Sayyid Ruhollah Mūsavi Khomeini

مخمس احمد محمود امپراطور به غزل حضرت امام خمینی ره

مخمس احمد محمود امپراطور به غزل حضرت امام خمینی ره

تاکه شــــــور دو جهــــان از درِ دل بالا شد جمع مجنــــون شد و جمع دیــگری لیلا شد از کمـــــال و هنـــــــرِ عشق بســی دانا شد گـــره از زلف خـــم انـــدر خــم دلبر وا شد زاهـــــــد پیــــر چو عشاق جوان رسوا شد در رهی علـم و ادب از دل و جان کوشیدم چشـــم از زشتـــیء دنیــــــا دنـــی پوشیدم سخن ع... »

پرواز جان امام خمینی

پرواز جان امام خمینی

گر به سوی کوچه دلدار راهی باز گردد گر که بخت خفته ام با من دمی همساز گردد گر نسیم صبحگاهی، ره به کوی دوست یابد گر دل افسرده با آن سرو قد همراز گردد گر نی از درد دل عشاق، شرحی باز گوید گر دل غمدیده با غمخواه هم‏آواز گردد گر سلیمان بر غم مور ضعیفی رحمت آرد در بر صاحبدلان والای و سرافراز گردد در هوایش ... »

دریای عشق امام خمینی

دریای عشق امام خمینی

افسانه جهان، دل دیوانه من است در شمع عشق سوخته، پروانه من است گیسوی یار، دام دل عاشقان اوست خال سیاه پشت لبش دانه من است غوغای عاشقان، رخ غمّاز دلبران راز و نیازها همه، در خانه من است کوی نکوی میکده، باب صفای عشق طاق و رواق روی تو کاشانه من است فریاد رعد، ناله دل‏سوز جان من دریای عشق، قطره مستانه من... »

سفر عشق امام خمینی

سفر عشق امام خمینی

با دلِ تنگ به سوی تو سفر باید کرد از سر خویش به بتخانه گذر باید کرد پیر ما گفت: ز میخانه شفا باید جست از شفا جستنِ هر خانه حذر باید کرد آنکه از جلوه رخسار چو ماهت، پیش است بی‏گمان معجزه شقِّ قمر باید کرد گر درِ میکده را پیر به عشاق گشود پس از آن آرزوی فتح و ظفر باید کرد گر دل از نشئه می، دعوی سرداری... »

لب دوست امام خمینی

لب دوست امام خمینی

گرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما غم نباشد، چو بود مهر تو اندر دل ما حاصل کونْ و مکان، جمله ز عکس رخ توست پس همین بس که همه کوْن و مکانْ حاصل ما جمله اسرار نهان است درونِ لب دوست لب گشا! پرده برانداز ازین مشکل ما یا بکش یا برَهان زین قفس تنگ، مرا یا برون ساز ز دل، این هوس باطل ما لایق طوْف حریم تو ... »

آتش عشق امام خمینی

آتش عشق امام خمینی

کیست کآشفته آن زلف چلیپا نشود دیده ای نیست که بیند تو و شیدا نشود ناز کن، ناز که دلها همه در بند تواند غمزه کن، غمزه که دلبر چو تو پیدا نشود رُخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند گر کشی پرده ز رُخ، کیست که رسوا نشود آتش عشق بیفزا، غمِ دل افزون کن این دل غمزده نتوان که غم افزا نشود چاره‏ای نیست، بجز ... »

جلوه دیدار امام خمینی

جلوه دیدار امام خمینی

پرده برگیر که من یار توام عاشقم، عاشق رخسار توام عشوه کن، ناز نما، لب بگشا جان من، عاشق گفتار توام بر سر بستر من پا بگذار منِ دل‏سوخته، بیمار توام با وصالت ز دلم عقده گشا جلوه‏ای کن که گرفتار توام عاشقی سر به گریبانم، من مستم و مرده دیدار توام گر کُشی یا بنوازی، ای دوست عاشقم، یار وفادار توام هر که ... »

روی یار امام خمینی

روی یار امام خمینی

این رهروان عشق، کجا می‏روند زار؟ ره را کناره نیست، چرا می نهند بار؟ هر جا روند، جز سر کوی نگار نیست هر جا نهند بار، همانجا بود نگار ساغر نمی‏ستانند از غیر دست دوست ساقی نمی‏شناسند از غیر آن دیار در عشق روی اوست، همه شادی و سرور در هجر وصل اوست، همه زاری و نزار از نور روی اوست، گلستان شود چمن در یاد ... »

غمزه دوست امام خمینی

غمزه دوست امام خمینی

جز سر کوی تو ای دوست، ندارم جایی در سرم نیست، بجز خاک درت سودایی بر در میکده و بتکده و مسجد و دیر سجده آرم که تو شاید، نظری بنمایی مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ غمزه ای تا گره از مشکل ما بگشایی این همه ما و منی، صوفی درویش نمود جلوه ای تا من و ما را ز دلم بزدایی نیستم، نیست، که هستی همه در نیستی ... »

محفل رندان امام خمینی

محفل رندان امام خمینی

آید آن روز که خاک سر کویش باشم ترک جان کرده و آشفته رویَش باشم ساغر روح‏فزا از کف لطفش گیرم غافل از هر دو جهان، بسته مویش باشم سر نهم بر قدمش، بوسه زنان تا دم مرگ مست تا صبح قیامت ز سبویش باشم همچو پروانه بسوزم برِ شمعش، همه عمر محو چون می‏زده در روی نکویش باشم رسد آن روز که در محفل رندان، سرمست راز... »

بار یار امام خمینی

بار یار امام خمینی

اکنون که در میکده بسته است به رویم بهتر که غم خویش به خمار بگویم من کشته آن ساقی و پیمانه عشقم من عاشِق دلداده آن روی نکویم پروانه صفت در برِ آن شمع بسوزم مجنونم و در راه جنون بادیه پویم راز دل غمدیده خود را به که گویم؟ من تشنه جام می از آن کهنه سبویم بردار کتاب از برم و جام می آور تا آنچه که در جمع... »

در همای دوست امام خمینی

در همای دوست امام خمینی

من در هوای دوست، گذشتم ز جان خویش دل از وطن بریدم و از خاندان خویش در شهر خویش، بود مرا دوستان بسی کردم جدا، هوای تو از دوستان خویش من داشتم به گلشن خود، آشیانه‏ای آواره کرد عشق توام ز آشیان خویش می‏داشتم گمان که تو با من وفا کنی ورنه، برون نمی‏شدم از بوستان خویش امام خمینی Hits: 1 »

سرّ عشق امام خمینی

سرّ عشق امام خمینی

ما ز دلبستگی حیله گران، بی‏خبریم از پریشانی صاحبنظران، بی‏خبریم عاقلان از سر سودایی ما بی‏خبرند ما ز بیهودگی هوشوران بی‏خبریم خبری نیست ز عشاق رُخش در دو جهان چه توان کرد که از بی‏خبران بی‏خبریم؟ سرّ عشق از نظر پرده دران پوشیده است ما ز رسوایی این پرده دران بی‏خبریم راز بیهوشی و مستی و خراباتی عشق ن... »

کتاب عمر امام خمینی

کتاب عمر امام خمینی

پیری رسید و عهد جوانی تباه شد ایّام زندگی، همه صرف گناه شد بیراهه رفته پشت به مقصد، همی روم عمری دراز، صرف در این کوره راه شد وارستگان، به دوست پناهنده گشته‏اند وابسته‏ای چو من به جهان، بی پناه شد خودخواهی است و خودسری و خودپسندی است حاصل ز عمرِ آنکه خودش، قبله‏گاه شد دلدادگان، که روی سفیدند پیش یار... »

مکتب عشق امام خمینی

مکتب عشق امام خمینی

آنکه دامن می زند بر آتش جانم، حبیب است آنکه روز افزون نماید درد من، آن خود طبیب است آنچه روح افزاست، جام باده از دست نگار است نی مدرّس، نی مربّی، نی‏حکیم و نی خطیب است سرّ عشقم، رمز دردم در خم گیسوی یار است کی به جمع حلقه صوفیّ و اصحاب صلیب است؟ از فتوحاتم نشد فتحیّ و از مصباح، نوری هر چه خواهم، در ... »

پرده‌نشین امام خمینی

پرده‌نشین امام خمینی

این قافله از صبح ازل، سوی تو رانند تا شام ابد نیز به سوی تو روانند سرگشته و حیران، همه در عشق تو غرقند دلسوخته، هر ناحیه بی تاب و توانند بگشای نقاب از رُخ و بنمای جمالت تا فاش شود آنچه همه در پی آنند ای پرده نشین در پی دیدار رُخ تو جانها همه دل باخته، دلها نگرانند در میکده، رندان همه در یاد تو مستند... »

دیدار  یار امام خمینی

دیدار یار امام خمینی

عشق نگار، سرِّ سویدای جان ماست ما خاکسار کوی تو، تا در توان ماست با خلدیان بگو که، شما و قصور خویش آرام ما به سایه سرو روان ماست فردوس و هر چه هست در آن، قسمت رقیب رنج و غمی که می رسد از او، از آن ماست با مدعی بگو که تو و “جنت النعیم” دیدار یار، حاصل سرّ نهان ماست ساغر بیار و باده بریز و کرشمه کن کا... »

صبح امید امام خمینی

صبح امید امام خمینی

عشقت اندر دلِ ویرانه ما منزل کرد آشنا آمد و بیگانه مرا زین دل کرد لبِ چون غنچه گل، بازکن و فاش بگو سرّ آن نقطه که کار من و دل مشکل کرد یاد روی تو، غم هر دو جهان از دل برد صبح امّید، همه ظلمت شب باطل کرد جان من، گر تو مرا حاصلی از عمر عزیز؟ ثمر عمر جز این نیست که دل حاصل کرد آشنا گر تویی، از جور رقیب... »

مبتلای دوست امام خمینی

مبتلای دوست امام خمینی

باد صبا، گذر کنی ار در سرای دوست بر گو که: دوست سر ننهد جز به پای دوست من سر نمی نهم، مگر اندر قدوم یار من جان نمی دهم، مگر اندر هوای دوست کردی دل مرا ز فراق رُخت، کباب انصافْ خود بده که بُوَد این سزای دوست؟ مجنون اسیر عشق شد؛ امّا چو من نشد ای کاش کس چو من نشود مبتلای دوست امام خمینی Hits: 8 »

آرزوها امام خمینی

آرزوها امام خمینی

در دلم بود که آدم شوم؛ امّا نشدم بی‏خبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم بر درِ پیرِ خرابات نهم روی نیاز تا به این طایفه محرم شوم؛ امّا نشدم هجرت از خویش کنم، خانه به محبوب دهم تا به اسماء معلّم شوم؛ امّا نشدم از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق رسته از کوثر و زمزم شوم؛ امّا نشدم فارغ از خویشتن و واله رخسار ... »

حسرت روی تو امام خمینی

حسرت روی تو امام خمینی

امشب از حسرت رویت، دگر آرامم نیست دلم آرام نگیرد که دلاَّرامم نیست گردش باغ نخواهم، نروم طَرْف چمن روی گلزار نجویم که گلندامم نیست من از آغاز که روی تو بدیدم گفتم: در پی طلعت این حوروش، انجامم نیست من به یک دانه، به دام تو به خود افتادم چه گمان بود که در ملک جهان دامم نیست؟ خاک کویش شوم و کامْ طلبکا... »

ساحل وجود امام خمینی

ساحل وجود امام خمینی

عاشق روی توام، دست بدار از دل من به خدا! جز رخ تو، حل نکند مشکل من مهر کوی تو، در آمیخته در خلقت ما عشق روی تو، سرشته است به آب و گل من نیست جز ذکر گل روی تو، در محفل ما نیست جز وصل تو، چیز دگری حاصل من پاره کن پرده انوار، میان من و خود تا کند جلوه، رخ ماه تو اندر دل من جلوه کن در جبل قلب من، ای یار... »

فارق از عالم امام خمینی

فارق از عالم امام خمینی

فقر فخر است اگر فارغ از عالم باشد آنکه از خویش گذر کرد، چه‏اش غم باشد؟ طالع بخت در آن روز بر آید که شبش یار تا صبح ورا مونس و همدم باشد طربِ ساغرِ درویش نفهمد، صوفی باده از دست بتی گیر که محرم باشد طوطی باغ محبّت نرود کلبه جغد بازِ فردوس کجا کلب معلّم باشد؟ این دل گمشده را یا به پناهت بپذیر یا رها س... »

مژده دیدار امام خمینی

مژده دیدار امام خمینی

باد بهار مژده دیدار یار داد شاید که جان به مقدم باد بهار داد بلبل به شاخ سرو در آوازِ دل‏فریب بر دل نوید سرو قد گلعذار داد ساقی به جام باده، در آن عشوه و دلال آرامشی به جان من بیقرار داد در بوستان عشق، نشاید غمین نشست باید که جان به دست بتی می‏گسار داد شیرین زبان من، گل بی‏خار بوستان جامی ز غم به خس... »

باده هوشیاری امام خمینی

باده هوشیاری امام خمینی

برگیر جام و جامه زهد و ریا درآر محراب را به شیخ ریاکار واگذار با پیر میکده، خبر حال ما بگو با ساغری، برون کند از جان ما خمار کشکول فقر شد سبب افتخار ما ای یار دلفریب، بیفزای افتخار ما ریزه خوار صحبت رند قلندریم با غمزه‏ای نواز، دل پیر جیره خوار از زهر جان‏گداز رقیبم سخن مگوی دانی چه‏ها کشیدم از این ... »

خلوتگه عشاق امام خمینی

خلوتگه عشاق امام خمینی

فرّخ آن روز که از این قفس آزاد شوم از غم دوری دلدار رهم، شاد شوم سر نهم بر قدم دوست، به خلوتگه عشق لب نهم بر لب شیرین تو، فرهاد شوم طی کنم راه خرابات و به پیری برسم از دم پیر خرابات دل آباد شوم یاد روزی که به خلوتگه عشاق روم طرب انگیز و طرب خیز و طرب‏زاد شوم نه به میخانه مرا راه، نه در مسجد جا یار ر... »

سراپرده عشق امام خمینی

سراپرده عشق امام خمینی

باید از رفتن او جامه به تن، پاره کنم درد دل را به چه انگیزه توان چاره کنم؟ در میخانه گشایید به رویم که دمی درد دل را به می و ساقی میخواره، کنم مگذارید که درد دل من فاش شود که دل پیر خرابات ز غم، پاره کنم سر خُم باد سلامت که به غمخواری آن ذرّه در پرده عشق تو، چو خمپاره کنم از سراپرده عشقِش به در آیم،... »

کاروان عمر امام خمینی

کاروان عمر امام خمینی

عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد قصّه‏ام آخر شد و این غصّه را آخر نیامد جام مرگ آمد به دستم، جام می هرگز ندیدم سالها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامد مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز آنکه باید این قفس را بشکند از در نیامد عاشقانِ روی جانان، جمله بی نام و نشانند نامداران را هوای او، د... »

نهانخانه اسرار امام خمینی

نهانخانه اسرار امام خمینی

بر در میکده از روی نیاز آمده‏ام پیش اصحاب طریقت، به نماز آمده‏ام از نهانخانه اسرار، ندارم خبری به در پیر مغان صاحب راز آمده‏ام از سر کوی تو راندند مرا با خواری با دلی سوخته از بادیه باز آمده‏ام صوفی و خرقه خود، زاهد و سجّاده خویش من سوی دیر مغان، نغمه نواز آمده‏ام با دلی غمزده از دیر به مسجد رفتم به... »

پیر مغان امام خمینی

پیر مغان امام خمینی

عهدی که بسته بودم با پیر می فروش در سال قبل، تازه نمودم دوباره دوش افسوس آیدم که در این فصل نوبهار یاران تمام، طرف گلستان و من خموش من نیز با یکی دو گُلندام سیم‏تن بیرون روم به جانب صحرا، به عیش و نوش حیف است این لطیفه عمر خدای داد ضایع کنم به دلق ریاییّ و دیگجوش دستی به دامن بت مه طلعتی زنم اکنون ک... »

دیار دلدار امام خمینی

دیار دلدار امام خمینی

کور کورانه به میخانه مرو، ای هشیار خانه عشق بود، جامه تزویر برآر عاشقانند در آن خانه، همه بی سر و پا سروپایی اگرت هست، در آن پانگذار تو که دلبسته تسبیحی و وابسته دیر ساغر باده از آن میکده، امید مدار پاره کن سبحه و بشکن درِ این دیر خراب گر که خواهی شوی آگاه، ز سرّالاسرار گر نداری سر عشاق و ندانی ره ع... »

طریق عشق امام خمینی

طریق عشق امام خمینی

فراق آمد و از دیدگان، فروغ ربود اگر جفا نکند یار، دوستیش چه سود؟ طلوع صبح سعادت، فرا رسد که شبش یگانه یار، به خلوت بداد اذن ورود طبیبِ دردِ من، آن گلرخ جفا پیشه به روی من دری از خانقاه خود نگشود از آن دمی که دل از خویشتن فرو بستم طریق عشق، به بتخانه‏ام روانه نمود به روز حشر که خوبان روند در جنّت ز ع... »

محرم اسرار امام خمینی

محرم اسرار امام خمینی

هیچ دانی که منِ زار گرفتار توام با دل و جان، سببِ گرمیِ بازار توام هر جفا از تو به من رفت، به منت بخرم به خدا یار توام، یارِ وفادار توام تار گیسوی تو آخر به کمندم افکند من، اسیر خم گیسوی تو و تار توام بس کن ای جغد، ز ویرانه خود دم بربند که در این دایره، من نقطه پرگار توام عارفان پرده بیفکنده به رخسا... »

اسرار جان امام خمینی

اسرار جان امام خمینی

ای دوست، پیر میکده از راه می رسد با یک گلِ شکفته به همراه، می رسد گل نیست، بلکه غنچه باغ سعادت است کز جان دوست بر دل آگاه می رسد آن روی با طراوت و آن موی عطرگین از خیمه‏گه گذشته، به خرگاه می رسد از خطه حقیقت و از خیمه مجاز برخاسته، به خلوت دلخواه می رسد آن نغمه فرشته فردوسِ جاودان بر گوشِ جانِ می زد... »

جامه‌دران امام خمینی

جامه‌دران امام خمینی

من خواستار جام می از دست دلبرم این راز با که گویم و این غم کجا برم؟ جان باختم به حسرت دیدار روی دوست پروانه دور شمعم و اسپند آذرم پرپر شدم ز دوری او، کنج این قفس این دام باز گیر تا که معلّق زنان پرم این خرقه ملوّث و سجاده ریا آیا شود که بر درِ میخانه بردرم؟ گر از سبوی عشق، دهد یار جرعه‏ای مستانه، جا... »

راز بگشا امام خمینی

راز بگشا امام خمینی

مرغ دل پر می‏زند تا زین قفس بیرون شود جان به‏جان آمد، توانش تا دمی مجنون شود کس نداند حال این پروانه دلسوخته در برِ شمعِ وجود دوست، آخر چون شود؟ رهروان بستند بار و بر شدند از این دیار باز مانده در خم این کوچه، دل پر خون شود راز بگشا، پرده بردار از رخ زیبای خویش کز غم دیدار رویت، دیده چون جیحون شود س... »

غم یار امام خمینی

غم یار امام خمینی

باده از پیمانه دلدار، هشیاری ندارد بی‏خودی از نوش این پیمانه، بیداری ندارد چشم بیمار تو هر کس را به بیماری کشاند تا ابد این عاشق بیمار، بیماری ندارد عاشق از هر چیز جز دلدار، دل برکنده خامش چونکه با خود جز حدیث عشق، گفتاری ندارد با که بتوان گفت از شیرینی درد غم یار جز غم دلدار، عاشق‏پیشه غمخواری ندار... »

مژده وصل امام خمینی

مژده وصل امام خمینی

گره از زلف خم اندر خم دلبر، وا شد زاهد پیر چو عشّاق جوان رسوا شد قطره باده ز جام کرمت نوشیدم جانم از موج غمت، همقدم دریا شد قصه دوست رها کن که در اندیشه او آتشی ریخت به جانم که روان فرسا شد مژده وصل به رندان خرابات رسید ناگهان غلغله و رقص و طرب بر پا شد آتشی را که ز عشقش، به دل و جانم زد جانم از خوی... »

باده عشق امام خمینی

باده عشق امام خمینی

من خراباتی‏ام؛ از من، سخن یار مخواه گنگم، از گنگ پریشان شده، گفتار مخواه من که با کوری ومهجوری خود سرگرمم از چنین کور، تو بینایی و دیدار مخواه چشم بیمار تو، بیمار نموده است مرا غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه با قلندر منشین، گر که نشستی هرگز حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه مستم از باده عشق تو و از... »

خُم می امام خمینی

خُم می امام خمینی

دکّه عطر فروشی است و یا معبر یار؟ ماه روشنگر بزم است و یا روی نگار؟ ای نسیم سحری، از سر کویش آیی که چنین روح فزایی و چنین غالیه بار؟ غمزه‏ای تا بگشایی به رُخم راه امید لطفی ای دوست، بر این دلشده زار و نزار در میخانه به رویم بگشوده است حریف ساغری از کف خود بازده، ای لاله عذار خُم می زنده، اگر ساغری ا... »

سبوی عاشقان امام خمینی

سبوی عاشقان امام خمینی

برخیز مطربا، که طرب آرزوی ماست چشم خرابِ یارِ وفادار سوی ماست دیوانگی عاشق خوبان، ز باده است مستی عاشقان خدا، از سبوی ماست ما عاشقان، ز قله کوه هدایتیم روح الامین به سدره پی جستجوی ماست گلشن کنید میکده را، ای قلندران طیر بهشت می‏زده در گفتگوی ماست با مطربان بگو که طرب را فزون کنند دست گدای صومعه بال... »

کعبه دل امام خمینی

کعبه دل امام خمینی

تا از دیار هستی، در نیستی خزیدیم از هر چه غیر دلبر، از جان و دل بریدیم با کاروان بگویید: از راه کعبه برگرد ما یار را به مستی، بیرون خانه دیدیم لبّیک از چه گویید، ای رهروان غافل ؟ لَبیّک او به خلوت، از جامِ می شنیدیم تا چند در حجابید، ای صوفیان محجوب؟ ما پرده خودی را در نیستی دریدیم ای پرده دار کعبه،... »

میلاد گل امام خمینی

میلاد گل امام خمینی

میلاد گل و بهار جان آمد برخیز که عید می‏کشان آمد خاموش مباش، زیر این خرقه بر جان جهان، دوباره جان آمد برگیر به دستْ پرچم عشّاق فرمانده ملکِ لامکان آمد گلزارْ ز عیش، لاله باران شد سلطانِ زمین و آسمان آمد با یار بگو که پرده بردارد هین! عاشق آخر الزّمان آمد آماده امر و نهی و فرمان باش هشدار، که منجی جه... »

بوی نگار امام خمینی

بوی نگار امام خمینی

آن ناله ها که از غم دلدار می‏کشم آهی‏است کز درون شرربار می‏کشم با یار دلفریب بگو: پرده برگشا کز هجر روی ماه تو، آزار می‏کشم منصور را گذار که فریاد او به دوست در جمع گلرخان به سرِدار می‏کشم ساقی، بریز باده به جامم که هجر یار باری‏است بس‏گران به سربار می‏کشم گفتی که دوست، باز کند در به روی دوست این حس... »

راز نهان امام خمینی

راز نهان امام خمینی

داستان غم من راز نهانی باشد آن شناسد که ز خود یکسره فانی باشد به خمِ طره زلفت نتوانم ره یافت آن تواند که دلش آنچه تو دانی، باشد ساغری از خُم میخانه مرا باز دهید که تواند که در این میکده بانی باشد؟ گردِ دلدار نگردد، غم ساقی نخورد غیر آن رند که بی نام و نشانی باشد گرچه پیرم؛ به سر زلف تو ای دوست، قسم ... »

عاشق دلباخته امام خمینی

عاشق دلباخته امام خمینی

سر خم باد سلامت که به من راه نمود ساقی باده به کف، جان من آگاه نمود خادم درگه میخانه عشّاق شدم عاشق مست، مرا خادم درگاه نمود سر و جانم به فدای صنم باده فروش که به یک جرعه، مرا خسرو جم‏جاه نمود ماهِ رُخسار فروزنده‏ات ای مایه عیش بی نیازم به خدا از خور و از ماه نمود برگ سبزی ز گلستان رُخت بخشودی فارغم... »

محراب عشق امام خمینی

محراب عشق امام خمینی

جز خم ابروی دلبر، هیچ محرابی ندارم جز غم هجران رویش، من تب و تابی ندارم گفتم اندر خواب بینم چهره چون آفتابش حسرت این خواب در دل ماند، چون خوابی ندارم سر نهم بر خاک کویش، جان دهم در یاد رویش سرچه باشد؟ جان چه باشد؟ چیز نایابی ندارم با که گویم درد دل را؟ از که جویم راز جان را؟ جز تو ای جان رازجویی، در... »

آفتاب نیمه‌شب امام خمینی

آفتاب نیمه‌شب امام خمینی

ای خوب رخ که پرده نشینی و بی‏حجاب ای صدهزار جلوه‏گر و باز در نقاب ای آفتابِ نیم شب، ای ماهِ نیمروز ای نجم دوربین که نه ماهی، نه آفتاب کیهان طلایه دارت و خورشید سایه‏ات گیسوی حور خیمه ناز تو را طناب جانهای قدسیان همه در حسرتت به سوز دلهای حوریان همه در فرقتت کباب انموذج جمالی و اسطوره جلال دریای بیکر... »

حُسن ختام امام خمینی

حُسن ختام امام خمینی

الا یا ایها الساقی! ز می پُر ساز جامم را که از جانم فرو ریزد، هوای ننگ و نامم را از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد برون سازد ز هستی، هسته نیرنگ و دامم را از آن می ده که جانم را ز قید خود رها سازد به خود گیرد زمامم را، فرو ریزد مقامم را از آن می ده که در خلوتگه رندان بیحرمت به هم کوبد سجودم را... »

سایه سرو امام خمینی

سایه سرو امام خمینی

ابرو و مژّه او تیر و کمان است هنوز طرّه گیسوی او عطر فشان است هنوز ما به سوداگری خویش، روانیم همه او به دلبردگی خویش روان است هنوز ما پی سایه سَروش به تلاشیم، همه او ز پندار من خسته، نهان است هنوز سر و جانی نبود تا که به او هدیه کنم او سراپایْ همه روح و روان است هنوز من دل‏سوخته، پروانه شمع رخ او رُ... »

فتوای من امام خمینی

فتوای من امام خمینی

سر کوی تو، به جان تو قسم! جای من است به خم زلف تو، در میکده ماوای من است عارفانِ رخ تو جمله ظلومند و جهول این ظلومیّ و جهولی، سر و سودای من است عاشق روی تو حسرت زده اندر طلب است سر نهادن به سر کوی تو، فتوای من است عالم و جاهل و زاهد، همه شیدای تواند این نه تنها رقم سرّ سویدای من است رخ گشا، جلوه نما... »

مستی عشق امام خمینی

مستی عشق امام خمینی

در میخانه به روی همه باز است هنوز سینه سوخته در سوز و گداز است هنوز بی نیازی است در این مستی و بیهوشی عشق درِ هستی زدن از روی نیاز است هنوز چاره از دوری دلبر نبود، لب بربند که غلام درِ او، بنده نواز است هنوز راز مگشای، مگر در برِمست رُخ یار که در این مرحله، او محرم راز است هنوز دست ب-ردار ز سوداگری ... »

بار امانت امام خمینی

بار امانت امام خمینی

غمی خواهم که غمخوارم تو باشی دلی خواهم، دل آزارم تو باشی جهان را یک جوی ارزش نباشد اگر یارم، اگر یارم تو باشی ببوسم چوبه دارم به شادی اگر در پای آن دارم تو باشی به بیماری، دهم جان و سر خود اگر یار پرستارم تو باشی شوم، ای دوست! پرچمدار هستی در آن روزی که سردارم تو باشی رسد جانم به فوق قاب قوسین که خو... »

درگاه جمال امام خمینی

درگاه جمال امام خمینی

هر کجا پا بنهی حسن وی آنجا پیداست هرکجا سر بنهی سجده‏گه آن زیباست همه سرگشته آن زلف چلیپای ویند در غم هجر رُخش، این همه شور و غوغاست جمله خوبان برِ حُسن تو سجود آوردند این چه رنجی است که گنجینه پیر و برناست؟ عاشقان، صدرنشینانِ جهانِ قدسند سرفراز آنکه به درگاه جمال تو گداست فارغ از ما و من است آنکه ب... »

شبِ وصل امام خمینی

شبِ وصل امام خمینی

یک امشبی که در آغوش ماه تابانم ز هر چه در دو جهان است، روی گردانم بگیر دامن خورشید را دمی، ای صبح که مه نهاده سر خویش را به دامانم هزار ساغر آب حیات خوردم از آن لبان و همچو سکندر هنوز عطشانم خدای را که چه سرّی نهفته اندر عشق که یار در بر من خفته، من پریشانم؟ ندانم از شب وصل است یا ز صبح فراق که همچو... »

کعبه عشق امام خمینی

کعبه عشق امام خمینی

از دلبرم به بتکده، نام و نشان نبود در کعبه نیز جلوه‏ای از او عیان نبود در خانقاه، ذکری از آن گلعذار نیست در دیر و در کنیسه، کلامی از آن نبود در مَدْرسِ فقیه به جز قیل و قال نیست در دادگاه، هیچ از او داستان نبود در محضر ادیب شدم، بلکه یابمش دیدم کلام، جز ز معانی بیان نبود حیرت‏زده شدم به صفوف قلندران... »

نسیم عشق امام خمینی

نسیم عشق امام خمینی

به من نگر که رخی همچو کهربا دارم دلی به سوی رخ یار دلربا دارم ز جام عشق چشیدم شراب صدق و صفا به خمّ میکده با جان و دل، وفادارم مرا که مستی عشقت، ز عقل و زهد رهاند چه ره به مدرسه یا مسجد ریا دارم؟ غلام همّت جام شراب ساقی باش که هر چه هست از آن روی با صفا دارم نسیم عشق ، به آن یار دلربا برگو ز جای خیز... »

جام ازل امام خمینی

جام ازل امام خمینی

مازاده عشقیم و پسرخوانده جامیم در مستی و جانبازی دلدار تمامیم دلداده میخانه و قربانی شربیم در بارگه پیرمغان، پیر غلامیم همبستر دلدار و زهجرش به عذابیم در وصل غریقیم و به هجران مدامیم بی رنگ و نواییم؛ ولی بسته رنگیم بی نام ونشانیم و همی در پی نامیم با صوفی و با عارف و درویش، به جنگیم پرخاشگر فلسفه و ... »

راز مستی امام خمینی

راز مستی امام خمینی

گشای در که یار ز خُم نوش جان کند راز درون خویش ز مستی، عیان کند با دوستان بگو که به میخانه رو کنند تا یار از خماری خود، داستان کند بردار پرده از دل غمدیده‏ات که دوست اشک روانِ خویش ز دامن، روان کند با گل بگو که چهره گشاید به بوستان تا طیر قدس، راز نهان را بیان کند جامی بیار بر در درویش بی‏نوا تا راز... »

صاحب درد امام خمینی

صاحب درد امام خمینی

ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم با مدّعیِ عاکفِ مسجد، به نبردیم با مدعیان، در طلبش عهد نبستیم با بی‏خبران، سازش بیهوده نکردیم در آتش عشق تو، خلیلانه خزیدیم در مسلخ عشاق تو، فرزانه و فردیم در میکده با می‏زدگان، بیهش و مستیم در بتکده با بت زده، هم‏عهد چو مردیم در حلقه خود باختگان، چون گل سرخیم در جرگه ز... »