Khalilullah Khalili

Cup-bearer By Ustad Khalilullah Khalili

Cup-bearer By Ustad Khalilullah Khalili

It is night o cup-bearer, where is your wine? Where is the brightness of moon and light of your sun? The sound of the morning bird comes from far Where is your cherishing tune and melodies? Ustad Khalilullah Khalili شب است ساقی! ساغرت کو؟ فروغ ماه و نور اخترت کو؟ ز دور آید صدای مرغ شبگیر نوا و نغمه ی جان پرورت کو؟ استاد خلیل الله خلیلی Poet: Ustad Khalilullah Khalili Translation By: Faheem Hunarwar June 5th, 2017 Ashgabat, Turkmenistan »

Its Over By Ustad Khalilullah Khalili

Its Over By Ustad Khalilullah Khalili

Its over if we did not sell the soil of the sweetheart’s door Its over if we did not hear the taunts of strangers The pain that was hidden in our chest Its over if we disclosed it, it is over if we did not Ustad Khalilullah Khalili گر خاک در یار نفروختیم گذشت گر طعنه ی اغیار شنفتیم گذشت آن سوز که در سینه ی ما پنهان بود گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت استاد خلیل الله خلیلی Poet: Ustad Khalilullah Khalili Translation By: Faheem Hunarwar June 4th, 2017 Ashgabat, Turkmenistan »

Era Of Science and Culture By Ustad Khalilullah Khalili

Era Of Science and Culture By Ustad Khalilullah Khalili

Today that was the era of science and culture The law of the world was is in different melody If your century was still the stone age This was flaw, disgrace and shame Ustad Khalilullah Khalili امروز که عصر علم و فرهنگ بود قانون جهان به دیگر آهنگ بود گر سده ی تو به پیش این سنگ بود این عیب بود، عار بود، ننگ بود استاد خلیل الله خلیلی Poet: Ustad Khalilullah Khalili Translation By: Faheem Hunarwar June 4th, 2017 Ashgabat, Turkmenistan »

چو گم شد پرتو عشق از دل من

چو گم شد پرتو عشق از دل من

»

این صبح همان و آن شب تار همان

این صبح همان و آن شب تار همان

»

اگر دانی زبان اختران را

اگر دانی زبان اختران را

»

بر قله ی کهسار، درختی برپاست

بر قله ی کهسار، درختی برپاست

»

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است

»

هر ذره ی خاک من زبانی دارد

هر ذره ی خاک من زبانی دارد

»

صبح است ز خرمی جهان می خندد

صبح است ز خرمی جهان می خندد

»

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد

»

دیدار استاد خلیل الله خلیلی با صادق سرمد

دیدار استاد خلیل الله خلیلی با صادق سرمد

دیدار با خلیل الله خلیلی آمد آن دوست که در دیدۀ من جا دارد شـدم او را به تماشـا که تـــماشا دارد بیشتر زان که به ظاهـــر نگـرم صورت او خوانده بودم که چه ازسیرت و معنـا دارد خوانده بودم که به دنیای نو، از عهـد کهن تازه و کهــنه به تفصیـل، خبـرهـا دارد خوانده بودم که خلیل است و چو گلزار خلیل زآتش طبع، هـــزاران گــل بویــا دارد خوانده بودم کــه مرا با سخن چنـد نواخت کانچه گویم به سنای سخنـش جا دارد شکر و صد شکر که باز آمد و دریــافتمش که چه شیرین سخن و منطق گویـا دارد شاعر البته زیادست که در نظــم و سخــن قافیـه سنجـد و پنـــدارد، معنـــا دارد لیکن استاد هنرمند، از آن جمـله جداســت که به ابداع س... »

Language Of The Stars By Ustad Khalilullah Khalili

Language Of The Stars By Ustad Khalilullah Khalili

Language Of The Stars By Ustad Khalilullah Khalili If you know the language of the stars Overnight, you’ll hear the secrets of the world Silence of the night will sing hundred songs In your ears, the stories of the skies Ustad Khalilullah Khalili اگر دانی زبان اختران را شبانه بشنوی راز جهان را سکوت شب به صد آهنگ خواند به گوشت قصه های آسمان را استاد خلیل الله خلیلی Poet: Ustad Khalilullah Khalili Translation By: Faheem Hunarwar June 4th, 2017 Ashgabat, Turkmenistan »

دوبیتی های استاد خلیل الله خلیلی

دوبیتی های استاد خلیل الله خلیلی

دانلود کتاب »

با خلق نکو بزی که زیور این است خلیلی

با خلق نکو بزی که زیور این است خلیلی

»

تا بر لب من آه شرر باری هست خلیلی

تا بر لب من آه شرر باری هست خلیلی

»

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است خلیلی

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است خلیلی

»

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست خلیلی

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست خلیلی

»

از مرگ نترسم که مددکار من است خلیلی

از مرگ نترسم که مددکار من است خلیلی

»

این صبح همان و آن شب تار همان

این صبح همان و آن شب تار همان

»

مرد نمیرد به مرگ

مرد نمیرد به مرگ

»

دل در همه حال تیکه گاه است مرا

دل در همه حال تیکه گاه است مرا

»

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است رباعی خلیل الله خلیلی

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است رباعی خلیل الله خلیلی

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است دشواری مرگ، دوری ایشان است چون در دل خاک نیز یاران جمعند پس زندگی و مرگ به ما یکسان است خلیل‌الله خلیلی »

بر قله ی کهسار، درختی برپاست رباعی خلیل الله خلیلی

بر قله ی کهسار، درختی برپاست رباعی خلیل الله خلیلی

بر قله ی کهسار، درختی برپاست بر شاخ درخت، آشیانی پیداست غم کوه و درخت، زندگانی من است بر شاخ درخت، مرغکی نغمه سراست خلیل‌الله خلیلی »

چو از دل عشق رفت آزار آید رباعی خلیل الله خلیلی

چو از دل عشق رفت آزار آید رباعی خلیل الله خلیلی

چو از دل عشق رفت آزار آید چو گل رفت از گلستان خار آید نمی بینی که چون پنهان شود مهر شب تاریک اندوه بار آید خلیل‌الله خلیلی »

یارب دردی که ناله آغاز کنم رباعی خلیل الله خلیلی

یارب دردی که ناله آغاز کنم رباعی خلیل الله خلیلی

یارب دردی که ناله آغاز کنم شوری که سرود شوق را ساز کنم چشمی که به سوی خویش چون باز کنم آن گمشده را از دور آواز کنم خلیل‌الله خلیلی »

چون در کف روزگار گشتیم زبون رباعی خلیل الله خلیلی

چون در کف روزگار گشتیم زبون رباعی خلیل الله خلیلی

چون در کف روزگار گشتیم زبون چون ساغر عشق و آرزو گشت نگون جاسوس خرد دگر چه جوید از ما گوید کزین شهر کشد رخت برون خلیل‌الله خلیلی »

ای بار خدای پاک دانای قدیر رباعی خلیل الله خلیلی

ای بار خدای پاک دانای قدیر رباعی خلیل الله خلیلی

ای بار خدای پاک دانای قدیر دارم به تو حاجتی به فضیلت بپذیر آن را که به لطف خویش عزت دادی تا زنده بود به خواریش باز مگیر خلیل‌الله خلیلی »

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند رباعی خلیل الله خلیلی

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند رباعی خلیل الله خلیلی

شهرت طلبی چند به هم ساخته اند چون گرگ گرسنه در جهان تاخته اند کردند به زیر پا هزاران سر و دست تا گردن شوم خود بر افراخته اند خلیل‌الله خلیلی »

این سنگ ملون که گهر می نامند رباعی خلیل الله خلیلی

این سنگ ملون که گهر می نامند رباعی خلیل الله خلیلی

این سنگ ملون که گهر می نامند وان آهن زردگون که زر می خوانند بی گوهر ارزنده ی معنی همه را مردان گهرسنج هدر می دانند خلیل‌الله خلیلی »

هر ذره ی خاک من زبانی دارد رباعی خلیل الله خلیلی

هر ذره ی خاک من زبانی دارد رباعی خلیل الله خلیلی

هر ذره ی خاک من زبانی دارد از گردش دهر دوستانی دارد این کهنه ردای من نهان در هر چین تاج و کله جهان ستانی دارد خلیل‌الله خلیلی »

در گلشن زندگی به جز خار نبود رباعی خلیل الله خلیلی

در گلشن زندگی به جز خار نبود رباعی خلیل الله خلیلی

در گلشن زندگی به جز خار نبود جز درد و غم و محنت و آزار نبود امید نکرد گل که یاس آمد بار سرتاسر زندگی جز این کار نبود خلیل‌الله خلیلی »

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر رباعی خلیل الله خلیلی

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر رباعی خلیل الله خلیلی

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر انوار تجلی الهی بنگر در وادی نقره فام گردون هر شب آن قافله لایتنهای بنگر خلیل‌الله خلیلی »

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز رباعی خلیل الله خلیلی

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز رباعی خلیل الله خلیلی

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز برخاست ز دور نغمه های دمساز تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز ای شور جوانی! تو کجا رفتی باز خلیل‌الله خلیلی »

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد رباعی خلیل الله خلیلی

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد رباعی خلیل الله خلیلی

آن نیمه ی نان که بینوایی یابد وان جامه که کودک گدایی یابد چون لذت فتحی ست که اقلیمی را لشکر شکنی جهانگشایی یابد خلیل‌الله خلیلی »

یارب سوزی که جسم و جان را سوزم رباعی خلیل الله خلیلی

یارب سوزی که جسم و جان را سوزم رباعی خلیل الله خلیلی

یارب سوزی که جسم و جان را سوزم این کارگه سود و زیان را سوزم یک شعله ی جانسوز که در آتش آن خود را سوزم هر دو جهان را سوزم خلیل‌الله خلیلی »

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند رباعی خلیل الله خلیلی

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند رباعی خلیل الله خلیلی

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند آن دم که نی شبانه را ساز کند غمهای زمانه را فرو بندد در ابواب نشاط یک به یک باز کند خلیل‌الله خلیلی »

افسوس که زندگی دمی بود و غمی رباعی خلیل الله خلیلی

افسوس که زندگی دمی بود و غمی رباعی خلیل الله خلیلی

افسوس که زندگی دمی بود و غمی قلبی و شکنجه ای و چشمی و نمی یا جور ستمگری کشیدن هر روز یا خود به ستمکشی رساندن ستمی خلیل‌الله خلیلی »

عارف به دل ذره جهان می بیند رباعی خلیل الله خلیلی

عارف به دل ذره جهان می بیند رباعی خلیل الله خلیلی

عارف به دل ذره جهان می بیند آنجا مه و مهر و کهکشان می بیند کوری بنگر که چشم دانشور عصر دست و سر کشتگان در آن می بیند خلیل‌الله خلیلی »

با خلق نکو بزی که زیور این است رباعی خلیل الله خلیلی

با خلق نکو بزی که زیور این است رباعی خلیل الله خلیلی

با خلق نکو بزی که زیور این است در آینه ی جمال، جوهر این است آن قطره ی اشکی که بریزد بر خاک بردار که گنج لعل و گوهر این است خلیل‌الله خلیلی »

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت رباعی خلیل الله خلیلی

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت رباعی خلیل الله خلیلی

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت هر جور که دیدیم ز ایام گذشت آلام اگر دست ز ما باز نداشت ما پیر شدیم و درک آلام گذشت خلیل‌الله خلیلی »

در باغ جهان تو هم گل زیبایی رباعی خلیل الله خلیلی

در باغ جهان تو هم گل زیبایی رباعی خلیل الله خلیلی

در باغ جهان تو هم گل زیبایی بویا و دل انگیز و چمن آرایی عمری ست که گلهای دگر می خندند این غنچه ی تر چرا تو لب نگشایی خلیل‌الله خلیلی »

ای سرو روان بیا که دستت بوسم رباعی خلیل الله خلیلی

ای سرو روان بیا که دستت بوسم رباعی خلیل الله خلیلی

ای سرو روان بیا که دستت بوسم لبهای ظریف می پرستت بوسم گر من نخورم تو باده در جامم ریز تا مست شوم دو چشم مستت بوسم خلیل‌الله خلیلی »

عزیزان چون بدان ساحل رسیدند رباعی خلیل الله خلیلی

عزیزان چون بدان ساحل رسیدند رباعی خلیل الله خلیلی

عزیزان چون بدان ساحل رسیدند ز همراهان خود یکدم بریدند چنان از صحبت ما دل گرفتند که سهوا هم به سوی ما ندیدند خلیل‌الله خلیلی »

پیران که چنین مقام و حرمت دارند رباعی خلیل الله خلیلی

پیران که چنین مقام و حرمت دارند رباعی خلیل الله خلیلی

پیران که چنین مقام و حرمت دارند زان نیست که یک دو دم قدامت دارند این حرمت از آن است که آنها دو نفس در رفتن از این خرابه سبقت دارند خلیل‌الله خلیلی »

از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد رباعی خلیل الله خلیلی

از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد رباعی خلیل الله خلیلی

از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد وز دیده ی من خون جگر می ریزد بی روی تو از هر مژه ام در گلشن دامن دامن لاله تر می ریزد خلیل‌الله خلیلی »

دل در غم عشق تو برومند بود رباعی خلیل الله خلیلی

دل در غم عشق تو برومند بود رباعی خلیل الله خلیلی

دل در غم عشق تو برومند بود در پرتو دیدار تو خرسند بود بگذاشته ام در کف و گویم هر روز در شهر شما بهای دل چند بود خلیل‌الله خلیلی »

ای سرو روان که نخل امید منی رباعی خلیل الله خلیلی

ای سرو روان که نخل امید منی رباعی خلیل الله خلیلی

ای سرو روان که نخل امید منی وی مایه ی جان که عمر جاوید منی در شهر شما که آسمان پر ابر است مهتاب منی، فروغ خورشید منی خلیل‌الله خلیلی »

کشتند بشر را که سیاست این است رباعی خلیل الله خلیلی

کشتند بشر را که سیاست این است رباعی خلیل الله خلیلی

کشتند بشر را که سیاست این است کردند جهان تبه که حکمت این است در کسوت خیرخواهی نوع بشر زادند چه فتنه ها، مهارت این است خلیل‌الله خلیلی »

بی دولت عشق زندگانی نفسی ست رباعی خلیل الله خلیلی

بی دولت عشق زندگانی نفسی ست رباعی خلیل الله خلیلی

بی دولت عشق زندگانی نفسی ست هنگامه ی عشرت جوانی هوسی ست بی باد بهار جای گل در گلشن یا دسته ی خار خشک یا مشت خسی ست خلیل‌الله خلیلی »

از بس خوش و مست و دلربا می آیی رباعی خلیل الله خلیلی

از بس خوش و مست و دلربا می آیی رباعی خلیل الله خلیلی

از بس خوش و مست و دلربا می آیی چون باد بهار جانفزا می آیی دل خانه ی عشق توست آبادش دار چون خانه خراب شد کجا می آیی خلیل‌الله خلیلی »

دل در همه حال تکیه گاه است مرا رباعی خلیل الله خلیلی

دل در همه حال تکیه گاه است مرا رباعی خلیل الله خلیلی

دل در همه حال تکیه گاه است مرا در ملک وجود پادشاه است مرا از فتنه ی عقل چون به جان می آیم ممنون دلم خدا گواه است مرا خلیل‌الله خلیلی »

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست رباعی خلیل الله خلیلی

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست رباعی خلیل الله خلیلی

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست وین ماه و ستاره و فلک چاکر توست ترسم که ترا چاکر خویش پندارند آن مورچگان که رزقشان پیکر توست خلیل‌الله خلیلی »

گر خاک در یار نفروختیم گذشت رباعی خلیل الله خلیلی

گر خاک در یار نفروختیم گذشت رباعی خلیل الله خلیلی

گر خاک در یار نفروختیم گذشت گر طعنه ی اغیار شنفتیم گذشت آن سوز که در سینه ی ما پنهان بود گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت خلیل‌الله خلیلی »

تا بر لب من آه شرر باری هست رباعی خلیل الله خلیلی

تا بر لب من آه شرر باری هست رباعی خلیل الله خلیلی

تا بر لب من آه شرر باری هست بر ساز شکسته ی دلم تاری هست درهای امید را اگر بربستند تا مرگ بود رخنه ی دیواری هست خلیل‌الله خلیلی »

یارب به کسانی که جگر سوخته اند رباعی خلیل الله خلیلی

یارب به کسانی که جگر سوخته اند رباعی خلیل الله خلیلی

یارب به کسانی که جگر سوخته اند یک عمر متاع درد اندوخته اند خاکم به هوای آن جوانمردان کن کز هر چه بجز تو دیده بردوخته اند خلیل‌الله خلیلی »

دی شاخ شکوفه در چمن می خندید رباعی خلیل الله خلیلی

دی شاخ شکوفه در چمن می خندید رباعی خلیل الله خلیلی

دی شاخ شکوفه در چمن می خندید بر سنبل و نسرین و سمن می خندید از دور سپیده ی سحر را دیدم بر روز خود و به شام من می خندید خلیل‌الله خلیلی »

آن ماه سخن ز بامیان می گوید رباعی خلیل الله خلیلی

آن ماه سخن ز بامیان می گوید رباعی خلیل الله خلیلی

آن ماه سخن ز بامیان می گوید اسرار گذشته ی جهان می گوید دل قصه ی عشق او ز چشمش پنهان از موی شنیده بامیان می گوید خلیل‌الله خلیلی »

ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم رباعی خلیل الله خلیلی

ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم رباعی خلیل الله خلیلی

ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم هر جا که روی چون سایه دنبال توییم گر خسته شدی ز راه، دل مرکب توست حمال تو و ملک تو و مال توییم خلیل‌الله خلیلی »

این کینه وران باز به نیرنگ دگر رباعی خلیل الله خلیلی

این کینه وران باز به نیرنگ دگر رباعی خلیل الله خلیلی

این کینه وران باز به نیرنگ دگر دارند سر فتنه به آهنگ دگر فریاد که این شعبده بازان هر روز خواهند به نام آشتی جنگ دگر خلیل‌الله خلیلی »