دی بمن شیرین لبی گفت این لغت – کمال خجندی

دی بمن شیرین لبی گفت این لغت گر بمن نا اهل و دانا گویمت چیست قبل دانی و حتی اقول گفتمش بوسی بده تا گویمت

Read More..

ما ز تشریف میر عبدالله – کمال خجندی

ما ز تشریف میر عبدالله نیک اسوده و قوی شادیم نیست ما را ز صحبتش گله ای لیکن از گوش او بفریادیم

Read More..

باغی است پر از گل معانی – کمال خجندی

باغی است پر از گل معانی دیوان کمال تازه اش دار شعر دگران چو خار اشتر پیرامن او بجای دیوار تا سنبل و نرگسش نچینند…

Read More..

چو آید بر دلم اندوه بی وقت – کمال خجندی

چو آید بر دلم اندوه بی وقت ز دور دون صباحا او رواحا صلاح کار نقل است و می لعل لعل الله یرزقنی صلاحا

Read More..

شیر مردانه بگفتم پندیت – کمال خجندی

شیر مردانه بگفتم پندیت روبهی باشی اگر بپذیری برکس آن به که نگیری آهو که سگی باشی ار آهو بگیری

Read More..

نکهت پیراهنت آمد بمن – کمال خجندی

نکهت پیراهنت آمد بمن یافتم جان نوی از رایحه خوانده بودم فاتحه وصل ترا شد قبول الحمدالله فاتحه

Read More..

پنج بیت قطعه ات کز گنج آمد فزون – کمال خجندی

پنج بیت قطعه ات کز گنج آمد فزون من چه گویم چون نظامی را جوابش حد نبود تو سخن کردی روانه نزد من من بنده…

Read More..

حاجی کل از بر ما گر چه سوی قبله رفت – کمال خجندی

حاجی کل از بر ما گر چه سوی قبله رفت نیست ازو حاشا و کلا عازم بیت الحرام طاس بنگان را چو بازاری شنید اندر…

Read More..

کسی کز عشق دولتمند گردد – کمال خجندی

کسی کز عشق دولتمند گردد بیفزاید هزاران اعتبارش نه بینی کو تعتش بلبل مست یکی مرغیست و میخوانی هزارش

Read More..

ای آنکه دفتر ما دیدی پر از حواشی – کمال خجندی

ای آنکه دفتر ما دیدی پر از حواشی دانم که با دل خود گفتی چهاست اینها بسیار دیده باشی خاشاک بر لب بحر از بحر…

Read More..

دی عزیزی بعلاالدین گفت – کمال خجندی

دی عزیزی بعلاالدین گفت که ازین نکته شدستم غمناک کانگه حافظ نبود خاک خورد همه اعضاش چو افتد به مغاک بنده هم یاد بگیرد قرآن…

Read More..

محبت تو اماما فریضه چون روزه است – کمال خجندی

محبت تو اماما فریضه چون روزه است اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی کمال گو بتراویح بعد فرض عشا من از روی تو…

Read More..

بجز معنی حسام ملت و دین – کمال خجندی

بجز معنی حسام ملت و دین ای مفاخر به گوهر تو عقول حل هر مشکلی که در سخن است کرده بر خاطر تو جمله حلول…

Read More..

چو همدمی و مصاحب بجای چنگ ای نی – کمال خجندی

چو همدمی و مصاحب بجای چنگ ای نی تو آن نه ای که دل از صحبت تو برگیرند بگو به صاحب نی مطربا کزان تیزی…

Read More..

سلیهائی کز سهند آمد من و یاران ز کوشک – کمال خجندی

سلیهائی کز سهند آمد من و یاران ز کوشک موج آن بالا و اوج کوشک میدیدیم پست شد بطاق هر دریچه آب نزدیک آنچنان کانزمان…

Read More..

نی بآواز عود گفت نهفت – کمال خجندی

نی بآواز عود گفت نهفت همه چشمیم تا برون آیی عود هم گفت راستی ما نیز همه گوشیم تا چه فرمایی

Read More..

پهلوان فقاعی ار ناگاه – کمال خجندی

پهلوان فقاعی ار ناگاه زیر یخ رفت و داد جان و نفیس پسرش را بگو بگور پدرش برد الله مضجعه بنویس

Read More..

درسخنم کزو زنم لاف – کمال خجندی

درسخنم کزو زنم لاف لاف از سخن چو در توان زد بر فرق حسود قالبی گوی آن خشت بود که پرتوان زد

Read More..

کمال اشعار اقرانت ز اعجاز – کمال خجندی

کمال اشعار اقرانت ز اعجاز گرفتم سر بسر وحی است و الهام چو خالی از خیال خاص باشد خیالست اینکه گیرد شهرت عام

Read More..

آواز حزین سوزنی را – کمال خجندی

آواز حزین سوزنی را مشنو که کنند عیب بسیار خشک است همین و نیز باریک چون سوزن خار های دیوار

Read More..

ذاکر حق که دل روشنت از بیداریست – کمال خجندی

ذاکر حق که دل روشنت از بیداریست همدم صبح سحر خیز و خنک جان و تنت گر تو در ذکری و فکری شده زانسان مشغول…

Read More..

مرا هست اکثر غزل هفت بیت – کمال خجندی

مرا هست اکثر غزل هفت بیت چو گفتار سلمان نرفته زیاد که حافظ همی خواندش در عراق بلند و روان همچو سبع شداد به بنیاد…

Read More..

براه گرم بغداد این سلمان – کمال خجندی

براه گرم بغداد این سلمان در آن حالت که از جان می بریدی نبودش گوییا شعر پدر یاد که آنرا خواندی و بر خود دمیدی

Read More..

چوحاجی احمد کل از در شیخ – کمال خجندی

چوحاجی احمد کل از در شیخ جدا افتاد زو افغان برآمد روان بر منظر آن حاجی نی زن طربناک و خوش و خندان برآمد چو…

Read More..

صاحبا شوکت دی ماه بان پایه رسید – کمال خجندی

صاحبا شوکت دی ماه بان پایه رسید که زحل کرسی نه پایه به هیزم بفروخت بر قد هیچکس ایام قبایی نبرید که طمع چشمه خورشید…

Read More..

وقت است که استان زمان زرگر منی – کمال خجندی

وقت است که استان زمان زرگر منی مانند زر از بوته بما صاف نماید کان نیک نباشد که ز صندوق ضمیرم زر دزدد و با…

Read More..

پیش چنگ دلخراشت صوفیانرا حافظا – کمال خجندی

پیش چنگ دلخراشت صوفیانرا حافظا نعره ها باید به وقت نقش بنمودن زدن اردشیری تو اگر در مجلسی آرند چنگ مردم مجلس ترا خواهند فرمودن…

Read More..

خواستم از صاحب مطبخ حساب – کمال خجندی

خواستم از صاحب مطبخ حساب بره کان کشت و سه پایه را برد گفت بر رسم فداکان سود تست حشو آن همسایه بی مایه برد…

Read More..

کیسه مکن پر زر و سیم ای پسر – کمال خجندی

کیسه مکن پر زر و سیم ای پسر کیسه برانند درین رهگذر کیسه تهی باش و بیاسا کمال هر که تهی کیسه تر آسوده تر

Read More..

ای بلبل خوش نغمه ز ما باد سلامت – کمال خجندی

ای بلبل خوش نغمه ز ما باد سلامت مرغ که در سدره همین نغمه سراید هر نام تو از آن شد خرد از ما در…

Read More..

ز بنده خسرو فخار اجازتی می خواست – کمال خجندی

ز بنده خسرو فخار اجازتی می خواست که در غزل ببرم نام آن دلارا را رقیب گفت زنم مشت و بشکنم زنخش مزن بجان تو…

Read More..

مطبخ بی برگ مرا در سفر – کمال خجندی

مطبخ بی برگ مرا در سفر نیست بحق نمک اوماج خشک همچو ستونی که بود خیمه را میگذرانیم بکوماج خشک

Read More..

بسمع شیخ محمد ایا صبا برسان – کمال خجندی

بسمع شیخ محمد ایا صبا برسان که باد پیرهن صبر ما زدست تو چاک درین جهان که بود رنج و راحتش گذران نه دوستی است…

Read More..

چو بیتی به بیت خود نمدی – کمال خجندی

چو بیتی به بیت خود نمدی خواستی گر چه آن سزاوار است ای همچو شعرت چرا نمیدزدیم نمد خانقه که بسیار است گر آگه نه…

Read More..

صوفیی علم لغت میکرد بحث – کمال خجندی

صوفیی علم لغت میکرد بحث جز جدل هیچش نبود از علم بهر در لغت گفتا چه باشد موت و سم گفتمش تا چند گویی مرگ…

Read More..

هفت بیت آمد غزلهای کمال – کمال خجندی

هفت بیت آمد غزلهای کمال پنج گنج از لطف آن عشر عشیر هفت بیتیهای یاران نیز هست هر یک پاک و روان و دلپذیر لیک…

Read More..

ترک دنیای دون بگیر کمال – کمال خجندی

ترک دنیای دون بگیر کمال تا جهانیت مرد دین خوانند هر که در بند ریش و دستارست خاص و عامش بهیج نستانند چون کلاه ار…

Read More..

دریاب کمال این سخن نازک و باریک – کمال خجندی

دریاب کمال این سخن نازک و باریک آزرده مکن خاطرت از کس سر مویی گر با تو برابر زید آن صوفی اقرع یا دست مرا…

Read More..

گر گوشه بسازد سلطان حسین ما را – کمال خجندی

گر گوشه بسازد سلطان حسین ما را در قلب شهر نبود کس را بما نزاعی با مطربان خوشگو شام و صباح باشد در گوشه حسینی…

Read More..

ای پاره ز چنگت به تن صوفی دلق – کمال خجندی

ای پاره ز چنگت به تن صوفی دلق درشان تو آیت یزید فی الحق چنگت به سپاه طوقتمش می ماند کاشکستن او شد سبب راحت…

Read More..

ز شعر خویش جز وی و کلاهی – کمال خجندی

ز شعر خویش جز وی و کلاهی که هریک به قالبی و بی بهایند بدان حضرت فرستادم به تحفه اگر چه صدر عالی را نشاید…

Read More..

مرا یار از شکارستان مشگین – کمال خجندی

مرا یار از شکارستان مشگین در آهو بره مشگین فرستاد چو افتادند دور از لاله و گل بصحرای عدمشان رخت افتاد گر آهو برگان را…

Read More..

بر سر بی مو حسام خلوتی را هر که زد – کمال خجندی

بر سر بی مو حسام خلوتی را هر که زد حق بدست اوست گر فریاد و افغان میکند چون سرش زیر کلاه بخیه از گرمی…

Read More..

چو دیوان کمال افتد بدستت – کمال خجندی

چو دیوان کمال افتد بدستت نویس از شعر او چندانکه خواهی خیالات غریب و لفظ و حرفش اگر خواهی که دریایی کماهی زهر لطفش روان…

Read More..

طاس بازی بدیدم از بغداد – کمال خجندی

طاس بازی بدیدم از بغداد چون جنید از سلوکش آگاهی رفت در جبه وقت بازی و گفت لیس فی جبتی سوی اللهی

Read More..

از جناب رفیع داودی – کمال خجندی

از جناب رفیع داودی گه سلیمانش آستان بوسید بطریق معامله سوی شیخ مدتی شد که تحفه رسید بار دیگر ز جامه دران امید میتوان صوف…

Read More..

جز آه و ناله ندارم به عاشقی هنری – کمال خجندی

جز آه و ناله ندارم به عاشقی هنری مرا زدست هنرهای خویشتن فریاد زاشک سرخ و رخ و زرد چون زیم بیغم که هر یکی…

Read More..

دعای من این است در هر نمازی – کمال خجندی

دعای من این است در هر نمازی به خلوت که یا ملجایی یا ملاذی نگه دار اصحاب ذوق و طرب را ز چنگ ملاطی و…

Read More..

گفت صاحبدلی به من که چراست – کمال خجندی

گفت صاحبدلی به من که چراست که تورا شعر هست و دیوان نیست گفتم از بهر آنکه چون دگران سخن من پر و فراوان نیست…

Read More..

ای زه نم کلک شکر بار تو – کمال خجندی

ای زه نم کلک شکر بار تو تازه و تر باغ سخن را نهال تا شده روشن ز تو آب سخن سرد شده بر دا…

Read More..

ز ضعف و صحت تن یار صرف خواندن از من – کمال خجندی

ز ضعف و صحت تن یار صرف خواندن از من سوال کرد ز لفظی که آن فصیح بود نظر بجانب قدش فکندم و گفتم الف…

Read More..

معایبی که در اشعار خواجه عصار است – کمال خجندی

معایبی که در اشعار خواجه عصار است نوشته آن همگی در درون دیوانهاست جداولی که بسرخی کشید در دیوان نه جدول است به معنی که…

Read More..

بسمع معجری ای پیک عاشقان برسان – کمال خجندی

بسمع معجری ای پیک عاشقان برسان حدیث شوق ملاقات و آرزمندی ز بعد آنکه زدی حلقه بر در و خود را در آن جناب همایون…

Read More..

چون علاالدین ما بوقوت سماع – کمال خجندی

چون علاالدین ما بوقوت سماع در فغان و خروش میآید گوییا از حرارت انگشت دیگ طوسی بجوش می آید

Read More..

طبع تو کمال کیمیایی است – کمال خجندی

طبع تو کمال کیمیایی است کز وی سخن تو همچو زر شد دیوان تو دی یکی همی خواند دیدم که دهانش پر شکر شد

Read More..

یکی شعر سلمان زمن بنده خواست – کمال خجندی

یکی شعر سلمان زمن بنده خواست که در دفترم زآن سخن هیچ نیست بدو گفتم آن گفته های چو آب کز آن سان دری در…

Read More..

جستم از یاری نشان آن پسر – کمال خجندی

جستم از یاری نشان آن پسر کاب حیوانست جویای لبش گفت بیگناهان بجیحونش طلب کان زمان باشد خلاص از مکتبش هر نماز دیگری آیم برون…

Read More..

خادمی نااهل خوارزمی که باد – کمال خجندی

خادمی نااهل خوارزمی که باد هر دو دندانش شکسته همچو دست کوزه کز لطف آبش می چکد تا شکسته تشنگی ما شکست

Read More..

گفت فرهاد آقا به میر ولی – کمال خجندی

گفت فرهاد آقا به میر ولی که رشیدیه را کنیم آباد زر به تبریزیان بآجر و سنگ بدهیم از برای این بنیاد بود مسکین به…

Read More..

ای طالب معانی در شاعری ز هر در – کمال خجندی

ای طالب معانی در شاعری ز هر در در حجره معاذی چون آیی و نشینی از بس تواضع او را کوچک دل شناسی لیکن برادر…

Read More..