Iqbal – Ramoze Bekkhudi

حکایت سلطان مراد و معمار در معنی مساوات اسلامیه

حکایت سلطان مراد و معمار در معنی مساوات اسلامیه

بود معماری ز اقلیم خجند در فن تعمیر نام او بلند ساخت آن صنعت گر فرهاد زاد مسجدی از حکم سلطان مراد خوش نیامد شاه را تعمیر او خشمگین گردید از تقصیر او آتش سوزنده از چشمش چکید دست آن بیچاره از خنجر برید جوی خون از ساعد معمار رفت پیش قاضی ناتوان و زار رفت آن هنرمندی که دستش سنگ سفت داستان جور سلطان باز ...

در معنی اینکه در زمانه انحطاط تقلید از اجتهاد اولی تر است

در معنی اینکه در زمانه انحطاط تقلید از اجتهاد اولی تر است

عهد حاضر فتنه ها زیر سر است طبع ناپروای او آفت گر است بزم اقوام کهن برهم ازو شاخسار زندگی بی نم ازو جلوه اش ما را ز ما بیگانه کرد ساز ما را از نوا بیگانه کرد از دل ما آتش دیرینه برد نور و نار لااله از سینه برد مضمحل گردد چو تقویم حیات ملت از تقلید می گیرد ثبات راه آبا رو که این جمعیت است معنی تقلید ...

رموز بیخودی

رموز بیخودی

جهد کن در بیخودی خود را بیاب زود تر والله اعلم بالصواب مولانای روم حضرت علامه محمد اقبال رح

حکایت شیر و شهنشاه عالمگیررحمة الله علیه

حکایت شیر و شهنشاه عالمگیررحمة الله علیه

شاه عالمگیر گردون آستان اعتبار دودمان گورگان پایه ی اسلامیان برتر ازو احترام شرع پیغمبر ازو در میان کارزار کفر و دین ترکش ما را خدنگ آخرین تخم الحادی که اکبر پرورید باز اندر فطرت دارا دمید شمع دل در سینه ها روشن نبود ملت ما از فساد ایمن نبود حق گزید از هند عالمگیر را آن فقیر صاحب شمشیر را از پی احیا...

در معنی اینکه توسیع حیات ملیه از تسخیر قوای نظام عالم است

در معنی اینکه توسیع حیات ملیه از تسخیر قوای نظام عالم است

ایکه با نادیده پیمان بسته ئی همچو سیل از قید ساحل رسته ئی چون نهال از خاک این گلزار خیز دل بغائب بند و با حاضر ستیز هستی حاضر کند تفسیر غیب می شود دیباچهٔ تسخیر غیب ما سوا از بهر تسخیر است و بس سینهٔ او عرضهٔ تیر است و بس از کن حق ما سوا شد آشکار تا شود پیکان تو سندان گذار رشته ئی باید گره اندر گره ...

در معنی حریت اسلامیه و سر حادثهٔ کربلا

در معنی حریت اسلامیه و سر حادثهٔ کربلا

هر که پیمان با هوالموجود بست گردنش از بند هر معبود رست مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست عشق را ناممکن ما ممکن است عقل سفاک است و او سفاک تر پاک تر چالاک تر بیباک تر عقل در پیچاک اسباب و علل عشق چوگان باز میدان عمل عشق صید از زور بازو افکند عقل مکار است و دامی میزند عقل را سرمایه از بیم و شک است عشق ر...

در معنی اینکه بقای نوع از امومت است و حفظ و احترام امومت اسلام است

در معنی اینکه بقای نوع از امومت است و حفظ و احترام امومت اسلام است

نغمه خیز از زخمهٔ زن ساز مرد از نیاز او دو بالا ناز مرد پوشش عریانی مردان زن است حسن دلجو عشق را پیراهن است عشق حق پروردهٔ آغوش او این نوا از زخمهٔ خاموش او آنکه نازد بر وجودش کائنات ذکر او فرمود با طیب و صلوة مسلمی کو را پرستاری شمرد بهره ئی از حکمت قرآن نبرد نیک اگر بینی امومت رحمت است زانکه او را...

در معنی اینکه چون ملت محمدیه مؤسس بر توحید و رسالت است پس نهایت مکانی ندارد

در معنی اینکه چون ملت محمدیه مؤسس بر توحید و رسالت است پس نهایت مکانی ندارد

جوهر ما با مقامی بسته نیست باده ی تندش بجامی بسته نیست هندی و چینی سفال جام ماست رومی و شامی گل اندام ماست قلب ما از هند و روم و شام نیست مرز و بوم او بجز اسلام نیست پیش پیغمبر چو کعب پاک زاد هدیه یی آورد از بانت سعاد در ثنایش گوهر شب تاب سفت سیف مسلول از سیوف الهند گفت آن مقامش برتر از چرخ بلند نام...

قل هوالله احد

قل هوالله احد

من شبی صدیق را دیدم بخواب گل ز خاک راه او چیدم بخواب آن «امن الناس» بر مولای ما آن کلیم اول سینای ما همت او کشت ملت را چو ابر ثانی اسلام و غار و بدر و قبر گفتمش ای خاصهٔ خاصان عشق عشق تو سر مطلع دیوان عشق پخته از دستت اساس کار ما چاره ئی فرما پی آزار ما گفت تا کی در هوس گردی اسیر آب و تاب از سورهٔ ا...

در معنی اینکه پختگی سیرت ملیه از اتباع آئین الهیه است

در معنی اینکه پختگی سیرت ملیه از اتباع آئین الهیه است

در شریعت معنی دیگر مجو غیر ضو در باطن گوهر مجو این گهر را خود خدا گوهر گر است ظاهرش گوهر بطونش گوهر است علم حق غیر از شریعت هیچ نیست اصل سنت جز محبت هیچ نیست فرد را شرع است مرقات یقین پخته تر از وی مقامات یقین ملت از آئین حق گیرد نظام از نظام محکمی خیزد دوام قدرت اندر علم او پیداستی هم عصا و هم ید ب...

در معنی اینکه حیات ملیه مرکز محسوس میخواهد و مرکز ملت اسلامیه بیت الحرام است

در معنی اینکه حیات ملیه مرکز محسوس میخواهد و مرکز ملت اسلامیه بیت الحرام است

می گشایم عقده از کار حیات سازمت آگاه اسرار حیات چون خیال از خود رمیدن پیشه اش از جهت دامن کشیدن پیشه اش در جهان دیر و زود آید چسان وقت او فردا و دی زاید چسان گر نظرداری یکی بر خود نگر جز رم پیهم نه ئی ای بیخبر تا نماید تاب نامشهود خویش شعله ی او پرده بند از دود خویش سیر او را تا سکون بیند نظر موج جو...

عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین

عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین

ای ظهور تو شباب زندگی جلوه ات تعبیر خواب زندگی ای زمین از بارگاهت ارجمند آسمان از بوسهٔ بامت بلند شش جهت روشن ز تاب روی تو ترک و تاجیک و عرب هندوی تو از تو بالا پایهٔ این کائنات فقر تو سرمایهٔ این کائنات در جهان شمع حیات افروختی بندگان را خواجگی آموختی بی تو از نابودمندیها خجل پیکران این سرای آب و گ...

در معنی اینکه یأس و حزن و خوف ام الخبائث است و قاطع حیات و توحید ازالهٔ این امراض خبیثه می کند

در معنی اینکه یأس و حزن و خوف ام الخبائث است و قاطع حیات و توحید ازالهٔ این امراض خبیثه می کند

مرگ را سامان ز قطع آرزوست زندگانی محکم از لاتقنطوا ست تا امید از آرزوی پیهم است نا امیدی زندگانی را سم است نا امیدی همچو گور افشاردت گرچه الوندی ز پا می آردت ناتوانی بنده ی احسان او نامرادی بسته ی دامان او زندگی را یأس خواب آور بود این دلیل سستی عنصر بود چشم جانرا سرمه اش اعمی کند روز روشن را شب یلد...

در معنی اینکه جمعیت حقیقی از محکم گرفتن نصب العین ملیه است و نصب العین امت محمدیه حفظ و نشر توحید است

در معنی اینکه جمعیت حقیقی از محکم گرفتن نصب العین ملیه است و نصب العین امت محمدیه حفظ و نشر توحید است

با تو آموزم زبان کائنات حرف و الفاظ است اعمال حیات چون ز ربط مدعائی بسته شد زندگانی مطلع برجسته شد مدعا گردد اگر مهمیز ما همچو صرصر می رود شبدیز ما مدعا راز بقای زندگی جمع سیماب قوای زندگی چون حیات از مقصدی محرم شود ضابط اسباب این عالم شود خویشتن را تابع مقصد کند بهر او چیند گزیند رد کند نا خدا را ی...

لم یلد و لم یولد

لم یلد و لم یولد

قوم تو از رنگ و خون بالاتر است قیمت یک اسودش صد احمر است قطرهٔ آب وضوی قنبری در بها برتر ز خون قیصری فارغ از باب و ام و اعمام باش همچو سلمان زادهٔ اسلام باش نکته ئی ای همدم فرزانه بین شهد را در خانه های لانه بین قطره ئی از لالهٔ حمراستی قطره ئی از نرگس شهلاستی این نمی گوید که من از عبهرم آن نمی گوید...

حکایت بوعبید و جابان در معنی اخوت اسلامیه

حکایت بوعبید و جابان در معنی اخوت اسلامیه

شد اسیر مسلمی اندر نبرد قائدی از قائدان یزد جرد گبر باران دیده و عیار بود حیله جو و پرفن و مکار بود از مقام خود خبردارش نکرد هم ز نام خود خبردارش نکرد گفت می خواهم که جان بخشی مرا چون مسلمانان امان بخشی مرا کرد مسلم تیغ را اندر نیام گفت خونتریختن بر من حرام چون درفش کاویانی چاک شد آتش اولاد ساسان خا...

در معنی اینکه حسن سیرت ملیه از تأدب به آداب محمدیه است

در معنی اینکه حسن سیرت ملیه از تأدب به آداب محمدیه است

سائلی مثل قضای مبرمی بر در ما زد صدای پیهمی از غضب چوبی شکستم بر سرش حاصل دریوزه افتاد از برش عقل در آغاز ایام شباب می نیندیشد صواب و ناصواب از مزاج من پدر آزرده گشت لاله زار چهره اش افسرده گشت بر لبش آهی جگر تابی رسید در میان سینه ی او دل تپید کوکبی در چشم او گردید و ریخت بر سر مژگان دمی تابید و ری...

محاورهٔ تیر و شمشیر

محاورهٔ تیر و شمشیر

سر حق تیر از لب سوفار گفت تیغ را در گرمی پیکار گفت ای پریها جوهر اندر قاف تو ذوالفقار حیدر از اسلاف تو قوت بازوی خالد دیده ئی شام را بر سر شفق پاشیده ئی آتش قهر خدا سرمایه ات جنت الفردوس زیر سایه ات در هوایم یا میان ترکشم هر کجا باشم سراپا آتشم از کمان آیم چو سوی سینه من نیک می بینم به توی سینه من گ...

خطاب به مخدرات اسلام

خطاب به مخدرات اسلام

ای ردایت پردهٔ ناموس ما تاب تو سرمایهٔ فانوس ما طینت پاک تو ما را رحمت است قوت دین و اساس ملت است کودک ما چون لب از شیر تو شست لااله آموختی او را نخست می تراشد مهر تو اطوار ما فکر ما گفتار ما کردار ما برق ما کو در سحابت آرمید بر جبل رخشید و در صحرا تپید ای امین نعمت آئین حق در نفسهای تو سوز دین حق د...

در معنی اینکه سیدة النساء فاطمة الزهراء اسوه کامله ایست برای نساء اسلام

در معنی اینکه سیدة النساء فاطمة الزهراء اسوه کامله ایست برای نساء اسلام

مریم از یک نسبت عیسی عزیز از سه نسبت حضرت زهرا عزیز نور چشم رحمة للعالمین آن امام اولین و آخرین آنکه جان در پیکر گیتی دمید روزگار تازه آئین آفرید بانوی آن تاجدار «هل اتی» مرتضی مشکل گشا شیر خدا پادشاه و کلبه ئی ایوان او یک حسام و یک زره سامان او مادر آن مرکز پرگار عشق مادر آن کاروان سالار عشق آن یکی...

در معنی اینکه وطن اساس ملت نیست

در معنی اینکه وطن اساس ملت نیست

آنچنان قطع اخوت کرده اند بر وطن تعمیر ملت کرده اند تا وطن را شمع محفل ساختند نوع انسان را قبائل ساختند جنتی جستند در بئس القرار تا «احلوا قومهم دار البوار» این شجر جنت ز عالم برده است تلخی پیکار بار آورده است مردمی اندر جهان افسانه شد آدمی از آدمی بیگانه شد روح از تن رفت و هفت اندام ماند آدمیت گم شد...

در معنی اینکه نظام ملت غیر از آئین صورت نبندد و آئین ملت محمدیه قرآن است

در معنی اینکه نظام ملت غیر از آئین صورت نبندد و آئین ملت محمدیه قرآن است

ملتی را رفت چون آئین ز دست مثل خاک اجزای او از هم شکست هستی مسلم ز آئین است و بس باطن دین نبی این است و بس برگ گل شد چون ز آئین بسته شد گل ز آئین بسته شد گلدسته شد نغمه از ضبط صدا پیداستی ضبط چون رفت از صدا غوغاستی در گلوی ما نفس موج هواست چون هوا پابند نی گردد ، نواست تو همی دانی که آئین تو چیست؟ ز...

پیشکش به حضور ملت اسلامیه

پیشکش به حضور ملت اسلامیه

منکر نتوان گشت اگر دم زنم از عشق این نشه بمن نیست اگر با دگری هست عرفی ای ترا حق خاتم اقوام کرد بر تو هر آغاز را انجام کرد ای مثال انبیا پاکان تو همگر دلها جگر چاکان تو ای نظر بر حسن ترسازاده ئی ای ز راه کعبه دور افتاده ئی ای فلک مشت غبار کوی تو «ای تماشا گاه عالم روی تو» همچو موج ، آتش ته پا میروی ...

در معنی اینکه ملت از اختلاط افراد پیدا میشود و تکمیل تربیت او از نبوت است

در معنی اینکه ملت از اختلاط افراد پیدا میشود و تکمیل تربیت او از نبوت است

از چه رو بر بسته ربط مردم است رشته ی این داستان سر در گم است در جماعت فرد را بینیم ما از چمن او را چو گل چینیم ما فطرتش وارفته ی یکتائی است حفظ او از انجمن آرائی است سوزدش در شاهراه زندگی آتش آوردگاه زندگی مردمان خوگر بیکدیگر شوند سفته در یک رشته چون گوهر شوند در نبرد زندگی یار همند مثل همکاران گرفت...

ولم یکن له کفواً احد

ولم یکن له کفواً احد

مسلم چشم از جهان بر بسته چیست؟ فطرت این دل بحق پیوسته چیست؟ لاله ئی کو بر سر کوهی دمید گوشهٔ دامان گلچینی ندید آتش او شعله ئی گیرد به بر از نفس های نخستین سحر آسمان ز آغوش خود نگذاردش کوکب وامانده ئی پنداردش بوسدش اول شعاع آفتاب شبنم از چشمش بشوید گرد خواب رشتهٔ ئی با لم یکن باید قوی تا تو در اقوام ...

در معنی اینکه مقصود رسالت محمدیه تشکیل و تأسیس حریت و مساوات و اخوت بنی نوع آدم است

در معنی اینکه مقصود رسالت محمدیه تشکیل و تأسیس حریت و مساوات و اخوت بنی نوع آدم است

بود انسان در جهان انسان پرست ناکس و نابود مند و زیر دست سطوت کسری و قیصر رهزنش بند ها در دست و پا و گردنش کاهن و پاپا و سلطان و امیر بهر یک نخچیر صد نخچیر گیر صاحب اورنگ و هم پیر کنشت باج بر کشت خراب او نوشت در کلیسا اسقف رضوان فروش بهر این صید زبون دامی بدوش برهمن گل از خیابانش ببرد خرمنش مغ زاده ب...

الله الصمد

الله الصمد

گر به الله الصمد دل بسته ئی از حد اسباب بیرون جسته ئی بندهٔ حق بندهٔ اسباب نیست زندگانی گردش دولاب نیست مسلم استی بی نیاز از غیر شو اهل عالم را سراپا خیر شو پیش منعم شکوهٔ گردون مکن دست خویش از آستین بیرون مکن چون علی در ساز بانان شعیر گردن مرحب شکن خیبر بگیر منت از اهل کرم بردن چرا نشتر لا و نعم خو...

در معنی اینکه ملت محمدیه نهایت زمانی هم ندارد، که دوام این ملت شریفه موعود است

در معنی اینکه ملت محمدیه نهایت زمانی هم ندارد، که دوام این ملت شریفه موعود است

در بهاران جوش بلبل دیده ئی رستخیز غنچه و گل دیده ئی چون عروسان غنچه ها آراسته از زمین یک شهر انجم خاسته سبزه از اشک سحر شوئیده ئی از سرود آب جو خوابیده ئی غنچه ئی بر می دمد از شاخسار گیردش باد نسیم اندر کنار غنچه ئی از دست گلچین خون شود از چمن مانند بو بیرون رود بست قمری آشیان بلبل پرید قطره ی شبنم ...