کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟ – حزین لاهیجی

کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟ که اخلاص مغانی ملّتم، در جبهه سایی شد به چشم از بس خیال آن کف پا نقش می بندم…

Read More..

گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را – حزین لاهیجی

گران افتاده لنگر، کوه درد سینه فرسا را خدا صبری دهد دلهای از جا رفتهٔ ما را به مجنون تنگ شد دشت جنون، از شور…

Read More..

ما چاک به دامن زدهٔ تهمت عشقیم – حزین لاهیجی

ما چاک به دامن زدهٔ تهمت عشقیم واعظ سر خود گیر که ما امّت عشقیم عاری بود از عکس خودی آینهٔ ما آتش به دل…

Read More..

سخن صریح سراییم، عشق پنهان را – حزین لاهیجی

سخن صریح سراییم، عشق پنهان را به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد ندیده یک…

Read More..

می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است – حزین لاهیجی

می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است نی ز بی نواییها، کوچه خموشان است رگ چو شمع می سوزد، در تنم ز تشنه…

Read More..

نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم – حزین لاهیجی

نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم غرور مستی آن حسن طنّاز است، می دانم چه حد دارم، که نام پنجهٔ مژگان او…

Read More..

هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت – حزین لاهیجی

هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت الماس شد، از دیدهٔ داغ دل ما ریخت زلفت به مددکاری آن لب، نمکی چند با…

Read More..

از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید – حزین لاهیجی

از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید هر جا قدم گذاری، بر پارهٔ دل آید کو قاصدی که آرد، سویت دگر پیامم آواز دل…

Read More..

ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشد – حزین لاهیجی

ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشد ز حسرت هر نگاه من نگاه واپسین باشد گره سازد زبان شعله شمع انجمن پیرا به هر…

Read More..

ای تازه به دیدار تو ایمان خرابات – حزین لاهیجی

ای تازه به دیدار تو ایمان خرابات رخساره و خطّت گل و ریحان خرابات از زمزمه معذورم اگر مست و خرابم دل می رود از…

Read More..

ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشق – حزین لاهیجی

ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشق زلف خم اندر خمت، سلسه جنبان عشق ناز تو یک سو فکند پرده ی انکار را می چکد…

Read More..

بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما – حزین لاهیجی

بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما دو جهان پر شود از کوکبه شاهی ما در حقیقت بر ما، بت شکنی خودشکنی ست صیت اسلام…

Read More..

به امّیدی که لعل جرعه نوشی می زند خونم – حزین لاهیجی

به امّیدی که لعل جرعه نوشی می زند خونم چو می از آتش خود خام جوشی می زند خونم می منصوریم پیموده پیغام هم آغوشی…

Read More..

به قید جسم ز جان جهان چه می دانی؟ – حزین لاهیجی

به قید جسم ز جان جهان چه می دانی؟ تو دل نداده ای، از دلستان چه می دانی؟ نگشته در رهِ یوسف، سفید دیده تو…

Read More..

بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند – حزین لاهیجی

بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند آتشی بود که در خرمن پندار زدند عاشقان را نرسد غیرگل داغ، چو شمع آتشین لاله درین بزم…

Read More..

تبسم شرمگین ز آن غنچهٔ خودکام می بارد – حزین لاهیجی

تبسم شرمگین ز آن غنچهٔ خودکام می بارد عرق چون موج شبنم زان رخ گلفام می بارد به قدر قابلیت میوه افشان است هر نخلی…

Read More..

خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد – حزین لاهیجی

خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد بسازد با خود و تنها بسوزد مرا پرورده عشق خانمان سوز شرار من دل خارا بسوزد دم گرمی…

Read More..

خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید – حزین لاهیجی

خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید ز گرد هستیم آن نازنین سوار برآید همین بس است که خود چاک می زنم به گریبان…

Read More..

خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را – حزین لاهیجی

خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را غزال وحشی دل، خضر فرخ پی شود ما را دروغی بسته زاهد از زبان یار اوا…

Read More..

خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد – حزین لاهیجی

خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد شبیخونی نگاهت برسربخت نژند آرد شب بختم چو شمع ازداغ عشقت صبح محشرشد چها تا برسرمن…

Read More..

خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت – حزین لاهیجی

خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت بخت سیهم، خاصیت بال هما داشت گر عشق ندادی به غمش نقد دو عالم در مصر…

Read More..

خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می گردد – حزین لاهیجی

خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می گردد پس از مردن غبارم گرده ی تصویر می گردد بود تا می جوان، با او به صد…

Read More..

رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا – حزین لاهیجی

رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا فلا تکلنی الی سواکا، الستُ شیب و لست شابا منم فتاده، به دست اقران،چو پیر کنعان به شام…

Read More..

ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی – حزین لاهیجی

ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی به سینه هر گل داغی ست چشم آهویی پیاله می کشم امشب به طاق ابرویی سبو کشان خرابات…

Read More..

ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند – حزین لاهیجی

ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند تا صاف مشربان به خرابات رو کنند رو از هوس بتاب که مردان راه عشق محراب طاعت از…

Read More..

شامی که مست صبح امیدش نمی کنند – حزین لاهیجی

شامی که مست صبح امیدش نمی کنند بخت سیاه ماست، سفیدش نمی کنند صیدی نمی کشند بتان در کمند عشق تا سایه پرور گُل و…

Read More..

صبوحی از چمن مستانه پیراهن قبا کرده – حزین لاهیجی

صبوحی از چمن مستانه پیراهن قبا کرده چو بوی گل گذشتی تکیه بر دوش صبا کرده به مغز نوبهار از عطر گیسو عطسه افکنده دماغ…

Read More..

عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست – حزین لاهیجی

عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست جوش ایّام بهارم، به خزان افتاده ست در فضایی که زند موج طلب، حیرت ما کعبه، سرگشته تر…

Read More..

کند خون دل من، چشم تر را خانه آرایی – حزین لاهیجی

کند خون دل من، چشم تر را خانه آرایی که دیگر می کند بهتر ز می، پیمانه آرایی؟ چراغانی ز داغت، رخنه های سینه ام…

Read More..

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را – حزین لاهیجی

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را که یک خورشید بس باشد زمین و آسمانی را خراب طاقتم در عاشقی، کز دل تپیدنها پیاپی…

Read More..

محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم – حزین لاهیجی

محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم رگ نیسانی از مژگان خون پالای خود دارم غبار سینه ام بر شور محشر دامن افشاند دل…

Read More..

سوی محراب شدم با می ناب آلوده – حزین لاهیجی

سوی محراب شدم با می ناب آلوده در بغل مصحف و دامن به شراب آلوده دل سیه مست و خراب از اثر بادهٔ دوش بی…

Read More..

نبود عجب که از دل ما شور شد بلند – حزین لاهیجی

نبود عجب که از دل ما شور شد بلند جایی که دود حوصلهٔ طور شد بلند شد موج زن ز جلوهٔ او سیل فتنه ای…

Read More..

نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟ – حزین لاهیجی

نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟ نثارت کرد جان را، دیگر از بسمل چه می خواهی؟ چه منتها ز تیغ…

Read More..

همه فیض است می پرستی عشق – حزین لاهیجی

همه فیض است می پرستی عشق بی خمار است ذوق مستی عشق ما کجا دامن وصال کجا؟ دست ما و دراز دستی عشق عاکفان صوامع…

Read More..

از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را – حزین لاهیجی

از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را آن کس که تو را دید نداند سر و پا را اول غم عشق این همه دشوار…

Read More..

اگر از دیده ابنای زمان مستوری – حزین لاهیجی

اگر از دیده ابنای زمان مستوری خوش بیاسای که از جمله بلاها دوری در شبستان فنا شمع تجلیت کجاست؟ تو هم ای بی سر و…

Read More..

ای دل، به ناله از جگر خاره خون برآر – حزین لاهیجی

ای دل، به ناله از جگر خاره خون برآر با می، دمار از خرد ذوفنون برآر شیرین به کام خسرو و ناکام کوهکن ای رشک،…

Read More..

با مستی غمت به شراب احتیاج نیست – حزین لاهیجی

با مستی غمت به شراب احتیاج نیست با این دل برشته کباب احتیاج نیست کو دیده ای که تاب جمال تو آورد؟ خورشید حشر را…

Read More..

برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم – حزین لاهیجی

برق آهی ز جگر در شب تاری نزدیم روز درماندگی دل، در یاری نزدیم خرقهٔ زهد نشُستیم به آب تَهِ خم آتش باده به ناموس…

Read More..

به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی – حزین لاهیجی

به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی به یک نگه، من و دل را، ز هم جدا کردی مشام یوسف اگر می شنید بوی تو…

Read More..

بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید – حزین لاهیجی

بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید شلایین جلوه و سنبل پریشان کرده می آید حلالم باد مستیها، مبارک سینه چاکیها قدح پیموده…

Read More..

تا تشنه به خون، نرگس مستانه ی یار است – حزین لاهیجی

تا تشنه به خون، نرگس مستانه ی یار است اندیشهٔ شیرینی جان، خواب و خمار است در عشق حلال است مرا چاشنی شور زخمم نمکستان…

Read More..

از بس که تو را خوی، به عشاق گران است – حزین لاهیجی

از بس که تو را خوی، به عشاق گران است بی قدر متاع سر بازار تو جان است ته جرعه ای از ناز به گلزار…

Read More..

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد – حزین لاهیجی

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد غبار توبهام از دل، شراب بردارد رهین منّت دریا نمی توان گشتن بگو به ابر، ز چشم من آب…

Read More..

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند – حزین لاهیجی

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند صف کرشمه، نگه های آشنا شکند به دیر و کعبه نماند درست پیمانی به دوش و بر اگر…

Read More..

خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟ – حزین لاهیجی

خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟ نوشین لبت اغیار مکیدند به ما چه؟ منت چه گذاری تو به ما پیش حریفان؟ شمع…

Read More..

خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی – حزین لاهیجی

خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی ز عکس چهره می لاله گون بیارایی برون ز پرده گر آیی، جهان بیاساید به خاطری که درآیی، درون…

Read More..

خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست – حزین لاهیجی

خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست عینک حجاب گردد، اگر دیده تار نیست دشتی که شوق آبله پا قطره می زند یک خار، زیر…

Read More..

خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد – حزین لاهیجی

خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد در خلوت اندیشه، همین جای تو باشد فردوس برد رشک برآن سینهٔ گرمی کآتشکدهٔ حسن دلارای تو باشد…

Read More..

ز بیگانه پرداخت بوم و برم را – حزین لاهیجی

ز بیگانه پرداخت بوم و برم را سواری که بر قلب زد لشکرم را به دشتی که می پرورد شور عشقم مگر ناخن شیر، خارد…

Read More..

زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید – حزین لاهیجی

زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید پروانه از چراغان، مرغ از چمن برآید گر طره برفشاند، آن عنبرین سلاسل شوریده سر به بویش، مشک از…

Read More..

سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش – حزین لاهیجی

سالک، ز سراغ ره مقصود خمش باش هر سنگ نشان، سنگ ره توست بهش باش با ساقی قسمت نتوان عربده انگیخت چون گل همه دم،…

Read More..

شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست – حزین لاهیجی

شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست همه تن صرف نظر گشت و تماشا مانده ست به امیدی که فتد در دل…

Read More..

عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست – حزین لاهیجی

عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست در سینه اش اگر جگری همچو شیر نیست از تیغ بازی نگهت می توان شناخت کز خون هنوز نرگس…

Read More..

فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد – حزین لاهیجی

فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد شب روشن سوادان از خطت صبح تجلّی شد شنیدی شکوهام، از شرم طاقت آب گردیدم به حرفم…

Read More..

قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش – حزین لاهیجی

قیامت شد به پا از جلوه نوخیز شمشادش تماشا در بهشت افتاد، از حسن خدادادش شمارد موج نقش جویباران، طوق قمری را سر و برگ…

Read More..

گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی – حزین لاهیجی

گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی حیف از تو که ویرانه ای آباد نکردی صد بار ز گلزار خزان رفت و گل آمد وین…

Read More..

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم – حزین لاهیجی

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم ز تو بی وفا ستمگر چه امید خیر دارم من کعبه رانده را دل به کجا…

Read More..

مژگان نگر چو عربده جویان برآمده – حزین لاهیجی

مژگان نگر چو عربده جویان برآمده خنجر به دست، بر زده دامان برآمده شمشیرکین به کف، نگه کافر از فرنگ آیا پی کدام مسلمان برآمده؟…

Read More..