شب نیست که آهم به ثریا نرسد – ابن حسام خوسفی

شب نیست که آهم به ثریا نرسد وز دیده من سیل به دریا نرسد دل گلشن وصل تو به جان می طلبد تا عاقبت آنجا…

Read More..

بلبل بنشست باز بر منبر گل – ابن حسام خوسفی

بلبل بنشست باز بر منبر گل بگشاد ز هم ورق ورق دفتر گل بر گل ز رخت آیت خوبی می خواند جان می پرورد از…

Read More..

آنها که ببسته اند چون رشته طبل – ابن حسام خوسفی

آنها که ببسته اند چون رشته طبل بر جعبه میوه های گوناگون حبل در روضه چو الوان فواکه بینند قالوا هذا الّذی رزقنا مِن قبل

Read More..

نور تو که در سینه نهان بد چو هلال – ابن حسام خوسفی

نور تو که در سینه نهان بد چو هلال از شعشعه بدر برآمد به کمال اکنون که عروس سخنت یافت جمال المنة لله تبارک و…

Read More..

خوی از سر زلف آن صنم می ریزد – ابن حسام خوسفی

خوی از سر زلف آن صنم می ریزد بر گل ز گلاب ناب نم می ریزد از حسرت عناب لبش دیده من خونابه ز چشم…

Read More..

ای مرگ چه گویم که چه ها ساخته ای – ابن حسام خوسفی

ای مرگ چه گویم که چه ها ساخته ای پرداخته ای هر آنچه پرداخته ای بس تخت سلاطین که به هم برزده ای بس تاج…

Read More..

از خرمن جود خوشه ای می خواهم – ابن حسام خوسفی

از خرمن جود خوشه ای می خواهم وز کشت جلال توشه ای می خواهم چون گوش به حال خود همی باید داشت من گوشه گرفته…

Read More..

گر موی تو را مشک خطا می گویم – ابن حسام خوسفی

گر موی تو را مشک خطا می گویم در تاب مرو که من خطا می گویم بالای تو گر به سرو گفتم به مرنج زیرا…

Read More..

چشم سیهت که فتنه خواب آمد – ابن حسام خوسفی

چشم سیهت که فتنه خواب آمد مستی ست که در گوشه محراب آمد زآن چشمه نوش تر نشد لب مارا آن چاه زنخ نگر که…

Read More..

ای دست امید ما به لطف تو دراز – ابن حسام خوسفی

ای دست امید ما به لطف تو دراز بنواز مرا به لطف ای بنده نواز هرچند تو بی نیازی از ما ما هم بر خاک…

Read More..

سرو آمد و بنشست به رعنایی باغ – ابن حسام خوسفی

سرو آمد و بنشست به رعنایی باغ لاله ز دگر طرف به لالایی باغ بخرام به باغ تا که خوبان چمن دیگر نزنند لافِ زیبایی…

Read More..

بشکفت شکوفه باز چون خرمن گل – ابن حسام خوسفی

بشکفت شکوفه باز چون خرمن گل سبزه بکشید حلّه در دامن گل در تاک نگر که با سر افرازی خویش کرده است به ناز دست…

Read More..

آنکس که طریق مدح و ذمّ می داند – ابن حسام خوسفی

آنکس که طریق مدح و ذمّ می داند میدان که هجا و هزل هم می داند در هزل مرا ز خویش کم می دانی یا…

Read More..

نوک قلمت که مشک از او می بارد – ابن حسام خوسفی

نوک قلمت که مشک از او می بارد بر صفحه گل عنبر تر بنگارد برنامه هستی قلم انصافت بنشاند عدل و ظلم از او بردارد

Read More..

خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت – ابن حسام خوسفی

خوش وقت بهار و سبزه و دامن کشت با پسته دهن شکر لب حور سرشت در باغ مراد ما چنین سرو نرست بر خاک امید…

Read More..

ای ماه گرفته روی آن ماه دریغ – ابن حسام خوسفی

ای ماه گرفته روی آن ماه دریغ آن ماه بود برنج ای ماه دریغ گر آه و دریغ گفتنم سود بُدی صد بار بگفتی که…

Read More..

از خاک جهان به زرق رستن نتوان – ابن حسام خوسفی

از خاک جهان به زرق رستن نتوان بر رهگذر سیل نشستن نتوان از مکر جهان حذر که از وی زادی با مادر خود نکا بستن…

Read More..

گویند همایی به هوا می آید – ابن حسام خوسفی

گویند همایی به هوا می آید چون سایه الطاف خدا می آید گفتم غلطی که گر مرا می آید کوفست به ویرانی ما می آید

Read More..

تیر تو هلاکت بداندیش تو باد – ابن حسام خوسفی

تیر تو هلاکت بداندیش تو باد قربان رهت دشمن بدکیش تو باد ای چرخ کمان پشت به خدمت کاری خم ساخته پشت چون کمان پیش…

Read More..

ای در گران مایه دریای وجود – ابن حسام خوسفی

ای در گران مایه دریای وجود بر قامت تو قبای زیبای وجود خواهی که خدای خویش را بشناسی خود را بشناس ای شناسای وجود

Read More..

زادی که ره دراز می باید رفت – ابن حسام خوسفی

زادی که ره دراز می باید رفت با روزه و با نماز می باید رفت ترکیب تو چون ز خاک پرداخته اند ای خال به…

Read More..

بالای خوشت به سرو می ماند راست – ابن حسام خوسفی

بالای خوشت به سرو می ماند راست همچون قد تو زباغ شمشاد نخاست چشم سیه فتنه گرت عین بلاست چین سر زلف شکن مشک خطاست

Read More..

آن کس که عمل به جز مجازی نکند – ابن حسام خوسفی

آن کس که عمل به جز مجازی نکند در خدمت محمود ایازی نکند از مردم دیده کی پذیرند نماز تا خرقه به خون دل نمازی…

Read More..

نازکتر از آبی تو نه از آب و گلی – ابن حسام خوسفی

نازکتر از آبی تو نه از آب و گلی از جان و دلی از آنکه در جان و دلی گر کام دل من ندهی از…

Read More..

خود نیست کسی دگر تبهکار چو من – ابن حسام خوسفی

خود نیست کسی دگر تبهکار چو من جز جامه من کسی سیه کار چو من یا رب تو اگر گناه می آمرزی نبود به جهان…

Read More..

ای کعبه مقصود دل من کویت – ابن حسام خوسفی

ای کعبه مقصود دل من کویت دور از تو شدم ز مویه همچون مویت اکنون که ز دیدار تو محروم شدم در خواب من آی…

Read More..

از چار بلا که دور باد از خانه – ابن حسام خوسفی

از چار بلا که دور باد از خانه پرهیز کنند مردم فرزانه از دیوار شکسته و گاو سترگ از زال سلیطه و سگ دیوانه

Read More..

گر چه به قلم کام بسی دانی راند – ابن حسام خوسفی

گر چه به قلم کام بسی دانی راند وز نوک قلم مشک توانی افشاند چون نامه خویشتن بباید خواندن منویس کتابتی که نتوانی خواند

Read More..

تیر تو چو شست کابلی بگشاید – ابن حسام خوسفی

تیر تو چو شست کابلی بگشاید خال از رخ زنگیچه شب برباید گویی که مهست در سراپرده قوس چون روی تو در برج کمان بنماید

Read More..

ای خواجه چه گویم چو نیی فرزانه – ابن حسام خوسفی

ای خواجه چه گویم چو نیی فرزانه از شمع شکیبا نبود پروانه عیب است خروس با زن اندر خانه تا خود چه رسد به مردم…

Read More..

ز آن درد که آن دیده روشن دارد – ابن حسام خوسفی

ز آن درد که آن دیده روشن دارد چشمم ز برای او گهر می بارد آن درد اگر غمزه او بگذارد چشمم به مژه ز…

Read More..

بدخواه تو صد بلا کشیده چو قلم – ابن حسام خوسفی

بدخواه تو صد بلا کشیده چو قلم با اشک روان بسر دویده چو قلم از دست تو تیغ تیز بر سر خورده سر داده ز…

Read More..

آن سنبل تر چو بر لب آب آید – ابن حسام خوسفی

آن سنبل تر چو بر لب آب آید گل را ز بنفشه زار او تاب آید با روی تو خورشید برابر می شد زلفت به…

Read More..

مشک از سر زلف آن صنم می ریزد – ابن حسام خوسفی

مشک از سر زلف آن صنم می ریزد عنبر ز شبستان ارم می ریزد سر تا قدمش چو سر بسر زیبا هست خوبی ز سرش…

Read More..

چون لاله و سبزه باهم آمیخته شد – ابن حسام خوسفی

چون لاله و سبزه باهم آمیخته شد از لؤلؤی تر زمرد انگیخته شد گل خنجر بید دید برداشت سپر می گفت که خون ارغنون ریخته…

Read More..

ای قامت دلکش تو سرمایه سرو – ابن حسام خوسفی

ای قامت دلکش تو سرمایه سرو سبز است لباس تو چو پیرایه سرو مهتاب شبی چه خوش بود بر لب جوی تنها من و تو…

Read More..

ابر آمد و بر روی هوا می گرید – ابن حسام خوسفی

ابر آمد و بر روی هوا می گرید چون متهم از شرم و حیا می گرید معلومم شد که او چرا می گرید بر عمر…

Read More..

گر تیر به جانب فلک بگشایی – ابن حسام خوسفی

گر تیر به جانب فلک بگشایی شب خال سیه از رخ مه بربایی از تیر تو خصم تو کمان پشت شود گر پشت کمان خود…

Read More..

تا نرگس یار لاله گون می بینم – ابن حسام خوسفی

تا نرگس یار لاله گون می بینم چشمم به میان آب و خون می بینم از عارضه چشم تو ای بینایی اندر عجبم ز خود…

Read More..

ای خلعت قاستقم ببالای تو راست – ابن حسام خوسفی

ای خلعت قاستقم ببالای تو راست بر تارک تو تاج لعمرک زیباست چون روی تو بر بام فلک مهر نیافت چون قد تو بر طرف…

Read More..

در شست تو چون کمان خمیدن گیرد – ابن حسام خوسفی

در شست تو چون کمان خمیدن گیرد قوس قزح از هوا رمیدن گیرد چون کرکس تیر تو پریدن گیرد دل در بر نسرین طپیدن گیرد

Read More..

بر عارض چون گل تو سنبل بدمید – ابن حسام خوسفی

بر عارض چون گل تو سنبل بدمید از عنبر تو غالیه بر ماه کشید غنچه سخنی ز پسته تنگ تو گفت باد سحر آمد و…

Read More..

آن رفته ز چشم و مانده در دل چونست – ابن حسام خوسفی

آن رفته ز چشم و مانده در دل چونست آن شکل ظریف و آن شمایل چونست نرگس بمیان آب خرم باشد آن نرگس آبدار در…

Read More..

هر چند که یار پارسا باشد گرگ – ابن حسام خوسفی

هر چند که یار پارسا باشد گرگ از بره همان به که جدا باشد گرگ بیرون مهل از خانه زن ار خلق ولیست خر بسته…

Read More..

چون خامه تو سیاه سازد جامه – ابن حسام خوسفی

چون خامه تو سیاه سازد جامه عنبر بارد ز نوک او برنامه همدست کند عطارد و پروین را آنجا که بنان تو بگیرد خامه

Read More..

ای قطره ز دریا برسیدی به کمال – ابن حسام خوسفی

ای قطره ز دریا برسیدی به کمال از مشرب عذب یافتی آب زلال نور تو ز بدر است و لطافت ز جمال المنّة لله تبارک…

Read More..

گر چه به تصور از خود آگاه شوی – ابن حسام خوسفی

گر چه به تصور از خود آگاه شوی در هود به غلط مشو که گمراه شوی در چاه غرور اگر بمانی دل را هاروت صفت…

Read More..

تا عارض چون آتشت افروخته اند – ابن حسام خوسفی

تا عارض چون آتشت افروخته اند صد خرمن تقوی و ورع سوخته اند گویی که قبای دلبری روز ازل بر قد تو پرداخته و دوخته…

Read More..

ای جان اثری ز مظهر خاک بجوی – ابن حسام خوسفی

ای جان اثری ز مظهر خاک بجوی ای گوهر پاک گوهر پاک بجوی از سوک حسن مذاق ما پر زهر ست از نوش لبش مایه…

Read More..

در دست و دوا هست طبیب من کو؟ – ابن حسام خوسفی

در دست و دوا هست طبیب من کو؟ فریاد رس حال عجیب من کو؟ جودت به تمام مردم شهر رسید انعام چو عام شد نصیب…

Read More..

با نغمه داوود کمانچه نزنید – ابن حسام خوسفی

با نغمه داوود کمانچه نزنید زر وزن کنید و بر کپانچه نزنید گفتم به جواب تو درآیم لیکن شرطیست که بر کوه طپانچه نزنید

Read More..

آن پیر که جنبشی ازو می آید – ابن حسام خوسفی

آن پیر که جنبشی ازو می آید معشوقه اگر جوان بود می شاید ور پیر بود زن و جوان باشد مرد حیف است که پیر…

Read More..

یا بوی تو از باد صبا می آید – ابن حسام خوسفی

یا بوی تو از باد صبا می آید یا رایحه مشک خطا می آید یا چین سر زلف تو را بگشادند یا آهو چین نافه…

Read More..

چون خواجه نظام در چنان محرم شد – ابن حسام خوسفی

چون خواجه نظام در چنان محرم شد فردوس ز فرّ قدمش خرّم شد چون زآن به حساب سال با هم ضم شد تاریخ وفات صاحب…

Read More..

ای صبح ندانم که چه در یافته ای – ابن حسام خوسفی

ای صبح ندانم که چه در یافته ای مشکین قصب از بهر که بشکافته ای خورشید عفاک الله از آنروز که گرم بر تشنه لبان…

Read More..

گر پیر شدم دلم جوانست هنوز – ابن حسام خوسفی

گر پیر شدم دلم جوانست هنوز سودا و خیال ما همانست هنوز چون ابروی دوست گر چه پشتم خم شد دل مایل آن سرو روانست…

Read More..

تا من صفت عارض او می گویم – ابن حسام خوسفی

تا من صفت عارض او می گویم الحق سخن از او چه نکو می گویم دل مایل دوست گشت و من مایل او زآن هر…

Read More..

ای باد صبا غالیه سا می آیی – ابن حسام خوسفی

ای باد صبا غالیه سا می آیی چون مشک خطا نافه گشا می آیی معلومم شد که از کجا می آیی از تربت آل مصطفی…

Read More..

در مانده به چنگ شیر و دندان پلنگ – ابن حسام خوسفی

در مانده به چنگ شیر و دندان پلنگ در سینه اژدها و در کام نهنگ سر کوفته و مغر برآورد به سنگ به زان که…

Read More..

با قد تو سرو سرفرازی نکند – ابن حسام خوسفی

با قد تو سرو سرفرازی نکند با زلف تو مشک دست یازی نکند سوسن سخن بنفشه با موی تو گفت آن به که دگر زبان…

Read More..