Jami Sabhatul Abrar

بخش ۲۳ – در صدق چنانکه ظاهر و باطن یک‌سان بود

بخش ۲۳ – در صدق چنانکه ظاهر و باطن یک‌سان بود

ای گرو کرده زبان را به دروغ! برده بهتان ز کلام تو فروغ! این نه شایستهٔ هر دیده‌ورست، که زبانت دگر و دل دگرست از ره صدق و صفا دوری چند؟ دل قیری، رخ کافوری چند؟ روی در قاعدهٔ احسان کن! ظاهر و باطن خود یک‌سان کن! یک‌دل و یک جهت و یک‌رو باش! وز دورویان جهان، یک سو باش! از کجی خیزد هر جا خللی‌ست «راستی، ...

بخش ۱ – مناجات

بخش ۱ – مناجات

ای حیات دل هر زنده دلی سرخ رویی ده هر جا خجلی چاشنی‌بخش شکر گفتاران کار شیرین کن شیرین کاران بر فرازندهٔ فیروزه‌رواق شمسهٔ زرکش زنگاری‌تاق تاج به سر نه زرین‌تاجان عقده بند کمر محتاجان جرم بخشندهٔ بخشاینده در بر بر همه بگشاینده ابر سیرابی تفتیده‌لبان خوان خرسندی روزی‌طلبان گنج جان‌سنج به ویرانهٔ جسم ...

بخش ۱۳ – حکایت آن وزیر که دل پندپذیر داشت

بخش ۱۳ – حکایت آن وزیر که دل پندپذیر داشت

می‌شد اندر حشم حشمت و جاه پادشاوار وزیری بر راه گرد او حلقه، مرصع کمران موکبش ناظم عالی گهران دیدن حشمت او باده اثر چشم نظارگیان مست نظر هر که آن دولت و شوکت نگریست بانگ برداشت که: «این کیست؟ این کیست؟» بود چابک‌زنی آنجا حاضر گفت: «تا چند که این کیست؟» آخر؟ رانده‌ای از حرم قرب خدای کرده در کوکبهٔ دو...

بخش ۲۶ – در سماع

بخش ۲۶ – در سماع

ای درین خوابگه بی‌خبران! بی‌خبر خفته چو کوران و کران! سر برآور! که درین پرده‌سرای می‌رسد بانگ سرود از همه جای بلبل از منبر گل نغمه‌نواز قمری از سرو سهی زمزمه‌ساز فاخته چنبر دف کرده ز طوق از نوا گشته جلاجل زن شوق لحن قوال شده صومعه‌گیر نه مرید از دم او جسته نه پیر مطرب از مصطبهٔ دردکشان داده از منزل ...

بخش ۴ – حکایت شیخ مصلح الدین سعدی رح که چون این بیت بگفت برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقی دفتری ست معرفت کردگار

بخش ۴ – حکایت شیخ مصلح الدین سعدی رح که چون این بیت بگفت برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقی دفتری ست معرفت کردگار

سعدی آن بلبل «شیراز سخن» در گلستان سخن دستان زن شد شبی بر شجر حمد خدای از نوای سحری سحرنمای بست بیتی ز دو مصراع به هم هر یکی مطلع انوار قدم جان از آن مژدهٔ جانان می‌یافت بر خرد پرتو عرفان می‌تافت عارفی زنده‌دلی بیداری که نهان داشت بر او انکاری دید در خواب که درهای فلک باز کردند گروهی ز ملک رو نمودند...

بخش ۱۲ – در مقام توبه

بخش ۱۲ – در مقام توبه

ای رقم کردهٔ تو حرف گناه! نامهٔ عمرت ازین حرف سیاه! وای اگر عهد بقا پشت دهد مرگ بر حرف تو انگشت نهد گسترد دست اجل مهد فراق وز فزع ساق تو پیچد بر ساق دوستان نغمهٔ غم ساز کنند دشمنان خرمی آغاز کنند وارثان حلقه به گرد سر تو حلقه‌کوبان ز طمع بر در تو از برون سو به تو گریان نگرند وز درون خرم وخندان نگرند...

بخش ۲۸ – حکایت حضرت حکیم سنایی که وقت وفات این بیت را میخواند بازگشتم از سخن زیرا که نیست در سخن معنی و در معنی سخن

بخش ۲۸ – حکایت حضرت حکیم سنایی که وقت وفات این بیت را میخواند بازگشتم از سخن زیرا که نیست در سخن معنی و در معنی سخن

چون سنائی شه اقلیم سخن راقم تختهٔ تعلیم سخن خواست گردون که فرو شوید پاک رقم هستی‌اش از تختهٔ خاک بر سر بستر کین افکندش همچو سایه به زمین افکندش لب هنوزش ز سخن نابسته داشت با خود سخنی آهسته همدمی بر دهنش گوش نهاد به حدیثش نظر هوش گشاد آنچه از عالم دل تلقین داشت بیتکی بود که مضمون این داشت که: بر اطوا...

بخش ۶ – حکایت آن ماهیان که تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختند

بخش ۶ – حکایت آن ماهیان که تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختند

داشت غوکی به لب بحر وطن دایم از بحر همی راند سخن روز و شب قصه دریا گفتی گوهر مدحت دریا سفتی گفتی: «از بحر پدید آمده‌ایم زو درین گفت و شنید آمده‌ایم دل ازو گوهر دانایی یافت تن از او دست توانایی یافت هر کجا می‌گذرم، اوست همه هر طرف می‌نگرم، اوست همه» ماهی‌ای چند رسیدند آنجا وز وی این قصه شنیدند آنجا ع...

بخش ۱۷ – حکایت ابراهیم و پیر آتش پرست

بخش ۱۷ – حکایت ابراهیم و پیر آتش پرست

پیری از نور هدا بیگانه چهره پر دود، ز آتش‌خانه کرد از معبد خود عزم رحیل میهمان شد به سر خوان خلیل چون خلیل آن خللش در دین دید بر سر خوان خودش نپسندید گفت: «با واهب روزی، بگرو! یا ازین مائده برخیز و برو!» پیر برخاست که: «ای نیک‌نهاد! دین خود را به شکم نتوان داد!» با لب خشک و دهان ناخورد روی از آن مرح...

بخش ۱۹ – در عشق

بخش ۱۹ – در عشق

ای دلت شاه سراپردهٔ عشق جان تو زخم بلاخوردهٔ عشق عشق پروانهٔ شمع ازل است داغ پروانگی‌اش لم یزل است بیقراری سپهر از عشق است گرم رفتاری مهر از عشق است خاک یک جرعه از آن جام گرفت که درین دایره آرام گرفت دل بی‌عشق، تن بی‌جان است جان از او زندهٔ جاویدان است گوهر زندگی از عشق طلب! گنج پایندگی از عشق طلب! ...

بخش ۲ – سبب نظم جوهر آبدار سبحةالابرار

بخش ۲ – سبب نظم جوهر آبدار سبحةالابرار

شب که زد تیرگی مهرهٔ گل قیرگون خیمه ز مخروطی ظل چون مشبک قفس مشکین رنگ گشت بر مرغ دلم عالم تنگ بر خود این تنگ‌قفس چاک زدم خیمه بر طارم افلاک زدم عالمی یافتم، از عالم، پیش هر چه اندیشه رسد، ز آن هم بیش عقل، معزول ز گردآوری‌اش وهم، عاجز ز مساحت گری‌اش نور بر نور، چراغ حرمش فیض بر فیض، سحاب کرمش سنگ بط...

بخش ۱۸ – حکایت خوابیدن ابوتراب نسفی در میدان جنگ

بخش ۱۸ – حکایت خوابیدن ابوتراب نسفی در میدان جنگ

بوتراب آن گهر بحر شرف کبرو یافت از او خاک نسف با خود آن دم که جهادی‌ش نماند مرکب جهد سوی اعدا راند چون شد از هر دو طرف صفها راست بانگ جنگ‌آوری از صفها خاست، آمد از بارگی خویش به زیر با دلی همچو دل شیر، دلیر زیر پهلو ز ردا فرش انداخت تیغ همخوابه، سپر بالین ساخت شد میان دو صف آنگونه به خواب که شنیدند ...

بخش ۲۷ – در نصیحت به نفس خود و یاد از شاعران گذشته

بخش ۲۷ – در نصیحت به نفس خود و یاد از شاعران گذشته

جامی این پرده‌سرایی تا چند؟ چون جرس هرزه‌درایی تا چند؟ چند بیهوده کنی خوش‌نفسی؟ هیچ نگرفت دلت چون جرسی؟ ساز بشکست، چه افغان است این؟ تار بگسست، چه دستان است این؟ نامهٔ عمر به توقیع رسید نظم احوال به تقطیع رسید تنگ شد قافیهٔ عمر شریف دم به دم می‌شودش مرگ ردیف سر به جیب و همه شب قافیه‌جوی تنت از معنی ...

بخش ۳ – در شرح سخن

بخش ۳ – در شرح سخن

ای قوی ربقهٔ اخلاص به تو خلعت لطف سخن خاص به تو بحر معنی ز سخن پرگهرست هر یک آویزهٔ گوش دگرست در بلورین صدف چرخ کهن نیست والا گهری به ز سخن سخن آواز پر جبریل است روح‌بخش دم اسرافیل است سخن از عرش برین آمده است بهر پاکان به زمین آمده است نیست در کان گهری بهتر از این یا در امکان هنری بهتر از این نامهٔ...

بخش ۱۵ – حکایت صبر عیار

بخش ۱۵ – حکایت صبر عیار

شحنه‌ای گفت که عیاری را مانده در حبس گرفتاری را، بند بر پای، برون آوردند بر سر جمع، سیاست کردند شد ز بس چوب، چو انگشت سیاه لیک بر نمد از او شعلهٔ آه رخت از آن ورطه چو آورد برون پیش یاران ز دهان کرد برون، درم سیم، به چندین پاره بلکه ماهی شده چند استاره محرمی کرد سالش کاین چیست؟ بدر کامل شده چون پروین...

بخش ۲۵ – مناجات

بخش ۲۵ – مناجات

این محیط کرم‌ات عرش صدف! عرشیان در طلب‌ات باد به کف! ما که لب تشنهٔ احسان توایم کشتی افتاده به توفان توایم نظر لطف بدین کشتی دار! به سلامت برسانش به کنار! خیمهٔ ما به سوی ساحل زن! صدف هستی ما را بشکن! پردهٔ ظلمت ما را بگشای! صفوت گوهر ما را بنمای! جامی از هستی خود گشته ملول دارد از فضل تو امید قبول ...

بخش ۷ – مناجات در طلب وصول به شهود

بخش ۷ – مناجات در طلب وصول به شهود

ای پر از فیض وجود تو جهان! غرق نور تو چه پیدا چه نهان! مایهٔ صورت و معنی همه تو با همه، بی‌همه، تو، ای همه تو! بی‌نصیب از تو نه چندست و نه چون خالی از تو نه درون و نه برون متحد اولی و آخری‌ات متفق باطنی و ظاهری‌ات کرده‌ای در همه اضداد ظهور هیچ ضد نیست ز نزدیک تو دور جامی از هستی خود پاک شده در ره فق...

بخش ۱۴ – حکایت شیرزن موصلی

بخش ۱۴ – حکایت شیرزن موصلی

بود مردانه‌زنی در موصل سر جانش به حقیقت واصل همچو خورشید، منث در نام لیک در نور یقین، مرد تمام رو به مهراب عبادت کرده چاک در پردهٔ عادت کرده نه ره خورد به خود داده نه خفت خاطرش فرد ز همخوابی و جفت مالداری ز بزرگان دیار در بزرگی و نسب، پاک‌عیار کس فرستاد به وی کای سره‌زن! در ره صدق و صفا نادره‌فن! ز ...

بخش ۳۱ – ختم کتاب و خاتمهٔ خطاب

بخش ۳۱ – ختم کتاب و خاتمهٔ خطاب

دامت آثارک، ای طرفه قلم! دام دل‌ها زدی از مسک، رقم نقد عمرست نثار قدمت نور چشم است سواد رقمت مرغ جان راست صریر تو صفیر وز صفیر تو در آفاق نفیر مرکب گرم عنان می‌رانی خوی‌چکان قطره‌زنان می‌رانی بافتی بر قد این حورسرشت حله از طرهٔ حوران بهشت این چه حور است درین حلهٔ ناز کرده از دولت جاوید طراز هر دو مص...

بخش ۵ – در استدلال بر وجود آفریدگار

بخش ۵ – در استدلال بر وجود آفریدگار

ای درین کارگه هوش‌ربای روز و شب چشم نه و گوش‌گشای! نه به چشم تو ز دیدن اثری نه به گوش‌ات ز شنیدن خبری، چند گاهی ره آگاهان گیر! ترک همراهی بیراهان گیر! پرده از چشم جهان بین کن باز! بنگر پیش و پس و شیب و فراز! بین که این دایرهٔ گردان چیست! دور او گرد تو جاویدان چیست! بر سرت چتر مرصع که فراشت! بر وی ای...

بخش ۱۶ – در رجاء که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن

بخش ۱۶ – در رجاء که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستن

ای ز بس بار تو انبوه شده، دل تو نقطهٔ اندوه شده! خط ایام تو در صلح و نبرد منتهی گشته به این نقطهٔ درد نه برین نقطه درین دایره پای! گرد این نقطه چو پرگار برآی! بو که از غیب نویدی برسد زین چمن بوی امیدی برسد هست در ساحت این بر شده خاک عرصهٔ روضهٔ امید، فراخ کار بر خویش چنین تنگ مگیر! وز دم ناخوشی آهنگ...

بخش ۲۹ – مناجات

بخش ۲۹ – مناجات

ای رهائی ده هر بیهوشی! مهر بر لب نه هر خاموشی! به هوای تو سخن کوشی ما به تمنای تو خاموشی ما گر تو در حرف نهی لطف شگرف لجه‌ای ژرف شود چشمهٔ حرف بعد توست اصل همه تنگی‌ها قرب تو مایهٔ یکرنگی‌ها دل جامی که بود تنگ از تو عندلیبی‌ست خوش آهنگ از تو بال پروازش ازین تنگی ده! نکهت‌اش از گل یکرنگی ده! دوز از ت...

بخش ۸ – حکایت مناظرهٔ کلیم با ابلیس سیه گلیم

بخش ۸ – حکایت مناظرهٔ کلیم با ابلیس سیه گلیم

پور عمران به دلی غرقهٔ نور می‌شد از بهر مناجات به طور دید در راه سر دوران را قائد لشکر مهجوران را گفت کز سجدهٔ آدم ز چه روی تافتی روی رضا؟ راست بگوی! گفت: «عاشق که بود کامل‌سیر پیش جانان نبرد سجده به غیر» گفت موسی که: «به فرمودهٔ دوست سرنهد، هر که به جان بندهٔ اوست» گفت: «مقصود از آن گفت و شنود امتح...

بخش ۲۲ – فتوت

بخش ۲۲ – فتوت

ای که از طبع فرومایهٔ خویش می‌زنی گام پی وایهٔ خویش! خاطر از وایهٔ خود خالی کن! زین هنر پایهٔ خود عالی کن! بهر خود، گرمی جز سردی نیست سردی آیین جوانمردی نیست چند روزی ز قوی‌دینان باش! در پی حاجت مسکینان باش! شمع شو! شمع، که خود را سوزی تا به آن بزم کسان افروزی با بد و نیک و نکوکاری ورز! شیوهٔ یاری و...

بخش ۳۰ – خطاب به خوانندگان و عیبجویان

بخش ۳۰ – خطاب به خوانندگان و عیبجویان

ای ز گلزار سخن یافته بوی! وز تماشای چمن تافته روی! بلبل دل شده مشتاق چمن نکته‌خوان گشته ز اوراق سمن هر ورق کز سخن آنجاست رقم نسخهٔ صحت رنج است و الم دیده بر دفتر جمعیت نه! الم تفرقه را صحت ده! باش با دفتر اشعار جلیس! انه خیر جلیس و انیس دفتر شعر بود روضهٔ روح فاتح غنچهٔ گل‌های فتوح هر ورق را که ز وی...

بخش ۹ – در بیان ارادت

بخش ۹ – در بیان ارادت

ای درین دامگه وهم و خیال مانده در ربقهٔ عادت مه و سال حق که منشور سعات داده‌ست در خلاف آمد عادت داده‌ست چند سر در ره عادت باشی؟ تارک تاج سعادت باشی؟ کرده‌ای عادت و خو، پردهٔ خویش باز کن خوی ز خو کردهٔ خویش! لب و دندان و زبانت دادند قوت نطق و بیانت دادند تا شوی بر نهج صدق و صواب متکلم به اسالیب خطاب ...

بخش ۲۱ – حکایت پیر خارکش

بخش ۲۱ – حکایت پیر خارکش

خارکش پیری با دلق درشت پشته‌ای خار همی برد به پشت لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت هر قدم دانهٔ شکری می‌کاشت کای فرازندهٔ این چرخ بلند! وی نوازندهٔ دل‌های نژند! کنم از جیب نظر تا دامن چه عزیزی که نکردی با من در دولت به رخم بگشادی تاج عزت به سرم بنهادی حد من نیست ثنایت گفتن گوهر شکر عطایت سفتن نوجوانی به جوا...

بخش ۲۴ – حکایت وارد شدن میهمان بر اعرابی

بخش ۲۴ – حکایت وارد شدن میهمان بر اعرابی

آن عرابی به شتر قانع و شیر در یکی بادیه شد مرحله‌گیر ناگهان جمعی از ارباب قبول شب در آن مرحله کردند نزول خاست مردانه به مهمانیشان شتری برد به قربانیشان روز دیگر ره پیشینه سپرد بهر ایشان شتری دیگر برد عذر گفتند که: «باقی‌ست هنوز، چیزی از دادهٔ دوشین امروز» گفت: «حاشا که ز پس ماندهٔ دوش دیگ جود آیدم ا...

بخش ۱۱ – مناجات

بخش ۱۱ – مناجات

ای دل اهل ارادت به تو شاد! به تو نازم! که مریدی و مراد خواهش از جانب ما نیست درست هر چه هست از طرف توست نخست تا به ناخواست دهی کاهش ما هیچ سودی ندهد خواهش ما گر به ما خواهش تو راست شود مو به مو بر تن ما خواست شود دولت نیک سرانجامی را گرم کن ز آتش خود جامی را در دلش از تف آن شعله‌فروز، هر چه غیر تو ب...

بخش ۲۰ – سؤال و جواب ذوالنون با عاشق مفتون

بخش ۲۰ – سؤال و جواب ذوالنون با عاشق مفتون

والی مصر ولایت، ذوالنون آن به اسرار حقیقت مشحون گفت در مکه مجاور بودم در حرم حاضر و ناظر بودم ناگه آشفته جوانی دیدم نه جوان، سوخته جانی دیدم لاغر و زرد شده همچو هلال کردم از وی ز سر مهر سؤال که: «مگر عاشقی؟ ای شیفته مرد! که بدین گونه شدی لاغر و زرد؟» گفت: «آری به سرم شور کسی‌ست که‌ش چو من عاشق رنجور...

بخش ۱۰ – حکایت آن مرید گرم رو و پیر

بخش ۱۰ – حکایت آن مرید گرم رو و پیر

صادقی را غم شبگیر گرفت صبحدم دست یکی پیر گرفت کمر خدمت او ساخت کمند بهر معراج مقامات بلند پیر روزی دم عرفان می‌زد گوی اسرار به چوگان می‌زد سامعان جمله سرافکنده به پیش از ره گوش، برون رفته ز خویش آمد آن طالب صادق به حضور که به فرموده‌ات ای چشمهٔ نور خشک و تر هیمه همه سوخته شد تا تنوری عجب افروخته شد ...