بخوانندهٔ کتاب

سپاه تازه برانگیزم از ولایت عشق که در حرم خطری از بغاوت خرد است زمانه هیچ نداند حقیقت او را جنون قباست …

حکمت فرعونی

حکمت ارباب دین کردم عیان حکمت ارباب کین را هم بدان حکمت ارباب کین مکر است و فن مکر و فن تخریب …

حکمت کلیمی

تا نبوت حکم حق جاری کند پشت پا بر حکم سلطان میزند در نگاهش قصر سلطان کهنه دیر غیرت او بر نتابد …

سیاسیات حاضره

می کند بند غلامان سخت تر حریت می خواند او را بی بصر گرمی هنگامهٔ جمهور دید پرده بر روی ملوکیت کشید …

تمهید

پیر رومی مرشد روشن ضمیر کاروان عشق و مستی را امیر منزلش برتر ز ماه و آفتاب خیمه را از کهکشان سازد …

خطاب به مهر عالمتاب

ای امیر خاور ای مهر منیر می کنی هر ذره را روشن ضمیر از تو این سوز و سرور اندر وجود از …

مرد حر

مرد حر محکم ز ورد «لاتخف» ما بمیدان سر بجیب او سر بکف مرد حر از لااله روشن ضمیر می نگردد بندهٔ …

خطاب به اقوام سرحد

ای ز خود پوشیده خود را بازیاب در مسلمانی حرامست این حجاب رمز دین مصطفی دانی که چیست فاش دیدن خویش را …

لا اله الا الله

نکته ئی میگویم از مردان حال امتان را «لا» جلال «الا» جمال لا و الا احتساب کائنات لا و الا فتح باب …

در اسرار شریعت

نکته ها از پیر روم آموختم خویش را در حرف او واسوختم مال را گر بهر دین باشی حمول «نعم مال صالح’‘ …

فقر

چیست فقر ای بندگان آب و گل یک نگاه راه بین یک زنده دل فقر کار خویش را سنجیدن است بر دو …