ای غمزه تیز کرده به قصد هلاک ما – ابن حسام خوسفی

ای غمزه تیز کرده به قصد هلاک ما بر باد داده آتش عشق تو خاک ما صد دل فدای چاک گریبان و دامنت آخر بپرس…

Read More..

یاد لبت کنم دهنم پرشکر شود – ابن حسام خوسفی

یاد لبت کنم دهنم پرشکر شود نام رخت برم همه عالم قمر شود با ابروی سیاه تو پیوسته ام خیال تاکی خیال کج زسر ما…

Read More..

ما نیاریم که سوی تو نگاهی بکنیم – ابن حسام خوسفی

ما نیاریم که سوی تو نگاهی بکنیم تکیه بر لطف تو داریم که گاهی بکنیم رویت آیینه ی روحست ز ما روی متاب آه اگر…

Read More..

زلف آشفته همی تابی و من می تابم – ابن حسام خوسفی

زلف آشفته همی تابی و من می تابم آتش چهره میفروز که من در تابم شب خیال تو به بالین من آمد گفتم آه کامد…

Read More..

خبری جان دل ز جانان پرس – ابن حسام خوسفی

خبری جان دل ز جانان پرس درد بسیار شد ز درمان پرس ما کجا و وصال یار کجا هر چه پرسی ز ما ز هجران…

Read More..

به وقت گل چو به کف برنهی شراب رحیق – ابن حسام خوسفی

به وقت گل چو به کف برنهی شراب رحیق بنوش جام مروّق به یاد لعل رفیق بیار ساقی گلرخ می خمار شکن به بوی مشک…

Read More..

ای خیال عارضت گلشن نگار چشم من – ابن حسام خوسفی

ای خیال عارضت گلشن نگار چشم من رُسته شمشاد قدت در چشمه سار چشم من گر خیالت دامن آب روان می بایدش گو بیا چون…

Read More..

مژده ای دل مر ترا کارامش جان می رسد – ابن حسام خوسفی

مژده ای دل مر ترا کارامش جان می رسد خه خه ای جان زنده شو چون بوی جانان می رسد بخ بخ ای آدم ترا…

Read More..

غمی دارم که وا گفتن نشاید – ابن حسام خوسفی

غمی دارم که وا گفتن نشاید مرا زان غم به شب خفتن نشاید غم دُردانه ای دارم که نامش به الماس قلم سفتن نشاید غباری…

Read More..

زیاده می کند آن چشم پرخمار خمار – ابن حسام خوسفی

زیاده می کند آن چشم پرخمار خمار ز دل همی برد آن زلف بی قرار قرار بخست غمزه ی تیز تو خانه ی چشمم که…

Read More..

چه افتادت ای ترک خرگاه من – ابن حسام خوسفی

چه افتادت ای ترک خرگاه من که بر من نمی تابی ای ماه من بدین سر بلندی که در سرو تست بدو کی رسد دست…

Read More..

باحسن تو مه در صف دعوی ننشیند – ابن حسام خوسفی

باحسن تو مه در صف دعوی ننشیند باصورت خوب تو به معنی ننشیند دردور هلالی به جز از چشم تومستی درگوشه ی محراب به تقوی…

Read More..

از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی – ابن حسام خوسفی

از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی ماه رخ تو آینه صنع الهی سودا زده چشم تو صد جادوی بابل در چاه زنخدان تو…

Read More..

ما را به کوی وحدت تا با تو آشنائیست – ابن حسام خوسفی

ما را به کوی وحدت تا با تو آشنائیست از خاک آستانت در دیده روشنائیست هم بی تو مستمندیم هم با تو دردمندیم این عقد…

Read More..

شب عیش است و ساقی با شراب ناب می آید – ابن حسام خوسفی

شب عیش است و ساقی با شراب ناب می آید زعکس طلعت او شعله ی مهتاب می آید شب اندوه و تنهایی مرا از مطلع…

Read More..

دانی چه گفت سالک خمّار خانه دوش – ابن حسام خوسفی

دانی چه گفت سالک خمّار خانه دوش بشنو نصیحت از نفس پیر می فروش با درد ما بساز و ز درمان سخن مگوی صوفی شو…

Read More..

بیا که مجلس انس است و دلستان جان بخش – ابن حسام خوسفی

بیا که مجلس انس است و دلستان جان بخش همی کند ز گلزرا قدس ریحان بخش بیا که هدهد هادی به لحن داوودی حدیث می…

Read More..

ای غافل از بلای دل مبتلای ما – ابن حسام خوسفی

ای غافل از بلای دل مبتلای ما جز مبتلا کسی نرسد در بلای ما ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم آری مقیّدست به زلف…

Read More..

نهان که می‌کند این درد آشکارهٔ ما – ابن حسام خوسفی

نهان که می‌کند این درد آشکارهٔ ما که راست چاره که از دست رفت چارهٔ ما هزار کوه بلا بر دلم فرود آمد زهی تحمّل…

Read More..

ما به گلزار عذارت همه در بستانیم – ابن حسام خوسفی

ما به گلزار عذارت همه در بستانیم از خیال می لعلت همه سر مستانیم نیم جانیست که در پای تو انداخته ایم نیست لایق چه…

Read More..

رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد – ابن حسام خوسفی

رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد عجب که درهمه چین صورتی چنین باشد به آستانه ی جنت فرو نیارد سر سری که بر سر…

Read More..

حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت – ابن حسام خوسفی

حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت یک جلوه کرد و مملکت دل فرو گرفت یک تار از آن دو سنبل پرچین به چین رسید…

Read More..

به جرعه ای که ز جام جهان نما بخشند – ابن حسام خوسفی

به جرعه ای که ز جام جهان نما بخشند کرشمه ایست که صد جام جم به ما بخشند نصیبه ای به گدایان مگر حواله شود…

Read More..

ای به سر کوی تو مسکن و مأوی مرا – ابن حسام خوسفی

ای به سر کوی تو مسکن و مأوی مرا خاک درت خوش‌تر از جنت اعلی مرا روی توام در نظر فکر توام در ضمیر بهتر…

Read More..

مقیم میکده و ساکن خراباتم – ابن حسام خوسفی

مقیم میکده و ساکن خراباتم نه مرد صومعه و سمعه و مقاماتم مرا به کعبه چه خوانی که طاق ابرویت بس است روز دعا قبله…

Read More..

غمزه ی تیز ترا سینه ی من شد هدف – ابن حسام خوسفی

غمزه ی تیز ترا سینه ی من شد هدف خون دلم گو بریز اینت مرا صد شرف در صف تو عاشقان جامه به خون شسته…

Read More..

دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاست – ابن حسام خوسفی

دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاست بهارخرم و آن سرو سر کشیده کجاست؟ برو به باغ طراوت ز باغبان و بپرس که از درخت…

Read More..

جعد مشکینت که دل وابسته سودای اوست – ابن حسام خوسفی

جعد مشکینت که دل وابسته سودای اوست بسته افسون سحر چشم مار افسای اوست گر دلم پروانه آن شمع روشن شد چه شد ای بسا…

Read More..

با خال تو گر مشک به دعوی بنشیند – ابن حسام خوسفی

با خال تو گر مشک به دعوی بنشیند حقّا که نه بر صورت معنی بنشیند ابروی تو نگذاشت که اندر خم محراب یک گوشه نشین…

Read More..

از کس دلم ندید طریق نگاهداشت – ابن حسام خوسفی

از کس دلم ندید طریق نگاهداشت جز غم که جانب دل ما را نگاهداشت دل شد شکسته حال و پریشان از آن جهت کاندر سواد…

Read More..

مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی – ابن حسام خوسفی

مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی بصر مباد کسی را که در بصر تو نباشی مباد پسته و شکر چو از دهان و…

Read More..

شیخ را صومعه در رهن شراب است امروز – ابن حسام خوسفی

شیخ را صومعه در رهن شراب است امروز بر در میکده در چنگ ورباب است امروز آنکه در میکده دی منکر می نوشان شد در…

Read More..

خیال ابرویت ار سجده می کنم پیوست – ابن حسام خوسفی

خیال ابرویت ار سجده می کنم پیوست خیال کج نرود طین سر خیال پرست نظر به چشم تو گفتم مگر نظر دارم خیال چشم تو…

Read More..

بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت – ابن حسام خوسفی

بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت صبا به زلف معنبر بساط سبزه برفت به باغ نرگس مخمور جام جم برداشت به بزم گاه…

Read More..

ای ز خطت غالیه پر مشک ناب – ابن حسام خوسفی

ای ز خطت غالیه پر مشک ناب آینه دار رخ تو آفتاب تا رخ تو رونق مه بشکند برشکن آن طّره مشگین ناب با رخ…

Read More..

نگار من همه آیین دلبری دارد – ابن حسام خوسفی

نگار من همه آیین دلبری دارد ولی زعاشق بیچاره دل بری دارد لبش به بوسه گر اب حسات می بخشد به غمزه شیوه ی جور…

Read More..

گران جانی مکن جانا و بشنو – ابن حسام خوسفی

گران جانی مکن جانا و بشنو مکن تکیه برین چرخ سبک رو میفکن عشرت امشب به فردا که روز نو بیارد روزی نو چو نتوان…

Read More..

رخ زرد از آن روی شویم به اشک – ابن حسام خوسفی

رخ زرد از آن روی شویم به اشک که تا آبرویی بجویم به اشک از آن مرد خواهم بر آن خاک کوی که باشد کند…

Read More..

چون عارض تو سنبل مشکین برآورد – ابن حسام خوسفی

چون عارض تو سنبل مشکین برآورد خطّت بنفشه بر گل نسرین برآورد چشم سیه دل تو که در عین کافریست در یک نظر به غمزه…

Read More..

به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکلها – ابن حسام خوسفی

به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکلها خیال آن لب میگون چه خون افتاده در دلها مخسب ای دیده چون نرگس به خوشخوابی و…

Read More..

آنها که طرف روز به گیسوگرفته اند – ابن حسام خوسفی

آنها که طرف روز به گیسوگرفته اند مه را به تاب طرّه ی هندو گرفته اند افسونگرند گوشه نشینان چشم تو دلها به سحر غمزه…

Read More..

مسلمانان دلی دارم جراحت – ابن حسام خوسفی

مسلمانان دلی دارم جراحت ندانم تا مرا زین دل چه راحت لبم ریش دلم را تازه دارد ز بس کان لب همی ریزد ملاحت بیا…

Read More..

عارض تو چون خط سیاه برآرد – ابن حسام خوسفی

عارض تو چون خط سیاه برآرد دایره ی مشک گرد ماه برآرد یوسف دل شد اسیر چاه زنخدان هم رسن زلف تو زچاه برآرد از…

Read More..

دلا چو شیوه ی رندی نمی رود از پیش – ابن حسام خوسفی

دلا چو شیوه ی رندی نمی رود از پیش بجوی گنج سلامت ز کُنج خانه ی خویش چه شکوه ها که ندارم ز دست نوش…

Read More..

جان را همیشه بر سر کوی توراه باد – ابن حسام خوسفی

جان را همیشه بر سر کوی توراه باد دل را مقیم در سر زلفت پناه باد همچون بنفشه زلف تو پشتم دوتاه کرد یا رب…

Read More..

ایا ز تاب جمال تو آفتاب خجل – ابن حسام خوسفی

ایا ز تاب جمال تو آفتاب خجل ز عطر سنبل زلف تو مشک ناب خجل ز دانه های دهان تو در دهانه ی لعل در…

Read More..

آتش مهرتو در سینه نهان است هنوز – ابن حسام خوسفی

آتش مهرتو در سینه نهان است هنوز خون دل از گذر دیده روان است هنوز نگران رخ زیبای تو شد دیده و دل همچنانم دل…

Read More..

مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مده – ابن حسام خوسفی

مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مده حجاب ظلمت شب را به آفتاب مده دل خراب به چشم تو حال خود می گفت به…

Read More..

ساقی بیار لعل مذاب رحیق خاص – ابن حسام خوسفی

ساقی بیار لعل مذاب رحیق خاص باشد که یابم از غم دل یک زمان خلاص ما را به آب چشمه ی حیوان چه حاجتست لعل…

Read More..

خطت مشکست و خالت عتبر تر – ابن حسام خوسفی

خطت مشکست و خالت عتبر تر جهان را کرده ای پر مشک و عنبر رخ ولبت را مپوش از دردمندان زمعلولان که پوشد گل به…

Read More..

بیا بیا که دل بسته را گشاد دهیم – ابن حسام خوسفی

بیا بیا که دل بسته را گشاد دهیم بیار باده که غم های دل به باد دهیم غمی که مونس دیرینه بود در دل ما…

Read More..

ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما – ابن حسام خوسفی

ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت آفرین بر قلم…

Read More..

نگار من که میان بسته ام به خدمت او – ابن حسام خوسفی

نگار من که میان بسته ام به خدمت او هزار شکر که مستظهرم بهمَّت او اگر چه در قدمش همچو سایه بی قدرم ز فرق…

Read More..

گر صد برگ را روی تو وارث – ابن حسام خوسفی

گر صد برگ را روی تو وارث شمیم مشک را موی تو وارث زهر نرگس که او جادو فریب است فریب چشم جادوی تو وارث…

Read More..

دیدم نبشته از قلم مشکبار دوست – ابن حسام خوسفی

دیدم نبشته از قلم مشکبار دوست خطی سیه چو سنبل تر بر غذار دوست بر صفحه حریر کشیده به مشک ناب حرفی ز نوک خامه…

Read More..

چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی – ابن حسام خوسفی

چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی در فهم نیازیم به جز روی تو رایی از باغچه وصل تو بی برگ و نواییم باشد که…

Read More..

بلبل از شاخ گل زند هوهو – ابن حسام خوسفی

بلبل از شاخ گل زند هوهو نغمه کبک و بانگ تیهو هو بگذر وقت گل به باغ بهار بشنو از مرغزار آهو هو در رخ…

Read More..

ای اهل درد را ز تو هر دم غمی دگر – ابن حسام خوسفی

ای اهل درد را ز تو هر دم غمی دگر نیش غم تو بر دل ما مرهمی دگر درکوی تو که درگه اهل سعادتست از…

Read More..

نقاب سنبل – ابن حسام خوسفی

نقاب سنبل تر برشکن تجلّی را بسوز زآتش عارض حجاب تقوی را به باد رایحهٔ زلف عنبرین برده هزار دفتر تعلیم و درس و فتوی…

Read More..

قامت گلبوی – ابن حسام خوسفی

ای سهی قامت گلبوی صنوبر بر ما سایهٔ سرو قدت دور مباد از سر ما هیچ نقاش چو رخسار تو صورت ننگاشت آفرین بر قلم…

Read More..