بروی او در دل ناگشاد

بروی او در دل ناگشاد خودی اندر کف خاکش نزاده ضمیر او تهی از بانگ تکبیر حریم ذکر او از پا فتاده …

تو سلطان حجازی من فقیرم

تو سلطان حجازی من فقیرم ولی در کشور معنی امیرم جهانی کو ز تخم «لااله» رست بیا بنگر به آغوش ضمیرم حضرت …

چه خوش زد ترک ملاحی سرودی

چه خوش زد ترک ملاحی سرودی رخ او احمری چشمش کبودی به دریا گر گره افتد به کارم بجز طوفان نمیخواهم گشودی …

خلافت بر مقام ما گواهی است

خلافت بر مقام ما گواهی است حرام استنچه بر ما پادشاهی است ملوکیت همه مکر است و نیرنگ خلافت حفظ ناموس الهی …

زبان ما غریبان از نگاهیست

زبان ما غریبان از نگاهیست حدیث دردمندان اشک و آهیست گشادم چشم و بر بستم لب خویش سخن اندر طریق ما گناهیست …

غم راهی نشاط آمیزتر کن

غم راهی نشاط آمیزتر کن فغانش را جنون انگیزتر کن بگیر ای ساربان راه درازی مرا سوز جدائی تیز تر کن حضرت …

بیا تا کار این امت بسازیم

بیا تا کار این امت بسازیم قمار زندگی مردانه بازیم چنان نالیم اندر مسجد شهر که دل در سینهٔ ملا گدازیم حضرت …

خوشآن قومی پریشان روزگاری

خوشن قومی پریشان روزگاری که زاید از ضمیرش پخته کاری نمودش سری از اسرار غیب است ز هر گردی برون ناید سواری …

سحرها در گریبان شب اوست

سحرها در گریبان شب اوست دو گیتی را فروغ از کوکب اوست نشان مرد حق دیگر چه گویم چو مرگید تبسم بر …

نپنداری که مرغ صبح خوانم

نپنداری که مرغ صبح خوانم بجزه و فغان چیزی ندانم مده از دست دامانم که یابی کلید باغ را درشیانم حضرت علامه …

یکی از حجرهٔ خلوت برونی

یکی از حجرهٔ خلوت برونی بباد صبحگاهی سینه بگشای خروش این مقام رنگ و بو را بقدر نالهٔ مرغی بیفزای حضرت علامه …

بخود پیچیدگان در دل اسیرند

بخود پیچیدگان در دل اسیرند همه دردند و درمان ناپذیرند سجود از ما چه میخواهی که شاهان خراجی از ده ویران نگیرند …

درین وادی زمانی جاودانی

درین وادی زمانی جاودانی زخاکش بی صور روید معانی حکیمان با کلیمان دوش بردوش که اینجا کس نگوید «لن ترانی» حضرت علامه …

شبی پیش خدا بگریستم زار

شبی پیش خدا بگریستم زار مسلمانان چرا زارند و خوارند ندا آمد ، نمیدانی که این قوم دلی دارند و محبوبی ندارند …

گناه عشق و مستی عام کردند

گناه عشق و مستی عام کردند دلیل پختگان را خام کردند به آهنگ حجازی می سرایم «نخستین باده کاندر جام کردند» حضرت …

نم اشک است در چشم سیاهش

نم اشک است در چشم سیاهش دلم سوزد ز آه صبحگاهش همان می کو ضمیرم را برافروخت پیاپی ریزد از موج نگاهش …

تو ای نادان دل آگاه دریاب

تو ای نادان دل آگاه دریاب بخود مثل نیاکان راه دریاب چسان مؤمن کند پوشیده را فاش ز «لا» موجود «الا الله» …

محبت از نگاهش پایدار است

محبت از نگاهش پایدار است سلوکش عشق و مستی را عیار است مقامش عبده‘مد ولیکن جهان شوق را پروردگار است حضرت علامه …

الایا خیمگی خیمه فروهل

الایا خیمگی خیمه فروهل که پیش آهنگ بیرون شد ز منزل خرد از راندن محمل فرو ماند زمام خویش دادم در کف …

بصدق فطرت رندانه من

بصدق فطرت رندانهء من بسوز آه بیتابانه من بده آن خاک را ابر بهاری که در آغوش گیرد دانهء من حضرت علامه …

مسلمان آن فقیر کج کلاهی

مسلمان آن فقیر کج کلاهی رمید از سینه او سوز آهی دلش نالد چرا نالد نداند نگاهی یارسول الله نگاهی حضرت علامه …

می روشن ز تاک من فرو ریخت

می روشن ز تاک من فرو ریخت خوشا مردی که در دامانمویخت نصیب ازتشی دارم که اول سنائی از دل رومی برانگیخت …