فلک زهره

در میان ما و نور آفتاب از فضای تو بتو چندین حجاب پیش ما صد پرده را آویختند جلوه های آتشین را …

حضور

گرچه جنت از تجلی های اوست جان نیاساید بجز دیدار دوست ما ز اصل خویشتن در پرده ایم طائریم و آشیان گم …

نوای طاهره

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو …

حکمت خیرکثیر است

گفت حکمت را خدا خیر کثیر هر کجا این خیر را بینی بگیر علم حرف و صوت را شهپر دهد پاکی گوهر …

دیباچه

خیال من به تماشای آسمان بود است بدوش ماه و به آغوش کهکشان بود است گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست …

نوای غالب

«بیا که قاعدهٔ آسمان بگردانیم قضا بگردش رطل گران بگردانیم اگر ز شحنه بود گیر و دار نندیشیم وگر ز شاه رسد …

تذکیر نبیهٔ مریخ

ای زنان ای مادران ای خواهران زیستن تا کی مثال دلبران دلبری اندر جهان مظلومی است دلبری محکومی و محرومی است در …

شرق و غرب

غربیان را زیرکی ساز حیات شرقیان را عشق راز کائنات زیرکی از عشق گردد حق شناس کار عشق از زیرکی محکم اساس …

حرکت به کاخ سلاطین مشرق

نادر ، ابدالی ، سلطان شهید رفت در جانم صدای برتری مست بودم از نوای برتری گفت رومی «چشم دل بیدار به …

نغمهٔ بعل

آدم این نیلی تتق را بر درید آنسوی گردون خدائی را ندید در دل آدم بجز افکار چیست همچو موج این سر …

ارض ملک خداست

سر گذشت آدم اندر شرق و غرب بهر خاکی فتنه های حرب و ضرب یک عروس و شوهر او ما همه آن …

در حضور شاه همدان

زنده رود از تو خواهم سر یزدان را کلید طاعت از ما جست و شیطان آفرید زشت و ناخوش را چنان آراستن …

نالهٔ ابلیس

ای خداوند صواب و ناصواب من شدم از صحبت آدم خراب هیچگه از حکم من سر بر نتافت چشم از خود بست …

نوای حلاج

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست تجلی دگری در خور تقاضا نیست نظر بخویش چنان بسته ام که جلوه دوست …

طاسین گوتم

«توبه آوردن زن رقاصهٔ عشوه فروش» گوتم می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیست پیش صاحب نظران حور جنان چیزی نیست هر …

مجلس خدایان اقوام قدیم

آن هوای تند و آن شبگون سحاب برق اندر ظلمتش گم کرده تاب قلزمی اندر هوا آویخته چاک دامان و گهر کم …

طاسین محمد

نوحهٔ روح ابوجهل در حرم کعبه سینهٔ ما از محمد داغ داغ از دم او کعبه را گل شد چراغ از هلاک …

اشتراک و ملوکیت

صاحب سرمایه از نسل خلیل یعنی آن پیغمبری بی جبرئیل زانکه حق در باطل او مضمر است قلب او مؤمن دماغش کافر …

قصر شرف النسا

گفتم این کاشانه ئی از لعل ناب آنکه میگیرد خراج از آفتاب این مقام این منزل این کاخ بلند حوریان بر درگهش …

دین و وطن

لرد مغرب آن سراپا مکر و فن اهل دین را داد تعلیم وطن او بفکر مرکز و تو در نفاق بگذر از …

فلک قمر

این زمین و آسمان ملک خداست این مه و پروین همه میراث ماست اندرین ره هر چه آید در نظر با نگاه …

خطاب به جاوید

سخنی به نژاد نو این سخن آراستن بیحاصل است بر نیاید آنچه در قعر دل است گرچه من صد نکته گفتم بی …

نه تا سخن از عارف هندی

ذات حق را نیست این عالم حجاب غوطه را حایل نگردد نقش آب زادن اندر عالمی دیگر خوش است تا شباب دیگری …

قلزم خونین

آنچه دیدم می نگنجد در بیان تن ز سهمش بیخبر گردد ز جان من چه دیدم قلزمی دیدم ز خون قلزمی ، …

زمزمهٔ انجم

عقل تو حاصل حیات ، عشق تو سر کائنات پیکر خاک خوش بیا ، این سوی عالم جهات زهره و ماه و …

نمودار شدن درویش سودانی

برق بیتابانه رخشید اندر آب موجها بالید و غلطید اندر آب بوی خوش از گلشن جنت رسید روح آن درویش مصر آمد …

غزل زنده رود

این گل و لاله تو گوئی که مقیم اند همه راه پیما صفت موج نسیم اند همه معنی تازه که جوئیم و …

گردش در شهر مرغدین

مرغدین و آن عمارات بلند من چه گویم زان مقام ارجمند ساکنانش در سخن شیرین جو نوش خوب روی و نرم خوی …

نوای سروش

ترسم که تو میرانی زورق به سراب اندر زادی به حجاب اندر میری به حجاب اندر چون سرمه رازی را از دیده …

جلوهٔ سروش

مرد عارف گفتگو را در ببست مست خود گردید و از عالم گسست ذوق و شوق او را ز دست او ربود …

مناجات

آدمی اندر جهان هفت رنگ هر زمان گرم فغان مانند چنگ آرزوی هم نفس می سوزدش ناله های دل نواز آموزدش لیکن …

حکومت الهی

بندهٔ حق بی نیاز از هر مقام نی غلام او را نه او کس را غلام رسم و راه و دین و …

نغمه ملائک

فروغ مشت خاک از نوریان افزون شود روزی زمین ازکوکب تقدیر او گردون شود روزی خیال او که از سیل حوادث پرورش …

طاسین مسیح

رویای حکیم تولستوی در میان کوهسار هفت مرگ وادی بی طایر و بی شاخ و برگ تاب مه از دود گرد او …

حرکت بجنت الفردوس

در گذشتم از حد این کائنات پا نهادم در جهان بی جهات بی یمین و بی یسار است این جهان فارغ از …

فلک مریخ – اهل مریخ

چشم را یک لحظه بستم اندر آب اندکی از خود گسستم اندر آب رخت بردم زی جهانی دیگری با زمان و با …