Hussain Pazhman Bakhtiari

روح بی کینه حسین پژمان بختیاری

روح بی کینه حسین پژمان بختیاری

برد آن فرشته صورت نیکو نهاد ما ما را ز یاد خویش و جهان را ز یاد ما گیرم میانهٔ من و او داوری کنند از یار ما چگونه توان خواست داد ما نه مرد انتقامم و نه اهل کینه‌ام بدرود باد دشمن نیکو نهاد ما یاران برون کنید ازین سینه کینه را کز دود غم سیه نشود روح شاد ما از خون ما هم ار شده جامی دو نوش کن تا بگذرد ... »

دیر و زود حسین پژمان بختیاری

دیر و زود حسین پژمان بختیاری

جز خیال و خوابی از عشرت ندید آدمی گر دیر ماند ار زود مرد آنکه اندک زیست کمتر کام یافت وانکه افزون ماند افزون رنج برد آنکه مسکین بود عمری خون گریست آنکه ثروت داشت عمری زر شمرد مستی جاویدشان از یک خم است جام هستی،خواه صاف و خواه درد سرنوشت ما نه اندر دست ماست نقش تقدیر است و نتوانی سترد بار هستی گر گر... »

نمی آید بدست حسین پژمان بختیاری

نمی آید بدست حسین پژمان بختیاری

در جهان ما دلی روشن نمی‌آید به‌دست یک گل خندان درین گلشن نمی‌آید به‌دست در دل تاریک دریا جستجو کن ای رفیق گوهر اندر چشمهٔ روشن نمی‌آید به‌دست دست اگر دست من و دامان اگر دامان اوست می‌رود این دست و آن دامن نمی‌آید به‌دست خوش کمر بستند یاران از پی یغما ولی رزق موری هم درین خرمن نمی‌آید به‌دست انتظار م... »

خرقه تهی کردن حسین پژمان بختیاری

خرقه تهی کردن حسین پژمان بختیاری

جان فدای ره آن سرو سهی خواهم کرد عنقریب است که من خرقه تهی خواهم کرد باکم از بار گنه نیست که در روز جزا عشق او را سند بی‌گنهی خواهم کرد هم در آن لحظه که بر تخته گذارند مرا خنده بر افسر و اورنگ شهی خواهم کرد من بی‌پا و سر اندر صف این کج کلهان ای بسا جلوه که با بی‌کلهی خواهم کرد روسیاهم ولی از نور محب... »

زبان عشاق حسین پژمان بختیاری

زبان عشاق حسین پژمان بختیاری

با خموشی‌ها در این محفل مرا گفتگویی دلنشین با دلبرست خواب مژگان جنبش ابروی دوست در بیان عشق صدها دفترست هر تبسم،هر تغافل،هر نگاه عاشقان را ترجمانی دیگرست گر لب عاشق ز گفتن‌ها تهی است گوش معشوق از شنیدنی‌ها پرست با نگاهی قصه‌ها گویند از آنک یک نگاه از صد زبان گویاترست پژمان بختیاری Hits: 1 »

بخت گریان حسین پژمان بختیاری

بخت گریان حسین پژمان بختیاری

به بزم خود گرچه راهی ندادی ز باغ وصالم گیاهی ندادی سلامی ز رافت پیامی ز زحمت به سالی نگفتی به ماهی ندادی هنوزت ز جان و ز دل دوست دارم گرم ارزش پرّ کاهی ندادی تو ای عشق،ای چشمهٔ آرزوها به من غیر اشکی و آهی ندادی مرا یک نفس بهره ای بخت گریان ز لبخند وحشی‌نگاهی ندادی جهانا نه بر من که بر مقبلان هم درین... »

چشم پیر و جوان حسین پژمان بختیاری

چشم پیر و جوان حسین پژمان بختیاری

سرخ گل زیباست،گر پیرش ببیند ور جوان جسم من گر پیر شد شوق نگاهم پیر نیست عشق زیبا را ببین،رخسار زیبا،گو مباش جان به قربانت،دل گم‌کرده راهم،پیر نیست خویشتن را،گر ز خودخواهی جوان خوانم،مرنج گر یقینم پیر باشد،اشتباهم پیر نیست خواهشم از صد جوان،در عاشقی افزون‌تر است تکیه بر عشق تو دارم،تکیه‌گاهم پیر نیست... »

ضعف همت حسین پژمان بختیاری

ضعف همت حسین پژمان بختیاری

من کیستم نمایشی از ضعف همتی بیچاره مانده در بر هر قهر و صولتی گردن نهاده بر خط هر ظلم و ظالمی تسلیم گشته در بر هر جور و شدنی سرگشته‌تر ز کودک گم‌کرده مادری برگشته‌تر ز لشکر برگشته رایتی چون سنگی از فلاختن گیتی رها شده پیوسته می‌رویم و نداریم نیتی هر چیز را به عرصهٔ هستی نهایتی است ضعف من است آنچه ند... »

بازی تقدیر حسین پژمان بختیاری

بازی تقدیر حسین پژمان بختیاری

در دست یک نفر به یک آیین ز یک خمیر شد ساخته دو شمع شب‌افروز یکسره وین هر دو را لطیفهٔ تقدیر بر فروخت در یک دقیقه از دو نظر بر دو منظره آن ریخت اشک شوق بر آیینه عروس وین ریخت اشک حسرت بر سنگ مقبره آن سوخت در عروسی،وین سوخت در عزا تا چیست سرّ بازی این چرخ مسخره پژمان بختیاری Hits: 1 »

خوب کردی حسین پژمان بختیاری

خوب کردی حسین پژمان بختیاری

ای دل مرا دیوانه کردی،خوب کردی با عالمم بیگانه کردی،خوب کردی سر را که از باد غرور آکنده دیدی خاک در میخانه کردی،خوب کردی ای ماه من در عاشقی دیوانه بودم ترک من دیوانه کردی،خوب کردی ویران سرایی بود منزل‌گاه عشقت دوری ازین ویرانه کردی،خوب کردی چشم خمار آلودت از سر برد هوشم مستم به یک پیمانه کردی،خوب کر... »

سگ بی جهت حسین پژمان بختیاری

سگ بی جهت حسین پژمان بختیاری

سحرگه به راهی گذر داشتم دلی خوش چو باد سحر داشتم سری پر غرور و تنی زورمند روانی به امید و طبعی بلند به راهم سگی کوچک آمد به پیش سگی مانده دور از خداوند خویش سگی بی‌خداوند و ویرانه‌گرد نسنجیده در زندگی گرم و سرد دلم را به دم لابهٔی نرم کرد به رفتار شیرین سرم گرم کرد به ناگه یکی استخوان‌پاره دید گرفتش... »

بگویید او را حسین پژمان بختیاری

بگویید او را حسین پژمان بختیاری

بگویید آن غایت آرزو را که دیدیم بر آرزوی تو او را ز آشفتگی‌های من داستان‌ها بگویید آن یار آشفته مو را ز نومیدی من حکایات شیرین بگویید آن چشمهٔ آرزو را حدیثی بگویید تا رحمت آید به حال من آن یار بیداد خو را درازست طومار اندوه و ترسم که آن فتنه کوته کند گفتگو را ز بی‌تابیم آنچه در گفته آید بگویید او را... »

دشمن چه می کند؟ حسین پژمان بختیاری

دشمن چه می کند؟ حسین پژمان بختیاری

راضی کنیم خاطر خود را به یاد تو ما را اگر ز کرده پشیمان نمی‌کنی گویی که دشمن تو نی‌ام من بیا بگوی دشمن چه می‌کند که تو ای جان نمی‌کنی بی‌پرده کام غیر روا می‌کنی ولی جانم فدایت باد که پنهان نمی‌کنی در سستی مبانی پیمان رود به کار جهدی که در شکستن پیمان نمی‌کنی شایستهٔ محبت اگر نیست دل بگوی این خانه را... »

سگ من حسین پژمان بختیاری

سگ من حسین پژمان بختیاری

سگی دارم آرام و آراسته سراپایش آن‌سان که دل خواسته دلارا سگی،ناز پرور سگی به خوبی گرو برده از هر سگی وفادار و باهوش و نعمت شناس نه چون آدمیزادگان بی‌سپاس به نان ریزهٔ خوان من ساخته دل از هرچه گیتی است پرداخته نرنجد ز من گر برنجانمش نگیرد کران گر ز خود رانمش بشر با همه فرّ و فرهنگ او که گیتی است یکسر... »

آخرین شیر بختیاری حسین پژمان بختیاری

آخرین شیر بختیاری حسین پژمان بختیاری

ز فرو دست زردکوه آن روز بیشه ای بود و آبشاری بود آن طرف تر زیر زانوی کوه بود غاری و ژرف غاری بود وندر آن غار ژرف،چند سالی جایگه داشت پیلتن شیری شد تهیگاه او به دست قضا ناگه آماج سهمگین تیری او در سر پنجگی در آن بیشه والی کوه و شاه وادی بود دست آهن فشار او همه عمر فارغ از ضعف و نامرادی بود جفت او پیش... »

جانشین حسین پژمان بختیاری

جانشین حسین پژمان بختیاری

ای دختر نازنین خون‌گرم ای روی تو خوش،چو رنگ آزرم آن دم که ز عشق می‌شدی مست ای نو گل من،به خاطرت هست؟ یاد آور از آنکه روزگاری جز عشق منت،نبود کاری می‌سوختی از حسد که ماهی برده‌ست مرا،به حجله‌گاهی وندر ره من بگاه و بی‌گاه می‌بود ترا،دو دیده بر راه ای رفته مرا،چو جان در آغوش پوشیده ز بوسه‌ام بناگوش اکن... »

من هم سخنی دارم حسین پژمان بختیاری

من هم سخنی دارم حسین پژمان بختیاری

در صحبت گل‌رویان جا در چمنی دارم با این همه گل ای دوست خوش‌انجمنی دارم صد گونه سخن گفتند شیرین‌دهنان اما با خویش نمی‌گویند من هم سخنی دارم پژمان بختیاری Hits: 1 »

بلای شادی حسین پژمان بختیاری

بلای شادی حسین پژمان بختیاری

بازم شراب جهل کشد سوی خرمی بی‌غم مباد دل که بلایی است بی‌غمی بوی غرور می‌وزد از باغ خاطرم یارب مباد قسمت این باغ خرمی بیش و کم زمانه خیالی است،می بیار تا پشت پا زنیم بر این بیشی و کمی جد من آدمی شد و آگه نبود از آنکه حیوان شود به سایهٔ فرهنگ آدمی نامحرمان کوی حقیقت چه راحتند سودی نبرد جان من آوخ ز م... »

جهنم زندگی حسین پژمان بختیاری

جهنم زندگی حسین پژمان بختیاری

ما با غمت ز شادی عالم گذشته‌ایم ور بنگری ز لذت غم هم گذشته‌ایم این عشق را به عهد و به پیمان نیاز نیست چون در رهت ز عالم و آدم گذشته‌ایم آگه نشد ز آمدن و رفتنم کسی کز گلشن زمانه چو شبنم گذشته‌ایم با لذت گناه چنان خو گرفته دل کز بهر یک گنه ز دو عالم گذشته‌ایم ما را ز بعد مرگ چه باک از جهنم است در زندگ... »

زود مرو حسین پژمان بختیاری

زود مرو حسین پژمان بختیاری

ناز من،عشق من،از چشم ترم زود مرو سر و جانم به فدایت ز برم زود مرو نکنم شکوه که دیر آمده‌ای بر سر من لااقل دیر چو آیی به‌سرم زود مرو چشم پر حسرت من سیر ندیده‌ست ترا بنشین یک دم و از چشم ترم زود مرو ترسم ای گل که نبینم دگرت دیر میا باشد ای جان که نیابی دگرم زود مرو آفتاب لب بامیم و به یک گردش چشم بر د... »

پیری و هزار عیب شرعی حسین پژمان بختیاری

پیری و هزار عیب شرعی حسین پژمان بختیاری

عشق است و جنون رشتهٔ پای من و دل دیدار پری‌رخان دوای من و دل پیری و هزار عیب شرعی گویند این نیز یکی ز عیب‌های من و دل پژمان بختیاری Hits: 3 »

در جوار رود سن حسین پژمان بختیاری

در جوار رود سن حسین پژمان بختیاری

شب است و دامن سن طرفه منظری دارد نسیم نرم و هوای معطری دارد فضای باغ شد از عطر زیزفون سرشار درین بهشت خوش آن‌کس که دلبری دارد ز گیسوان شب امشب بنفشه می‌بارد بر آنکه روی به گیسوی دختری دارد مه از کنار افق سر کشید و بوسه فشاند بر آنکه لب به لب ماه‌منظری دارد شراب و دلبر و دامان باغ و نکهت گل مگر بهشت ... »

کمتر حسین پژمان بختیاری

کمتر حسین پژمان بختیاری

اگر رفتم ز دنیای شما،دیوانهٔی کمتر ور این کاشانه ویرانه گشت،حسرت‌خانهٔی کمتر اگر مستی نبخشد ساغر هستی برافشانش وگر مستی دهد ای سرخوشان پیمانهٔی کمتر زیان و سود عالم چیست از بود و نبود ما به دریا قطرهٔی افزون،ز خرمن دانهٔی کمتر تو شمع محفل‌افروزی و من پروانهٔی مسکین تو روشن باش گر من سوختم پروانهٔی ک... »

بدست من که نیست حسین پژمان بختیاری

بدست من که نیست حسین پژمان بختیاری

خواهم از عشقش نگه دارم ولی اختیار دل به دست من،که نیست جان ز مهرش روشن است،اما چه سود دیده‌ام از روی او روشن،که نیست با چه امیدی بخندد غنچه‌ام آن گل خندان درین گلشن،که نیست صبر تا کی جویم از یک قطره خون آخر این دل کوهی از آهن،که نیست با کدامین آب شویم سینه را در دیارم چشمهٔی روشن،که نیست از چه رو بر... »

دو گوهر حسین پژمان بختیاری

دو گوهر حسین پژمان بختیاری

نزد علم و هنر بهرهٔ کافی دارم نزد جاه و جمال،حظ وافی دارم آز آنچه بر نام نکویی بخشند یک دیدهٔ پاک و قلب صافی دارم پژمان بختیاری Hits: 1 »

فال حافظ حسین پژمان بختیاری

فال حافظ حسین پژمان بختیاری

در بستر اوفتادم و دیوان خواجه را برداشتم که هست مرا وجد و حال ازو با خاطری ملول گشودم کتاب را وز لوح دل زدودم رنگ ملال ازو با شعر او به منظر افلاکیان شدم پرواز ازو،هدایت ازو بود و بال ازو گفتم به شوق دیدن آن ماه دیرتاب گیرم چنانکه رسم جهان‌ست فال ازو در برزخی که داشتم از بیم و از امید دل می‌تپید در ... »

تاسف حسین پژمان بختیاری

تاسف حسین پژمان بختیاری

دوش به ایام رفته در نگرستم در نگرستم به مرگ عمر و گرستم همچو زنی شوی مرده بر تلف عمر تلخ گرستم،چو تلخ در نگرستم بیهده تا کی ز مرگ عمر کنم یاد گرنه چو ابناء دهر مرده پرستم پای توان بر بساط غم زد و خوش بود ساخته گر نیست هیچ کار ز دستم آمده گر یاوه شد،نیامده برجاست غم چه خورم بهر نیست گشته،چو هستم پژما... »

دفتر راز حسین پژمان بختیاری

دفتر راز حسین پژمان بختیاری

خفته در چشم تو نازی است که من می‌دانم نگهت دفتر رازی‌ست که من می‌دانم قصهٔی را که به من طرهٔ کوتاه تو گفت رشتهٔ عمر درازی‌ست که من می‌دانم بی‌نیازانه به ما می‌گذرد دوست،ولی سینه‌اش بحر نیازی‌ست که من می‌دانم گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع سایه رو سوز و گدازی‌ست که من می‌دانم یک حقیقت به جهان هست... »

آتش بی دود حسین پژمان بختیاری

آتش بی دود حسین پژمان بختیاری

شد تیره در هوای تو شمع وجود ما اشکی به دیدهٔ تو نیاورد دود ما رفتی ز دست ما و نمردیم ای دریغ تا چیست بی‌وجود تو سود وجود ما ما موج کوچکیم و درین بحر بی‌کران نادیده ماند قوس نزول و صعود ما غیر از دلی شکسته و دستی شکسته‌تر در ما چه دیده بهر حسادت حسود ما سودی نهفته در دل هر ذره‌ای است لیک در خوابگاه ن... »

بی دلبر حسین پژمان بختیاری

بی دلبر حسین پژمان بختیاری

این منم،کِم نه یاری،نه دلی نه دلبری‌ست ورنه هرکس را که بینی،با دلارامی سری‌ست می‌توان اینجا به روی دلبران،نوشید می در کنار من نباشد،در کتار دیگری‌ست دست یزدان،دست شیطان،دست انسان،دست طبع سهم این اقلیم کرد،آنچ از دو عالم،خوشتری‌ست هرچه می‌بینی جمیل و هرچه می‌خواهی جمال با سعادت جایگاهی،با سلامت کشوری... »

دوری حسین پژمان بختیاری

دوری حسین پژمان بختیاری

دیدند جهانیان که یاری دارم با طرهٔ دلکشش قراری دارم با دست حسادت از تو دورم کردند بازآ و ببین چه روزگاری دارم پژمان بختیاری Hits: 1 »

ازدواج حسین پژمان بختیاری

ازدواج حسین پژمان بختیاری

ای همه عشقم رخ دلجوی تو قبلهٔ صاحب‌نظران روی تو خیز که روشنگر دنیا تویی دختر من مادر فردا تویی نسل تو از شیر تو باید خورش شیردلان را تو دهی پرورش پی فکن اصلح و احسن تویی مرکز هستی تویی ای زن تویی عهد خوش بی‌خبری گشت طی نوبت کارست نگه دار پی بایدت اکنون ره دیگر زدن پیرو ناموس طبیعت شدن از تو و مهد تو... »