همین که از برم آن سرو نازنین برخاست – حکیم نزاری قهستانی

همین که از برم آن سرو نازنین برخاست ز اندرون دلم آه آتشین برخاست ز هر کجا که به جای دگر به طالع سعد نزول…

Read More..

می خور که بر اصحاب خرابات حلال است – حکیم نزاری قهستانی

می خور که بر اصحاب خرابات حلال است گو زهر خور آن کس که بر او نوش وبال است زان باده که گویی دمش از…

Read More..

مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب – حکیم نزاری قهستانی

مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب بیار باده و گوهر هرچه باد امشب کمند زلف تو وجام باده هر دو به کف رقیب…

Read More..

کُشتی از بس انتظارم آه دوست – حکیم نزاری قهستانی

کُشتی از بس انتظارم آه دوست بیش از این طاقت ندارم آه دوست با تو می دانی که چون خو کرده ام بی تو پس…

Read More..

زبان بربسته ای با ما که جنگ است – حکیم نزاری قهستانی

زبان بربسته ای با ما که جنگ است نمی دانم دگر بار این چه ننگ است دل صاحب دلان خون کردی آخر چه دل داری…

Read More..

دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است – حکیم نزاری قهستانی

دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است راست چون قطره ی شبنم که ز جیحون خجل است سر تهی کردم از اندیشه ی…

Read More..

چو بلبل دگر باره آواز کرد – حکیم نزاری قهستانی

چو بلبل دگر باره آواز کرد به رویم در خوش دلی باز کرد به بیغوله خلوت اباد من چو زهره به خنیاگری ساز کرد به…

Read More..

تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا – حکیم نزاری قهستانی

تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا کو هم دمی که روی و رهی بنگرد مرا بر من جهان خروشد و شور آورد…

Read More..

ای که جانم به فدایِ قد خوش منظرِ دوست – حکیم نزاری قهستانی

ای که جانم به فدایِ قد خوش منظرِ دوست کاش صد جان دگر داشتمی در خور دوست روزها می­گذرد تا خبرش نشنیدم چون کنم، با…

Read More..

وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب – حکیم نزاری قهستانی

وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب ساقیا بیش مده می که خرابیم و به تاب هرچه سر برکند از جیب قصب ماه زمین…

Read More..

دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد – حکیم نزاری قهستانی

دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد هر که نه در بندِ تست بخت ندارد آن که زیارت کند ترا به ارادت حاجتِ آن…

Read More..

یقینم که ضایع نماند مرا – حکیم نزاری قهستانی

یقینم که ضایع نماند مرا زلالی به لب برچکاند مرا اگر خواهد از تند بالای قهر به قعر جهنم دواند مرا و گر خواهد از…

Read More..

هرگز مه آزمای دگر آزموده را – حکیم نزاری قهستانی

هرگز مه آزمای دگر آزموده را زیرا محل بوده نباشد نبوده را گر جاهلی ستایش جاهل کند ولی نتوان ستود پیش خرد ناستوده را بر…

Read More..

مستم امروز چنین مستی ‌مست – حکیم نزاری قهستانی

مستم امروز چنین مستی ‌مست که زمن نیستی آمد در هست گرنه پیوسته چنین باید بود پس چرا عاشق و مستم پیوست بر من انکار…

Read More..

ما را به روی دوست همه رنج راحت است – حکیم نزاری قهستانی

ما را به روی دوست همه رنج راحت است مرهم ز دست غیر نه مرهم جراحت است حسن جمال و روی نکوخوش بود ولیک آن…

Read More..

عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد – حکیم نزاری قهستانی

عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد هرگز روا نباشد کز زندگی شمارد بی ذکرِ او وبال است گر یک سخن بگوید بی یادِ…

Read More..

رفتم و دریافتم پیر خرابات را – حکیم نزاری قهستانی

رفتم و دریافتم پیر خرابات را باز نمودم بدو کلّ مهمّات را گفت به من ای فلان وقت همی درگذشت بیش عبادت مکن کعبه پرلات…

Read More..

خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت – حکیم نزاری قهستانی

خیال دوست ز من خورد و خواب بازگرفت بسوخت وز جگر تشنه آب بازگرفت گر اندکی به شراب و سماع میلم بود سماع باز ستاند…

Read More..

چشم بر راهم که جانان کی رسد – حکیم نزاری قهستانی

چشم بر راهم که جانان کی رسد با چمن سروِ خرامان کی رسد نافۀ آهویِ چین کی آورند وز سبا مرغِ سلیمان کی رسد هر…

Read More..

به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست – حکیم نزاری قهستانی

به جان رسید دلم در فراق هان ای دوست ترحّمی کن اگر هیچ می توان ای دوست اگر تو برشکنی دشمنان به کام رسند به…

Read More..

اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است – حکیم نزاری قهستانی

اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است دل تو را نتوان گفت دل که سندان است اگر شکیب ندارد نیازمند وصال بدش مگو که…

Read More..

ما را سخنِ مولّهانه ست – حکیم نزاری قهستانی

ما را سخنِ مولّهانه ست تو پنداری مگر فسانه ست گرچه سخنی رود دو وجهی لیکن زدویی یکی یگانه ست این یک به اضافت است…

Read More..

چون دردمند به حیّ علی الصّلات – حکیم نزاری قهستانی

چون دردمند به حیّ علی الصّلات ساقی به دست من ده سرمایه ی حیات دانی که بس ثوابِ جزیل است اگر کنی دفعِ خمارِ سخت…

Read More..

شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را – حکیم نزاری قهستانی

شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را ساقیا روح الامین با ماست در ده راح را الصّلای خفتگان مست در ده پیش از آنک…

Read More..

یار ما را همچو روح الله دمی جان‌پرورست – حکیم نزاری قهستانی

یار ما را همچو روح الله دمی جان‌پرورست گرد بر گرد لبش چون چشمهٔ خضر اخضر است پستهٔ شور لبش خاصیتی دارد عجب در ادای…

Read More..

نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد – حکیم نزاری قهستانی

نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد که زندگانی بی هم نفس نخواهم کرد خرد ز باختن عشق می کند منعم زهی خیال من…

Read More..

مرا مادر به شیرِ عشق پرورد – حکیم نزاری قهستانی

مرا مادر به شیرِ عشق پرورد پدر تعلیم در دیوانگی کرد ز تن با جان برون آید چنین شیر ولیکن تا که را دادند و…

Read More..

که دست از هوایِ تو بر سر ندارد – حکیم نزاری قهستانی

که دست از هوایِ تو بر سر ندارد که چشم از فراقت به خون تر ندارد جمادست نه جانور هر که شوری ز شیرینِ عشقِ…

Read More..

صبح دم خیز من النوم الصّلات – حکیم نزاری قهستانی

صبح دم خیز من النوم الصّلات چون برآمد بر کفم نه هات هات آتشی کز ملعمه ی اشراق او در عرق مستغرق است آب حیات…

Read More..

دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد – حکیم نزاری قهستانی

دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد یوسفِ جان را ز قعرِ چاه بگیرد هم چو من از طاعت و گناه نپرسد ترکِ خرابات و…

Read More..

خواص باد بهشت است در نسیم ریاح – حکیم نزاری قهستانی

خواص باد بهشت است در نسیم ریاح همین که بانگ برآید بخواه کاسه ی راح صبوحیانِ مشوّق به های و هوی کنند ندای صبح و…

Read More..

جام پر جان کن بیاور ساقیا – حکیم نزاری قهستانی

جام پر جان کن بیاور ساقیا بین که می گردد سرم چون آسیا طبع را اکسیر می پر می کنم می کنم حاصل از او…

Read More..

این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد – حکیم نزاری قهستانی

این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد عجبا سرو کزو فتنه ی دوران خیزد آن چنان حور محال است که باشد به بهشت و…

Read More..

از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت – حکیم نزاری قهستانی

از آن سبب دل من ترک خورد و خواب گرفت که صبح و شام و شب و روز با شراب گرفت بهانه می کنم آخر…

Read More..

کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب – حکیم نزاری قهستانی

کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب تا به ملامت حسود بیش نکردی خطاب نی چه حدیث است نی ما که و یوسف کدام شب…

Read More..

به دیدار توام چندان نیازست – حکیم نزاری قهستانی

به دیدار توام چندان نیازست که شرحش چون شبِ هجران درازست دگر خوابم نمی گیرد که تا روز همه شب چشمم از اندیشه بازست نیازم…

Read More..

یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب – حکیم نزاری قهستانی

یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب بر لبم یاقوت لب در جام می لعل مذاب هر چه مستظهر به تشریف حضورش گشتمی کنج…

Read More..

می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست – حکیم نزاری قهستانی

می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست رغم جماعتی که بر ایشان سبیل نیست بی می مرو طریق محبت که هم چو می…

Read More..

مثل تو را دوست داشتن نه صواب است – حکیم نزاری قهستانی

مثل تو را دوست داشتن نه صواب است این مثَل تشنه و فریب سراب است وصل تو در یافتن خیال نبندم ور متصور شود معاینه…

Read More..

قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست – حکیم نزاری قهستانی

قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست دیده نهادی به صبر ، دوست بدادی ز دست بس که بسر برزدی دست به حسرت…

Read More..

زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد – حکیم نزاری قهستانی

زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد خوش باشد اگر وصلی یک بارِ دگر باشد در پایِ وی افتادن گر جان طلبد دادن در…

Read More..

دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است – حکیم نزاری قهستانی

دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است ز سوزناکی چو ماهیی که بر تابه‌ست از آن زمان که بدیدم پر آب چشمانش کنار من…

Read More..

چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد – حکیم نزاری قهستانی

چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد کجا رویم که صد فتنه در قفا نرسد به رویِ ما همه رنجی رسید درغمِ دوست…

Read More..

تا با منت این ملال باشد – حکیم نزاری قهستانی

تا با منت این ملال باشد کی با منت اتّصال باشد هر چند که صحبتِ گدایی با پادشهی محال باشد نتوان دانست هم بکوشم باشد…

Read More..

ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت – حکیم نزاری قهستانی

ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت وی حلقه ی جان و دل پیرامن گیسویت تشویش خردمندان از باد صبا بودی گر هیچ…

Read More..

ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست – حکیم نزاری قهستانی

ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست دوزخ سوزان دل بریان ماست چون ز درد سینه میگرییم زار هرکجا دردی‌ست در دیوان ماست سر ز جایی…

Read More..

دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست – حکیم نزاری قهستانی

دو ده گذشت ز ماه و ده دگر باقی ست شکایت از ده باقی ز فرطِ مشتاقی ست که می دهد سه قدح از پیِ…

Read More..

یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست – حکیم نزاری قهستانی

یک نفس خیل خیال از نظرم خالی نیست ناودان مژه از آب سرم خالی نیست تا قضا کرد کنارم ز میانش خالی دامن دیده ز…

Read More..

هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج – حکیم نزاری قهستانی

هر گدایی نتواند که نهد بر سرتاج لایق دار انا الحق نبود هر حلاّج بی خود از خانه برون آی که نتوانی کرد با خود…

Read More..

مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب – حکیم نزاری قهستانی

مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب صلاح و زهد و ورع لطف کن ز من مطلب حلال خواره چو من نیست دیگری در…

Read More..

گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج – حکیم نزاری قهستانی

گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج بستان به حکم باده ز ملک وجود باج پیراهن وجود نزاری ز دست شوق کردم قبا چو غنچه…

Read More..

عقل نه این دید نه آن باز گفت – حکیم نزاری قهستانی

عقل نه این دید نه آن باز گفت عشق به من نام و نشان باز گفت آن چه بدیدم نتوان بازدید وآن چه شنیدم نتوان…

Read More..

رجب آمد سه ماه باید داشت – حکیم نزاری قهستانی

رجب آمد سه ماه باید داشت شرط طاعت نگاه باید داشت دست از ناسزا بباید شست با خدا سر به راه باید داشت خدمت شرع…

Read More..

در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب – حکیم نزاری قهستانی

در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب ای رشک آفتاب برافکن ز رخ نقاب خود برگرفته گیر نقاب از جمال خور خفاش چون کند که…

Read More..

چنین ز دستِ دلم اختیار از آن رفته ست – حکیم نزاری قهستانی

چنین ز دستِ دلم اختیار از آن رفته ست که دوستی تو در مغز استخوان رفته ست ره از بر تو فراتر نمی توانم برد…

Read More..

بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت – حکیم نزاری قهستانی

بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمت بر ندارم به جفا چشم امید از کرمت تا بمیرم زغمت روی نتابم هرگز وین تفاخر نه…

Read More..

اگر فراق نباشد چه دوزخ و چه بهشت – حکیم نزاری قهستانی

اگر فراق نباشد چه دوزخ و چه بهشت چو اصل صورت معنی بود چه خوب و چه زشت اگر نه بی تو بمانم چه ترسم…

Read More..

می بیارید که می داروی درد حکماست – حکیم نزاری قهستانی

می بیارید که می داروی درد حکماست مکشیدش که نیاید مدهیدش که نخواست می به تکلیف نباید به کسی داد به زور جز به مخمور…

Read More..

چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را – حکیم نزاری قهستانی

چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را خود وفا گویی نمی باید که باشد خوب را گربه صبر آشفته کاران را غرض حاصل…

Read More..

یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد – حکیم نزاری قهستانی

یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد گر نقابی که برانداخته باز اندازد خوشش آن قامت و بالا که خود استادِ ازل کسوتِ حسن به…

Read More..