نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست – کمال خجندی

نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست زانکه پی او په جهانست و نه جان دریایست خاک آن در طلیم تا بنهم…

Read More..

از سر هوای وصل تو بیرون نمی رود – کمال خجندی

از سر هوای وصل تو بیرون نمی رود سودای لیلی از دل مجنون نمی رود چشمم نظر به غیر جمالت نمی کند باد نو از…

Read More..

آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد – کمال خجندی

آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد در حسن و دلربائی لطف تمام دارد عشان را حلال است اندوه دوست خوردن خونش حلال بادا آنکو…

Read More..

این چه خبر جستن و پرسیدن است – کمال خجندی

این چه خبر جستن و پرسیدن است این طلب کیست چه پرسیدن است بر سر آن کوی چه کردید گم بافت نشد این چه خروشیدن…

Read More..

بشیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر – کمال خجندی

بشیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر دگر ز نرگس بسیار خواب میپرید دگر بر آب معلق نسنجمه آن غبغب چو روشن است که…

Read More..

پری را دلبری چندین نباشد – کمال خجندی

پری را دلبری چندین نباشد ملک را بدخویی آیین نباشد در ایشان حسن اگر باشد وفا نیز ترا آن باشد اما این نباشد مبادم بی…

Read More..

چشم شوخت دل عاشق به هوس می گیرد – کمال خجندی

چشم شوخت دل عاشق به هوس می گیرد همچو صیاد که بلبل به نفس میگیرد دل از آن غمزه ننالد که حرامی همه وقت راه…

Read More..

دام دلهاست زلف دلبر ما – کمال خجندی

دام دلهاست زلف دلبر ما خوانمش دام ظله ابدا صید از آن دام زلف چو بجهد زآنکه دامی است پیچ پیچ و دوتا تا جدا…

Read More..

دل در طلبت حیات جان یافت – کمال خجندی

دل در طلبت حیات جان یافت جان از تو بقای جاودان یافت گم کرده نام و ننگ و هستی تاجست ز نو نشان نشان یافت…

Read More..

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست – کمال خجندی

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم…

Read More..

رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد – کمال خجندی

رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد وصل تو بدینه سینه تمنا نتوان کرد تا دیده نخست از نظرت وام نگیرد نظارة آن صورت زیبا…

Read More..

سگ کویش به من دربند باری است – کمال خجندی

سگ کویش به من دربند باری است عزیزی را سر و سودای خواری است مرا هست از سگش هم چشم باری گدا را آرزوی شهر…

Read More..

عشق آئین پارسایان نیست – کمال خجندی

عشق آئین پارسایان نیست سلطنت رسم بینوایان نیست می به صوفی مده که آن صافی در خور حال ہی صفایان نیست مگر آن دل که…

Read More..

کعبه کویش مراد است این دل آواره را – کمال خجندی

کعبه کویش مراد است این دل آواره را با مراد دل رسان بارب من بیچاره را دل دران کو رفت و شد آواره من هم…

Read More..

گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت – کمال خجندی

گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت آن هم از سنگدلی بود که گفتیم چنانت گر صبا خوانمت از لطف و گل از غایت خوبی هم…

Read More..

مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند – کمال خجندی

مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند دور از در تو خانه برانداختهای چند ای دانه دز فیمت خود دان و میامیز…

Read More..

مرا بر رخ از دیده خون آمد است – کمال خجندی

مرا بر رخ از دیده خون آمد است که اشک از چه بر من برون آمد است کجا ایستد از چکیدن سرشک که این شیشه…

Read More..

هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست – کمال خجندی

هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست پیش بالابش حدیث سرو می گوئیم پست نیست هست گفتند آن دهان را هر چه می…

Read More..

افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد – کمال خجندی

افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد فریاد ز شوخی که ملول است ز فریاد هر خانه که در کوی طرب ساخته بودیم…

Read More..

آنها که لب چون شکرستان نو پابند – کمال خجندی

آنها که لب چون شکرستان نو پابند آن نقل همان در خور دندان نو پابند زیر قدمت خاک شده جان عزیزست هر گرد که بر…

Read More..

با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب – کمال خجندی

با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب کی نماید ذره هر جا رخ نماید آفتاب سوختم از حسرت ای ابر افکن آنجا سایه…

Read More..

به خانه ای که چنین میهمان فرود آید – کمال خجندی

به خانه ای که چنین میهمان فرود آید همای سدره در آن آشیان فرود آید زمی سعادت و طالع که او شبی چون ماه به…

Read More..

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت – کمال خجندی

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت تو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت تو طفل مکتب حسنی معلم…

Read More..

چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد – کمال خجندی

چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد که با بروزنم از رویت آفتاب در افتد شبی که بر سر کویت کنیم…

Read More..

در سر از دود دلم شمع صفت سودانی است – کمال خجندی

در سر از دود دلم شمع صفت سودانی است آری این گربه و سوز من و شمع از جائی است همچو شمع همه تن آنش…

Read More..

دل کجا شد خبرش غمزه او می داند – کمال خجندی

دل کجا شد خبرش غمزه او می داند مست هر جا که کبابست بو می داند هر پریشانی و آشوب که جانرا ز قاست دل…

Read More..

دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود – کمال خجندی

دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود غمخانه درویش به از خلد برین بود هم دولت سلطانی و هم پایه شاهی در بارگه عشرت ما…

Read More..

زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت – کمال خجندی

زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت با این کمند روی زمین می توان گرفت ترکان چه سان به نیغ بگیرنده ملک را چشمت به غمزه…

Read More..

صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست – کمال خجندی

صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست از ساغر لب پنهان دوست الله دوست زپسته ده او که هیچ پیدا نیست نصیبه ای به قیران دوست…

Read More..

عنبرست آن دام دل با مشک ناب – کمال خجندی

عنبرست آن دام دل با مشک ناب باز سنبل پر گل سوری نقاب باز شعر سبز بر به سایبان با حریر ست آن به گرد…

Read More..

گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود – کمال خجندی

گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود ور دری بر من درویش گشانی چه شود بفراموشی ار ای شمع دل افروز شبی…

Read More..

گو خلق بدانید که دلدار من این است – کمال خجندی

گو خلق بدانید که دلدار من این است معشوق ستمکار جفاکاره من این است محبوب من و جان من و همنفس من خویش من و…

Read More..

مرد بی درد مرد این ره نیست – کمال خجندی

مرد بی درد مرد این ره نیست غافل از ذوق درد آگه نیست بی رخ زرد و اشک سرخ بر رو دعوی عاشقی موجه نیست…

Read More..

از آن میان هیچ اگر نشان باشد – کمال خجندی

از آن میان هیچ اگر نشان باشد این خبر هم در آن دهانه باشد گر میان باشد شه بزیر قبا خرقة بنده در میان باشد…

Read More..

آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود – کمال خجندی

آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود در من آتش زد و آورد به روی این همه دود هر چه کم کرد که…

Read More..

ای روی دردمندان بر خاک آستانت – کمال خجندی

ای روی دردمندان بر خاک آستانت از آب و خاک زآن سو غوغای عاشقانت عرش آشیان همائی ما جمله سایه تو با این صفت چه…

Read More..

باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست – کمال خجندی

باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست بست بر دل بند دیگر کا کل مشکین دوست در دلاویژی و دلبندی سر یک موی نیست…

Read More..

بی تو مرا زندگی بکار نیاید – کمال خجندی

بی تو مرا زندگی بکار نیاید نعمت بی دوست خوشگوار نیابد تاتو نیانی چو آرزو به کنارم هیچ مرادیم در کنار نیابد تا ندهی زلف…

Read More..

جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید – کمال خجندی

جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید چو دل بجای نباشد چگونه خواب آید غلام نرگس دلربای خودم که کشته بیند و بخشایشی نفرماید چو…

Read More..

حلقه پیش رخ از طره آن به واشد – کمال خجندی

حلقه پیش رخ از طره آن به واشد آفتابی دگر از جانب چین پیدا شد گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعل گه بخنده…

Read More..

درد من گوئید با یاران که درمان یافت نیست – کمال خجندی

درد من گوئید با یاران که درمان یافت نیست پار، درمانست درمان چیست چون آن یافت نیست دل سکندر وار خواهد تشنه لب جان برفشاند…

Read More..

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را – کمال خجندی

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را داغی بکش به سینه غلام کمینه را زینسان که مشک زلف ترا سر نهاده است…

Read More..

رخت گلبرگ خودرو مینماید – کمال خجندی

رخت گلبرگ خودرو مینماید در او از ناز کی رو مینماید ز خوبیها که در تست از هزاران دهانت بکسر مو مینماید خیال عارضت در…

Read More..

سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد – کمال خجندی

سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد سایه گه گه چه عجب کز تو زیادت افتاد سروی و سایه نوه سایه رحمت به زمین…

Read More..

عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند – کمال خجندی

عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند محنت عشق ترا بخت همایون خوانند اهل میخانه دعای لب تو اشک فشان زیر لب چون خط جام از…

Read More..

غمت ریخت خونم شهادت همین است – کمال خجندی

غمت ریخت خونم شهادت همین است شهادت چه باشد سعادت همین است نه امروز رسم جفا کرد؛ تو ترا سالها شد که عادت همین است…

Read More..

گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت – کمال خجندی

گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت میباید آن رخ از پس برقع نمودنت بیرون مشر ز دیده که با آن جمال و زیب…

Read More..

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود – کمال خجندی

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود در دولت غم تو همین پایه پس بود در سر هوای تست مرا بهترین هوس باقی هر…

Read More..

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است – کمال خجندی

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است وین حد دوستی و کمال ارادت است هر بامداد روی نو د بدن به فال نیک ما…

Read More..

از حال دل به دوست نه امکان گفتن است – کمال خجندی

از حال دل به دوست نه امکان گفتن است بر شمع سوز سینه پروانه روشن است از من بگو به مدعی ای یار آشنای من…

Read More..

آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد – کمال خجندی

آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد با وعده دل غمزده شاد ندارد کرد از من دل شیفت آن عهد شکن باز آن گونه…

Read More..

ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید – کمال خجندی

ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید شد ز شست و شوی اشکم جام ها در بر سفید از غم نادیدنت وز…

Read More..

بعد از امروز آشکارا دوست می دارم ترا – کمال خجندی

بعد از امروز آشکارا دوست می دارم ترا از تو چون پوشم نگارا دوست میدارم ترا در وجود من ز هستی هر سر مویی که…

Read More..

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود – کمال خجندی

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود جان من با لب خندان قدح همدم بود بوی خون کز دهنم میدمد امروزی نیست…

Read More..

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست – کمال خجندی

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست قامتت شاهد عدل است که می گویم راست سرو بالات چرا سایه ز ما باز گرفت اری…

Read More..

خط تر گرد لبه عمدا نباشد – کمال خجندی

خط تر گرد لبه عمدا نباشد چو دودی هست بی حلوا نباشد کی نسبت کند چشمت به نرگس که هیچش دیده بینا نباشد بخوبی گرچه…

Read More..

دل در طلیت روی به صحرای غم آورد – کمال خجندی

دل در طلیت روی به صحرای غم آورد جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت حاجی ز…

Read More..

دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست – کمال خجندی

دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست چون هلاک ما رضای اوست ما دانیم و دوست گر نوازد ور گدازد جان ما…

Read More..

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد – کمال خجندی

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد به جز جگر به گدایان بینوا چه رسد البته که پر شکرست آن به هیچ…

Read More..

سیری نبود از لب شیرین تو کس را – کمال خجندی

سیری نبود از لب شیرین تو کس را کس سیر ندید از شکر ناب مگس را نالان بر سر کوی تو آییم که ذوقی است…

Read More..