Jami Salaman Wa Absal

بخش ۲۱ – عاجز شدن شاه از تدبیر کار سلامان و مشورت با حکیم

بخش ۲۱ – عاجز شدن شاه از تدبیر کار سلامان و مشورت با حکیم

چون سلامان ماند ز ابسال اینچنین بود در روز و شبش حال اینچنین محرمان آن پیش شه گفتند باز جان او افتاد از آن غم در گداز گنبد گردون عجب غمخانه‌ای‌ست! بی‌غمی در آن دروغ افسانه‌ای‌ست! چون گل آدم سرشتند از نخست شد به قدش خلعت صورت درست، ریخت بالای وی از سر تا قدم چل صباح ابر بلا، باران غم چون چهل بگذشت رو...

بخش ۲ – در سبب نظم کتاب

بخش ۲ – در سبب نظم کتاب

ضعف پیری قوت طبعم شکست راه فکرت بر ضمیر من ببست در دلم فهم سخندانی نماند بر لبم حرف سخنرانی نماند به که سر در جیب خاموشی کشم پا به دامان فراموشی کشم نسبتی دارد به حال من قوی این دو بیت از مثنوی مولوی: «کیف یاتی النظم لی و القافیه؟ بعد ما ضعفت اصول العافیه» «قافیه اندیشم و، دلدار من گویدم: مندیش جز د...

بخش ۱۱ – تاثیر حیلت‌های ابسال در سلامان

بخش ۱۱ – تاثیر حیلت‌های ابسال در سلامان

چون سلامان با همه حلم و وقار کرد در وی عشوهٔ ابسال کار، در دل از مژگان او، خارش خلید وز کمند زلف او، مارش گزید ز ابروانش طاقت او گشت طاق وز لبش شد تلخ، شهدش در مذاق نرگس جادوی او خوابش ببرد حلقهٔ گیسوی او تابش ببرد اشک او از عارضش گل‌رنگ شد عیشش از یاد دهانش تنگ شد دید بر رخسار او خال سیاه گشت از آن...

بخش ۷ – صفت چوگان باختن سلامان

بخش ۷ – صفت چوگان باختن سلامان

صبحدم چون شاه این نیلی تتق بارگی راندی به میدان افق شه سلامان، مست و نیم خواب پای کردی سوی میدان در رکاب با گروهی از نژاد خسروان خردسال و تازه‌روی و نوجوان هر یکی در خیل خوبان سروری آفت ملکی بلای کشوری صولجان بر کف، به میدان تاختی گوی زرین در میان انداختی یک به یک چوگان‌زنان جویای حال گرد یک مه حلقه...

بخش ۵ – ظاهر شدن آرزوی فرزند بر شاه

بخش ۵ – ظاهر شدن آرزوی فرزند بر شاه

چون به تدبیر حکیم نامدار یافت گیتی بر شه یونان قرار یک نگین‌وار از همه روی زمین خارجش نگذاشت از زیر نگین شه شبی در حال خویش اندیشه کرد شیوهٔ نعمت‌شناسی پیشه کرد خلعت اقبال بر خود چست یافت هر چه از اسباب دولت جست، یافت غیر فرزندی که از عز و شرف از پس رفتن، بود او را خلف در ضمیر شه چون این اندیشه خاست...

بخش ۱۴ – نصیحت کردن شاه و حکیم سلامان را و جواب گفتن وی

بخش ۱۴ – نصیحت کردن شاه و حکیم سلامان را و جواب گفتن وی

«دیدهٔ اقبال من روشن به توست عرصهٔ آمال من گلشن به توست سالها چون غنچه دل خون کرده‌ام تا گلی چون تو، به دست آورده‌ام همچو گل از دست من دامن مکش! خنجر خار جفا بر من مکش! در هوای توست تاجم فرق‌سای وز برای توست تختم زیر پای رو به معشوقان نابخرد منه! افسر دولت ز فرق خود منه! دست دل در شاهد رعنا مزن! تخت...

بخش ۱۸ – رسیدن سلامان پیش پدر و اظهار شعف کردن وی

بخش ۱۸ – رسیدن سلامان پیش پدر و اظهار شعف کردن وی

چون پدر روی سلامان را بدید وز فراق عمر کاه او رهید، بوسه‌های رحمتش بر فرق داد دست مهر از لطف بر دوشش نهاد کای وجودت خوان احسان را نمک! چشم انسان را جمالت مردمک! روضهٔ جان را نهال نوبری آسمان را آفتاب دیگری باغ دولت را گل نوخاسته برج شاهی را مه ناکاسته عرصهٔ آفاق لشکرگاه توست سرکشان را روی در درگاه ت...

بخش ۳ – تعبیر خواب

بخش ۳ – تعبیر خواب

چون رسیدم شب بدین جا زین خطاب در میان فکر تم بربود خواب خویش را دیدم به راهی بس دراز پاک و روشن چون ضمیر اهل راز ناگه آواز سپاهی پرخروش از قفا آمد در آن راهم به گوش بانگ چاووشان دلم از جا ببرد هوشم از سر، قوتم از پا ببرد چاره می‌جستم پی دفع گزند آمد اندر چشمم ایوانی بلند چون شتابان سوی او بردم پناه ...

بخش ۱۶ – در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره‌ای خرم رسیدن

بخش ۱۶ – در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره‌ای خرم رسیدن

چون سلامان هفته‌ای محمل براند پندگویان را بر او دستی نماند از ملامت ایمن و فارغ ز پند بار خود بر ساحل بحری فکند دید بحری همچو گردون بیکران چشم‌های بحریان چون اختران قاف تا قاف امتداد دور او تا به پشت گاوماهی غور او کوه پیکر موج‌ها در اضطراب گشته کوهستان از آنها روی آب چون سلامان بحر را نظاره کرد بهر...

بخش ۲۲ – منقاد شدن سلامان حکیم را

بخش ۲۲ – منقاد شدن سلامان حکیم را

چون سلامان گشت تسلیم حکیم زیر ظل رافتش شد مستقیم شد حکیم آشفتهٔ تسلیم او سحرکاری کرد در تعلیم او باده‌های دولت‌اش را جام ریخت شهدهای حکمت‌اش در کام ریخت جام او ز آن باده، ذوق‌انگیز شد کام او ز آن شهد، شکر ریز شد هر گه ابسال‌اش فرایاد آمدی وز فراق او به فریاد آمدی، چون بدانستی حکیم آن حال را آفریدی ص...

بخش ۶ – تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند پس از نکوهش شهوت و زن

بخش ۶ – تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند پس از نکوهش شهوت و زن

کرد چون دانا حکیم نیک‌خواه شهوت و زن را نکوهش پیش شاه ساخت تدبیری به دانش کاندر آن ماند حیران فکرت دانشوران نطفه را بی‌شهوت از صلبش گشاد د رمحلی جز رحم آرام داد بعد نه مه گشت پیدا ز آن محل کودکی بی‌عیب و طفلی بی خلل غنچه‌ای از گلبن شاهی دمید نفحه‌ای از ملک آگاهی وزید تاج شد از گوهر او سربلند تخت گشت...

بخش ۱۹ – تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و در آتش رفتن با ابسال

بخش ۱۹ – تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و در آتش رفتن با ابسال

کیست در عالم ز عاشق خوارتر؟ نیست کار از کار او، دشوارتر نی غم یار از دلش زایل شود نی تمنای دلش حاصل شود مایهٔ آزار او بی گاه وگاه طعنهٔ بدخواه و پند نیک‌خواه چون سلامان آن نصیحت‌ها شنید جامهٔ آسودگی بر خود درید خاطرش از زندگانی تنگ شد سوی نابود خودش آهنگ شد چون حیات مرد، نی درخور بود مردگی از زندگی ...

بخش ۱ – در ستایش خداوند

بخش ۱ – در ستایش خداوند

ای به یادت تازه جان عاشقان! ز آب لطفت تر، زبان عاشقان! از تو بر عالم فتاده سایه‌ای خوبرویان را شده سرمایه‌ای عاشقان افتادهٔ آن سایه‌اند مانده در سودا از آن سرمایه‌اند تا ز لیلی سر حسنش سر نزد عشق او آتش به مجنون در نزد تا لب شیرین نکردی چون شکر آن دو عاشق را نشد خونین، جگر تا نشد عذرا ز تو سیمین‌عذا...

بخش ۱۷ – آگاه شدن شاه از گریختن سلامان و دیدن او در آیینهٔ گیتی‌نمای

بخش ۱۷ – آگاه شدن شاه از گریختن سلامان و دیدن او در آیینهٔ گیتی‌نمای

شه چو شد آگاه بعد از چند گاه ز آن فراق جانگداز از عمرکاه، ناله بر گردون رسانیدن گرفت وز دو دیده خون چکانیدن گرفت گفت کز هر جا خبر جستند باز کس نبود آگاه ز آن پوشیده‌راز داشت شاه آیینه‌ای گیتی نمای پرده ز اسرار همه گیتی گشای چون دل عارف نبود از وی نهان هیچ حالی از بد و نیک جهان گفت کن آیینه را دارید ...

بخش ۴ – آغاز داستان سلامان و ابسال

بخش ۴ – آغاز داستان سلامان و ابسال

شهریاری بود در یونان زمین چون سکندر صاحب تاج و نگین بود در عهدش یکی حکمت‌شناس کاخ حکمت را قوی کرده اساس اهل حکمت یک به یک شاگرد او حلقه بسته جمله گرداگرد او شاه چون دانست قدرش را شریف ساخت‌اش در خلوت صحبت، حریف جز به تدبیرش نرفتی نیم‌گام جز به تلقینش نجستی هیچ کام در جهانگیری ز بس تدبیر کرد قاف تا ق...

بخش ۱۵ – تنگ شدن کار بر سلامان از ملامت بسیار و گریختن با ابسال

بخش ۱۵ – تنگ شدن کار بر سلامان از ملامت بسیار و گریختن با ابسال

هر کجا از عشق جانی در هم است محنت اندر محنت و غم در غم است خاصه عشقی که‌ش ملامت یار شد گفت و گوی ناصحان بسیار شد از ملامت سخت گردد کار عشق وز ملامت شد فزون تیمار عشق بی‌ملامت عشق ، جان‌پروردن است چون ملامت یار شد خون خوردن است چون سلامان آن ملامت‌ها شنید جان شیرینش ز غم بر لب رسید مهر ابسال از درون ...

بخش ۹ – در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی

بخش ۹ – در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی

بود در جود و سخا دریا کفی ملکش از بحر عطا دریا کفی پر شدی از فیض آن ابر کرم عرصهٔ گیتی ز دینار و درم بزم جودش را چو می‌آراستم نسبتش با معن و حاتم خواستم لیک اندر جنب او بی قال و قیل معن باشد مبخل و حاتم بخیل بسکه دستش داشتی با بسط، خوی تافتی انگشت او از قبض، روی قبض کف گر خواستی، انگشت او خم نکردی پ...

بخش ۲۰ – بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر دوری وی

بخش ۲۰ – بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر دوری وی

باشد اندر دار و گیر روز و شب عاشق بیچاره را حالی عجب هر چه از تیر بلا بر وی رسد از کمان چرخ، پی در پی رسد ناگذشته از گلویش خنجری از قفای او در آید دیگری گر بدارد دوست از بیداد دست بر وی از سنگ رقیب آید شکست ور بگردد از سرش سنگ رقیب یابد از طعن ملامتگر نصیب ور رهد زینها بریزد خون به تیغ شحنهٔ هجرش به...

بخش ۸ – در صفت کمانداری و تیراندازی وی

بخش ۸ – در صفت کمانداری و تیراندازی وی

از کمانداران خاص اندر زمان خواستی ناکرده زه چاچی کمان بی مدد آن را به زه آراستی بانگ زه از گوشه‌ها برخاستی دست مالیدی بر آن چالاک و چست تا بن گوش‌اش کشیدی از نخست گاه بنهادی سه پر مرغی بر آن رهسپر گشتی به هنجار نشان ورگشادی تیر پرتابی ز شست بودی‌اش خط افق جای نشست گرنه مانع سختی گردون شدی از خط دور ...

بخش ۲۳ – وصیت کردن شاه سلامان را

بخش ۲۳ – وصیت کردن شاه سلامان را

«ای پسر ملک جهان جاوید نیست بالغان را غایت امید نیست پیشوا کن عقل دین‌اندوز را! مزرع فردا شناس امروز را! هر عمل دارد به علمی احتیاج کوشش از دانش همی گیرد رواج آنچه خود دانی، روش می‌کن بر آن! وآنچه نی، می‌پرس از دانشوران! هر چه می‌گیری و بیرون می‌دهی، بین که چون می‌گیری و چون می‌دهی! کیسهٔ مظلوم را خ...

بخش ۱۰ – ظاهر شدن عشق ابسال بر سلامان

بخش ۱۰ – ظاهر شدن عشق ابسال بر سلامان

چون سلامان را شد اسباب جمال از بلاغت جمع، در حد کمال، سرو نازش نازکی از سر گرفت باغ لطفش رونق دیگر گرفت نارسیده میوه‌ای بود از نخست چون رسیدن شد بر آن میوه درست، خاطر ابسال چیدن خواست‌اش وز پی چیدن، چشیدن خواست‌اش لیک بود آن میوه بر شاخ بلند بود کوتاه آرزو را ز آن، کمند شاهدی پر عشوه بود ابسال نیز ک...

بخش ۲۴ – مراد ازین قصه تنها صورت قصه نیست

بخش ۲۴ – مراد ازین قصه تنها صورت قصه نیست

باشد اندر صورت هر قصه‌ای خرده‌بینان را ز معنی حصه‌ای صورت این قصه چون اتمام یافت بایدت از معنی آن کام یافت کیست از شاه و حکیم او را مراد؟ و آن سلامان چون ز شه بی‌جفت زاد؟ کیست ابسال از سلامان کامیاب؟ چیست کوه آتش و دریای آب؟ چیست ملکی کآن سلامان را رسید؟ چون وی از ابسال دامان را کشید؟ چیست زهره کآخر...

بخش ۱۳ – آگاه شدن شاه و حکیم از کار سلامان و ابسال

بخش ۱۳ – آگاه شدن شاه و حکیم از کار سلامان و ابسال

چون سلامان شد حریف ابسال را صرف وصلش کرد ماه و سال را، باز ماند از خدمت شاه و حکیم هر دو را شد دل ز هجر او دو نیم چون ز حال او خبر جستند باز محرمان کردندشان دانای راز بهر پرسش پیش خویش‌اش خواندند با وی از هر جا حکایت راندند شد یقین کن قصه از وی راست بود داستانی بی‌کم و بی‌کاست بود هر یک اندر کار وی ...

بخش ۲۵ – در بیان مقصود

بخش ۲۵ – در بیان مقصود

صانع بیچون چو عالم آفرید عقل اول را مقدم آفرید ده بود سلک عقول، ای خرده‌دان! و آن دهم باشد مؤثر در جهان کارگر چون اوست در گیتی تمام عقل فعال‌اش از آن کردند نام اوست در عالم مفیض خیر و شر اوست در گیتی کفیل نفع و ضر روح انسان زادهٔ تاثیر اوست نفس حیوان سخرهٔ تدبیر اوست زیر فرمان وی‌اند اینها همه غرق ا...

بخش ۱۲ – تمتع یافتن سلامان و ابسال از صحبت یکدیگر

بخش ۱۲ – تمتع یافتن سلامان و ابسال از صحبت یکدیگر

چون سلامان مایل ابسال شد طالع ابسال فر خفال شد یافت آن مهر قدیم او نوی شد بدو پیوند امیدش قوی فرصتی می‌جست در بیگاه و گاه یابد اندر خلوت آن ماه، راه تا شبی سویش به خلوت راه یافت نقد جان بر دست، پیش او شتافت همچو سایه زیر پای او فتاد وز تواضع رو به پای او نهاد شه سلامان نیز با صد عز و ناز کرد دست مرح...