Iqbal – Pas Che Bayad Kard

اشکی چند بر افتراق هندیان

اشکی چند بر افتراق هندیان

ای هماله ! ای اطک ، ای رود گنگ زیستن تا کی چنان بی آب و رنگ پیر مردان از فراست بی نصیب نوجوانان از محبت بی نصیب شرق و غرب آزاد و ما نخچیر غیر خشت ما سرمایهٔ تعمیر غیر زندگانی بر مراد دیگران جاودان مرگست ، نی خواب گران نیست این مرگی که آید ز آسمان تخم او می بالد ز اعماق جان صید او نی مرده شو خواهد نه... »

بر مزار حضرت احمد شاه باباعلیه الرحمه مؤسس ملت افغانیه

بر مزار حضرت احمد شاه باباعلیه الرحمه مؤسس ملت افغانیه

تربت آن خسرو روشن ضمیر از ضمیرش ملتی صورت پذیر گنبد او را حرم داند سپهر با فروغ از طوف او سیمای مهر مثل فاتح آن امیر صف شکن سکه ئی زد هم به اقلیم سخن ملتی را داد ذوق جستجو قدسیان تسبیح خوان بر خاک او از دل و دست گهر ریزی که داشت سلطنت ها برد و بی پروا گذاشت نکته سنج و عارف و شمشیر زن روح پاکش با من ... »

خطاب به پادشاه اسلام اعلیحضرت ظاهر شاه ایده الله بنصره

خطاب به پادشاه اسلام اعلیحضرت ظاهر شاه ایده الله بنصره

ای قبای پادشاهی بر تو راست سایهٔ تو خاک ما را کیمیاست خسروی را از وجود تو عیار سطوت تو ملک و دولت را حصار از تو ای سرمایهٔ فتح و ظفر تخت احمد شاه را شانی دگر سینه ها بی مهر تو ویرانه به از دل و از آرزو بیگانه به آبگون تیغی که داری در کمر نیم شب از تاب او گردد سحر نیک میدانم که تیغ نادر است من چه گوی... »

بر مزار سلطان محمود علیه الرحمه

بر مزار سلطان محمود علیه الرحمه

خیزد از دل ناله ها بی اختیار آه ! آن شهری که اینجا بود پار آن دیار و کاخ و کو ویرانه ایست آن شکوه و فال و فر افسانه ایست گنبدی ، در طوف او چرخ برین تربت سلطان محمود است این آنکه چون کودک لب از کوثر بشست گفت در گهواره نام او نخست برق سوزان تیغ بی زنهار او دشت و در لرزنده از یلغار او زیر گردون آیت الل... »

سفر به غزنی و زیارت مزار حکیم سنائی

سفر به غزنی و زیارت مزار حکیم سنائی

از نوازشهای سلطان شهید صبح و شامم ، صبح و شام روز عید نکته سنج خاوران هندی فقیر میهمان خسرو کیوان سریر تا ز شهر خسروی کردم سفر شد سفر بر من سبکتر از حضر سینه بگشادم به آن بادی که پار لاله رست از فیض او در کوهسار آه غزنی آن حریم علم و فن مرغزار شیر مردان کهن دولت محمود را زیبا عروس از حنا بندان او دا... »

بخوانندهٔ کتاب

بخوانندهٔ کتاب

سپاه تازه برانگیزم از ولایت عشق که در حرم خطری از بغاوت خرد است زمانه هیچ نداند حقیقت او را جنون قباست که موزون بقامت خرد است به آن مقام رسیدم چو در برش کردم طواف بام و در من سعادت خرد است گمان مبر که خرد را حساب و میزان نیست نگاه بندهٔ مؤمن قیامت خرد است حضرت علامه محمد اقبال رح »

حرفی چند با امت عربیه

حرفی چند با امت عربیه

ای در و دشت تو باقی تا ابد نعره «لا قیصر و کسری» که زد در جهان نزد و دور و دیر و زود اولین خوانندهٔ قرآن که بود رمز الا الله که را آموختند این چراغ اول کجا افروختند علم و حکمت ریزه ئی از خوان کیست؟ آیه «فاصبحتم» اندر شأن کیست؟ از دم سیراب آن امی لقب لاله رست از ریگ صحرای عرب حریت پروردهٔ آغوش اوست ی... »

حکمت فرعونی

حکمت فرعونی

حکمت ارباب دین کردم عیان حکمت ارباب کین را هم بدان حکمت ارباب کین مکر است و فن مکر و فن تخریب جان ، تعمیر تن حکمتی از بند دین آزاده ئی از مقام شوق دور افتاده ئی مکتب از تدبیر او گیرد نظام تا بکام خواجه اندیشد غلام شیخ ملت با حدیث دلنشین بر مراد او کند تجدید دین از دم او وحدت قومی دو نیم کس حریفش نیس... »

مسافر وارد میشود به شهر کابل و حاضر میشود بحضور اعلیحضرت شهید

مسافر وارد میشود به شهر کابل و حاضر میشود بحضور اعلیحضرت شهید

شهر کابل خطهٔ جنت نظیر آب حیوان از رگ تاکش بگیر چشم صائب از سوادش سرمه چین روشن و پاینده باد آن سر زمین در ظلام شب سمن زارش نگر بر بساط سبزه می غلطد سحر آن دیار خوش سواد ، آن پاک بوم باد او خوشتر ز باد شام و روم آب او براق و خاکش تابناک زنده از موج نسیمش ، مرده خاک ناید اندر حرف و صوت اسرار او آفتاب... »

حکمت کلیمی

حکمت کلیمی

تا نبوت حکم حق جاری کند پشت پا بر حکم سلطان میزند در نگاهش قصر سلطان کهنه دیر غیرت او بر نتابد حکم غیر پخته سازد صحبتش هر خام را تازه غوغائی دهد ایام را درس او «الله بس باقی هوس» تا نیفتد مرد حق در بند کس از نم او آتش اندر شاخ تاک در کف خاک از دم او جان پاک معنی جبریل و قرآن است او فطرة الله را نگهب... »

سیاسیات حاضره

سیاسیات حاضره

می کند بند غلامان سخت تر حریت می خواند او را بی بصر گرمی هنگامهٔ جمهور دید پرده بر روی ملوکیت کشید سلطنت را جامع اقوام گفت کار خود را پخته کرد و خام گفت در فضایش بال و پر نتوان گشود با کلیدش هیچ در نتوان گشود گفت با مرغ قفس «ای دردمند آشیان در خانهٔ صیاد بند هر که سازد آشیان در دشت و مرغ» او نباشد ا... »

تمهید

تمهید

پیر رومی مرشد روشن ضمیر کاروان عشق و مستی را امیر منزلش برتر ز ماه و آفتاب خیمه را از کهکشان سازد طناب نور قرآن در میان سینه اش جام جم شرمنده از آئینه اش از نی آن نی نواز پاکزاد باز شوری در نهاد من فتاد گفت «جانها محرم اسرار شد خاور از خواب گران بیدار شد جذبه های تازه او را داده اند بندهای کهنه را ب... »

مناجات مرد شوریده در ویرانهٔ غزنی

مناجات مرد شوریده در ویرانهٔ غزنی

لاله بهر یک شعاع آفتاب دارد اندر شاخ چندین پیچ و تاب چون بهار او را کند عریان و فاش گویدش جز یک نفس اینجا مباش هر دو آمد یکدگر را ساز و برگ من ندانم زندگی خوشتر که مرگ زندگی پیهم مصاف نیش و نوش رنگ و نم امروز را از خون دوش الامان از مکر ایام الامان الامان از صبح و از شام الامان ای خدا ای نقشبند جان ... »

خطاب به مهر عالمتاب

خطاب به مهر عالمتاب

ای امیر خاور ای مهر منیر می کنی هر ذره را روشن ضمیر از تو این سوز و سرور اندر وجود از تو هر پوشیده را ذوق نمود می رود روشنتر از دست کلیم زورق زرین تو در جوی سیم پرتو تو ماه را مهتاب داد لعل را اندر دل سنگ آب داد لاله را سوز درون از فیض تست در رگ او موج خون از فیض تست نرگسان صد پرده را بر می درد تا ن... »

مرد حر

مرد حر

مرد حر محکم ز ورد «لاتخف» ما بمیدان سر بجیب او سر بکف مرد حر از لااله روشن ضمیر می نگردد بندهٔ سلطان و میر مرد حر چون اشتران باری برد مرد حر باری برد خاری خورد پای خود را آنچنان محکم نهد نبض ره از سوز او بر می جهد جان او پاینده تر گردد ز موت بانگ تکبیرش برون از حرف و صوت هر که سنگ راه را داند زجاج گ... »

خطاب به اقوام سرحد

خطاب به اقوام سرحد

ای ز خود پوشیده خود را بازیاب در مسلمانی حرامست این حجاب رمز دین مصطفی دانی که چیست فاش دیدن خویش را شاهنشی است چیست دین؟ دریافتن اسرار خویش زندگی مرگ است بی دیدار خویش آن مسلمانی که بیند خویش را از جهانی برگزیند خویش را از ضمیر کائنات آگاه اوست تیغ لا موجود «الا الله» اوست در مکان و لامکان غوغای او... »

قندهار و زیارت خرقه مبارک

قندهار و زیارت خرقه مبارک

قندهار آن کشور مینو سواد اهل دل را خاک او خاک مراد رنگ ها ، بوها ، هواها ، آب ها آب ها تابنده چون سیماب ها لاله ها در خلوت کهسار ها نارها یخ بسته اندر نارها کوی آن شهر است ما را کوی دوست ساربان بر بند محمل سوی دوست می سرایم دیگر از یاران نجد از نوائی ، ناقه را آرم به وجد غزل از دیر مغان آیم بی گردش ... »

پس چه باید کرد ای اقوام شرق

پس چه باید کرد ای اقوام شرق

پس چه باید کرد ای اقوام شرق باز روشن می شود ایام شرق در ضمیرش انقلاب آمد پدید شب گذشت و آفتاب آمد پدید یورپ از شمشیر خود بسمل فتاد زیر گردون رسم لادینی نهاد گرگی اندر پوستین بره ئی هر زمان اندر کمین بره ئی مشکلات حضرت انسان ازوست آدمیت را غم پنهان ازوست در نگاهش آدمی آب و گل است کاروان زندگی بی منزل... »

لا اله الا الله

لا اله الا الله

نکته ئی میگویم از مردان حال امتان را «لا» جلال «الا» جمال لا و الا احتساب کائنات لا و الا فتح باب کائنات هر دو تقدیر جهان کاف و نون حرکت از لا زاید از الا سکون تا نه رمز لااله آید بدست بند غیر الله را نتوان شکست در جهان آغاز کار از حرف لاست این نخستین منزل مرد خداست ملتی کز سوز او یک دم تپید از گل خ... »

در اسرار شریعت

در اسرار شریعت

نکته ها از پیر روم آموختم خویش را در حرف او واسوختم مال را گر بهر دین باشی حمول «نعم مال صالح’‘ گوید رسول رومی گر نداری اندر این حکمت نظر تو غلام و خواجهٔ تو سیم و زر از تهی دستان گشاد امتان از چنین منعم فساد امتان جدت اندر چشم او خوار است و بس کهنگی را او خریدار است و بس در نگاهش ناصواب آمد صواب تر... »

فقر

فقر

چیست فقر ای بندگان آب و گل یک نگاه راه بین یک زنده دل فقر کار خویش را سنجیدن است بر دو حرف لا اله پیچیدن است فقر خیبر گیر با نان شعیر بستهٔ فتراک او سلطان و میر فقر ذوق و شوق و تسلیم و رضاست ما امینیم این متاع مصطفی است فقر بر کروبیان شبخون زند بر نوامیس جهان شبخون زند بر مقام دیگر اندازد ترا از زجا... »

روح حکیم سنائی از بهشت برین جواب میدهد

روح حکیم سنائی از بهشت برین جواب میدهد

رازدان خیر و شر گشتم ز فقر زنده و صاحب نظر گشتم ز فقر یعنی آن فقری که داند راه را بیند از نور خودی الله را اندرون خویش جوید لااله در ته شمشیر گوید لااله فکر جان کن چون زنان بر تن متن همچو مردان گوی در میدان فکن سلطنت اندر جهان آب و گل قیمت او قطره ئی از خون دل مؤمنان زیر سپهر لاجورد زنده از عشقند و ... »