دی جلوه گری بین که آراست مرا – کمال خجندی

دی جلوه گری بین که آراست مرا خوان کرم خدا مهیاست مرا حلوا چو زغاره بود در سفره ما امروز همان زغاره حلواست مرا

Read More..

امروز چو شعر هر که در خط کوشد – کمال خجندی

امروز چو شعر هر که در خط کوشد خطی ز خطت بصد غزل نفروشد پوشید خط خوب تو عیب سخنت همچون خط خوبان که زنخ…

Read More..

گفتم قمرت گفت به چشمش گردی – کمال خجندی

گفتم قمرت گفت به چشمش گردی گفتم شکرت گفت به چشمش خوردی گفتم بازآ گفت که باز آرودی گفتم مردم گفت کنون جان بردی

Read More..

بر گوش رسد همی نوا خوانی دل – کمال خجندی

بر گوش رسد همی نوا خوانی دل جان بی خبر است از غم پنهانی دل از سوز درون هیچ نگویم لیکن از چهره عیانست پریشانی…

Read More..

هرگز نکشیدم آن سر زلف بخم – کمال خجندی

هرگز نکشیدم آن سر زلف بخم چون دال بدست خویش الا بقلم تا ابروی تو نون و دهانت میم است چشمم ز خیال هر دو…

Read More..

شمعی که به رخسار نکو بودی گرم – کمال خجندی

شمعی که به رخسار نکو بودی گرم دید آن رخ و چون موم شدش آن دل نرم پیش قد و چشم و خدمتش در بستان…

Read More..

ای آیت کارگاه صنع صمدی – کمال خجندی

ای آیت کارگاه صنع صمدی چندی پی تکمیل در این کالبدی هر روز که از زندگیت می گذرد گامی است بسوی جایگاه ابدی

Read More..

گفتم روزم گفت بدین روز مناز – کمال خجندی

گفتم روزم گفت بدین روز مناز گفتم که شبم گفت مکن قصه دراز گفتم زلف گفت که در مار مپیچ گفتم خالت گفت برو مهره…

Read More..

تا فکرت من نهاد بنیان سخن – کمال خجندی

تا فکرت من نهاد بنیان سخن آباد شد از من طرب آباد سخن میخواست سخن ز دست بی طبعان داد دادم باشارت خرد داد سخن

Read More..

قول و غزلی که دل رباید همه را – کمال خجندی

قول و غزلی که دل رباید همه را چنگت بوصول چپ سراید همه را چنگ تو بچنگ زلف خوبان ماند ز آنرو که شکستنش خوش…

Read More..

آن میر که در سماع سوزی دارد – کمال خجندی

آن میر که در سماع سوزی دارد سگ روی غلام همچو پوزی دارد گویند غلام او خطی دارد سبز خط نی تو بگو جوالدوزی دارد

Read More..

گفتم چه کند دفع غمم گفت که می – کمال خجندی

گفتم چه کند دفع غمم گفت که می گفتم چه زند راه دلم گفت که نی گفتم که تو داری دل من گفت که کو…

Read More..

تا کی نبود با دل من تمکینت – کمال خجندی

تا کی نبود با دل من تمکینت تا چند بود جور و جفا آئینت پیوسته بکینه دلم می پیچد زلفین خم اندر خم چین بر…

Read More..

کس خوبتر از تودر جهان ممکن نیست – کمال خجندی

کس خوبتر از تودر جهان ممکن نیست بس خوبتر از تو در جهان ممکن نیست گر خوبی ماه پیکران بد مهریست پس خوبتر از تو…

Read More..

انسان بمثل آینه باشد بالذات – کمال خجندی

انسان بمثل آینه باشد بالذات همواره بود مظهر حق این مرات زیبد که بشر فخر و مباهات کند زین موهبت عظیم بر موجودات

Read More..

گفتم که برویت چه کنم گفت نظر – کمال خجندی

گفتم که برویت چه کنم گفت نظر گفتم که بکویت چه کنم گفت گذر گفتم که غمت چند خورم گفت مخور گفتم چه بود چاره…

Read More..

خط تو که خوانند خط ریحانش – کمال خجندی

خط تو که خوانند خط ریحانش سنبل نکشد سر ز خط فرمانش گر در رخ تو کج نگردد صورت چین نقاش بانگشت کشد چشمانش

Read More..

گفتم بچه ماند مژه ات گفت سنان – کمال خجندی

گفتم بچه ماند مژه ات گفت سنان گفتم که چو قدم چه بود گفت کمان گفتم تو بیایی چه بری گفت که دل گفتم چو…

Read More..

ای سرو اگر ترا چو طوبی خوانیم – کمال خجندی

ای سرو اگر ترا چو طوبی خوانیم از سرکشیت بجای خود بنشانیم با قامت او چند کنی نسبت خویش ما اصل تو و فرع تو…

Read More..

گفتم که چه خواهی که دهم گفت که جان – کمال خجندی

گفتم که چه خواهی که دهم گفت که جان گفتم که چه خواهی که دهی گفت امان گفتم که چه گیری زبرم گفت کنار گفتم…

Read More..

در دور زمان لحظه ای آرامش نیست – کمال خجندی

در دور زمان لحظه ای آرامش نیست دنیای دنی مکان آسایش نیست این عزت و جاه و شوکت و منصب و قال از بهر بشر…

Read More..

گر گل نه بخدمتت ز جا برخیزد – کمال خجندی

گر گل نه بخدمتت ز جا برخیزد بهر زدنش باد صبا برخیزد پیش قد تو سرو سهی را در باغ چندانکه نشانند ز پا برخیزد

Read More..

ای آنکه تویی سوار در هر هنری – کمال خجندی

ای آنکه تویی سوار در هر هنری از وعده اسب دادیم دی خبری بی همتی است اسب تنهها بتو داد خواهیم روانه کرد اسبی و…

Read More..

گفتم که بده بوسه ای حور نژاد – کمال خجندی

گفتم که بده بوسه ای حور نژاد زان تنگ دهان که هیچ ازویم نگشاد گفت ار چه دهان ز تنگی هیچ است ما را بکسی…

Read More..

با پسته تنگ تو شکر بر هیچ است – کمال خجندی

با پسته تنگ تو شکر بر هیچ است با موی میان تو کمر بر هیچ است گر بر دهنت کنم نظر هیچ مرنج زیرا که…

Read More..

کی باشد ازین تنگ برون آمدنم – کمال خجندی

کی باشد ازین تنگ برون آمدنم نامست ازین ننگ برون آمدنم گویی مگر از سنگ برون می آید پروانه از سنگ برون آمدنم

Read More..

ای مالک روح از چه ترسی ز عدم – کمال خجندی

ای مالک روح از چه ترسی ز عدم قدرت ز فنای جسم کی گردد کم گر فانی فی الله شوی جاویدی جاوید شود قطره چو…

Read More..

گفتم که چه ریزد ز لبت گفت قند – کمال خجندی

گفتم که چه ریزد ز لبت گفت قند گفتم که چه خیزدت زموگفت کمند گفتم که بفرما سخنی گفت خموش گفتم بشکر خنده درا گفت…

Read More..

در ملک وجودم بجز از دوست مجو – کمال خجندی

در ملک وجودم بجز از دوست مجو در خانه دل نیست کسی غیر از او مانند کبوتر این دل شیدایم پر میزند و مدام گوید…

Read More..

گفتم جانا گفت بگو گر مردی – کمال خجندی

گفتم جانا گفت بگو گر مردی گفتم مردم گفت که نیکو کردی گفتم چشمم گفت بس این بی آبی گفتم نفسم گفت مکن دم سردی

Read More..

ای یار لطیف دلستان نازک – کمال خجندی

ای یار لطیف دلستان نازک قیماغ و عسل بیار و نان نازک قیماغ زلطف عارض همچو شیر نان و عسل از لب و دهان نازک

Read More..

گفتم که چه شوم تیغ تو را گفت سپهر – کمال خجندی

گفتم که چه شوم تیغ تو را گفت سپهر گفتم که ز تیرت چه کنم گفت حذر گفتم که چو اشکم بود گفت که سیم…

Read More..

دندان مرا چو درد پنهان بگرفت – کمال خجندی

دندان مرا چو درد پنهان بگرفت آن درد نهان در دل و در جان بگرفت چون مرهم درد ها همه در لب تست آن لب…

Read More..

گفتم چشمم گفت مگر بی بصری – کمال خجندی

گفتم چشمم گفت مگر بی بصری گفتم جانم گفت ز دستم نبری گفتم عقلم گفت که بر عقل مخند گفتم که تنم گفت که بر…

Read More..

با قامتت ای لاله رخ سوسن بوی – کمال خجندی

با قامتت ای لاله رخ سوسن بوی از جای رود چو آب سرو لب جوی پیش رخ تو زسیلی باد صبا گل هم بطبانچه سرخ…

Read More..

گفتم مستی گفت که آری بخدا – کمال خجندی

گفتم مستی گفت که آری بخدا گفتم مگذار گفت که بگذار مرا گفتم بازا گفت که از من بازا گفتم رفتم گفت دگر باز میا

Read More..

دی از سر اسب ای قمر خانه نشین – کمال خجندی

دی از سر اسب ای قمر خانه نشین گر آژنگ فتادی که کند عیب تو زین تو برگ گلی و اسب تو باد صباست از…

Read More..

گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه – کمال خجندی

گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه گفتم چه کنم در پی تو گفت نگاه گفتم که کجا روم ز دست غم تو…

Read More..

با پسته شیرین تو شکر هیچ است – کمال خجندی

با پسته شیرین تو شکر هیچ است با سنبل مشگین تو عنبر هیچ است گویند که هیچ است ز تنگی دهنت من هیچ ندیده ام…

Read More..

ما روی تو بینیم نبینیم به ماه – کمال خجندی

ما روی تو بینیم نبینیم به ماه تا روی تو بینم نبینم به ماه راهی که رساند بتو ما را شب هجر با روی تو…

Read More..

زلف تو که داشت عادت دل شکنی – کمال خجندی

زلف تو که داشت عادت دل شکنی میگفت به مشگ از پریشان سخنی من با تو چنانم ای نگار چینی کاندر غلطم که من توام…

Read More..

گفتم چه خورم در طلبت گفت که خون – کمال خجندی

گفتم چه خورم در طلبت گفت که خون گفتم چه بود حال دلم گفت جنون گفتم که مرا کی بکشی گفت اکنون گفتم که زقیدت…

Read More..

ای گشته تو مشهور به شیرین سخنی – کمال خجندی

ای گشته تو مشهور به شیرین سخنی در نقل رباعیات تو پنج منی بربکر ربابیت چو بیند گوید کاندر غلطم که من توام یا تو…

Read More..

یاران چو ورق شکسته ما می جویند – کمال خجندی

یاران چو ورق شکسته ما می جویند چو خامه یکی دو عیب ما می پویند گویند بدم چو شعر هر جا که رسید من شعر…

Read More..