منم امروز و یکی مطرب و جایی خالی – کمال‌الدین اسماعیل

منم امروز و یکی مطرب و جایی خالی شیشه یی پر ز می و صحن سرایی خالی خانه یی خرد، و لیکن چون نگارستانی خوش…

Read More..

شاید که دل ز عشق قیامت همی کند – کمال‌الدین اسماعیل

شاید که دل ز عشق قیامت همی کند کش آرزوی آن قدر وقامت همی کند ابله کسی که روی را دید آشکار وانگه مرا بعشق…

Read More..

دلم هر شب از عشق چندان بنالد – کمال‌الدین اسماعیل

دلم هر شب از عشق چندان بنالد که از آه او چرخ گردان بنالد ندانم چه بیماریست این که جانم ننالد ز درد و ز…

Read More..

ترک سر خویشتن بگویم – کمال‌الدین اسماعیل

ترک سر خویشتن بگویم نام تو در در انجمن بگویم تا چند چو غنچه زی لب در؟ چون گل بهمه دهن بگویم خورشید قفا خورد…

Read More..

آه کان قاعدۀ وصل چنان هم بنماند – کمال‌الدین اسماعیل

آه کان قاعدۀ وصل چنان هم بنماند زان همه عیش و طرب نام و نشان هم بنماند اشک من خود سپری بود و لیکن گه…

Read More..

یار با ما وفا نخواهد کرد – کمال‌الدین اسماعیل

یار با ما وفا نخواهد کرد با خودم آشنا نخواهد کرد نکند رای من وگر کند او بخت من خودرها نخواهد کرد خوبی و بد…

Read More..

ماه رویا ز غمت یک دم نیست – کمال‌الدین اسماعیل

ماه رویا ز غمت یک دم نیست که چو زلف تو دلم در هم نیست زلف و بالای تو تا هم پشتند پشت و بالای…

Read More..

زهی مالیده رویت لاله را گوش – کمال‌الدین اسماعیل

زهی مالیده رویت لاله را گوش بما میزد زهی خطّ و بنا گوش لب لعل تو هر دم عاشقانرا پر از گوهر کند چون چشمها…

Read More..

درد دل از حد گذشت و یار نداند – کمال‌الدین اسماعیل

درد دل از حد گذشت و یار نداند دل همه غم گشت و غمگسار نداند شد ز ضعیفی تنم چنان که گر او را گیری…

Read More..

بدان و آکه باش ای دل ستمکاره – کمال‌الدین اسماعیل

بدان و آکه باش ای دل ستمکاره وگر چه گفته امت این حدیث صد باره که گر ببینم ازین پس که نام عشق بری بجان…

Read More..

نیکویی بیش از آن نمی باید – کمال‌الدین اسماعیل

نیکویی بیش از آن نمی باید فتنه اندر جهان نمی باید راست اندازۀ دلم دارد تنگ تر زان دهان نمی باید لبکی داری آن چنان…

Read More..

گر بر دل من رحم کند یارچه باشد؟ – کمال‌الدین اسماعیل

گر بر دل من رحم کند یارچه باشد؟ ور یاد کند از من غمخوار چه باشد؟ با قامتش از سرو خرامنده چه اید؟ با عارض…

Read More..

رخی چنان که ز خورشید و ماه نتوان کرد – کمال‌الدین اسماعیل

رخی چنان که ز خورشید و ماه نتوان کرد خطی چنان که ز مشک سیاه نتوان کرد چگونه بوسه توان زد برای رخ نازک که…

Read More..

چو روی خوب تو خورشید آسمان هم نیست – کمال‌الدین اسماعیل

چو روی خوب تو خورشید آسمان هم نیست بقّد و قامت تو سر و بوستان هم نیست ببوی آنکه برنگ رخ تو گردد گل بسی…

Read More..

ای مرا کرده مشوّش زلفت – کمال‌الدین اسماعیل

ای مرا کرده مشوّش زلفت وی ز گل ساخته مفرش زلفت تا که در خسته دل ما پیوست نیست خالی ز کشاکش زلفت شد ز…

Read More..

نام تو بر زبان من باشد – کمال‌الدین اسماعیل

نام تو بر زبان من باشد شکر اندر دهان من باشد ای خوشا زندگی که من دارم اگر آن لعل جان من باشد ندهم بوسه…

Read More..

شاخ سر سبز و چمن دلشادست – کمال‌الدین اسماعیل

شاخ سر سبز و چمن دلشادست عالم از عدل بهار آباد است غنچه تا روی به صحرا آورد گرهی ا ر دل بگشادست سرو در…

Read More..

دلم در آرزوی عشق روی جانانست – کمال‌الدین اسماعیل

دلم در آرزوی عشق روی جانانست بعشق می نرسم این همه بلا زانست همه ازین سوی عشقست هر چه رنج و بلاست چو جان بعشق…

Read More..

تا نگارم رای رفتن می زند – کمال‌الدین اسماعیل

تا نگارم رای رفتن می زند عشقش آتش در دل من می زند هجر او خون دل من می خورد وصل او می بیند و…

Read More..

آه ازین زندگیّ ناخوش من – کمال‌الدین اسماعیل

آه ازین زندگیّ ناخوش من وز دل و خاطر مشوّش من سپر زخم حادثات شدست دل پر تیر همچو ترکش من در همه عمر خویش…

Read More..

یا رب! این بچّۀ ترکان چه ز ما می خواهند؟ – کمال‌الدین اسماعیل

یا رب! این بچّۀ ترکان چه ز ما می خواهند؟ که همیشه دل ما را ببلا می خواهند زلف پر چین ز چه بر زیر…

Read More..

ماه رویا بسر خویش کنی – کمال‌الدین اسماعیل

ماه رویا بسر خویش کنی نیک باشد که بدی بیش کنی؟ چندم از هجر دل افگار کنی؟ چندم از غصه جگر ریش کنی؟ مکن ای…

Read More..

زهی در حسرت آن چشم مخمور – کمال‌الدین اسماعیل

زهی در حسرت آن چشم مخمور فتاده نرگس سرمست رنجور سخن در لعل تو عقلست در جان قدح در دست تو نور علی نور روانروا…

Read More..

در فراقت دل ازین سوخته تر نتوان داشت – کمال‌الدین اسماعیل

در فراقت دل ازین سوخته تر نتوان داشت خویشتن را به ازین زیر و زبر نتوان داشت سرخ روییّ خود از لعل تو می دارم…

Read More..

بجز از غصّه های مشکل من – کمال‌الدین اسماعیل

بجز از غصّه های مشکل من چیست از روزگار حاصل من؟ نیک سرگشته ام نمی دانم که جهان ناخوشست یا دل من خالی از خون…

Read More..

نگارا چند ازین پیمان شکستن – کمال‌الدین اسماعیل

نگارا چند ازین پیمان شکستن ز پیشانی دل سندان شکستن کمان ابروان در هم کشیدن وزو در جان من پیکان شکستن سر زلف تو ان…

Read More..

گر بخواهی کشتنم یکبارگی – کمال‌الدین اسماعیل

گر بخواهی کشتنم یکبارگی رحمتی آخر برین بیچارگی عشق می بایست ما را، بس نبود محنت تنهایی و آوارگی ؟ در فراقت جز غمم غموخواره…

Read More..

رخت تاثیر آهی بر نتابد – کمال‌الدین اسماعیل

رخت تاثیر آهی بر نتابد غمت هر دستگاهی بر نتابد چنان نازک رخی داری که از دور بصد حیلت نگاهی برنتابد رخت را برگ رویم…

Read More..

چو درد دلست این که من درفتادم؟ – کمال‌الدین اسماعیل

چو درد دلست این که من درفتادم؟ که در دام عشق تو دلبر فتادم چه بد کرده بودم که ناگاه ازین سان بدست تو شوخ…

Read More..

ای غمزۀ تیز تو جگر خواره – کمال‌الدین اسماعیل

ای غمزۀ تیز تو جگر خواره وی لعل تو طیرۀ شکر پاره هم وعدۀ تو دراز بی حاصل هم چشم ضعیف تو ستمکاره برگشته بصد…

Read More..

من نه آنم که ز کویت بجفا بر گردم – کمال‌الدین اسماعیل

من نه آنم که ز کویت بجفا بر گردم یا ز عشق تو بصر گونه بلا برگردم بیقینم که چو زلف تو نیاید بکفم نافه…

Read More..

سوز عشقت جگر همی سوزد – کمال‌الدین اسماعیل

سوز عشقت جگر همی سوزد تاب رویت نظر همی سوزد تو چه دانی ؟که آتش رخ تو نظر اندر بصر همی سوزد هر چه از…

Read More..

دلم از آتش غم چنان می گدازد – کمال‌الدین اسماعیل

دلم از آتش غم چنان می گدازد که شکّر در آب روان می گدازد چو سایه ز خورشید هستیّ بنده ز مهرت زمان تا زمان…

Read More..

تا کیم انتظار فرمایی؟ – کمال‌الدین اسماعیل

تا کیم انتظار فرمایی؟ وقت نامد که روی بنمایی؟ اگرم زنده باز خواهی دید رنجه شو، بیشتر چه می پایی؟ عمر کوته ترست از آنکه…

Read More..

آنکه سرم بر خط فرمان اوست – کمال‌الدین اسماعیل

آنکه سرم بر خط فرمان اوست گوی دلم در خم چوگان اوست دل بغمش دادم و جان هم دهم گر لب و دندان لب و…

Read More..

هر که چون روی تو رویی دارد – کمال‌الدین اسماعیل

هر که چون روی تو رویی دارد سر بسر راحت دنیی دارد هر که دارد دهن و زلف و خطت کوثر و سدره و طوبی…

Read More..

مرا دلیست هوس خانۀ غم آبادی – کمال‌الدین اسماعیل

مرا دلیست هوس خانۀ غم آبادی که گر بدور فتادی مرا به افتادی طرب نکوهی، انده کشی، غم اندوزی ز کار عیش پشیمان، بدرد دل…

Read More..

زهی از روی تو گل شرمساری – کمال‌الدین اسماعیل

زهی از روی تو گل شرمساری بنفشه از سر زلف تو تاری کشیده خطبت از عنبر هلالی گرفته لعلت از باده عیاری ز لشکرگاه خوبی…

Read More..

دروغ بود که من در غمت صبور شدم – کمال‌الدین اسماعیل

دروغ بود که من در غمت صبور شدم خلاف بود که از خدمنت نفور شدم دراز دیدم در تو زبان نزدیکان برای مصلحتی یک دو…

Read More..

بازم لباس صبر بصد پاره کرده یی – کمال‌الدین اسماعیل

بازم لباس صبر بصد پاره کرده یی بازم ز کوی عافیت آواره کرده یی ترسم خجل شوی اگرت آورم بروی آن جورها که بر من…

Read More..

نگارم چو کرد گلستان بر آید – کمال‌الدین اسماعیل

نگارم چو کرد گلستان بر آید خروش دلم تا بکیوان بر اید چمان سرو در خاک پایش بغلطد چو گرد چمنها خرامان بر اید چو…

Read More..

کی بود؟کی بود؟ که در آیم ز درت – کمال‌الدین اسماعیل

کی بود؟کی بود؟ که در آیم ز درت همچو زلف تو در افتم ببرت تا که از بوسه بتاراج دهم شکر ننگت و تنگ شکرت…

Read More..

رخت از ماه و لبت از شکرست – کمال‌الدین اسماعیل

رخت از ماه و لبت از شکرست آنت ازین وینت از آن خوبترست بر رخت بوسه کجا شاید داد؟ که نظر نیز محل نظرست نه…

Read More..

چه جفا بود کز آن ترک ختن نشنیدم – کمال‌الدین اسماعیل

چه جفا بود کز آن ترک ختن نشنیدم چه محالات کز آن عهد شکن نشنیدم هر کسی را گوید کو را دهنی هست، و لیک…

Read More..

ای ز روی تو آب بر آتش – کمال‌الدین اسماعیل

ای ز روی تو آب بر آتش دل ریشم متاب بر آتش ای زرشک خط تو چون خط تو جگر مشک ناب بر آتش بجز…

Read More..

می شنوم باز که باری دگر – کمال‌الدین اسماعیل

می شنوم باز که باری دگر رغم مرا کرده یی یاری دگر نیست قرارت بر من تا ترا با دگری هت قراری دگر تو بکنار…

Read More..

سزد گر غنچه چون من دلخوش آمد – کمال‌الدین اسماعیل

سزد گر غنچه چون من دلخوش آمد که گل سوی چمن شاد و کش آمد بمطرب می دهد بلبل سه ضربه که نقش عشرت از…

Read More..

دلم نخست که دل بر وفای یار نهاد – کمال‌الدین اسماعیل

دلم نخست که دل بر وفای یار نهاد به بی قراری با خویشتن قرار نهاد ز جان امید ببّرید و دل ز سر برداشت پس…

Read More..

تا که برگرد سبزه لاله برست – کمال‌الدین اسماعیل

تا که برگرد سبزه لاله برست در گمان می فتد که چون رخ تست نام روی تو می برد لاله زان دهان را بمشک و…

Read More..

آنچه عشق تو در جهان کردست – کمال‌الدین اسماعیل

آنچه عشق تو در جهان کردست بالله ار دور آسمان کردست مهر تو با دلم چه کین دارد؟ که دلم برد و قصد جان کردست…

Read More..

یاد باد آنکه حریفان همه با هم بودیم – کمال‌الدین اسماعیل

یاد باد آنکه حریفان همه با هم بودیم دوستانی که همه یک دل و محرم بودیم نوحریفانی پاکیزه تر از قطرۀ آب بر نشسته بگل…

Read More..

ما حالی از نشاط کناری گرفته ایم – کمال‌الدین اسماعیل

ما حالی از نشاط کناری گرفته ایم در سر زجام غصّه خماری گرفته ایم پرورده ایم دشمن جانرا بخون دل پس لاف می زنیم که…

Read More..

زلف تو کان همه سرها دارد – کمال‌الدین اسماعیل

زلف تو کان همه سرها دارد گوییا هیچ سرما دارد گرد روی تو چرا حلقه کند گر نه با ما سر سودا دارد؟ سرکشی چون…

Read More..

در عشق تو دل بجان همی کوشد – کمال‌الدین اسماعیل

در عشق تو دل بجان همی کوشد عاجز شد و همچنان همی کوشد در سنبل تا بهار می پیچد با نرگس دلستان همی کوشد پیدا…

Read More..

باز ما را رخ زیبای تو در کار آورد – کمال‌الدین اسماعیل

باز ما را رخ زیبای تو در کار آورد با زمان بند کمند تو گرفتار آورد هوسم بود که چون غنچه گریزم در خود بازم…

Read More..

نه دست رسی بیار دارم – کمال‌الدین اسماعیل

نه دست رسی بیار دارم نه طاقت انتظار دارم هر جور که از تو بر من آید از گردش روزگار دارم در راه غمت کنم…

Read More..

کسی که دل به سر زلف یار در بندد – کمال‌الدین اسماعیل

کسی که دل به سر زلف یار در بندد بروی عقل در اختیار در بندد چو خلوتی طلبد دیده باخیال رخش به آب دیده همه…

Read More..

رخ و زلفت از شگرفی، صفت بهار دارد – کمال‌الدین اسماعیل

رخ و زلفت از شگرفی، صفت بهار دارد خنک آنکه سر و قدّی ، چو تو در کنار دارد لب لعل دل فریبت ، ز…

Read More..

چه باشد گر ز من یادت نیاید – کمال‌الدین اسماعیل

چه باشد گر ز من یادت نیاید که از دوری فراموشی فزاید ز چشمت چشم پرسش هم ندارد که از بیمار پرسش خود نیاسد مکن،…

Read More..

ای روی تو آرزوی دلها – کمال‌الدین اسماعیل

ای روی تو آرزوی دلها شادیّ غمت بروی دلها ای حلقۀ زلف تو همیشه آشفته ز گفت و گوی دلها بشکسته بجویبار عشقت سنگین دل…

Read More..