فریب کشمکش عقل دیدنی دارد

فریب کشمکش عقل دیدنی دارد که میر قافله و ذوق رهزنی دارد نشان راه ز عقل هزار حیله مپرس بیا که عشق کمالی ز یک…

Read More..

مشو نومید ازین مشت غباری

مشو نومید ازین مشت غباری پریشان جلوهٔ ناپایداری چو فطرت می تراشد پیکری را تمامش می کند در روزگاری حضرت علامه محمد اقبال رح

Read More..

همای علم تا افتد بدامت

همای علم تا افتد بدامت یقین کم کن گرفتار شکی باش عمل خواهی یقین را پخته تر کن یکی جوی و یکی بین و یکی…

Read More..

به مرغان چمن همداستانم

به مرغان چمن همداستانم زبان غنچه های بی زبانم چو میرم با صبا خاکم بیامیز که جز طوف گلان کاری ندانم حضرت علامه محمد اقبال…

Read More..

جهان رنگ و بو فهمیدنی هست

جهان رنگ و بو فهمیدنی هست درین وادی بسی گل چیدنی هست ولی چشم از درون خود نبندی که در جان تو چیزی دیدنی هست…

Read More..

خاکیم و تند سیر مثال ستاره ایم

خاکیم و تند سیر مثال ستاره ایم در نیلگون یمی به تلاش کناره ایم بود و نبود ماست ز یک شعلهٔ حیات از لذت خودی…

Read More..

دوام ما ز سوز ناتمام است

دوام ما ز سوز ناتمام است چو ماهی جز تپش بر ما حرام است مجو ساحل که در آغوش ساحل تپید یک دم و مرگ…

Read More..

سرود انجم

هستی ما نظام ما مستی ما خرام ما گردش بی مقام ما زندگی دوام ما دور فلک بکام ما می نگریم و میرویم جلوه گه…

Read More..

گریز آخر ز عقل ذوفنون کرد

گریز آخر ز عقل ذوفنون کرد دل خود کام را از عشق خون کرد ز اقبال فلک پیما چه پرسی حکیم نکته دان ما جنون…

Read More..

میان آب و گل خلوت گزیدم

میان آب و گل خلوت گزیدم ز افلاطون و فارابی بریدم نکردم از کسی دریوزهٔ چشم جهان را جز به چشم خود ندیدم حضرت علامه…

Read More..

اگر در مشت خاک تو نهادند

اگر در مشت خاک تو نهادند دل صد پارهٔ خونابه باری ز ابر نو بهاران گریه آموز که از اشک تو روید لاله زاری حضرت…

Read More..

بندگی

دوش در میکده ترسا بچه باده فروش گفت از من سخنی دار چو آویزه بگوش مشرب باده گساران کهن این بود است که تو از…

Read More..

تراش از تیشهٔ خود جادهٔ خویش

تراش از تیشهٔ خود جادهٔ خویش براه دیگران رفتن عذاب است گر از دست تو کار نادر آید گناهی هم اگر باشد ثواب است حضرت…

Read More..

چسان زاید تمنا در دل ما

چسان زاید تمنا در دل ما چسان سوزد چراغ منزل ما بچشم ما که می بیند چه بیند چسان گنجید دل اندر گل ما حضرت…

Read More..

خیالم کو گل از فردوس چیند

خیالم کو گل از فردوس چیند چو مضمون غریبی آفریند دلم در سینه می لرزد چو برگی که بر وی قطرهٔ شبنم نشیند حضرت علامه…

Read More..

ز آب و گل خدا خوش پیکری ساخت

ز آب و گل خدا خوش پیکری ساخت جهانی از ارم زیبا تری ساخت ولی ساقی به آن آتش که دارد ز خاک من جهان…

Read More..

شو پنهاور و نیچه

مرغی ز آشیانه به سیر چمن پرید خاری ز شاخ گل بتن نازکش خلید بد گفت فطرت چمن روزگار را از درد خویش و هم…

Read More..

ضمیر ین فکان غیر از تو کس نیست

ضمیر ین فکان غیر از تو کس نیست نشان بی نشان غیر از تو کس نیست قدم بیباک تر نه در ره زیست به پهنای…

Read More..

مرا از پردهٔ ساز آگهی نیست

مرا از پردهٔ ساز آگهی نیست ولی دانم نوای زندگی چیست سرودم آنچنان در شاخساران گل از مرغ چمن پرسد که این کیست؟ حضرت علامه…

Read More..

نه افغانیم و نی ترک و تتاریم

نه افغانیم و نی ترک و تتاریم چمن زادیم و از یک شاخساریم تمیز رنگ و بو بر ما حرام است که ما پروردهٔ یک…

Read More..

بخود نازم گدای بی نیازم

بخود نازم گدای بی نیازم تپم ، سوزم ، گدازم، نی نوازم ترا از نغمه در آتش نشاندم سکندر فطرتم ، آئینه سازم حضرت علامه…

Read More..

به این بهانه درین بزم محرمی جویم

به این بهانه درین بزم محرمی جویم غزل سرایم و پیغام آشنا گویم بخلوتی که سخن می شود حجاب آنجا حدیث دل به زبان نگاه…

Read More..

ترا یک نکتهٔ سر بسته گویم

ترا یک نکتهٔ سر بسته گویم اگر درس حیات از من بگیری بمیری گر به تن جانی نداری وگر جانی به تن داری نمیری حضرت…

Read More..

چو در جنت خرامیدم پس از مرگ

چو در جنت خرامیدم پس از مرگ به چشمم این زمین و آسمان بود شکی با جان حیرانم در آویخت جهان بود آن که تصویر…

Read More..

درین گلشن پریشان مثل بویم

درین گلشن پریشان مثل بویم نمیدانم چه میخواهم چه جویم برآید آرزو یا بر نیاید شهید سوز و ساز آرزویم حضرت علامه محمد اقبال رح

Read More..

ز من گو صوفیان با صفا را

ز من گو صوفیان با صفا را خدا جویان معنی آشنا را غلام همت آن خود پرستم که با نور خودی بیند خدا را حضرت…

Read More..

قسمت نامهٔ سرمایه دار و مزدور

غوغای کارخانهٔ آهنگری ز من گلبانگ ارغنون کلیسا از آن تو نخلی که شه خراج برو مینهد ز من باغ بهشت و سدره و طوبا…

Read More..

مگو از مدعای زندگانی

مگو از مدعای زندگانی ترا بر شیوه های او نگه نیست من از ذوق سفر آنگونه مستم که منزل پیش من جز سنگ ره نیست…

Read More..

وفا ناآشنا بیگانه خو بود

وفا ناآشنا بیگانه خو بود نگاهش بیقرار از جستجو بود چو دید او را پرید از سینهٔ من ندانستم که دست آموز او بود حضرت…

Read More..

بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است

بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است عروس لاله سراپا کرشمه و ناز است نوا ز پردهٔ غیب است ای مقام شناس نه از گلوی…

Read More..

جهان عمل

هست این میکده و دعوت عام است اینجا قسمت باده به اندازهٔ جام است اینجا حرف آن راز که بیگانهٔ صوت است هنوز از لب…

Read More..

حکیم اینشتین

جلوه ئی میخواست مانند کلیم ناصبور تا ضمیر مستنیر او گشود اسرار نور از فراز آسمان تا چشم آدم یک نفس زود پروازی که پروازش…

Read More..

دل من در طلسم خود اسیر است

دل من در طلسم خود اسیر است جهان از پرتو او تاب گیر است مپرس از صبح و شامم ز آفتابی که پیش روزگار من…

Read More..

سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند

سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند کلهٔ جم به گدای سر راهی بخشند در ره عشق فلان ابن فلان چیزی نسیت ید بیضای کلیمی…

Read More..

گذشتی تیز گام ای اختر صبح

گذشتی تیز گام ای اختر صبح مگر از خواب ما بیزار رفتی من از ناآگهی گم کرده راهم تو بیدار آمدی بیدار رفتی حضرت علامه…

Read More..

میخانهٔ فرنگ

یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ جام او روشنتر از آئینهٔ اسکندر است چشم مست می فروشش باده را پروردگار باده خواران را نگاه…

Read More..

الملک ﷲ

طارق چو بر کناررهٔ اندلس سفینه سوخت گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست دوریم از سواد وطن باز چون رسیم ترک سبب ز روی…

Read More..

به باغان باد فروردین دهد عشق

به باغان باد فروردین دهد عشق به راغان غنچه چون پروین دهد عشق شعاع مهر او قلزم شکاف است به ماهی دیدهٔ ره بین دهد…

Read More..

تراشیدم صنم بر صورت خویش

تراشیدم صنم بر صورت خویش به شکل خود خدا را نقش بستم مرا از خود برون رفتن محال است بهر رنگی که هستم خود پرستم…

Read More..

چه غم داری ، حیات دل ز دم نیست

چه غم داری ، حیات دل ز دم نیست که دل در حلقه بود و عدم نیست مخور ای کم نظر اندیشهٔ مرگ اگر دم…

Read More..

خواجه ئی نیست که چون بنده پرستارش نیست

خواجه ئی نیست که چون بنده پرستارش نیست بنده ئی نیست که چون خواجه خریدارش نیست گرچه از طور و کلیم است بیان واعظ تاب…

Read More..

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست تجلی دگری در خور تقاضا نیست به ملک جم ندهم مصرع نظیری را «کسی که کشته نشد…

Read More..

شهید ناز او بزم وجود است

شهید ناز او بزم وجود است نیاز اندر نهاد هست و بود است نمی بینی که از مهر فلک تاب به سیمای سحر داغ سجود…

Read More..

عشق

فکرم چو به جستجو قدم زد در دیر شد و در حرم زد در دشت طلب بسی دویدم دامن چون گرد باد چیدم پویان بی…

Read More..

محاورهٔ ما بین خدا و انسان

خدا جهان را ز یک آب و گل آفریدم تو ایران و تاتار و زنگ آفریدی من از خال پولاد ناب آفریدم تو شمشیر و…

Read More..

نفس آشفته موجی از یم اوست

نفس آشفته موجی از یم اوست نی ما نغمهٔ ما از دم اوست لب جوی ابد چون سبزه رستیم رگ ما ریشهٔ ما از نم…

Read More..

برون از ورطهٔ بود و عدم شو

برون از ورطهٔ بود و عدم شو فزونتر زین جهان کیف و کم شو خودی تعمیر کن در پیکر خویش چو ابراهیم معمار حرم شو…

Read More..

به شبنم غنچهٔ نورسته می گفت

به شبنم غنچهٔ نورسته می گفت نگاه ما چمن زادان رسا نیست در آن پهنا که صد خورشید دارد تمیز پست و بالا هست یا…

Read More..

تو می گوئی که من هستم خدا نیست

تو می گوئی که من هستم خدا نیست جهان آب و گل را انتها نیست هنوز این راز بر من ناگشود است که چشمم آنچه…

Read More..

حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارم

حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارم دست بر سینه نظر بر لب بامی دارم حسن می گفت که شامی نپذیرد سحرم عشق می گفت تب…

Read More..

دل از منزل تهی کن پا بره دار

دل از منزل تهی کن پا بره دار نگه را پاک مثل مهر و مه دار متاع عقل و دین با دیگران بخش غم عشق…

Read More..

زمین خاک در میخانهٔ ما

زمین خاک در میخانهٔ ما فلک یک گردش پیمانهٔ ما حدیث سوز و ساز ما دراز است جهان دیباچه افسانه ما حضرت علامه محمد اقبال…

Read More..

کبر و ناز

یخ ، جوی کوه را ز ره کبر و ناز گفت ما را ز مویهٔ تو شود تلخ روزگار گستاخ می سرائی و بیباک میروی…

Read More..

من از بود و نبود خود خموشم

من از بود و نبود خود خموشم اگر گویم که هستم خود پرستم ولیکن این نوای ساده کیست کسی در سینه می گوید که هستم…

Read More..

هزاران سال با فطرت نشستم

هزاران سال با فطرت نشستم به او پیوستم و از خود گسستم ولیکن سر گذشتم این دو حرفست تراشیدم ، پرستیدم ، شکستم حضرت علامه…

Read More..

پند باز با بچهٔ خویش

تو دانی که بازان ز یک جوهرند دل شیر دارند و مشت پرند نکو شیوه و پخته تدبیر باش جسور و غیور و کلان گیر…

Read More..

جهان کز خود ندارد دستگاهی

جهان کز خود ندارد دستگاهی به کوی آرزو می جست راهی ز آغوش عدم دزدیده بگربخت گرفت اندر دل آدم پناهی حضرت علامه محمد اقبال…

Read More..

حیات جاوید

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است چمن خوش است ولیکن چو غنچه نتوان زیست قبای زندگیش…

Read More..

رگ مسلم ز سوز من تپید است

رگ مسلم ز سوز من تپید است ز چشمش اشک بیتابم چکید است هنوز از محشر جانم نداند جهان را با نگاه من ندید است…

Read More..

سکندر با خضر خوش نکته ئی گفت

سکندر با خضر خوش نکته ئی گفت شریک سوز و ساز بحر و بر شو تو این جنگ از کنار عرصه بینی بمیر اندر نبرد…

Read More..