مازار کسی، کز تو گزیرش نبود – شیخ فخرالدین عراقی

مازار کسی، کز تو گزیرش نبود جز بندگی تو در ضمیرش نبود بخشای بر آن کسی، که هر شب تا روز جز آب دو دیده…

Read More..

دل در غم تو بسی پریشانی کرد – شیخ فخرالدین عراقی

دل در غم تو بسی پریشانی کرد حال دل من چنان که می‌دانی کرد دور از تو نماند در جگر آب مرا از بسکه دو…

Read More..

چون سایهٔ دوست بر زمین می‌افتد – شیخ فخرالدین عراقی

چون سایهٔ دوست بر زمین می‌افتد بر خاک رهم ز رشک کین می‌افتد ای دیده، تو کام خویش، باری، بستان روزیت که فرصتی چنین می‌افتد

Read More..

ای منزل دوست، خوش هوایی داری – شیخ فخرالدین عراقی

ای منزل دوست، خوش هوایی داری پیداست که بوی آشنایی داری خاک کف تو چو سرمه در دیده کشم زیرا که نشان از کف پایی…

Read More..

آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟ – شیخ فخرالدین عراقی

آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟ مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟ از تو خبرم نیست که با ما چونی باری، دل…

Read More..

یارب، به تو در گریختم بپذیرم – شیخ فخرالدین عراقی

یارب، به تو در گریختم بپذیرم در سایهٔ لطف لایزالی گیرم کس را گذر از جادهٔ تقدیر تو نیست تقدیر تو کرده‌ای، تو کن تدبیرم

Read More..

قومی هستند، کز کله موزه کنند – شیخ فخرالدین عراقی

قومی هستند، کز کله موزه کنند قومی دیگر، که روزه هر روزه کنند قومی دگرند ازین عجب‌تر ما را هر شب به فلک روند و…

Read More..

در عشق توام واقعه بسیار افتاد – شیخ فخرالدین عراقی

در عشق توام واقعه بسیار افتاد لیکن نه بدین سان که ازین بار افتاد عیسی چو رخت بدید دل شیدا شد از خرقه و سجاده…

Read More..

پرسیدم از آن کسی که برهان دانست – شیخ فخرالدین عراقی

پرسیدم از آن کسی که برهان دانست کان کیست که او حقیقت جان دانست؟ بگشاد زبان و گفت: ای آصف رای این منطق طیر است،…

Read More..

ای دوست، بیا، که با تو باقی دارم – شیخ فخرالدین عراقی

ای دوست، بیا، که با تو باقی دارم با هجر تو چند وثاقی دارم؟ در من نظری کن، که مگر باز رهم زین درد که…

Read More..

از بخت به فریادم و از چرخ به درد – شیخ فخرالدین عراقی

از بخت به فریادم و از چرخ به درد وز گردش روزگار رخ چون گل زرد ای دل، ز پی وصال چندین بمگرد شادی نخوری…

Read More..

هر چند کباب دل و چشم تر هست – شیخ فخرالدین عراقی

هر چند کباب دل و چشم تر هست هجر تو ز وصل دیگری خوشتر هست تو پنداری که بی تو خواب و خور هست؟ بی…

Read More..

شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است – شیخ فخرالدین عراقی

شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است لطفی،…

Read More..

دارم دلکی به تیغ هجران خسته – شیخ فخرالدین عراقی

دارم دلکی به تیغ هجران خسته از یار جدا و با غمش پیوسته آیا بود آنکه بار دیگر بینم با یار نشسته و ز غم…

Read More..

با حکم خدایی، که قضایش این است – شیخ فخرالدین عراقی

با حکم خدایی، که قضایش این است می‌ساز، دلا، مگر رضایش این است ایزد به کدامین گنهم داد جزا؟ توبه ز گناهی، که جزایش این…

Read More..

اول قدم از عشق سر انداختن است – شیخ فخرالدین عراقی

اول قدم از عشق سر انداختن است جان باختن است و با بلا ساختن است اول این است و آخرش دانی چیست؟ خود را ز…

Read More..

گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت – شیخ فخرالدین عراقی

گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت با باد صبا حکایتی گفت و بریخت بد عهدی عمر بین، که گل ده روزه سر بر…

Read More..

دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد – شیخ فخرالدین عراقی

دل در طلبت هر دو جهان می‌بازد وز هر دو جهان سود و زیان می‌بازد مانندهٔ پروانه، که بر شمع زند بر عین تو جان…

Read More..

چون خاک زمین اگر عناکش باشی – شیخ فخرالدین عراقی

چون خاک زمین اگر عناکش باشی وز باد هوای دهر ناخوش باشی زنهار! ز دست ناکسان آب حیات بر لب ننهی، گرچه در آتش باشی

Read More..

ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو – شیخ فخرالدین عراقی

ای مایهٔ اصل شادمانی غم تو خوشتر ز حیات جاودانی غم تو از حسن تو رازها به گوش دل من گوید به زبان بی‌زبانی غم…

Read More..

امشب نظری به روی ساقی دارم – شیخ فخرالدین عراقی

امشب نظری به روی ساقی دارم ای صبح، مدم، که عیش باقی دارم شاید که بر افلاک زنم خیمه، از آنک با همدم روح هم…

Read More..

یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند – شیخ فخرالدین عراقی

یک عالم از آب و گل بپرداخته‌اند خود را به میان ما در انداخته‌اند خود گویند راز و خود می‌شنوند زین آب و گلی بهانه…

Read More..

غم گرد دل پر هنران می‌گردد – شیخ فخرالدین عراقی

غم گرد دل پر هنران می‌گردد شادی همه بر بی‌خبران می‌گردد زنهار! که قطب فلک دایره‌وار در دیدهٔ صاحب‌نظران می‌گردد

Read More..

در عشق، اگر بسی ملامت ببری – شیخ فخرالدین عراقی

در عشق، اگر بسی ملامت ببری تا ظن نبری جان به قیامت ببری انصاف ده از خویشتن، ای خام طمع عاشق شوی و جان به…

Read More..

پیری بدر آمد ز خرابات فنای – شیخ فخرالدین عراقی

پیری بدر آمد ز خرابات فنای در گوش دلم گفت که: ای شیفته رای گر می‌طلبی بقای جاوید مباش بی‌بادهٔ روشن اندرین تیره‌سرای

Read More..

ای دوست، به دوستی قرینیم تو را – شیخ فخرالدین عراقی

ای دوست، به دوستی قرینیم تو را هر جا که قدم نهی زمینیم تو را در مذهب عاشقی روا نیست که ما: عالم به تو…

Read More..

از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟ – شیخ فخرالدین عراقی

از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟ آمد به فغان ز دست ما ساغر ما از بسکه همی خوریم می را بر می ما درسر…

Read More..

هان! راز دل خستهٔ ما فاش مکن – شیخ فخرالدین عراقی

هان! راز دل خستهٔ ما فاش مکن با یار عزیز خویش پرخاش مکن آن دل که به هر دو کون سر در ناورد اکنون که…

Read More..

سودای تو کرد لاابالی دل را – شیخ فخرالدین عراقی

سودای تو کرد لاابالی دل را عشق تو فزود غصه حالی دل را هر چند ز چشم زخم دوری، ای بینایی نزدیک منی چو در…

Read More..

خورشید رخا، ز بنده تحویل مکن – شیخ فخرالدین عراقی

خورشید رخا، ز بنده تحویل مکن این وصل مرا به هجر تبدیل مکن خواهی که جدا شوی ز من بی‌سببی؟ خود دهر جدا کند، تو…

Read More..

با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا – شیخ فخرالدین عراقی

با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا با این همه راضیم به دشنام از تو از دوست…

Read More..

آنم که توام ز خاک برداشته‌ای – شیخ فخرالدین عراقی

آنم که توام ز خاک برداشته‌ای نقشم به مراد خویش بنگاشته‌ای کارم به مراد خود چو نگذاشته‌ای می‌رویم از آن‌سان که توام کاشته‌ای

Read More..

گفتم که اگر چه آفت جان منی – شیخ فخرالدین عراقی

گفتم که اگر چه آفت جان منی جان پیش کشم تو را، که جانان منی گفتا که: اگر بندهٔ فرمان منی آن دگران مباش، چون…

Read More..

دل دیدن رویت به دعا می‌خواهد – شیخ فخرالدین عراقی

دل دیدن رویت به دعا می‌خواهد وصلت به تضرع از خدا می‌خواهد هستند شکرلبان درین ملک بسی لیکن دل دیوانه تو را می‌خواهد

Read More..

چشمم ز غم عشق تو خون باران است – شیخ فخرالدین عراقی

چشمم ز غم عشق تو خون باران است جان در سر کارت کنم، این بار آن است از دوستی تو بر دلم باری نیست محروم…

Read More..

ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای – شیخ فخرالدین عراقی

ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای احسان تو پایمرد هر شاه و گدای من لولیکم، گدای بی‌برگ و نوای لولی گدای را عطایی…

Read More..

امشب نظری بروی ساقی دارم – شیخ فخرالدین عراقی

امشب نظری بروی ساقی دارم وز نوش لبش حیات باقی دارم جانا، سخن وداع در باقی کن کین باقی عمر با تو باقی دارم

Read More..

یاری که نکو بخشد و بد بخشاید – شیخ فخرالدین عراقی

یاری که نکو بخشد و بد بخشاید گر ناز کند و گر نوازد شاید روی تو نکوست، من بدانم خوشدل کز روی نکو بجز نکویی…

Read More..

عیشی نبود چو عیش لولی و گدای – شیخ فخرالدین عراقی

عیشی نبود چو عیش لولی و گدای او را نه خرد، نه ننگ و نه خانه، نه جای اندر ره عشق می‌دود بی‌سر و پای…

Read More..

در عشق تو زارتر ز موی تو شدیم – شیخ فخرالدین عراقی

در عشق تو زارتر ز موی تو شدیم خاک قدم سگان کوی تو شدیم روی دل هر کسی به روی دگری است ماییم که بت‌پرست…

Read More..

بیمار توام، روی توام درمان است – شیخ فخرالدین عراقی

بیمار توام، روی توام درمان است جان داروی عاشقان رخ جانان است بشتاب، که جانم به لب آمد بی‌تو دریاب مرا، که بیش نتوان دانست

Read More..

ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست – شیخ فخرالدین عراقی

ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست در بزم طرب بی‌تو می و جامم نیست کام دل و آرزوی من دیدن توست جز دیدن…

Read More..

آخر بدمد صبح امید از شب من – شیخ فخرالدین عراقی

آخر بدمد صبح امید از شب من آخر نه به جایی برسد یارب من؟ یا در پایت فگند بینم سر خویش یا بر لب تو…

Read More..

هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی – شیخ فخرالدین عراقی

هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی از دولت آن زلف چو سنبل شنوی چون نغمهٔ بلبل ز پی گل شنوی گل گفته بود…

Read More..

زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟ – شیخ فخرالدین عراقی

زنجیر سر زلف تو تاب از چه گرفت؟ و آن چشم خمارین تو خواب از چه گرفت؟ چون هیچ کسی برگ گلی بر تو نزد…

Read More..

خاک سر کوی آن بت مشکین خال – شیخ فخرالدین عراقی

خاک سر کوی آن بت مشکین خال می‌بوسیدم شبی به امید وصال پنهان ز رقیب آمد و در گوشم گفت: می‌خور غم ما و خاک…

Read More..

این عمر، که برده‌ای تو بی‌یار بسر – شیخ فخرالدین عراقی

این عمر، که برده‌ای تو بی‌یار بسر ناکرده دمی بر در دلدار گذر جانا، بنشین و ماتم خود می‌دار کان رفت که آید ز تو…

Read More..

آوازهٔ حسنت از جهان می‌شنوم – شیخ فخرالدین عراقی

آوازهٔ حسنت از جهان می‌شنوم شرح غمت از پیر و جوان می‌شنوم آن بخت ندارم که ببینم رویت باری، نامت ز این و آن می‌شنوم

Read More..

گفتم دل من، گفت که خون کردهٔ ماست – شیخ فخرالدین عراقی

گفتم دل من، گفت که خون کردهٔ ماست گفتم: جگرم، گفت که: آزردهٔ ماست گفتم که: بریز خون من، گفت برو کازاد کسی بود که…

Read More..

دل در طلب دنیی دون هیچ منه – شیخ فخرالدین عراقی

دل در طلب دنیی دون هیچ منه بر دل غم او کم و فزون هیچ منه خواهی که به بارگاه شاهی برسی از کوی طلب…

Read More..

تو واقف اسرار من آنگاه شوی – شیخ فخرالدین عراقی

تو واقف اسرار من آنگاه شوی کز دیده و دل بندهٔ آن ماه شوی روزیت اگر به روز من بنشاند از حالت شب‌های من آگاه…

Read More..

ای کرده غمت با دل من روی به روی – شیخ فخرالدین عراقی

ای کرده غمت با دل من روی به روی زلف تو کند حال دلم موی به موی اندر طلبت چو لولیان می‌گردم دور از در…

Read More..

امشب چو جمال داده‌ای خب می‌باش – شیخ فخرالدین عراقی

امشب چو جمال داده‌ای خب می‌باش مه طلعت و گل رخ و شکرلب می‌باش ای شب، چو من از تو روز خود یافته‌ام تا صبح…

Read More..

وقت است که بر لاله خروشی بزنیم – شیخ فخرالدین عراقی

وقت است که بر لاله خروشی بزنیم بر سبزه و گل‌خانه فروشی بزنیم دفتر به خرابات فرستیم به می بر مدرسه بگذریم و دوشی بزنیم

Read More..

عیشی نبود چو عیش لولی و گدا – شیخ فخرالدین عراقی

عیشی نبود چو عیش لولی و گدا افکنده کله از سر و نعلین ز پا پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدا بگذاشته از…

Read More..

در عشق ببر از همه، گر بتوانی – شیخ فخرالدین عراقی

در عشق ببر از همه، گر بتوانی جانا طلب کسی مکن، تا دانی تا با دگرانت سر و کاری باشد با ما سر و کارت…

Read More..

بیزار شد از من شکسته همه کس – شیخ فخرالدین عراقی

بیزار شد از من شکسته همه کس من مانده‌ام اکنون و همان لطف تو بس فریاد رسی ندارم، ای جان و جهان در جمله جهان…

Read More..

ای دل، سر و کار با کریم است، مترس – شیخ فخرالدین عراقی

ای دل، سر و کار با کریم است، مترس لطفش چو خداییش قدیم است، مترس از کرده و ناکرده و نیک و بد ما بی…

Read More..

از آتش غم چند روانم سوزی؟ – شیخ فخرالدین عراقی

از آتش غم چند روانم سوزی؟ وز ناوک غمزه چند جانم دوزی؟ گویی که: مخور غم، چه کنم گر نخورم؟ چون نیست مر از تو…

Read More..

نی کرده شبی بر سر کویت گذری – شیخ فخرالدین عراقی

نی کرده شبی بر سر کویت گذری نی بوی خوشت به من رسیده سحری نی یافته از تو اثری، یا خبری عمرم بگذشت بی‌تو، آخر…

Read More..