نگارا، گر چه از ما برشکستی – شیخ فخر الدین عراقی

نگارا، گر چه از ما برشکستی ز جانت بنده‌ام، هر جا که هستی ربودی دل ز من، چون رخ نمودی شکستی پشت من، چون برشکستی…

Read More..

مبند، ای دل، بجز در یار خود دل – شیخ فخر الدین عراقی

مبند، ای دل، بجز در یار خود دل امید از هر که داری جمله بگسل ز منزلگاه دونان رخت بربند ورای هر دو عالم جوی…

Read More..

عشق سیمرغ است، کورا دام نیست – شیخ فخر الدین عراقی

عشق سیمرغ است، کورا دام نیست در دو عالم زو نشان و نام نیست پی به کوی او همانا کس نبرد کاندر آن صحرا نشان…

Read More..

روی ننمود یار چتوان کرد؟ – شیخ فخر الدین عراقی

روی ننمود یار چتوان کرد؟ چیست تدبیر کار چتوان کرد؟ در دو چشم پر آب نقش نگار چون نگیرد قرار چتوان کرد؟ در هر آیینه‌ای…

Read More..

در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟ – شیخ فخر الدین عراقی

در حلقهٔ فقیران قیصر چه کار دارد؟ در دست بحر نوشان ساغر چه کار دارد؟ در راه عشقبازان زین حرف‌ها چه خیزد؟ در مجلس خموشان…

Read More..

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ – شیخ فخر الدین عراقی

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ ای مرگ، به سوی من کن آهنگ بازم خر ازین غم فراوان فریاد رسم ازین دل تنگ تا چند…

Read More..

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت – شیخ فخر الدین عراقی

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟ که…

Read More..

ای همه میل دل من سوی تو – شیخ فخر الدین عراقی

ای همه میل دل من سوی تو قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو بر…

Read More..

آن را که چو تو نگار باشد – شیخ فخر الدین عراقی

آن را که چو تو نگار باشد با خویشتنش چه کار باشد؟ ناخوش نبود کسی که او را یاری چو تو در کنار باشد ناخوش…

Read More..

هیهات! کزین دیار رفتم – شیخ فخر الدین عراقی

هیهات! کزین دیار رفتم ناکرده وداع یار رفتم چه سود قرار وصل جانان؟ اکنون که من از قرار رفتم چون خاک در تو بوسه دادم…

Read More..

ندیدم در جهان کامی دریغا – شیخ فخر الدین عراقی

ندیدم در جهان کامی دریغا بماندم بی‌سرانجامی دریغا گوارنده نشد از خوان گیتی مرا جز غصه‌آشامی دریغا نشد از بزم وصل خوبرویان نصیب بخت من…

Read More..

گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد؟ – شیخ فخر الدین عراقی

گر نظر کردم به روی ماه رخساری چه شد؟ ور شدم مست از شراب عشق یکباری چه شد؟ روی او دیدم سر زلفش چرا آشفته…

Read More..

شاید که به درگاه تو عمری بنشینم – شیخ فخر الدین عراقی

شاید که به درگاه تو عمری بنشینم در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است بشتاب، که اندر نفس…

Read More..

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم – شیخ فخر الدین عراقی

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم همه هستی تویی، فی‌الجمله، این و آن نمی‌دانم بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمی‌بینم…

Read More..

چون تو کردی حدیث عشق آغاز – شیخ فخر الدین عراقی

چون تو کردی حدیث عشق آغاز پس چرا قصه شد دگرگون باز؟ من ز عشق تو پرده بدریده تو نشسته درون پرده به ناز تو…

Read More..

تا توانی هیچ درمانم مکن – شیخ فخر الدین عراقی

تا توانی هیچ درمانم مکن هیچ گونه چارهٔ جانم مکن رنج من می‌بین و فریادم مرس درد من می‌بین و درمانم مکن جز به دشنام…

Read More..

بازم از غصه جگر خون کرده‌ای – شیخ فخر الدین عراقی

بازم از غصه جگر خون کرده‌ای چشمم از خونابه جیحون کرده‌ای کارم از محنت به جان آورده‌ای جانم از تیمار و غم خون کرده‌ای خود…

Read More..

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم – شیخ فخر الدین عراقی

ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم باری، بیا که جان را در پای تو فشانم این هم روا ندارم کایی برای جانی بگذار تا…

Read More..

آشکارا نهان کنم تا چند؟ – شیخ فخر الدین عراقی

آشکارا نهان کنم تا چند؟ دوست می‌دارمت به بانک بلند دلم از جان نخست دست بشست بعد از آن دیده بر رخت افکند عاشقان تو…

Read More..

هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم – شیخ فخر الدین عراقی

هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم هر نفس دردی ز دوران می‌کشم خون دل هر دم دگرگون می‌خورم جام غم هر شب دگرسان می‌کشم باز…

Read More..

من باز ره خانهٔ خمار گرفتم – شیخ فخر الدین عراقی

من باز ره خانهٔ خمار گرفتم ترک ورع و زهد به یک بار گرفتم سجاده و تسبیح به یک سوی فکندم بر کف می چون…

Read More..

کردم گذری به میکده دوش – شیخ فخر الدین عراقی

کردم گذری به میکده دوش سبحه به کف و سجاده بر دوش پیری به در آمد از خرابات کین جا نخرند زرق، مفروش تسبیح بده،…

Read More..

ساقی قدحی شراب در دست – شیخ فخر الدین عراقی

ساقی قدحی شراب در دست آمد ز شراب خانه سرمست آن توبهٔ نادرست ما را همچون سر زلف خویش بشکست از مجلسیان خروش برخاست کان…

Read More..

در من نگرد یار دگربار که داند – شیخ فخر الدین عراقی

در من نگرد یار دگربار که داند زین پس دهدم بر در خود بار که داند؟ از یاد خودم کرد فراموش به یکبار یادآورد از…

Read More..

چه بود گر نقاب بگشایی؟ – شیخ فخر الدین عراقی

چه بود گر نقاب بگشایی؟ بی‌دلان را جمال بنمایی؟ مفلسان را نظاره‌ای بخشی؟ خستگان را دمی ببخشایی؟ عمر ما شد، دریغ! ناشده ما بر سر…

Read More..

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک – شیخ فخر الدین عراقی

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک هزار دل کنی از غم خراب و نندیشی هزار…

Read More..

با عشق تو ناز در نگنجد – شیخ فخر الدین عراقی

با عشق تو ناز در نگنجد جز درد و نیاز در نگنجد با درد تو درد در نیاید با سوز تو ساز در نگنجد بیچاره…

Read More..

ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته – شیخ فخر الدین عراقی

ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته عالمی در شور و شوری در جهان انداخته عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته آرزویت غلغلی در آسمان…

Read More..

نگارا، کی بود کامیدواری – شیخ فخر الدین عراقی

نگارا، کی بود کامیدواری بیابد بر در وصل تا باری؟ چه خوش باشد که بعد از ناامیدی به کام دل رسد امیدواری؟ بده کام دلم،…

Read More..

ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن – شیخ فخر الدین عراقی

ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن چشم من از هجر خود گریان مکن ز آرزوی روی خود زارم مدار از فراق خود مرا بی‌جان مکن…

Read More..

عراقی بار دیگر توبه بشکست – شیخ فخر الدین عراقی

عراقی بار دیگر توبه بشکست ز جام عشق شد شیدا و سرمست پریشان سر زلف بتان شد خراب چشم خوبان است پیوست چه خوش باشد…

Read More..

روی ننمود یار چتوان کرد – شیخ فخر الدین عراقی

روی ننمود یار چتوان کرد نیست تدبیر کار، چتوان کرد؟ بر درش هر چه داشتم بردم نپذیرفت یار، چتوان کرد؟ از گل روی یار قسم…

Read More..

در جهان گر نه یار داشتمی – شیخ فخر الدین عراقی

در جهان گر نه یار داشتمی با جهان خود چه کار داشتمی؟ دست کی شستمی به خون جگر گر به کف در نگار داشتمی؟ گر…

Read More..

جانا، نظری به ما نکردی – شیخ فخر الدین عراقی

جانا، نظری به ما نکردی با خویشتن آشنا نکردی یکدم به مراد ما نبودی یک کار برای ما نکردی یک وعدهٔ خود بسر نبردی یک…

Read More..

به خرابات شدم دوش مرا بار نبود – شیخ فخر الدین عراقی

به خرابات شدم دوش مرا بار نبود می‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود یا نبد هیچ کس از باده‌فروشان بیدار یا خود از…

Read More..

ای مطرب درد، پرده بنواز – شیخ فخر الدین عراقی

ای مطرب درد، پرده بنواز هان! از سر درد در ده آواز تا سوخته‌ای دمی بنالد تا شیفته‌ای شود سرافراز هین! پرده بساز و خوش…

Read More..

آن جام طرب فزای ساقی – شیخ فخر الدین عراقی

آن جام طرب فزای ساقی بنمود مرا لقای ساقی در حال چو جام سجده بر دم پیش رخ جان فزای ساقی ننهاده هنوز چون پیاله…

Read More..

یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌ام – شیخ فخر الدین عراقی

یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌ام در دست هجر یار گرفتار مانده‌ام یاری دهید، کز در او دور گشته‌ام رحمی کنید، کز غم او زار…

Read More..

نخستین باده کاندر جام کردند – شیخ فخر الدین عراقی

نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بیخودی در جام کردند لب میگون…

Read More..

گر چه ز جهان جوی نداریم – شیخ فخر الدین عراقی

گر چه ز جهان جوی نداریم هم سر به جهان فرو نیاریم زان جا که حساب همت ماست عالم همه حبه‌ای شماریم خود با دو…

Read More..

شاد کن جان من، که غمگین است – شیخ فخر الدین عراقی

شاد کن جان من، که غمگین است رحم کن بر دلم، که مسکین است روز اول که دیدمش گفتم: آنکه روزم سیه کند این است…

Read More..

دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی – شیخ فخر الدین عراقی

دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی که در وی خوشدلی را نیست جایی دل مسکین چرا غمگین نباشد؟ که در عالم نیابد دل‌ربایی تن مهجور…

Read More..

چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون – شیخ فخر الدین عراقی

چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون مپرس از دلم آخر که: چون شد آن مجنون؟ دلم، که از سر سودا به هر…

Read More..

تا کی از دست تو خونابه خورم؟ – شیخ فخر الدین عراقی

تا کی از دست تو خونابه خورم؟ رحمتی، کز غم خون شد جگرم لحظه لحظه بترم، دور از تو دم به دم از غم تو…

Read More..

بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون – شیخ فخر الدین عراقی

بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون که بی‌تو زار چنان شد که: من نگویم چون؟ ببین که پیش تو در خاک چون…

Read More..

ای دوست، بیا، که ما توراییم – شیخ فخر الدین عراقی

ای دوست، بیا، که ما توراییم بیگانه مشو، که آشناییم رخ بازنمای، تا ببینیم در بازگشای، تا درآییم هر چند نه‌ایم در خور تو لیکن…

Read More..

افسوس! که باز از در تو دور بماندیم – شیخ فخر الدین عراقی

افسوس! که باز از در تو دور بماندیم هیهات! که از وصل تو مهجور بماندیم گشتیم دگر باره به کام دل دشمن کز روی تو،…

Read More..

هر دلی کو به عشق مایل نیست – شیخ فخر الدین عراقی

هر دلی کو به عشق مایل نیست حجرهٔ دیو خوان، که آن دل نیست زاغ گو، بی‌خبر بمیر از عشق که ز گل عندلیب غافل…

Read More..

من آن قلاش و رند بی‌نوایم – شیخ فخر الدین عراقی

من آن قلاش و رند بی‌نوایم که در رندی مغان را پیشوایم گدای درد نوش می پرستم حریف پاکباز کم دغایم ز بند زهد و…

Read More..

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم – شیخ فخر الدین عراقی

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم نگارا، بر سر کویت…

Read More..

زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی – شیخ فخر الدین عراقی

زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی وصال تو هوس عاشقان شیدایی عروس حسن تو را هیچ در نمی‌یابد به گاه جلوه‌گری دیدهٔ تماشایی بدین صفت…

Read More..

در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم – شیخ فخر الدین عراقی

در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا گفتم…

Read More..

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟ – شیخ فخر الدین عراقی

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟ اگر در من نگه کردی نگارم بدیدی گر فراقش چونم آخر بپرسیدی دمی حال فگارم نکرد آن دوست از من…

Read More..

بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمد – شیخ فخر الدین عراقی

بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمد بیا، که بی‌تو همه سود من زیان آمد بیا، که بهر تو جان از جهان کرانه گرفت…

Read More..

با شمع روی خوبان پروانه‌ای چه سنجد؟ – شیخ فخر الدین عراقی

با شمع روی خوبان پروانه‌ای چه سنجد؟ با تاب موی جانان دیوانه‌ای چه سنجد؟ در کوی عشقبازان صد جای جوی نیرزد تن خود چه قیمت…

Read More..

ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟ – شیخ فخر الدین عراقی

ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟ شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟ مهر ز من گسسته‌ای، با دگری نشسته‌ای…

Read More..

نگارا، جسمت از جان آفریدند – شیخ فخر الدین عراقی

نگارا، جسمت از جان آفریدند ز کفر زلفت ایمان آفریدند جمال یوسف مصری شنیدی؟ تو را خوبی دو چندان آفریدند ز باغ عارضت یک گل…

Read More..

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان – شیخ فخر الدین عراقی

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان هان! به حذر شوید از غمزهٔ شوخ و شنگشان نالهٔ زار عاشقان، اشک چو خون بی‌دلان هیچ اثر…

Read More..

طرهٔ یار پریشان چه خوش است – شیخ فخر الدین عراقی

طرهٔ یار پریشان چه خوش است قامت دوست خرامان چه خوش است خط خوش بر لب جانان چه نکوست سبزه و چشمهٔ حیوان چه خوش…

Read More..

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟ – شیخ فخر الدین عراقی

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟ چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟ نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟…

Read More..