اشعار فروغ فرخزاد آواز احمد ظاهر

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم چرا بیهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم نمی دانی، نمی دانی، که من جز…

فرخزاد یک روز بلند آفتابی فروغ فرخزاد

یک روز بلند آفتابی در آبی بیکران دریا امواج تو را به من رساندند امواج ترانه بار تنها چشمان تو رنگ آب بودند آن دم…

فرخزاد بر پرده های در هم امیال فروغ فرخزاد

بر پرده های در هم امیال سر کشم نقش عجیب چهره یک ناشناس بود نقشی ز چهره ای که چو می جستمش به شوق پیوسته…

فرخزاد در شب کوچک من ، افسوس فروغ فرخزاد

در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهٔ ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی…

فرخزاد گنه کردم گناهی پر ز لذت فروغ فرخزاد

گنه کردم گناهی پر ز لذت کنار پیکری لرزان و مدهوش خداوندا چه می دانم چه کردم در آن خلوتگه ِ تاریک و خاموش در…

فرخزاد امشب از آسمان دیدهٔ تو فروغ فرخزاد

امشب از آسمان دیدهٔ تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانهٔ تب آلودم شرمگین از…

فرخزاد تا به کی باید رفت فروغ فرخزاد

تا به کی باید رفت از دیاری به دیار دیگر نتوانم ، نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو…

فرخزاد شب به روی جادهٔ نمناک فروغ فرخزاد

شب به روی جادهٔ نمناک سایه های ما ز ما گویی گریزانند دور از ما در نشیب راه در غبار شوم مهتابی که می لغزد…

فرخزاد هیچ جز حسرت نباشد کار من فروغ فرخزاد

هیچ جز حسرت نباشد کار من بخت بد ، بیگانه ای شد یار من بی گنه زنجیر بر پایم زدند وای از این زندان محنت…

فرخزاد با امیدی گرم و شادی بخش فروغ فرخزاد

با امیدی گرم و شادی بخش با نگاهی مست و رویایی دخترک افسانه می خواند نیمه شب در کنج تنهایی : *** بی گمان روزی…

فرخزاد دخترک خنده کنان گفت که فروغ فرخزاد

دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقهٔ زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این…

فرخزاد فاتح شدم فروغ فرخزاد

فاتح شدم خود را به ثبت رساندم خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم و هستیَم به یک شماره مشخص شد…

فرخزاد آخر گشوده شد ز هم آن فروغ فرخزاد

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز آخر مرا شناختی ای چشم آشنا چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو من…

فرخزاد به آفتاب سلامی دوباره فروغ فرخزاد

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که…

فرخزاد دلم گرفته است فروغ فرخزاد

دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیدهٔ شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های…

فرخزاد معشوق من فروغ فرخزاد

معشوق من با آن تن برهنهٔ بی شرم بر ساقهای نیرومندش چون مرگ ایستاد خط های بی قرار مورّب اندامهای عاصی او را در طرح…

فرخزاد از من رمیده ای و من ساده فروغ فرخزاد

از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که…

فرخزاد تو را می خواهم و دانم که فروغ فرخزاد

تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس ،…

فرخزاد شانه های تو فروغ فرخزاد

شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون…

فرخزاد و این منم فروغ فرخزاد

و این منم زنی تنها در آستانهٔ فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلودهٔ زمین و یأس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای…

فرخزاد این شعر را برای تو می فروغ فرخزاد

این شعر را برای تو می گویم در یک غروب تشنهٔ تابستان در نیمه های این ره ِ شوم آغاز در کهنه گور این غم…

فرخزاد در تمام طول تاریکی فروغ فرخزاد

در تمام طول تاریکی سیرسیرکها فریاد زدند : ( ماه ، ای ماه بزرگ … ) در تمام طول تاریکی شاخه ها با آن دستان…

فرخزاد فردا اگر ز راه نمی آمد فروغ فرخزاد

فردا اگر ز راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانهٔ عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم…

فرخزاد میان تاریکی فروغ فرخزاد

میان تاریکی تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را می برد در آسمان ملول ستاره ای می سوخت ستاره ای می…

فرخزاد بر لبانم سایه ای از فروغ فرخزاد

بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز راز سرگردانی این روح عاصی را با تو خواهم در…

فرخزاد دیدگان تو در قاب اندوه فروغ فرخزاد

دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان ِ نگه گفته بودند از من و…

فرخزاد من از نهایت شب حرف می فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه من آمدی برای من…

فرخزاد نگاه کن که غم درون دیده فروغ فرخزاد

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهٔ سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام…

فرخزاد آن تیره مردمکها ، آه فروغ فرخزاد

آن تیره مردمکها ، آه آن صوفیان سادهٔ خلوت نشین من در جذبهٔ سماع دو چشمانش از هوش رفته بودند دیدم که بر سراسر من…

فرخزاد جمعهٔ ساکت فروغ فرخزاد

جمعهٔ ساکت جمعهٔ متروک جمعهٔ چون کوچه های کهنه ، غم انگیز جمعهٔ اندیشه های تنبل بیمار جمعهٔ خمیازه های موذی کشدار جمعهٔ بی انتظار…

فرخزاد شب تیره و ره دراز و من فروغ فرخزاد

شب تیره و ره دراز و من حیران فانوس گرفته او به راه من بر شعلهٔ بی شکیب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من…

فرخزاد هرگز آرزو نکرده ام فروغ فرخزاد

هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره درسراب آسمان شوم یا چو روح برگزیدگان همنشین خامش فرشتگان شوم هرگز از زمین جدا نبوده ام با ستاره…

فرخزاد باز کن از سر گیسویم بند فروغ فرخزاد

باز کن از سر گیسویم بند پند بس کن ، که نمی گیرم پند در امید عبثی دل بستن تو بگو تا به کی آخر…

فرخزاد چون سنگها صدای مرا گوش فروغ فرخزاد

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش…

فرخزاد کارون چو گیسوان پریشان فروغ فرخزاد

کارون چو گیسوان پریشان دختری بر شانه های لخت زمین تاب می خورد خورشید رفته است و نفس های داغ شب بر سینه های پر…

فرخزاد از بیم و امید عشق رنجورم فروغ فرخزاد

از بیم و امید عشق رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بیکرانه می خواهم پا بر سر دل نهاده می…

فرخزاد بعد از آن دیوانگی ها ای فروغ فرخزاد

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باورم ناید که عاقل گشته ام گوییا (او) مُرده در من کاینچنین خسته و خاموش و باطل گشته…

فرخزاد دیروز به یاد تو و آن عشق فروغ فرخزاد

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم در آینه بر صورت خود خیره شدم باز بند از…

فرخزاد ما تکیه داده نرم به فروغ فرخزاد

ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهٔ سنگین ز بار و برگ خامُش ، بر آستانهٔ…

فرخزاد می روم خسته و افسرده و فروغ فرخزاد

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانهٔ خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانهٔ خویش می برم…

فرخزاد آن روزها رفتند فروغ فرخزاد

آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه…

فرخزاد چه گریزیت ز من ؟ فروغ فرخزاد

چه گریزیت ز من ؟ چه شتابیت به راه ؟ به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه ؟ مرمرین پلهٔ آن غرفهٔ…

فرخزاد شهریست در کنار آن شط پر فروغ فرخزاد

شهریست در کنار آن شط پر خروش با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور شهریست در کنارهٔ آن شط و قلب من آنجا…

فرخزاد همهٔ هستی من آیهٔ فروغ فرخزاد

همهٔ هستی من آیهٔ تاریکیست که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد من در این…

فرخزاد ای هفت سالگی فروغ فرخزاد

ای هفت سالگی ای لحظهٔ شگفت عزیمت بعد از تو هر چه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت بعد از تو پنجره…

فرخزاد در آنجا ، بر فراز قلهٔ فروغ فرخزاد

در آنجا ، بر فراز قلهٔ کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم که در این اوج دیگر صدایم را خدا خواهد…

فرخزاد کاش بر ساحل رودی خاموش فروغ فرخزاد

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد به سرا پای تو لب می سودم کاش چون نای…

فرخزاد یاد بگذشته به دل ماند و فروغ فرخزاد

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل…

فرخزاد بیش از اینها ، آه ، آری فروغ فرخزاد

بیش از اینها ، آه ، آری بیش از اینها می توان خاموش ماند می توان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ، ثابت…

فرخزاد دیده ام سوی دیار تو و در فروغ فرخزاد

دیده ام سوی دیار تو و در کف تو از تو دیگر نه پیامی نه نشانی نه به ره پرتو مهتاب امیدی نه به دل…

فرخزاد من خواب دیده ام که کسی فروغ فرخزاد

من خواب دیده ام که کسی می آید من خواب یک ستارهٔ قرمز دیده ام و پلک چشمم هی می پرد و کفشهایم هی جفت…

فرخزاد نگه دگر به سوی من چه می فروغ فرخزاد

نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟ چو در بر رقیب من نشسته ای به حیرتم که بعد از آن فربیها تو هم…

فرخزاد امشب آن حسرت دیرینهٔ من فروغ فرخزاد

امشب آن حسرت دیرینهٔ من در بر دوست به سر می آید در فروبند و بگو خانه تهی است زین سپس هر که به در…

فرخزاد چرا توقف کنم ، چرا ؟ فروغ فرخزاد

چرا توقف کنم ، چرا ؟ پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند افق عمودی است افق عمودی است و حرکت : فواره وار…

فرخزاد شب به روی شیشه های تار فروغ فرخزاد

شب به روی شیشه های تار می نشست آرام چون خاکستری تبدار باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو…

فرخزاد یاد داری که زمن خنده فروغ فرخزاد

یاد داری که زمن خنده کنان پرسیدی چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز ؟ چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ…

فرخزاد باز در چهرهٔ خاموش خیال فروغ فرخزاد

باز در چهرهٔ خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسهٔ هستی سوزت باز من ماندم و…

فرخزاد در حباب کوچک فروغ فرخزاد

در حباب کوچک روشنایی خود را می فرسود ناگهان پنجره پر شد از شب شب سرشار از انبوه صداهای تهی شب مسموم از هُرم زهر…

فرخزاد گر خدا بودم ملائک را شبی فروغ فرخزاد

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم سکهٔ خورشید را در کورهٔ ظلمت رها سازند خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می…

فرخزاد آتشی بود و فسرد فروغ فرخزاد

آتشی بود و فسرد رشته ای بود و گسست دل چو از بند تو رست جام ِجادویی اندوه شکست آمدم تا به تو آویزم لیک…