هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد – فروغی بسطامی

هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد اول شکاف سینهٔ مرا نشانه کرد دستی که بر میان وصال تو می‌زدم تیغ فراق منقطعش از…

Read More..

نرگسش گفت که من ساقی می‌خوارانم – فروغی بسطامی

نرگسش گفت که من ساقی می‌خوارانم گر چه خود مست ولی آفت هشیارانم مژه آراست که غوغای صف عشاقم طره افشاند که سر حلقهٔ طرارانم…

Read More..

مرگ بر بالین وجانان غافل است – فروغی بسطامی

مرگ بر بالین وجانان غافل است جان بدین سختی سپردن مشکل است سینه‌ام مجروح و زخمم کاری است حسرتم جانکاه و دردم قاتل است هر…

Read More..

گر کان نمک خواهی لعل نمکینش بین – فروغی بسطامی

گر کان نمک خواهی لعل نمکینش بین اقلیم ملاحت را در زیر نگینش بین جان بر لب مشتاقان دور از لب او بنگر لب تشنه…

Read More..

کسی که دامنش آلودهٔ شرابستی – فروغی بسطامی

کسی که دامنش آلودهٔ شرابستی دعای او به در دیر مستجابستی به مستی از لب دردی‌کشی شنیدم دوش که چاره همه دردی شراب نابستی فغان…

Read More..

طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است – فروغی بسطامی

طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است ولی دریغ که آن هم همیشه بیمار است نگار مست شراب است و مدعی هشیار فغان که…

Read More..

ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی – فروغی بسطامی

ساقی انجمن شد، شوخ شکر کلامی کز دست او به صد جان نتوان گرفت جامی در کوی می فروشان نه کفری و نه دینی در…

Read More..

دوش زلف سیهت بنده‌نوازیها کرد – فروغی بسطامی

دوش زلف سیهت بنده‌نوازیها کرد دل دیوانه به زنجیر تو بازیها کرد آتش چهرهٔ تو مجمره سوزیها داشت عنبرین طرهٔ تو غالیه سازیها کرد لب…

Read More..

در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش – فروغی بسطامی

در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش جان شیرین را به شیرین بخش و شیرین کام باش گر زلیخا نیستی پیراهن یوسف…

Read More..

چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین – فروغی بسطامی

چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین حلقه‌های او بشمر، عقده‌های کارم بین از دمیدن خطش اشک من به دامن ریخت هاله بر مهش…

Read More..

جان به لب آمد و بوسید لب جانان را – فروغی بسطامی

جان به لب آمد و بوسید لب جانان را طلب بوسهٔ جانان به لب آرد جان را سر سودا زده بسپار به خاک در دوست…

Read More..

تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد – فروغی بسطامی

تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد از یک نگهش دل به بلایی سیه افتاد من بندهٔ آن خواجه که با مژدهٔ عفوش…

Read More..

به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را – فروغی بسطامی

به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را که تا هستیم بشناسیم از کافر مسلمان را به کوی می‌فروشان با هزاران عیب خوشنودم که…

Read More..

باعث مردن بلای عشق باشد مرا – فروغی بسطامی

باعث مردن بلای عشق باشد مرا راجت جان من آخر آفت جان شد مرا نرگس او با دل بیمار من الفت گرفت عاقبت درد محبت…

Read More..

ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند – فروغی بسطامی

ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند منت کش خاک قدمت تاجوری چند سر منزل عشاق تو جا نیست که آن جا بالای هم افتاده…

Read More..

آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را – فروغی بسطامی

آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را اول از بیگانه باید کرد خالی خانه را آشنایی‌های آن بیگانه پرور بین، که من…

Read More..

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت – فروغی بسطامی

یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت داد خود را زان مه بیدادگر خواهم گرفت چشم گریان را به توفان بلا خواهم سپرد نوک…

Read More..

هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست – فروغی بسطامی

هر سر موی تو را پیوندی از گیسوی تست حلقه‌ها در حلق من از حلقه‌های موی تست پای مقصودم به هر راهی که پوید راه…

Read More..

می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند – فروغی بسطامی

می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند شاهدان شهر ما از لعل میگون کرده‌اند می‌پرستان ماجرا از حسن ساقی کرده‌اند تنگ دستان داستان از…

Read More..

ما دل خود را به دست شوق شکستیم – فروغی بسطامی

ما دل خود را به دست شوق شکستیم هر شکنش را به تار زلف تو بستیم تا ننشیند به خاطر تو غباری از سر جان…

Read More..

گر به گل‌زار رخش افتد نگاه گاه گاهم – فروغی بسطامی

گر به گل‌زار رخش افتد نگاه گاه گاهم گل به دامن می‌توان برد از گلستان نگاهم گفتمش گل چیست، گفتا پیرهن چاک نسیمم گفتمش مه…

Read More..

قصد همه وصل حور و خلد برین است – فروغی بسطامی

قصد همه وصل حور و خلد برین است غایت مقصود ما نه آن و نه این است بر سر آزاده‌ام نه صلح و نه جنگ…

Read More..

شربتی در دو لعل جانان است – فروغی بسطامی

شربتی در دو لعل جانان است که خیالش مفرح جان است از پی قتل مردم دانا تیغ در دست طفل نادان است می‌توان یافتن ز…

Read More..

زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد – فروغی بسطامی

زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد تا همایون سایه‌اش را بندگی از جان کند چون وجودش نیک خواه شاه جم جاه است بس…

Read More..

دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد – فروغی بسطامی

دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد الحق که در این نکته غلط رفت و خطا کرد مژگان تو دل را هدف تیر ستم…

Read More..

خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی – فروغی بسطامی

خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی کار جنون ما به تماشا کشیده است یعنی تو هم بیا که تماشای…

Read More..

چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی – فروغی بسطامی

چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی چنین بهار نیاید به هیچ بستانی شکست و بست، دل و دست شه سواران را چنین سوار نیاید به…

Read More..

تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند – فروغی بسطامی

تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند کامی از تیغ تو گر نوبت دیگر گیرند بر سر خاک شیهدان قدمی نه که مباد دامن پاک تو…

Read More..

تا به چشمان سیه سرمه درانداخته‌ای – فروغی بسطامی

تا به چشمان سیه سرمه درانداخته‌ای آهوان را همه خون در جگر انداخته‌ای به هوای لب بامت که نشیمن نتوان طایران را همه از بال…

Read More..

به حلقهٔ سر زلف تو پای‌بند شدم – فروغی بسطامی

به حلقهٔ سر زلف تو پای‌بند شدم میان حلقهٔ عشاق سربلند شدم کمند زلف تو سر حلقهٔ نجات من است که رستم از همه تا…

Read More..

ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان – فروغی بسطامی

ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان خیز و به دیده‌ام نشین، آتش دل فرو نشان با همه جهد از آن کمر، هیچ…

Read More..

آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را – فروغی بسطامی

آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را بر لب من کجا نهد لعل شراب‌خواره را رشتهٔ عمر پاره شد بس که ز دست…

Read More..

وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا – فروغی بسطامی

وقت مردن پا نهاد آن شمع بالین مرا تا بخربندی ستاند جان غمگین مرا دوش بوسیدم لب شکرفشانش را به خواب کاش پنداری نبود این…

Read More..

نگارم گر به چین با طرهٔ پرچین شود پیدا – فروغی بسطامی

نگارم گر به چین با طرهٔ پرچین شود پیدا ز چین طرهٔ او فتنه‌ها در چین شود پیدا کی از برج فلک ماهی بدین خوبی…

Read More..

من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را – فروغی بسطامی

من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را تو نهفته ای در لب خنده‌های شیرین را من فکنده‌ام در دل عقده‌های بی‌حاصل تو گشوده‌ای بر…

Read More..

گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان – فروغی بسطامی

گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان کشتی و زنده ساختی ای تو خدای عاشقان برده‌ای از تبسمی نقد بقای اهل دل کرده‌ای…

Read More..

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را – فروغی بسطامی

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته‌ای که…

Read More..

فریاد که رفت خونم از یاد – فروغی بسطامی

فریاد که رفت خونم از یاد چون دیده به روی قاتل افتاد فرزند بشر بدین روش نیست حوری بچه‌ای تو یا پریزاد آتش به درون…

Read More..

سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی – فروغی بسطامی

سر از کمند نپیچم اگر تو صیادی رخ از هلاک نتابم اگر تو جلادی نکرده چاره مکر تو هیچ مکاری نبرده پنجهٔ شید تو هیچ…

Read More..

دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم – فروغی بسطامی

دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم در عمر خود همین بود خواب خوشی که دیدم در خون طپید جسمم تا دامنش گرفتم بر لب…

Read More..

دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی – فروغی بسطامی

دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی علاقهٔ تو خلاصم نمود از هر بندی غمی نمانده مرا با وجود زلف تو آری گزیده مار نلرزد…

Read More..

حور تویی، بوستان بهشت برین است – فروغی بسطامی

حور تویی، بوستان بهشت برین است باده به من ده که سلسبیل همین است حادثه‌ها را ز چشم مست تو بیند بر سر هر کس…

Read More..

چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکش – فروغی بسطامی

چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکش روزگارم تیره شد از تار موی مشکبویش شب که از خوی بد او رخت می‌بندم ز کویش…

Read More..

تا لب می‌پرست او داد شراب مستیم – فروغی بسطامی

تا لب می‌پرست او داد شراب مستیم مفتی شهر می‌خورد حسرت می پرستیم کاش به کوی نیستی خاک شوم که آن پری چهره نشان نمی‌دهد…

Read More..

تا با تو آرمیده‌ام از خود رمیده‌ام – فروغی بسطامی

تا با تو آرمیده‌ام از خود رمیده‌ام منت خدای را که چه خوش آرمیده‌ام روی تظلم من و خاک سرای تو دست تطاول تو و…

Read More..

به امیدی که وفا خواهم دید – فروغی بسطامی

به امیدی که وفا خواهم دید از تو تا چند جفا خواهم دید تا کی از لعل شراب آلودت غیر را کامروا خواهم دید گر…

Read More..

این چه دامی است که از سنبل مشکین داری – فروغی بسطامی

این چه دامی است که از سنبل مشکین داری که به هر حلقهٔ آن صد دل مسکین داری همه را نیش محبت زده‌ای بر دل…

Read More..

اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی – فروغی بسطامی

اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی به جای هر نصیحت رحمتی بر جان من کردی طبیب دردمندان خوانمت ای عشق کز رحمت همان…

Read More..

هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو – فروغی بسطامی

هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو ذکرش همه این است که گم گشته دلم کو من از اثر عشق، سیه بخت…

Read More..

نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد – فروغی بسطامی

نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد چشم تو سرافکنده به هر انجمنش کرد تا غنچه به باغ از دهن تنگ تو دم زد…

Read More..

من از کمال شوق ندانم که این تویی – فروغی بسطامی

من از کمال شوق ندانم که این تویی تو از غرور حسن ندانی که این منم گر برکنند دیده‌ام از ناخن عتاب گر دیده از…

Read More..

گر نه زلفش پی شبیخون است – فروغی بسطامی

گر نه زلفش پی شبیخون است پس چرا حال دل دگرگون است درد شیرین دوای فرهاد است غم لیلی نشاط مجنون است صبر در چنگ…

Read More..

کسی که در دل شب چشم خون فشان دارد – فروغی بسطامی

کسی که در دل شب چشم خون فشان دارد بیاض چهره‌اش از خون دل نشان دارد ز پرده راز دلم عشق آشکارا کرد که شعله…

Read More..

عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن – فروغی بسطامی

عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن زیر تیغ امتحان رفتن به پای خویشتن تا نگردد خون من در حشر دامن گیر او اول از…

Read More..

زین حلاوتها که در کنج لب شیرین تست – فروغی بسطامی

زین حلاوتها که در کنج لب شیرین تست کی اجل بندد زبانی را که در تحسین تست کامیاب آن تن که تنها با تو در…

Read More..

دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را – فروغی بسطامی

دوش به خواب دیده‌ام روی ندیدهٔ تو را وز مژه آب داده‌ام باغ نچیدهٔ تو را قطره خون تازه‌ای از تو رسیده بر دلم به…

Read More..

در پا مریز حلقهٔ زلف بلند خویش – فروغی بسطامی

در پا مریز حلقهٔ زلف بلند خویش ترسم خدا نکرده شوی پای‌بند خویش منت خدای را که به تسخیر ملک دل حاجت بدان نشد که…

Read More..

چون صبا شانه زند طرهٔ عنبربارش – فروغی بسطامی

چون صبا شانه زند طرهٔ عنبربارش دل یک جمع پریشان شود از هر تارش عشق گوید که به یاد خم مشکین مویش عقل گوید که…

Read More..

ثواب من همه شد عین رو سیاهی من – فروغی بسطامی

ثواب من همه شد عین رو سیاهی من که خواجه در غضب آمد ز بی گناهی من فغان که دور فتادم ز کوی ماهوشی که…

Read More..

تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را – فروغی بسطامی

تا در پی دهانش بگذاشتم قدم را گفتم به هر وجودی کیفیت عدم را محمود بوسه می‌زد پای ایاز و می‌گفت بنگر چه می‌کند عشق…

Read More..