میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید – حزین لاهیجی

میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید لختی از خون جگر خوردن ما یاد کنید خوش قدان، خسرو وقت اید به اقبال بلند ملک دل…

Read More..

نمی گوید کسی امروز چرخ بی مروت را – حزین لاهیجی

نمی گوید کسی امروز چرخ بی مروت را که تا کی می خوری چون آب، خون اهل غیرت را صف برگشته مژگانی که من سرگشتهٔ…

Read More..

همّت ما مدد پیر و جوان خواهد بود – حزین لاهیجی

همّت ما مدد پیر و جوان خواهد بود خاک ما خاک مراد دو جهان خواهد بود گرد عصیان اگر از چهرهٔ جان افشانی آستین کرمت…

Read More..

از خاک آستانت تا دیده دور دارم – حزین لاهیجی

از خاک آستانت تا دیده دور دارم جان بی قرار دارم، دل بی حضور دارم افسانهٔ لب توست، رازی که می سرایم پیغامی از زبانت،…

Read More..

افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد – حزین لاهیجی

افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد موی سفید در رگ این طفل، شیر شد روز فتادگی، شدم از سعی بی نیاز پای ز کار…

Read More..

ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ – حزین لاهیجی

ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ آیا خبرت هست ز حال دل ما هیچ؟ از منتم آزاد، به عشق تو که دارم…

Read More..

آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن – حزین لاهیجی

آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن چون شمع، گرم گریهٔ مستانه سوختن پنهان کرشمهایست ز آه شررفشان کونین را به همّت مردانه سوختن گرمی نمانده در…

Read More..

برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟ – حزین لاهیجی

برده ست غمت، دست و دل ازکار، کجایی؟ ای مونس دلهای گرفتار کجایی؟ هر غنچه ز بویت به شکرخند بهار است ای چشم و چراغ…

Read More..

به جلوه های رسا سرفراز می آیی – حزین لاهیجی

به جلوه های رسا سرفراز می آیی مگر ز غارت عمر دراز می آیی ز خون مهر و وفا تیغ ناز غمّاز است که از…

Read More..

به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم – حزین لاهیجی

به وصل از خوی او نظاره دیدار نتوانم نگاهی گرد دل می گردد و اظهار نتوانم ز خجلت سر به پیش افکنده ام نه عجز…

Read More..

پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم – حزین لاهیجی

پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم آتش به سنگ بود که ما خانه سوختیم لب ناچشیده از نفس آتشین خویش چون داغ لاله، باده به…

Read More..

از بس غبار حسرت دیدار داشتم – حزین لاهیجی

از بس غبار حسرت دیدار داشتم چشمی به رنگ رخنهٔ دیوار داشتم آتش زدند مغبچگانش به میکده یک خرقه وار، رشتهٔ زنّار داشتم شاید غرور…

Read More..

درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را – حزین لاهیجی

درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را به داغ دل دهم یاد عذار مشک سودش را به من در خامشی و گرم سوزی نسبتی…

Read More..

درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا – حزین لاهیجی

درین دریای بی پایان، درین طوفان شورافزا دل افکندیم، بسم الله مجریها و مرسیها مگر این بحر بی پایان، حریف درد دل گردد که دارد…

Read More..

درکشوری که مهر و وفا می فروختند – حزین لاهیجی

درکشوری که مهر و وفا می فروختند خوبان، متاع جور و جفا می فروختند در بیعگاه خنجر ناز نگاه او جان، قدسیان به نرخ گیا…

Read More..

درکارگاه غیب چو طرح لباس شد – حزین لاهیجی

درکارگاه غیب چو طرح لباس شد گل را حریر قسمت و ما را پلاس شد حربا نکرد روی به محراب آفتاب در خاک نقش پای…

Read More..

درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما – حزین لاهیجی

درعشق شد به رنگ دگر روزگار ما تغییر رنگ ماست خزان و بهار ما از خویش می رویم سبکتر ز بوی گل بر طرف دامنی…

Read More..

درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست – حزین لاهیجی

درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست غریب کشور خویشیم روزگاری هست شکسته خار کهن آشیان گلزارم همین شنیدهام از بلبلان، بهاری هست ز شوخ…

Read More..

ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز – حزین لاهیجی

ز ترکتازی آن نازنین سوار هنوز مرا غبار بلند است از مزار هنوز عجب که صبح قیامت ز خواب برخیزی چنین که بسته تو را…

Read More..

ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای – حزین لاهیجی

ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای رقم به خون من ای نازنین جوان زده ای کنون نهی ز قفس منتم به آزادی…

Read More..

سبز شد خط لبّ یار، بهار است بهار – حزین لاهیجی

سبز شد خط لبّ یار، بهار است بهار ای جنون من سرشار، بهار است بهار سینه گو چاک زند زاهد محراب نشین سر ما و…

Read More..

شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را – حزین لاهیجی

شتابان از جهان چون برق رفتن خوش بود ما را که از داغ عزیزان نعل بر آتش بود ما را گریبان را به دست عقل…

Read More..

طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد – حزین لاهیجی

طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد دل به دو عالم آشنا کرد که کرد؟ یار کرد قهر به لطف آشتی داد…

Read More..

فال فرخنده بیایید به دیدار زنیم – حزین لاهیجی

فال فرخنده بیایید به دیدار زنیم برقی از شمع تجلّی به شب تار زنیم بر رخ غیر ببندیم در خلوت دل کوری مدعیان بادهٔ اسرار…

Read More..

کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید – حزین لاهیجی

کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید به شاهی می رسد یوسف، چو از زندان برون آید ز بس از درد…

Read More..

گرچه در سینه صد آتشکده آتش دارم – حزین لاهیجی

گرچه در سینه صد آتشکده آتش دارم لله الحمد که با سوزش دل خوش دارم بار عشقی اکه از آن چرخ به زنهارآمد کوه دردی…

Read More..

مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را – حزین لاهیجی

مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را یارب ز سنگ فتنه نگهدار شیشه را ظاهر شدی به عالمیان، عجز کوهکن گر می فتاد با دل…

Read More..

سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد – حزین لاهیجی

سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد شمع سحری برگ سفر هیچ ندارد جز شورش آفاق به عالم خبری نیست آسوده دل ما که خبر هیچ…

Read More..

دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی – حزین لاهیجی

دوشینه دلم داشت به یاد تو سرودی کز دیدهٔ مرغان حرم خواب ربودی هر چشم زدن، دیدهٔ دریا نسبم را غمهای تو از گریه سبکبار…

Read More..

نسرین بری گلگون قبا، از جلوه جانم سوخته – حزین لاهیجی

نسرین بری گلگون قبا، از جلوه جانم سوخته سودای مشکین طرّه اش سود و زیانم سوخته برگ سفر روی وطن، دیگر ندارم هیچ یک پرواز…

Read More..

نی می سرود با دل پرشور در سماع – حزین لاهیجی

نی می سرود با دل پرشور در سماع افسانه ای که آمد از آن طور در سماع فتوا نویس شرع به خونش ترانه سنج دل…

Read More..

مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را – حزین لاهیجی

مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را چو من پروانه ای باید چراغ آشنایی را تهیدستیم ساقی، همّتی در کار می باید ز برق…

Read More..

از عشق، تن سوخته جانان گله دارد – حزین لاهیجی

از عشق، تن سوخته جانان گله دارد زین شعلهٔ بی باک، نیستان گله دارد زندان شده مجنون مرا دامن صحرا در سینه دل از تنگی…

Read More..

الهی به قربان سرگشتگانت – حزین لاهیجی

الهی به قربان سرگشتگانت سرم خاک پای خراباتیانت دل غچه تنگ از لب لاله رنگت گل، آتش به جان ا ازا رخ ارغوانت قضا تیغی…

Read More..

ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد – حزین لاهیجی

ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد دیر آمدی و خانهٔ طاقت خراب شد تفسیده تابه ای، شده بستر ز تب مرا پهلو…

Read More..

بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد – حزین لاهیجی

بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد مسکین چه کند طاقت دیدارش اگر نیست؟ زبن جرم،…

Read More..

بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد – حزین لاهیجی

بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد خروش بلبل وبوی بهار برخیزد چه دولت است که در پای خم چو بنشینم به جلوه، ساقی مشکین عذار…

Read More..

به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم – حزین لاهیجی

به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم گل نشکفته ای در دامن باد صبا دارم به تن مشت استخوانی توشهٔ راه فنا دارم یک…

Read More..

بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند – حزین لاهیجی

بوی زلفی به گریبان صبا ریخته اند طرفه شوری به دماغ دل ما ریخته اند به سر کوی تو ای قبلهٔ ارباب نیاز نقش پیشانی…

Read More..

تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را – حزین لاهیجی

تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را غیرت سرپا زد کف خاکستر ما را خوش دردسری می کشم از درد، ندانم بالین ز دَمِ تیغ…

Read More..

تو و زهد خشک زاهد، من و عشق و می پرستی – حزین لاهیجی

تو و زهد خشک زاهد، من و عشق و می پرستی تو و عیش و هوشیاری، من و گریه های مستی سر برهمن ندارد، دل…

Read More..

در ملک جسم روشنی جان به نیم جو – حزین لاهیجی

در ملک جسم روشنی جان به نیم جو آیینه در ولایت کوران به نیمجو عالم به دستگاه قناعت نمی رسد در چشم مور، ملک سلیمان…

Read More..

در هجر تو تا چند من زار بگریم – حزین لاهیجی

در هجر تو تا چند من زار بگریم خونین جگر، از حسرت دیدار بگریم چون شمع در آتش مژه ام خشک نگردد فرض است که…

Read More..

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است – حزین لاهیجی

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است هر قطره که از دل نتراویده حرام است با جلوهء او در چه حساب است…

Read More..

در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است – حزین لاهیجی

در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است برخاستنم نیست ز جا، طاقتم این است با عشق تو زادم من و با درد تو بودم…

Read More..

در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را – حزین لاهیجی

در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را آشفته مکن مشت غبار دل ما را محروم گلستان نبود مرغ اسیرم تا سوی قفس راه نبسته…

Read More..

درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی – حزین لاهیجی

درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی کردمی شکوه، اگر دادرسی داشتمی رخنه های دلم از گرد کدورت شده پر یاد آن روز، که چاک قفسی…

Read More..

ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را – حزین لاهیجی

ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را نسازد مستی من خشک، دامان تر خود را اگر آیینهٔ تیغم، برون از زنگ می آمد…

Read More..

زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق – حزین لاهیجی

زلف پریشان نهد، سلسله بر پای عشق بندد گر کوته است، از پر عنقای عشق دایرهٔ آسمان، زاویهٔ خاکدان تنگ تر از نقطه ای ست…

Read More..

تراوشهای موج خون، کند غمخواری ما را – حزین لاهیجی

تراوشهای موج خون، کند غمخواری ما را که شوید مرهم از رخساره، زخم کاری ما را محبت گر نبودی، زندگانی مشکل افتادی غم عشق تو…

Read More..

شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیها – حزین لاهیجی

شهیدان تو را ای نونهال سرگرانیها نمی آید قیامت بر سر، از نامهربانیها که خودداری کند با جلوهٔ شمشاد نوخیزت؟ ز رفتارت خجالت می کشد…

Read More..

عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟ – حزین لاهیجی

عشاق را ز سیر گل و ارغوان چه حظ؟ بی جلوه جمال تو از گلستان چه حظ؟ دور از وصال یار چه لذت ز روزگار؟…

Read More..

کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین – حزین لاهیجی

کار دل خام شد از سوزش بسیار چنین عشق افکنده مرا از نظر یار چنین یاد آن قامت موزون نرود از دل ما مصرع سرو…

Read More..

کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟ – حزین لاهیجی

کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟ چه دیگر دیدهٔ آیینه جز تمثال می بیند؟ از آن روزی که من در پای…

Read More..

لازم بود مکان طربناک، شیشه را – حزین لاهیجی

لازم بود مکان طربناک، شیشه را کردم نهفته، در بغل تاک، شیشه را حکم خرد به میکده جاری نمی شود اینجا ز محتسب نبود باک،…

Read More..

مست صهبای الستم یللی – حزین لاهیجی

مست صهبای الستم یللی از می توحید مستم یللی حبس تن بر مرغ روحم تنگ بود این قفس، در هم شکستم یللی کس به من،…

Read More..

من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد – حزین لاهیجی

من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد در جیب من شکفته تر از گل، بهار کرد هر خون که کرد چرخ چو مینا…

Read More..

من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟ – حزین لاهیجی

من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو؟ تا به اجل سپارمش جان امیدوار کو؟ می رسی ای صبا اگر از سرکوی یار من بویی…

Read More..

نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را – حزین لاهیجی

نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را رساند آخر به جایی، عشق فریاد خموشی را چه پروا گر در میخانه ها را محتسب گل…

Read More..

هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد – حزین لاهیجی

هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد آسوده از ثواب و خلاص از عذاب مرد چشمی به دور دهر سیه کاسه سیر نیست اسکندرش…

Read More..