لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ – حزین لاهیجی

لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ از هما، این سگ ز خسّت، استخوان دارد دریغ با کدام امّید دیگر، زندگانی کس کند؟ تیغش…

Read More..

نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد – حزین لاهیجی

نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد رگ تلخی درین بادام، شیرین تر ز شکّر شد غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را – حزین لاهیجی

از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را نشان جاده دانم، موج دریای تپیدن را به هر گلشن که بگشایم لب رنگین نوا، بلبل…

Read More..

غم دل با تو زان گوبم،که دانم شاد می گردی – حزین لاهیجی

غم دل با تو زان گوبم،که دانم شاد می گردی چو گنج از خاطر ویران من، آباد می گردی ز جام حسن سرمستی، به کار…

Read More..

سوخته جان دلم یکی، سنبل مشک فام، دو – حزین لاهیجی

سوخته جان دلم یکی، سنبل مشک فام، دو سختی کار عشق بین، صید یکی و دام دو خونی دین و دل بود، غمزه در ابروان…

Read More..

ز خط شده ست عذارش بنفشه زار امروز – حزین لاهیجی

ز خط شده ست عذارش بنفشه زار امروز کرشمهٔ عجبی می کند بهار امروز گرفته ام به سخن لعل می چکانش را به خون توبه…

Read More..

درنگ ازکاروان ما سبکباران نمی آید – حزین لاهیجی

درنگ ازکاروان ما سبکباران نمی آید قرار منزل از سیلاب رفتاران نمی آید لبی چون غنچه گر خاموش بینی، گوش دل بگشا که بوی خیر…

Read More..

چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست – حزین لاهیجی

چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست داغم که حسن لاله رخان، دلنواز نیست یک ره به تربتم قدمی می توان گذاشت من خاک راه…

Read More..

پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند – حزین لاهیجی

پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند زیانی مایه دار همّت، از نقصان نمی بیند چه سان آیم برون از دامن صحرای دلتنگی؟ غبارم…

Read More..

بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را – حزین لاهیجی

بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را به کشتن می دهد زهری که در کام است افعی را خیالِ قامت او را، به خاطر…

Read More..

ای برق حسن، شعله به باغ که می زنی؟ – حزین لاهیجی

ای برق حسن، شعله به باغ که می زنی؟ دامن دگر به آتش داغِ که می زنی؟ هشیار کو به مجلس ما ای پیام دوست؟…

Read More..

مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله – حزین لاهیجی

مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله گله از هر چه نمایی، بود از یار گله غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟ – حزین لاهیجی

نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟ زبان فهمی نمی یابم، که از دل وا کند گوشی نمک ریزد به دامن داغ دل را…

Read More..

گران جان می کند، تعظیم بی جا اهل دنیا را – حزین لاهیجی

گران جان می کند، تعظیم بی جا اهل دنیا را نگین از بهر نام خشک، خالی می کند جا را غزلیات نا تمام حزین لاهیجی…

Read More..

طرف نقاب اگر کشی، از رخ نازنین فرو – حزین لاهیجی

طرف نقاب اگر کشی، از رخ نازنین فرو دل ز تپیدن آورد، خانهٔ عقل و دین فرو پت ز سرمه چشم تو، طرح فرنگ تازهای…

Read More..

سامان پریشان دلی اندوخته دارم – حزین لاهیجی

سامان پریشان دلی اندوخته دارم زان طرّه که بر دوش و بر انداخته دارد دوزخ به دل، از ناله برافروخته دارم زان شعلهٔ قامت، که…

Read More..

رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را – حزین لاهیجی

رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را چشم از فسانه غم، شب می غنود ما را زین پیشتر ز چشمم، جاری دو جوی…

Read More..

دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت – حزین لاهیجی

دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت گویا همان شکایت عاشق به یاد داشت چشم سفید گشته، مرا صبح وصل شد از بس وفا…

Read More..

جز آتش بهار هوا را که بشکند؟ – حزین لاهیجی

جز آتش بهار هوا را که بشکند؟ جز می، طلسم توبهٔ ما را کِه بشکند؟ دست و دل شکسته ام از کار برده ای بر…

Read More..

بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا – حزین لاهیجی

بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا مرا از سینه، داغ لاله رخساران شود پیدا مغنی، مصرع شوخی، ز من باید سراییدن که…

Read More..

باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کن – حزین لاهیجی

باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کن زاهد خرقه پوش را، مست می مغانه کن چند به باد می دهی، طرهٔ ترهات…

Read More..

آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت – حزین لاهیجی

آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت کز صبح بناگوش تو چشمم خبری داشت آن هم شده چون داغ دل لاله به ما خشک…

Read More..

نتوانست به موی کمر یار آویخت – حزین لاهیجی

نتوانست به موی کمر یار آویخت ورنه پرگالهٔ دل، بر مژه بسیار آویخت دل خون گشتهٔ پر داغ مرا چیست گناه؟ لاله، جایی که به…

Read More..

همدم سنجیده گفتاران، لب پیمانه است – حزین لاهیجی

همدم سنجیده گفتاران، لب پیمانه است آشنا رویی که دیدم، معنی بیگانه است رَه غلط افتاده مجنون بیابان گرد را منزل آرام، صحرای دل دیوانه…

Read More..

کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت – حزین لاهیجی

کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت سینه ام داغ برای دل مجنون نگذاشت حرکت در قلم نکته سراینده ی من شوخی مصرع…

Read More..

شکایت نیست، مطلب ناله آهنگ است می نالم – حزین لاهیجی

شکایت نیست، مطلب ناله آهنگ است می نالم ز دل تنگی نمی نالم، دلم تنگ است می نالم غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید – حزین لاهیجی

ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید که یک بو از هزاران رخنهء مِجمر برون آید غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس – حزین لاهیجی

دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس به اشارت نگهش داد جوابی که مپرس یک تبسّم، دل مخمور مرا برد ز دست در…

Read More..

خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟ – حزین لاهیجی

خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟ گل همیشه بهار است، داغ دیرینم فتاده است به بی نسبتان مدار مرا فلک چو مصرع برجسته، کرده…

Read More..

تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد – حزین لاهیجی

تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد بلای جان، قیامت جلوه شمشاد تو می باشد به این شاد است خاطر، کز غم محنت کشان…

Read More..

به دنبال خرام آن پری رو – حزین لاهیجی

به دنبال خرام آن پری رو رمیدن می رود از یاد آهو بود ادبار دنیا، به ز اقبال قفای زشت، باشد خوشتر از رو غزلیات…

Read More..

این است، سرود من و بلبل به چمنها – حزین لاهیجی

این است، سرود من و بلبل به چمنها فریاد ز بی مهری این عهدشکنها نشنیده کس، از غنچهٔ مستور تو حرفی امّا به زبانها زتو…

Read More..

مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را – حزین لاهیجی

مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را نمک سایی بود در دیده کار، افسانهٔ ما را شراب آتش آلودی، حریفان در قدح دارم درپن…

Read More..

نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد – حزین لاهیجی

نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد برهمن از سر بت، گبر زآتشخانه برخیزد به یک رنگی ز بس خو کرده ام، در کعبه گر…

Read More..

ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را – حزین لاهیجی

ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را نیارد درگریبان غنچه پنهان کرد بوبش را ز لخت دل، خیابان گلستانیست مژگانم خزان نبود بهار خارخار…

Read More..

غبار گشتم و سرگشته وار می گردم – حزین لاهیجی

غبار گشتم و سرگشته وار می گردم هنوز گرد سر انتظار می گردم به این فسردگی، از هجر گلعذارانم اگر خزان بگذارد، بهار می گردم…

Read More..

سمند جلوه او، کرده تا غبار مرا – حزین لاهیجی

سمند جلوه او، کرده تا غبار مرا چو گردباد، بلند است از مزار مرا عشق کرده ست رسا، ناله غمّاز مرا سرمهٔ سوختگی ساخته، آواز…

Read More..

ز تکبیر فنا، حاضر نشد وقت نماز تو – حزین لاهیجی

ز تکبیر فنا، حاضر نشد وقت نماز تو به شور حشر، میدان می دهد خواب دراز تو غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

در طمع، کام دل بی بصران می باشد – حزین لاهیجی

در طمع، کام دل بی بصران می باشد دیدهٔ کور، به دست دگران می باشد رهنوردی که نه بر مرکب عقل است، سوار همچو خر…

Read More..

چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا – حزین لاهیجی

چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا فلک به سنگ جفای تو آزمود، مرا نهفته بود مرا جسم چون شرار به سنگ وصال سوخته جانی…

Read More..

پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست – حزین لاهیجی

پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست داند که چاک سینهٔ ما شاهراه کیست هر کوچه ز انتظار تو، تار نظاره ای ست…

Read More..

بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس – حزین لاهیجی

بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس زیر لب دارم ازین عقده، سؤالی که مپرس جلوهٔ شمع تجلّی، شب هجران تو داشت…

Read More..

ای تهیدست، به امّید و امل غره مشو – حزین لاهیجی

ای تهیدست، به امّید و امل غره مشو مزرعی را که نکشتی، نتوان کرد درو من تنک مایه ام و پیر مغان مستغنی وای اگر…

Read More..

من بلبلم و گلبن من یار منستی – حزین لاهیجی

من بلبلم و گلبن من یار منستی آن طرف بناگوش، سمن زار منستی میدان جهان، تنگ بود کوکبه ام را منصورم و این دار فنا…

Read More..

نی می دهد از اصل مقامات صدایی – حزین لاهیجی

نی می دهد از اصل مقامات صدایی پیچیده ز کلکم به سماوات صدایی در مسجد اگر مست سماعم، عجبی نیست خورده ست به گوشم، ز…

Read More..

گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاری – حزین لاهیجی

گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاری به اشک لاله گون زین پس، نمایم چهره گلناری ز بار زندگانی، در جهان چندان گران…

Read More..

صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو – حزین لاهیجی

صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو طراوت از نفس پاک نوبهار بجو شکسته حال و پریشان دل و سیه بختم مرا به حلقهٔ…

Read More..

سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید – حزین لاهیجی

سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید من بد کنم و زخم ندامت به لب آید زاهد دمش افسرده چو صبح است، مبادا خورشید تو…

Read More..

دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست – حزین لاهیجی

دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست یعنی ز بیم خلق، به گردون گریخته ست صیدی که بوی خون شنود، رام کی شود؟ خوبم ز دام…

Read More..

خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند – حزین لاهیجی

خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند رشحه ای کاش بر آن دامن پاک افشاند ثمر عالم ایجاد جز این نیست، که صبر…

Read More..

جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه را – حزین لاهیجی

جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه را زهر به کاسه کردهای، چاشنی نگاه را پنجه به کینه می زنی، با دل چاک چاک من…

Read More..

به عاشقی، شده ام شهرهٔ جهان از تو – حزین لاهیجی

به عاشقی، شده ام شهرهٔ جهان از تو ز سادگی، غم دل می کنم نهان از تو غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

با داغ محبت، دل دیوانه نسازد – حزین لاهیجی

با داغ محبت، دل دیوانه نسازد دریاکش مخمور به پیمانه نسازد خاطر نکند عشق، ز معموری ما جمع تا جغد، به وبرانهٔ ما خانه نسازد…

Read More..

اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد – حزین لاهیجی

اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد سخن های من، از خاطر فراموشش نخواهد شد اگر خورشید شوید روی خود در چشمهٔ کوثر طرف با…

Read More..

نبود آرامشی، شیب و شباب زندگانی را – حزین لاهیجی

نبود آرامشی، شیب و شباب زندگانی را تپیدنهای دل موجی ست، آب زندگانی را غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست – حزین لاهیجی

آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست نخل حسرت، چقدر آرزوی خام کشید غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

قناعت چون گهر، با ساغر و مینای خودکردم – حزین لاهیجی

قناعت چون گهر، با ساغر و مینای خودکردم چو چشم خوش نگاهان، مستی از صهبای خود کردم نمی آید ز رشک، از سینه تا لب…

Read More..

شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم – حزین لاهیجی

شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم داغها بر جگر، از الفت مرهم دارم نسبم کاش چو یاران دگر جعلی بود غم عالم ز نسب…

Read More..

ز معراج خریّت، خواجه سنگین بار می آید – حزین لاهیجی

ز معراج خریّت، خواجه سنگین بار می آید به تمکین تمام، این خرس از کهسار می آید غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد – حزین لاهیجی

دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد غم دیوانه، در شهر از بیابان بیشتر باشد هجوم عاشقان از دور باش ناز، افزون شد…

Read More..