

خدایگانا ، تیغ تو صورت ظفرست دل کریم تو گنج بدایع هنرست فضایل تو بجسم خرد درون جانست شمایل تو بچشم کرم درون بصرست کف…

Read More..

قصیده صد و سیزدهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

خوارزمشه ، که هست زمانه غلام او دور سپهر و سیر ستاره بکام او از صورت هلال فلک را بهر مهی در گوش حلقه ایست…

Read More..

قصیده سوم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

شاها! زمان مجد و معالی زمان تست ملک زمان و ملک زمین جمله ز آن تست هر سو که تو عنان کشی ، ای شاه…

Read More..

قصیده پانزدهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ایا چرخ از حملهٔ تو جهان غلام جناب رفیعت جهان شده فتح را تیغ تو سازگار شده عدل را ملک تو قهرمان سپاه ترا گشته…

Read More..

در مدح صدرالدین علی وزیر – خواجه رشید الدین وطواط

تا کی کند حوادث گیتی مرا طلب ؟ کز دست آن طلب شدم آواره طرب من با عزیمت هرب و فتنه از قفا من با…

Read More..

از زبان علاء الدوله اتسز خوارزمشاه – خواجه رشید الدین وطواط

ای عادت تو همه جفای من یک باره گذاشته وفای من اندیشهٔ مکن همه وفای تو و اندیشهٔ تو همه جفای من ای در طلب…

Read More..

قصیدۀ محذوف النقط در مدح محمد نام – خواجه رشید الدین وطواط

که کرد کار کرم مرد وار در عالم ؟ که کرد اساس ممالک ممهد و محکم ؟ عماد عالم عدل و سوار ساعد ملک اساس…

Read More..

قصیده نود و یکم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای در مصاف رستم دستان روزگار با باس تو هدر شده دستان روزگار مقهور دستبرد تو اجرام آسمان مجبور پای بند تو ارکان روزگار پیش…

Read More..

قصیده شصت و هفتم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای روی تو چو خلد و لب تو چو سلسبیل بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل در طاعت هوای تو آمد دلم…

Read More..

قصیده چهل و ششم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

قاهر اصحاب بدعت ، ناصر اعلام دین صدر دولت را مغیت و اهل ملت را معین خسرو و غازی ، علاء دولت ،آن شاهی که…

Read More..

قصیده اول در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف مملکت را چون تو نآمد از سلف هرگز خلف زان خلف ماندی ز شاهان سلف ایام را…

Read More..

در مدح امام حسام الدین ابو حفص عمربن عبدالعزیز بن مازه بخاری – خواجه رشید الدین وطواط

ای از کمال جاه تو ایام را نظام وی از وفور علم تو اسلام را قوام هستی حسام دین و ندیدست روزگار در قمع شرک…

Read More..

در مدح علاء الدوله ابوالمظفر نصرة الدین اتسز و لزوم آسمان و زمین در هر بیتی – خواجه رشید الدین وطواط

ای زمین را از رخت ، چون آسمان ، فرو بها بوسه ای را از لبت ملک زمین زیبد بها یک زمان دو زلف را…

Read More..

قصیده هفتاد و هفتم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

نگارینا ، بهر معنی تمامی دل از وصل تو یابد شاد کامی بقامت حسرت سرو بلندی بطلعت غیرت ماه تمامی ثغوزک مثل عقدالدر حسنا و…

Read More..

قصیده نهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

چه حیله سازم ؟ کز من گسست یار سلام چه چاره ورزم ؟ کز من برید دوست پیام گرفت دامن من هجر ، نابرآورده هنوز…

Read More..

قصیده سی و یکم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

جهان ظفر پادشا بو المظفر که رایت اسلام ازو شد مظفر سپهدار اسلام ، اتسز ، که نامش بیافزود آرایش مهر و منبر خداوند دین…

Read More..

قصیده پنجاه و نهم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

خلاف یافت زمین و زمان ز دست فتن بپادشاه زمین و بشهریار زمن علاء دولت خوارزمشاه فتنه نشان که شد نهفته در ایام او نشان…

Read More..

در مدیحه گوید – خواجه رشید الدین وطواط

ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست هرگز مباد در جاه تو شکست تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست…

Read More..

د رمدح یکی از وزراء – خواجه رشید الدین وطواط

ای خرم از مکارم اخلاق تو جهان منقاد امر و نهی تو اجرام آسمان در زیر پای همت تو تاریک سپهر در زیر دست حشمت…

Read More..

نیز در مدح ملک اتسز میگوید – خواجه رشید الدین وطواط

زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را خهی ! از عقد تو قوامی مجد علیا را ثبات هضم تو داده سکون میدان…

Read More..

قصیده هشتادم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای زمان را پادشاه و ای زمین را شهریار پادشاه نامداری ، شهریار کامگار ملک و ملت را ز رأی و رایت تو انتظام دین…

Read More..

قصیده صد و سوم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

بتی ، که ماه برد روشنی ز طلعت او ربودن دل عشاق گشته صنعت او چو شب سیاه شود در دو چشم من عالم اگر…

Read More..

قصیده دوم در مدح خاقان کمال الدین محمود – خواجه رشید الدین وطواط

سپهر ملک عجم ، آفتاب دین عرب بلند نام و نشان و بزرگ اصل و نصب کمال دین هدی ، قطب ملک و دین محمود…

Read More..

قصیده بیست و هشتم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای هوای تو مرا بی سر و سامان کرده روضهٔ عیش مرا کلبهٔ احزان کرده من ترا چون دل و جان کرده گرامی و مرا…

Read More..

در مدح شمس الدین محمد بن علی – خواجه رشید الدین وطواط

مراست عشقی افتاده با تو ، لم یزلی غزل تو گویم ، که لایق غزلی ز حکم لم یزلی عشق تو رسید بمن چگونه دفع…

Read More..

از زبان علاءالدوله اتسز خوارزمشاه گوید – خواجه رشید الدین وطواط

منم ، که نیست مرا در جهان نظیر و همال ببزم دشمن مالم ، برزم دشمن مال منم ، که جز بمدیحم زبان نجنباند هر…

Read More..

قصیدۀ مصنوعه در مدح قزل ارسلان – خواجه رشید الدین وطواط

ای ملک را ثنای صدر تو کار وی ملک را هوای قدر تو بار الترصیع مع التجنیس تیر حزمت ز ماه دید سپر تیر جزمت…

Read More..

قصیده نود و هفتم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

بزینت باغ چون خلد برینست ریاحین اندرو چون حور عینست نثار آسمان لؤلوی لالاست شعار بوستان دیبای چینست خمیده همچو خاتم شاخ گلبن برو گل…

Read More..

قصیده شصت و هشتم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

ای ز حلم تو ساکنی در خاک گام ننهاده چون تویی در خاک نیست عزم ترا مقابل باد نیست حزم ترا برابر خاک نکشد از…

Read More..

قصیده چهل و چهارم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

فغان من از نعرهٔ پاسبان که افگند تعجیل در کاروان سبک برگرفتند بار مرا نهدند بر سینه بار گران برفت آن مه آسمان و ز…

Read More..

قصیده بیست و پنجم در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

زهی! خطهٔ ملک‌ را شهریار خهی! از تو بنیاد دین استوار چو تن را بجان و چو جان را بعلم بجاه تو اسلام را افتخار…

Read More..

در مدح ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی – خواجه رشید الدین وطواط

بدیع شعر تو ، ای صابر بن اسمعیل مرا بسوی امانی وامن گشت دلیل بساحت تن و در جان من بهم کردند قصیدهٔ تو نزول…

Read More..

در مدح اتسز – خواجه رشید الدین وطواط

گر هیچ گونه حال دل من بدانییی تنها مرا بکلبهٔ احزان نمانییی از من بقهر صورت وصلت نپوشیبی بر من بجور سورهٔ حجرت نخوانییی چون…

Read More..