می لعلی ز ساغر می کشم، تبخاله لب را – حزین لاهیجی

می لعلی ز ساغر می کشم، تبخاله لب را لب مخمور من نوشید این جام لبالب را بهشت جاودانی، دستگاه بوسه اش دارد دهان تنگ…

Read More..

هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد – حزین لاهیجی

هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد اگر غلط نکنم پاس استخوان تو دارد غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟ – حزین لاهیجی

کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟ رموز معنی از من پرس افلاطون چه می داند؟ غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

صبوحی می کند تکلیف، کز می کام بردارم – حزین لاهیجی

صبوحی می کند تکلیف، کز می کام بردارم چو گردون سبحه را از کف گذارم، جام بردارم زمینگیرم چنان بر خاک کوی او که پهلو…

Read More..

زبان و سود، شد در عشق بی پروا فراموشم – حزین لاهیجی

زبان و سود، شد در عشق بی پروا فراموشم خیال آخرت، گردید چون دنیا فراموشم گِل کوثر زنم از بی نیازی بر در جنّت نخواهد…

Read More..

دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد – حزین لاهیجی

دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد چو آن شبنم که درگلزار، برگلهای تر غلتد نه پای رفتن و نی دست دامنگیریش…

Read More..

خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی – حزین لاهیجی

خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی ز خواب صبح، چون خورشید عالمتاب برخیزی غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

تقلید من فزونی یاران نمی شود – حزین لاهیجی

تقلید من فزونی یاران نمی شود هرگز غبار، ابر بهاران نمی شود لفظ مطیع و معنی بیگانهٔ من است صیدی که رام شیر شکاران نمی…

Read More..

به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را – حزین لاهیجی

به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را ز شادی بخیه های خرقه ها چاک کفن ها شد پر از مضمون عبرت مانده…

Read More..

با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟ – حزین لاهیجی

با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟ تا آبرو به جاست، به دریا چه حاجت است؟ عمری ست کز تپانچه، رخی سرخ می کنیم…

Read More..

اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را – حزین لاهیجی

اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را به عمری، می کنم تعبیر این خواب خیالی را شه آراید به چشم ناقصان تمثال خالی را…

Read More..

گیاه خرّمی از تربت پاکم نمی روید – حزین لاهیجی

گیاه خرّمی از تربت پاکم نمی روید گلی بی داغ دل، چون لاله از خاکم نمی روید غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی – حزین لاهیجی

نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی من دریاکش، این پیمانه را مشکل کنم خالی نوازش از غم جانان، ز من قالب تهی کردن…

Read More..

از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟ – حزین لاهیجی

از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟ بخت سیهم، ابر سیاهی ست چه سازم؟ غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل – حزین لاهیجی

فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل سنگ فرسوده شود زیر گرانباری دل بارها از نفسم بیضهٔ فولاد گداخت عقده ای عشق ندیده ست به…

Read More..

شد قسمت خال تو،که مشک ختن ماست – حزین لاهیجی

شد قسمت خال تو،که مشک ختن ماست بوسیدن آن لب، که زیاد از دهن ماست مژگان تر، به هجر تو، ابر بهار ماست در جوش…

Read More..

ز دورم دید، اجازت داد عزم جان فشانی را – حزین لاهیجی

ز دورم دید، اجازت داد عزم جان فشانی را نگاهش زود می فهمد، زبان بی زبانی را فرامش کاریش تعلیم دادم از سبکروحی که زود…

Read More..

دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد – حزین لاهیجی

دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد می پرزور، اشک لاله گون پیمودنی دارد به خوابم دولت بیدار می آید، از آن روزی که چشمم…

Read More..

چون نقش آن خط و خال، لوح خیال گیرد – حزین لاهیجی

چون نقش آن خط و خال، لوح خیال گیرد از دفتر دل ما، اقبال، فال گیرد سودای آن پری کرد، از دیده ها نهانم هرکس…

Read More..

تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود را – حزین لاهیجی

تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود را بندم به ناله چون نی، هر دم میان خود را غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لبها – حزین لاهیجی

به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لبها فرو ریزد، شکست توبه، از آغوش مشربها چو ابر از فیض ریزش، گرمی حرص و هوا…

Read More..

ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی – حزین لاهیجی

ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی خضر رَهِ سرچشمه ی حیوان شده باشی پر می زند از شوق، تذرو مژه ی او در دیده…

Read More..

مستی چشم یار، ز پیمانه خود است – حزین لاهیجی

مستی چشم یار، ز پیمانه خود است خواب بهار، پردهٔ افسانهٔ خود است غمهای مایه دار تو از دل نمی رود این گنج شاهوار، به…

Read More..

نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش – حزین لاهیجی

نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش همان به، شیشهٔ می را کنم قندیل محرابش بر آن نازک بدن، دل در برم چون بید…

Read More..

گرفتار تو را در دور خط، شد کام جان خوشتر – حزین لاهیجی

گرفتار تو را در دور خط، شد کام جان خوشتر اسیران را قفس در شب بود از آشیان خوشتر غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را – حزین لاهیجی

عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را نهان در پستهٔ او شکرستانهاست مستان را فزون از شانه، دارد سینه من چاک رسوایی چوگل در…

Read More..

سخن چون می سرایم، کلک شکربار می سوزد – حزین لاهیجی

سخن چون می سرایم، کلک شکربار می سوزد گلوی این نی، از شیرینی گفتار می سوزد دل از خامی چرا بندم، به برق عمر مستعجل؟…

Read More..

روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت – حزین لاهیجی

روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت هر جای دل که دست نهادم، خدنگ داشت می خواستم که خرقه به ساغر بیفشرم ضعف…

Read More..

دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های – حزین لاهیجی

دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های ای دل، بزن از سینه صفیری به اثر، های بر بوم و برم تاخته سیلاب حوادث…

Read More..

چمن، به سایه نشینان خرمی بگذار – حزین لاهیجی

چمن، به سایه نشینان خرمی بگذار بیا به تربت ما، خاک بی غمی بگذار به بانگ نالهٔ ما می توان خروشیدن به بلبلان چمن، رسم…

Read More..

بی داغ عشق، بر در دل ها چه می روی؟ – حزین لاهیجی

بی داغ عشق، بر در دل ها چه می روی؟ اهل نظر نیی، به تماشا چه می روی؟ کام نخست سوخت نفس، برق خام را…

Read More..

با ماست، لطف چشم تغافل پناه،کم – حزین لاهیجی

با ماست، لطف چشم تغافل پناه،کم حسرت پر و امید فراوان، نگاه کم دل را مده به غمزهٔ مژگان که خسروان آلوده اند پنجه به…

Read More..

آمال کوته است ز دنیا بریده را – حزین لاهیجی

آمال کوته است ز دنیا بریده را کی می رسد کفد، غزال رمیده را؟ در رهگذار سیل، بود استوار کوه وحشت حریف نیست، من آرمیده…

Read More..

ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟ – حزین لاهیجی

ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟ تعذیب گوش ها، به زبان چند می کنی؟ غم، قوت عاشق است و تو امساک می کنی…

Read More..

همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود – حزین لاهیجی

همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود کف من از گهر آبله ممنون نشود من جگر تشنهٔ آن تیغم و او صرفه شعار…

Read More..

کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را – حزین لاهیجی

کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را که در آغوش مژگان بینم، آن دست نگارین را غرورش تیغ عریانی ست، تا کرده ست…

Read More..

شور مستی از دل دیوانهٔ ما شد بلند – حزین لاهیجی

شور مستی از دل دیوانهٔ ما شد بلند بانگ نوشانوش از میخانه ما شد بلند سیل عشق آغاز ویرانی، نخست از ما نهاد اول این…

Read More..

زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من – حزین لاهیجی

زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من شد مومیایی دل، رنگ شکستهٔ من پاس ادب به عاشق، نگذاشت اختیاری کاری نمی گشاید، از دست بستهٔ…

Read More..

دل و جان نژند را مانم – حزین لاهیجی

دل و جان نژند را مانم خاطر مستمند را مانم داده دهرم به رایگان بر باد پند ناسودمند را مانم بر سراپای خویش چون نگرم…

Read More..

خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم – حزین لاهیجی

خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم نی شیون طرازم، ناله ها در آستین دارم به سوز و ساز عشقم، شمع محفل می توان…

Read More..

تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند – حزین لاهیجی

تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند کهنه شد، بس که هنرهای مرا پوشیدند غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد – حزین لاهیجی

به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد نظر پوشیدن از وضع جهان، خواب فراغت شد غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

با اشک روان، قطره زنان است دل ما – حزین لاهیجی

با اشک روان، قطره زنان است دل ما ازکهنه سواران جهان است دل ما پرورده ز طفلی، عوض شیر، شرابش در میکده ها، پیر مغان…

Read More..

آزاده، از حیات خود آزار می کشد – حزین لاهیجی

آزاده، از حیات خود آزار می کشد باری ست این، که دوش سبکبار می کشد بر خصم تندخوست دلم، کورهٔ گداز زین خون گرم، نیشتر…

Read More..

لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون – حزین لاهیجی

لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون این کباب آخر ز آتشخانه، خام آمد برون گشت با زخم نمایان، سینهٔ صبح آشنا شب…

Read More..

ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را – حزین لاهیجی

ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را ازین ره، کار دشوار است، چشم انتظاری را غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

از روی لاله رنگ تو خون جوش می زند – حزین لاهیجی

از روی لاله رنگ تو خون جوش می زند بوی تو راه قافلهٔ هوش می زند چون کاکلت، مدام نباشد سیاه مست در صبح عارضت،…

Read More..

غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس – حزین لاهیجی

غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس روی گل دیدی و نیرنگ ندیدی، افسوس ای که در سایهٔ گل خواب فراغت داری تپش مرغ شب…

Read More..

سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر – حزین لاهیجی

سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر آیینه در نقاط بود بی غبارتر؟! غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..

ز شیرین کاری من، بیستون آباد می گردد – حزین لاهیجی

ز شیرین کاری من، بیستون آباد می گردد قلم در پنجهء من تیشه فرهاد می گردد صبا بفرست، اگر مکتوب و قاصد نیست رسم تو…

Read More..

دعوی ست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را – حزین لاهیجی

دعوی ست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را سگ می خورد دایم نجس، آن آبهای پاک را مشاطهٔ گلشن منم، با این خمارآلودگی چشمم…

Read More..

خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است – حزین لاهیجی

خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است خاک درت، به چشمه ی حیوان برابر است از شوخی نگاه تو آموختم سخن هر نقطه ام، به…

Read More..

تا حرفی از آن لعل می آلود برآمد – حزین لاهیجی

تا حرفی از آن لعل می آلود برآمد لخت دلم، از دیده نمک سود برآمد از بس که دلم آتش عشق تو نهان کرد رفتم…

Read More..

بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می سازد – حزین لاهیجی

بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می سازد ز جان سختی، دم شمشیر را، دندانه می سازد گشاید گل به شبنم، گر چنین آغوش الفت…

Read More..

ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ – حزین لاهیجی

ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ فرداست درین راه، کند پای تو را لنگ در رهگذر بال فشانان مفکن دام ترسم که تو…

Read More..

مستی فزوده است تو را، در بر آینه – حزین لاهیجی

مستی فزوده است تو را، در بر آینه عکس لبت شراب بود، ساغر آینه حیرت به جاست، پیش تو گر رفته ام ز خویش مانده…

Read More..

نمی کشد، دل ما را به دام و دانهٔ خویش – حزین لاهیجی

نمی کشد، دل ما را به دام و دانهٔ خویش رهین منّتم، از زشتی زمانه خویش به دیر و کعبه نیارم سر نیاز فرود مرا…

Read More..

گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی – حزین لاهیجی

گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی که چشم آینه را کاسه ی گدا نکنی اگر چه کاسه به دستم، گدای میکده ام مرا غلط…

Read More..

عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد – حزین لاهیجی

عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد تنها رو این مرحله، دنبال نیفتد پرواز بلندی ست فراز دو جهانش مرغی که به دام شکن بال نیفتد…

Read More..

سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا – حزین لاهیجی

سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا گل شهرت بود، چون حرف باشد دلنشین اینجا غزلیات نا تمام حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

Read More..