۲۱ – وصف خزان و مرگ لیلی

لیلی چو ز باغ مرگ مجنون چون لاله نشست غرقه در خون، شد عرصهٔ دهر بر دلش تنگ زد ساغر عیش خویش بر سنگ افتاد…

Read More..

۲ – آشنایی قیس و لیلی

تاریخ‌نویس عشقبازان شیرین‌رقم سخن ترازان از سرور عاشقان چو دم زد بر لوح بیان چنین رقم زد کز «عامریان» بلند قدری بر صدر شرف خجسته‌بدری…

Read More..

۱۴ – عاشق شدن جوانی از ثقیف به لیلی و نکاح کردن آن دو

گوهر کش این علاقهٔ در ز آن در کند این علاقه را پر کان هودجی مراحل ناز و آن حجلگی عماری راز، چون بارگی از…

Read More..

۱ – سرآغاز

ای خاک تو تاج سربلندان! مجنون تو عقل هوشمندان! خورشید ز توست روشنی گیر بی‌روشنی تو چشمهٔ قیر در راه تو عقل فکرت‌اندیش صد سال…

Read More..

۱۲ – ملاقات کردن مجنون، لیلی را غیبت مردان قبیله

مجنون به هزار نامرادی می‌گشت به گرد کوه و وادی لیلی می‌گفت و راه می‌رفت همراه سرشک و آه می‌رفت ناگه رمه‌ای برآمد از راه…

Read More..

۴ – در بوتهٔ امتحان گداختن لیلی، قیس را

عنوان‌کش این صحیفهٔ درد در طی صحیفه این رقم کرد کز قیس رمیده‌دل چو لیلی دریافت به سوی خویش میلی می‌خواست که غور آن بداند…

Read More..

۱۵ – شنیدن مجنون شوهر کردن لیلی را

طبال سرای این عروسی در پردهٔ عاج و آبنوسی، این طبل گران نوا نوازد وین پردهٔ سینه کوب سازد کن زخم دوال خوردهٔ عشق و…

Read More..

۳ – شتافتن قیس به دیدن لیلی در فردای آن روز

چون عیسی صبح، دم برآورد وز زرد قصب، علم برآورد قیس از دم اژدهای شب رست وز آه و نفیر دم فروبست بر ناقهٔ رهنورد…

Read More..

۱۳ – وصف تابستان و به سفر حج رفتن لیلی و همراه شدن مجنون با قافلهٔ وی

سیاح حدود این ولایت نظام عقود این حکایت زین قصه روایت اینچنین کرد کن خاک‌نشیمن زمین گرد چون ماند ز طوف کوی لیلی وز گام‌زدن…

Read More..

۵ – عهد وفا بستن لیلی با قیس

سر فتنهٔ نیکوان آفاق چون ابروی خود به نیکویی طاق یعنی لیلی نگار موزون آن چون قیس‌اش هزار مجنون چون دید که قیس حق‌شناس است…

Read More..

۱۶ – نامه نوشتن لیلی به مجنون

آن بانوی حجلهٔ نکویی و آن بانوی کاخ خوبرویی چو گوهر سلک دیگری شد آسایش تاج سروری شد، پیوسته ز کار خود خجل بود وز…

Read More..

۶ – خبر یافتن پدر مجنون از عشق او به لیلی

مسکین پدرش خبر چو ز آن یافت چون باد به سوی او عنان تافت مهر پدری ز دل زدش جوش وز مهر کشیدش اندر آغوش…

Read More..

۱۷ – بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی

نیرنگ‌زن بیاض این راز صورتگری اینچنین کند ساز کان کعبهٔ بی‌نظیر منظر چون صورت چین بدیع‌پیکر با شوهر خود چو سرکشی کرد، پاداش خوشی‌ش ناخوشی…

Read More..

۷ – بدگویی کردن غمازان نزد لیلی از مجنون

کی پردهٔ عاشقی شود ساز بی‌زخمهٔ عیب‌جوی و غماز؟ غماز به لیلی این خبر برد کز عشق تو قیس را دل افسرد خاطر به هوای…

Read More..

۱۸ – شکستن لیلی کاسهٔ مجنون را و رقص کردن وی از ذوق آن

چون یک چندی بر این برآمد دودش ز دل حزین برآمد بگرفت به کف شکسته‌جامی می‌زد به حریم دوست گامی آن دلشده چون رسید آنجا،…

Read More..

۸ – با خبر شدن قبیلهٔ لیلی از عشق او و مجنون و منع وی از دیدن یکدیگر

خوش‌نغمه مغنی حجازی این نغمه زند به پرده‌سازی چون یک چندی بر این برآمد صد بار دل از زمین برآمد، آن واقعه فاش شد در…

Read More..

۲۰ – مرگ مجنون

طغراکش این فراق‌نامه این رشحه برون دهد ز خامه کز بر عرب یکی عرابی مقبول خرد به خردهٔابی سرزد ز دلش هوای مجنون طیاره ز…

Read More..

۱۰ – شکایت بردن پدر لیلی از مجنون پیش خلیفه

چون مانع دل‌رمیده مجنون از صحبت آن نگار موزون یعنی پدر بزرگوارش آن در همه فن بزرگ کارش برخاست به مقتضای سوگند محمل به در…

Read More..

۱۹ – در انتظار لیلی ایستادن مجنون و آشیان کردن مرغ بر سر وی

رامشگر این ترانهٔ خوش دستان زن این سرود دلکش بر عود سخن چنین کشد تار کن مانده به چنگ غم گرفتار، روزی به هوای نیمروزی…

Read More..

۱۱ – رفتن پدر و اعیان قبیلهٔ مجنون به خواستگاری لیلی

مشاطهٔ این عروس طناز مشاطگی اینچنین کند ساز کان پی سپر سپاه اندوه در سیل بلا فتاده چون کوه، چون ماند برون ز کوی لیلی…

Read More..

۲۲ – در ختم کتاب و خاتمهٔ خطاب

هر چند چو بحر تلخکامی، این کار تو را بس است، جامی! کز موج معانی‌ات ز سینه افتاد به ساحل این سفینه مرهم‌نه داغ دلفگاران…

Read More..

۹ – سیاست کردن پدر لیلی وی را به خاطر دیدار مجنون

مجنون چو به حکم آن دل‌افروز محروم شد از زیارت روز شب‌ها به لباس شب‌روانه گشتی به ره طلب روانه منزل به دیار یار کردی…

Read More..