آنکه در حسن مه چهارده بود – کمال خجندی

آنکه در حسن مه چهارده بود دی شنیدم که بپیوست بسی

Read More..

با آنکه ترا سر مسلمانی نیست – کمال خجندی

با آنکه ترا سر مسلمانی نیست یاد بود و کنون نیست همان محبوبی

Read More..

عقل را میانه بربایی – کمال خجندی

عقل را میانه بربایی بر سر سنبل ار نهی بندی

Read More..

چون برافشاند آن پریرخ طره را – کمال خجندی

چون برافشاند آن پریرخ طره را دل برآورد ز درون طره سر

Read More..

با من آن ترک کمان ابرو گفت – کمال خجندی

با من آن ترک کمان ابرو گفت پیش چشمش به زبان ترکی که ترا کشته ام آن زنده ببین در میان دو کمان ترکی

Read More..

این زمان در عزیز فی الحال – کمال خجندی

این زمان در عزیز فی الحال تا زمان دگر چه باشد حال حرف اول ز هر دو گیر و دو پنج ربع دیگر دهش ز…

Read More..

گویم بتو نام آن شکر لب – کمال خجندی

گویم بتو نام آن شکر لب شیرین تر ازین چکار باشد خرما بگزین و بفکن از وی چیزی که میان خار باشد

Read More..

عیدی دیدم سر علم افتاد – کمال خجندی

عیدی دیدم سر علم افتاد فی الحال بجایش سر سنج بستم

Read More..

نام او نانوشته بر خواندم – کمال خجندی

نام او نانوشته بر خواندم چون نهادم سر قلم بر نام

Read More..